يكي از هفت پير خراسان …(ابوالفضل حسن سرخسي – سرخس بابا)

 

پديدآورنده(گان): جمعه آتايف
مترجم: جمعه آتايف
زبان اصلي مدرک: ترکمني
محل نشر: رايزني فرهنگي عشق آباد
تاریخ انتشار: 1387
است كه در رابطه با بزرگان علم تصوف در دين اسلام و آثار آنها را مورد تحقيق دقيق قرار داده ام و كار پژوهشي در مورد اينها ادامه مي دهم.
رساله علمي در مورد پير صاحب كرامت، سلطان عرفاء حضرت بايزيد بسطامي كه در دورة فوق ليسانس تهيه كردم باعث علاقمندي بنده به طريقت اهل تصوف گرديد بايزيد بسطامي براي من دريچه اهل تصوف – طريقت صوفيگري را باز كرد.
آنچه از منابع فارسي كهن درخصوص آن حضرت مطالعه نمودم، دل بنده را به هيجان آورد. از آن به بعد به جديت علاقمند زندگاني و آثار پيرهاي صاحب كرامت علماء و دانشمندان دوران كهن گرديدم كه در طريقت اهل تصوف مشهور بودند.
در نتيجه تصميم گرفتم 7 كتابچه در مورد هفت پير نام آور جهان اسلام را تهيه كنم و در يك دوره به نام «هفت پير خراسان» آنها را جمع كنم. اين هفت كتابچه عبارتند از: 1- حضرت بايزيد بسطامي          2- حضرت ابراهيم ادهم 3- حضرت ابوالفضل سرخسي سرخس بابا 4- حضرت ابوسعيد ابوالخير     5- حضرت ابوالحسن خرقاني 6- حضرت خواجه عبدالله انصاري 7- فريد الدين عطار نيشابوري.
چند مورد از اينها تاكنون تأليف و ويراستاري شدند ولي فرصت چاپ و انتشار كتابچه ها را نداشتم. اما اگر آدم هدف نيكويي دارد افرادي پيدا مي شوند كه حمايتگر كار نيكويند. با ياري نزديك و صميمانه رايزني فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در تركمنستان اولين كتابچه به نام شيخ ابوسعيد ابوالخير از ديدگاه شيخ عطار نيشابوري به چاپ رسيد و آن را مورد توجه اهل قلم و ادباي تركمنستان قرار داديم. و استاد جناب آقاي مصطفي ناصري رايزن محترم فرهنگي براي كتاب مزبور مقدمه نگاشتند.
چون بنده جزء اهل قلم تركمنستان هستم خوب بلدم كه كتاب چه استقبال خوب و گرمي بين ادبا و دانشمندان و محققين تركمني داشت. چون تاكنون هر ماه دهها نفر از علاقمندان پي اين كتاب گشته و به بنده مراجعه مي نمايند.
در حال حاضر دومين كتاب از دورة مذكور نيز توسط بنده تأليف گرديد فعلاً به آن به عنوان موقت «يكي از هفت پير خراسان – سرخس بابا» را گذاشتم. اميدوارم كه اين رساله علمي و پژوهشي بنده نخستين اثر علمي در مورد پير نام آور از بين نمايندگان اهل تصوف خراسان، ابوالفضل سرخسي – سرخس بابا به زبان تركمني باشد.
مسئله چاپ و انتشار اين رساله علمي و پژوهشي را نيز با رايزن فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در تركمنستان، استاد گرامي جناب آقاي مصطفي ناصري مطرح كرديم و قول مساعد دادند مطالب  اين كتاب را اساساً آثار دانشمندان، علماء، شيخ ها و پيرهاي خراسان كهن تشكيل ميدهد كه به زبان فارسي نوشته شده اند. از جمله «كشف المحجوب» حجويري، تفسير معروف پير صاحب كرامت، حضرت خواجه عبدالله انصاري به نام «كشف الاسرار» ، «حالات و سخنان شيح ابوسعيد ابوالخير» جلال الدين لطف الله بن ابوسعيد «اسرار التوحيد…» محمود منور، «تذكرة الاولياء» حضرت فريد الدين عطار نيشابوري و غيره
علاوه بر اين براي تأليف رسالة علمي و پژوهشي حاضر از فرهنگها و لغت نامه هاي راجع به علم تصوف از جمله «فرهنگ اصلاحات و تعبيرات عرفاني» دانشمند ايراني دكتر سيد جعفر سجادي، «فرهنگ اصطلاحات تصوف» آقاي دكتر سليمان اولوداغ از تركيه و Tasawwut Terimleri Sozlugi دكتر ادهم جبجي اغلو و غيره بهره بردم. آن رساله علمي و پژوهشي را به ترتيب ذيل تأليف نمودم:
1. مقدمه
2. اطلاعات منايع كهن فارسي درخصوص حضرت ابوناصر سراج طوسي، پير حضرت ابوالفضل حسن سرخسي
3. ابوالفضل سرخسي
4. همزمانان ابوالفضل – صوفيان ابوالفضل – حضرت ابوسعيد ابوالخير – مهنه بابا
5. لغت نامه
6. منابع
مي خواهم مورد تذكر قرار بدهم كه نگاشتن اثر علمي و پژوهشي درخصوص زندگاني، آثار و حكمتهاي شخصيتهايي كه در علم تصوف به نشان و شهرت دست يافته اند يا ترجمه نمودن آثار آنها بدون آسيب به بيان شيرين فارسي به زبان ديگر كار بسيار دشوار و پر مسوليتي است. قابل تذكر است كه آن دانشمندان و عرفا در جمله هايي كه براي نگاه اول به معني عرفي به نظر مي رسند بر اساس اصطلاحاتي كه فقط براي اهل تصوف معلومند و براي عامه مردم اصلاً غير قابل فهم است، معني ديگر عرفاني را در نظر مي گرفتند. بنابراين ضروري است كه براي خوانندگان علاقمند به صورت حتمي توضيح دهيم كه واژه هائي از جمله «مي» ، «شراب» ، «ميخانه» ، «ساقي» ، «باده» و غيره كه در آثار شخصيتهاي صاحب كرامت كه آنها را ستاره گان درخشان خراسان مي دانيم، ديده مي شوند در تصوف معني هاي متفاوت با معني عرفي اين واژه ها، معني هاي عرفاني دارند. مثلاً در آثار فارسي اهل تصوف تركيب اضافي «پير هرات» را مي خوانيم اگر اين تركيب اضافي را از فارسي همان طوري كه هست ترجمه نمايم معني «مرد پر از شهر هرات» را خواهد داد و اين اشتباه فاحش است. چون در اصطلاحات اهل تصوف واژة پير به معني سالخورده بكار برده نمي شود بلكه درجه ديني شخصيتي را بيان مي نمايد كه صاحب مقام و حالت و كرامت استاد بزرگ چند شيخ و مرشد است كه مريدانش را تدريس مي نمايد.
در تصوف پير نيز چند نوع دارد. مثلاً 1- پير طرقت 2- پير ثاني 3- پير مغان 4- پير پرورده 5- پير فرابت 6- پير صحبت 7- پير فرقه. حضرت بوالفضل سرخسي – سرخس بابا نيز پير صحبت حضرت ايوسعيد ابوالخير هموطن ما بود كه به مقام شيخ صاحب كرامت رسيد. توضيح دادن مفهوم واژه پير صحبت زمان بسيار زيادي مي خواهد.
در اول اين اثر علمي و پژوهشي حاضر سر صحبت را از حضرت ابوناصر سراج طوسي (تاريخ درگذشت 988 م/378ه) استاد و پير حضرت سرخس بابا و كتاب العلماء في التصوف آن حضرت باز مي كنم. آن حضرت پير حضرت سرخس بابا و ابوعبدالرحمان سلمي نيشابوري بودند. شاگرد كاملي كه حضرت سرخس بابا تربيت كرد، پير صاحب معجزه، حضرت ابوسعيد ابوالخير – مهنه بابا بود و حضرت ابوعبدالرحمان سلمي پير صاحب كرامت، حضرت ابوالقاسم قريشي را پرورش نمودند. حضرت سلمي، ابوعلي ظاهر سرخسي، حضرت تصاب، حضرت لقمان سرخسي، حضرت ابوعبدالله محمد هزري مروزي، حضرت ابوعلي دقاق، حضرت ابوبكر عبدالله بن احمد عفال (غفار) مروزي، حضرت پير ابوالقاسم بشير و غيره از پيرهاي همزمان حضرت سرخس بابا به شمار مي روند كه در رساله علمي مذكور اسامي اين شخصيتها را ذكر نموده ام. از جمله اين همزمانان، نزديكترين پير همزمان حضرت سرخس بابا حضرت لقمان سرخسي بود به علت عشق نامحدود به خداوند متعال عقلش را باخته است. چون در يك طرف روايتها در مورد حضرت سرخس بابا كه ما در اختيار داريم، حتماً اسم لقمان سرخسي نيز مي گذرد.
حضرت سرخس بابا خانگاه نيز داشت كه بعد از درگذشت پير صاحب كرامت صوفي احمد فلائي مراقبت آنجا را به عهده مي گيرد. بعدها آن خانگاه به اسم احمد فلائي معروف مي شود.
كلاً اطلاعات منابع فارسي دوران كهن در مورد حضرت سرخس بابا، يكي از هفت پير خراسان نه فقط به ذهن بلكه، جگر من جذب شده است. درخصوص هر سخن آن حضرت مي توان چند اثر پژوهشي يا نظر اهل تصوف نوشت.
البته زير بناي علمي اهل تصوف مكتب خراسان با زير بناي علمي مكتب هاي بغداد فرق مي كند. چون مكتب خراسان پايبند سكر يعني مستي از عشق الهي مي باشد، در حالي كه مكتب بغداد تصوف پيرو سهو، يعني با نفي مستي الهي عشق سنجيده را قبول دارند.
در جهان اسلام خاك خراسان را مهد عرفان مي دانند. حتي جنيد بغدادي بنيانگذار مكتب عرفان بغداد، يكي از پيرهاي بزرگ مكتب خراسان را پير پيرهاي صاحب كرامت جهان اسلامي مي دانست. دقيقترش طبق اطلاعات آثار «تذكرة اولالياء» شيخ فريد الدين عطار نيشابوري و «كشف المحجوب» خجويري، جنيد بغدادي بزرگترين پير مكتب عرفان بغداد گفت: اگر ما همه پيرهاي صاحب كرامت گوئي فرشتگانيم بايزيد بسطامي (پير خراساني) جبرائيل در بين فرشتگان است.
مقام آن پيرها نيز تفاوت زيادي از همديگر دارند. مثلاً حضرت سرخس بابا براي دريافت مقام پير خرقه صوفي خود حضرت ابوسعيد ابوالخير را به پيش عبدالرحمان سلمي (تاريخ درگذشت 1221م/412ه) پير بزرگ زمان خود مي فرستد. بنابراين نخستين پيري كه به دوش ابوسعيد ابوالخير خرقه انداخت حضرت سلمي بود. دومين پير كه بر او خرفه افكند، حضرت ابولعباس قصاب، پير از شهر آمل در جنوب درياي خزر بود.
اين دو پير، پير خرقه مهنه بابا هستند، يعني پيراني كه مهنه بابا از دستشان خرفه پوشيد. وقتي پير به صوفي خود خرقه مي افكند ديگر صوفي از پير آزاد مي شود هر كس به راه و آموزة خود ادامه مي دهد. اما پير صحبت پيري است كه صوفي با وجود اين كه از يك كس ديگر خرفه پوشيده باشد تا آخر عمر در هر مسئله دشوار به او مراجعه مي نمايد. صوفي به پير صحبت تا آخر عمر خود وابسته مي ماند. بدين ترتيب در تصوف پير همه پيرها براي صوفي همان پير صحبت است. حضرت سرخس بابا نيز پير صحبت صوفي خود حضرت ابوسعيد ابوالخير – مهنه بابا است.
پير صحبت نمايندگان اول جريان تصوف كه در دين اسلام به وجود آمد جايگاه مهمي براي صحبت قايل بود. در مكاتب تصوف صحبت براي علاقمندترين صوفيان از طرف شيخ ها، مرشدها و پيرهاي ويژه به عنوان درس مخصوص تدريس مي گرديد. به صوفي كامل كه پيش پير نشسته به صحبت او گوش مي دهد، شيخ صحبت مي گفتند و به پيري كه تعليم مي نمود پير صحبت را، صاحب صحبت مي گفتند. متضاد اين صحبت دست كوتاه كردن از بشاشت هاي زندگي و زندگي در خلوت است. در بعضي جريانهاي تصوف به صحبت اولويت مي دادند و رياضت و خلوت را در مقام دوم قرار مي دهند اما در جريانهاي ديگر رياضت و خلوت در جايگاه اول و صحبت در جايگاه دوم قرار مي گيرد. در مولويه و نقشبنديه صحبت ستون و بنيان طريقت تصوف است. در طريقت هاي تصوف وقتي به صحبت           مي پرداختند از واژه هاي من، من هم، امتناع مي كردند و فقط اجازه مي دادند كه واژه هاي ما، ما هم به كار برده بشوند. (1)
دكتر سليمان اولوداغ فرهنگ اصطلاحات تصوف استانبول 1991 ص 436


اصلاً صحبت كلمه عربي است كه معني گفتگو دارد. هر يك از آموزه هاي تصوف كه انسان را وارد راه خداي جهان مي سازد به دو واژة صحبت و خدمت اتكاء مي نمايد اين دو واژه راهي است كه بنده صادق خدا را به مقامهاي معنوي مي رساند. در هنگام صحبت مهارت روحية مرشد كامل يعني پير كامل به مريد يعني صوفي منتقل مي شود به همين خاطر دوستان خدا آن صحبت را بسيار مهم مي دانند. بنابراين سخنان بهاالدين نقشبندي كه مي فرمايد طريقه ما تنها با صحبت است آموزة اصلي طريقت نقشبنديه تصوف گرديد. پيامبر اكرم حضرت محمد (ص) به ياران خود اصحاب مي گويند و اصحاب جمع صاحب است كه از كلمه صحبت عربي سرچشمه مي گيرد. به دليل اينكه پيامبر اعظم اصحاب خود را فقط از طريق صحبت پرورش داده است، اعتقاد داشتند كه بودن صحبت در راه تصوف نيز وارد شدن به راه خداوند متعال غير قابل انكار است.
در بعضي از مكتب هاي تصوف شيخ ها به شاگردان و صوفيان خود خرقه مي انداختند و شيخ خرقه افكن مي شدند. به شيخ مربوط به صحبت شيخ صحبت نام مي دادند. جلال الدين رومي در مورد شيخ صحبت مي نويسد:
هر كه خواهد همنشيني با خدا   او نشيند در حضور اولياء
از حضور اولياء گربگسلي   تو هلاكي ز انك جزو بي كلي
يك زمان صحبت با اولياء   بهتر از صد ساله طاقت بي ريا (1)
به اين ترتيب حضرت ابوالفضل سرخسي پير صحبت حضرت مهنه بابا بود خراسان قلب طريقت تصوف است نمايندگان اهل تصوف هر جا كه تحصيل مي كردند بلاخره باز مي گشتند. به پاي پيرهاي خراسان مي افتادند و آنها را به عنوان پير صحبت خود مي پذيرفتند. در اين خصوص از ميراث ابوسعيد ابوالخير – مهنه بابا مي خوانيم:
امروز به هر حالي بغداد بخاراست  كجا مير خراسان است پيروز آنجاست (2)
واژة مير خراسان از فارسي به تركمني معني امير، فرمانرواي خراسان را دارد. اما به نظر بنده مهنه بابا آن واژه را نه به معني عرفي بلكه به معني مطابق با اصطلاحات اهل تصوف به كار برده است. چون در فرهنگ لغات تصوف كلمه هاي ارباب، امير به معني هاي شيخ، پير، مرشد بكار مي رود.
1- جلال الدين مولوي بلخي مثنوي مولوي دفتر 2 داستان وحي خواهر موسي 1339 ص 302
2- محمد بن منور اسرار التوحيد 1376
واژة مير به تنهايي به كار برده نمي شد. يعني به كلمه بعدي اضافه مي شد. مثلاً مير احوال، مير رسوم، مير طريقت، مير زيارت و غيره پس آن شخصيتي كه مهنه بابا به اسم مير خراسان از او يادآور شد، پايه پير صاحب كرامت حضرت سرخس بابا مي باشد.
پس هر كدام از نمايندگان مكتب عرفان خراسان در دين اسلام، افتخار ما، اهل خراسان بايد باشد.
در معرفي كردن آنها در جهان، در بين مسلمانان، مسيحييان، كليميان و بت پرستان دانشمندان و انتشارات جمهوري اسلامي ايران سهم بسزائي دارند.
همايش بين المللي و داخلي كه رايزني فرهنگي سفارت ج.ا. ايران در تركمنستان به منظور بزرگداشت خاطرة از شخصيتهاي بزرگ مكتب عرفان در دين اسلام برگزار مي كند بيانگر همان سهم است. نشست علمي حاضر در رايزني فرهنگي سفارت ج.ا. ايران نيز بيانگر اين است.
از رايزني فرهنگي سفارت ج.ا. ايران كه نشست علمي حاضر يعني ، نشست بزرگداشت خاطره ابوالفضل حسن سرخسي، سرخس بابا پرورش دهندة شخصيت بزرگي همچون ابوسعيد ابوالخير، معروف در جهان اسلام را برگزار مي كند و همين طور از كار تحقيقي و پژوهشي بنده در راستاي معرفي و تبليغ مكاتب عرفاني حمايت مي نمايند سپاسگزارم.
همانطور كه معلوم است حضرت سرخس بابا در سال 414 هجري يا 1023 م چشم از جهان فرو بست. در سالجاري يعني در 2008، 985 سال از فوت آن حضرت مي گذرد. آن حضرت شخصيت شايسته احترام است. اميدوارم كه اين رساله پژوهشي كه اختصاص به بزرگداشت آن حضرت تهيه نمودم به ياري رايزني فرهنگي سفارت ج.ا. ايران به دست علاقمندان برسد.
بگذار روح پير صاحب معجزه، ابوالفضل سرخسي از ما راضي باشد. از اسم حضرت ابوالفضل سرخسي در اثر اسرار التوحيد محمد بن منور چهار مرتبه به شكل پير صحبت يادآور شده است.(1)
پير صحبت يعني شيخ و مرشد كامل است و پير كامل قطب است (2) و قطب پيشواي طريقت و حقيقت تصوف است. او اوليا الله است و اوليا الله صاحب كرامت و حالت بزرگ است. (3)
1- محمد بن منور اسرار التوحيد تهران 1376، بخش دوم ص 26، 27، 38، 46
2- دكتر سيد جعفر سجادي فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفاني تهران انتشارات ظهور 1383 ه.ش. ص 217
3- همان جا ص 641

جمعه آتايف

جلال الدين رومي و رسم «مجلسي علماء» سلاطين سلجوقي

پديدآورنده(گان): آق مراد بالطايف
مترجم: نورگزل گوندوغيوا
زبان اصلي مدرک: ترکمني
ناشر: 1386
محل نشر: رايزني فرهنگي عشق آباد

جلال الدين رومي و رسم «مجلسي علماء» سلاطين سلجوقي

در دوراني جلال الدين رومي كه «ايام طلائي» سلاطين سلجوقي ناميده مي شد در مناطق مرو، بلخ، ري، اصفهان، سرخس، نيشابور، كهنه اورگنج و بغداد اقتصاديت، فرهنگ، آموزش، دين و رشته هاي مختلف علم رشد بالاي پيدا كرده است.
ويژگي مهم دگر آن دوران تأسيس مدارس مراكز علمي در شهرهاي بزرگ بود. چنان مدارسي كه سطح آنها برابر دانشگاههاي كنوني بود و در شهرهاي بزرگي مانند مرو، ري، اصفهان، بغداد، بلخ، نيشابور و سرخس تأسيس شده است.
به پيشرفت علم ادبيات در دوران جلال الدين رومي، سلاطين سلجوقي كه به عنوان حمايتگران و نگه بانان اسلام عمل مي كردند سهم ارزنده اي را ادا مي كردند. دانشمندان، عرفان و شاعران آن زمان از جاي احترام آميزي در درگاه سلاطين سلجوقي برخوردار بودند. سلاطين سلجوقي براي تشويق علماء و شعراء به آنها هديه هاي فراواني مي دادند و اموال و املاك زيادي به آنها مي بخشيدند.
سلاطين سلجوقي خودشان هم به شعر يا علوم مختلف از جمله ستاره شناسي، جبر، تاريخ، فلسفه و الهيات علاقمند و مشغول بودند. به همين خاطر براي پيشرفت بخشيدن به علم و خلاقيت رسوم گوناگوني را رايج كرده اند. مجلس دانشمندان يكي از چنين رسوم بود.
رهبر كبير ما در ديوان اشعار پادشاهي «روح پنج ايام تركمن» در مورد مجلس برگزار كردن سلطان سنجر سلطان سلجوقي با شعراء و دانشمندان چنين مي نويسد: سلطان سنجر كه سلطان هفت اقليم بود گاه گاه شاعران نامدار كشور را جمع مي كرد و سور پادشاهي مي داد و شاعران روزي را كه سلطان سنجر سور مي داد روزي از روزهاي بهشت مي ناميدند.
سلاطين سلجوقي در مجلس دانشمندان نقطه نظرهاي دانشمندان را يكايك گوش مي داد در مجلس مسائل مختلف به مورد بحث گذاشته مي شد. جواب و راه حل آن سوالها مورد بحث را پيدا مي كردند. دانشمندان طرح ريزيها، كشفيات و ديگر كارهاي پژوهشي خود را كه آنها به نفع ملت انجام مي دادند به سلطان نشان مي داند در مجلسها مسابقه شاعران نيز برگزار مي شد به مناسبت چنان مراسم سلاطين سلجوقي ضيافت جشني مي داد آهنگ و آوازها را گوش مي دادند و هنرنمايي دلقكها را تماشا مي كردند.
در جواب اين همه احترام و قدرداني سلاطين سلجوقي شعرا و دانشمندان آن زمان ميراث روحي را به وجود آورده اند و براي نسلهاي آينده باقي گذاشته اند كه اثرشان در تاريخ باقي مانده است.
جلال الدين رومي يكي از چنين سازندگان گنجينه معنوي بود كه در ميراث معنوي مشرق زمين اثر جاودان از خود باقي گذاشته است. جلال الدين رومي سهم ارزنده اي به رشد علم فلسفه، تصوف و شعر ادا كرده است. به همين خاطر وي شايسته عنوان «جناب ما» يعني «مولانا» گرديده است. خلاقيت جلال الدين رومي در علم ادبيات وزن ويژه اي داشت چون وي اثري به نام «ديوان كبير» را نوشته است كه تاج شعر تصوف محسوب          مي شود.
در نتيجة رابطة نزديك جلال الدين رومي با شمس الدين تبريزي دستورات شعر تصوف در خلاقيت وي محكم جا گرفت در نتيجه شاعر دانشمند جريان جديد تصوف به نام «مولوي» را به وجود آورد.
اشعار شاعر پند و نصيحتهاي جريان تصوف «مولوي» را بيان مي كردند. جلال الدين رومي همواره در مجلس دانشمندان شركت مي كرد و اشعار خود را كه داراي موضوع پند و نصيحت بود مي خواند و شايستة جوايز وصِلة سلطان مي شد.
اشعار جلال الدين رومي نه تنها از طرف سلاطين سلجوقي به گرمي استقبال مي شدند، بلكه مورد علاقه نامحدود مردم ساده نيز قرار مي گرفت. در اشعار وي به حيثيت و حسن انسان از هر چيز ديگر بيشتر ارزش داده مي شود. اين نكته نشان مي دهد كه شاعر يك دانشمند بزرگ و فيلسوف روشني بوده است.
چون در اشعار شاعر شناختن حرمت و ارزش انسان صرف نظر از رنگ پوست، زبان و اعتقاد ديني او مورد وغط قرار مي گيرند. وي اشعار خود را در ميان مردم در صورت ذكر هم مي خواند و اين نطقه به رشد هنر آهنگ سرائي وي نيز تأثير كرده است.


آقامرداد بالطايف – دانشكده فرهنگ

جلال الدين رومي (مولوي) و عمر پرمعناي بشريت

جلال الدين رومي (مولوي) و عمر پرمعناي بشريت

پديدآورنده(گان): قاسم نوربادف
مترجم: آزادگل دورديوا
زبان اصلي مدرک: ترکمني
ناشر: رايزني فرهنگي عشق آباد
تاریخ انتشار: 1386

عمر پر معني انسان بعد از زندگي در اين دنيا شروع مي شود اين فكر فلسفه اي محور اساسي رباعي هاي مولانا مي باشد. عمر پرمعني جاوداني عمر انسان را تعيين مي كند. آذوقه اي كه در اين دنيا كسب مي كني، نعمتهاي بي پايان تو در دنياي ابديت خواهد شد. اما آذوقه اي اين دنيا به مفهوم مادي نمي باشد. بلكه حالت معنوي و روحي است.
مفهوم مادي فريبنده است، همچون باد همان طور كه نمي توان باد را در دست گرفت، قادر نيستي مال مادي را كه در اين دنيا جمع مي كردي، درست نگه داري. آنها آذوقه    نمي باشد كه تو براي دنياي ديگر يعني دنياي ابدي آماده كرده اي. مال اين دنيا تو را از تمام نعمتهاي دنياي ابدي نااميد خواهد گذاشت. فقط به آن نعمتها تمايل بيهوده خواهي كرد و نزد انسانهائي كه آذوقه شان را براي دنيا ابدي آماده كرده اند خودت را خار خواهي دانست و تمام عمرت هم همچون مال اين دنيا كه بعد از فوت آدم به باد مي رود، بيهوده مي گذرد. جلال الدين رومي در يك رباعي اش گفت:
نيكي كن، نبايد عمر را بيهوده گذراند
فراموش نكن كه نيكي هرگز فراموش نمي شود
اموال هر كس باقي ماند، اموال تو هم خواهد باقي ماند
بگذار بجاي مال از تو نيكي باقي بماند (دال 18)
سخندان كبير عمر پرمعني انسان را در پله هاي نخست نيكوكاري او مي دانست مفهوم كلمة نيكي بسيار وسيع است و همه مفهومهاي آن جمع شده واحد آدم خوب را تشكيل مي دهد. تا آدمي خوب (يعني نيكوكار) شود، انسان ابتدا بايد نيت خوبي داشته باشد. ريشة اصلي اين نظريه در يك ضرب المثل تركمني بيان يافته است يعني «نيت خوب نصف دولت است» يعني اگر آدم در دلش به كار نيكوئي نيت كند، همچون نصف آن كار با ثوابي را انجام داده است. چشمه نيكوكاري از هدف و نيت هاي نيك سرچشمه         مي گيرد.
به اين بنده با لبخند نگاه كن كسب ثواب كن
به پاسخ آن لبخند شيرين بزنم
اشك خوني بريزم، شراب باشد اشكم
دلم سوخت در آتش و كباب شد  (د 264)
چنانكه در رباعي متوجه مي شويم، نگاه مهرآميزي به مسكين هم آشكار مي كند كه نظر مولوي در بابت نيكي همه جانبه و آميخته با احساسهاي ظريف است. اين خُلق و اين حالت واحدهاي اصلي عمر با معني انسان است.
در كنار خوش بيني و ديدگاه نيك، سخن شيرين نيز واحدي است كه معني عمر انسان را معين مي كند. اين نكته همراه با رباعي ها، در مثنويهاي رومي نيز كاملاً آشكار شده است.
سخني هست مانند تيغ درو مي كند و چون زمستان است.
سخني هست مانند پاييز باد مي دهد.
اينجا شاعر امكان مي دهد تا انسان در ميزان وجدان وَزن كند كه كدام راه را انتخاب كند. اينجا يك طرف ميزان وجدان، سخني است كه چون تيغ درو مي كند و مانند زمستان هر چيزي را مي خواباند و آسيبها مي رساند. طرف ديگر آن سخني است كه چون پاييز بادهاي فراوانش را مي بخشد. چنانكه شيخ شبلي مي گفت: آزادي – آزادي دل است اين آزادي شاعر نيز سرآغاز از آزادگي دل مي گيرد. طبيعت انسان منحصر به فرد است همچنين ديدگاه و نظرات وي نيز متفاوت است. عقايد آنها بابت معني عمر انسان نيز شبيه هم نيست. شاعر اين نكته را در نظر گرفته است كه لازم است، در اين بابت نسبت به هر فردي رفتار خاص و ويژة داشته باشد، شايان سرمشق و نمونه گيري است. اين فكر نيز در خلاقيت شاعر با احساسات آزاد در دل مي نشيند:
اگر مي خواهي به آدمي كه بر زبان تو تسلط ندارد، چيزي ياد بدهي
بايد به زبان او صحبت كني اي استاد
استاد با زبان قابل درك براي همگان راهنمائي مي كند كه بايد با هر انسان طبق ديدگاه او رفتار كرد و فقط از اين راه مي توان به مطلب دل رسيد. وي انسان را به عنوان نمونة تمام زيبائي ها به عرش مي رساند.
با اين كه تن انسان از خاك ساخته است، مي تواند با نور دروني دلش جهان را روشن كند و از حيث صفات اخلاقي و انساني از فرشتگان برتر باشد. با تشريح اين نكته ديدگاه شاعر داراي معني بزرگتر و بيشتر از پيش مي شود. اما هنگامي بيان مي كند كه از بدي و شر افرادي كه عمرشان را به باد مي دهند حتي شيطان الحذر مي گويد ممكن نيست افسوس قلبي شاعر را بدون دلسوزي مطالعه كرد.
از تن ما كه از خاك ساخته شده فلك روشن مي شود
از زيبائي ما ملايك دريغ خواهد كرد 
فرشته گان در برابر تميزي ما خودشان را حقير خواهد دانست
از شر ما شايد شيطان هم بگريزد. (آ28)
اين است تراز وي ميزان كه معني عمر انسان را وزن مي كند. وزنه هاي آن تراز و هم در دل خود هر انسان است. اگرچه نمي توانيم آن را با چشم غير مسلح ببينيم مي توانيم آن را در آينة دلش يعني رباعي ها، مثنوي ها و آثار ديگر او مشاهده كنيم كه معني عمر انساني را آشنا مي كند.
اي قوم هم روستائيانم من را بيگانه نشمريد
در اين روستا خانة خود را ديده ام
اگرچه صورتم آشنا نيست، خودم ناشناس نيستم
اگر به زباني هندي هم صحبت كنم اهل ترك هستم  (م 182)
مگر اين رباعي معني اصلي عمر انسان را مشخص نمي كند؟ تو از هر ملتي هم باشي و هر ظاهري داشته باشي از يك طايفه – يعني طايفة انسان هستي به يك زبان صحبت      مي كني – به زبان انسان، در يكجا زندگي مي كني يعني در اين زمين اگرچه صورتت متفاوت است چهره يك چهره است، يعني چهره انسان به همين خاطر بايد انسان باشي، به معني واقعي كلمه، انسان باشي. سخندان بزرگ معني عمر انسان را با اين نكات            مي شناساند
در جستجوي دوست به هر سو مي شتابم
عمرم به پايان رسيد، در خواب خفته ام
فرض كنيم كه دوست را پيدا كردي و به وصالش رسيدي
اما عمر گذشته را چطور به دست بياوري؟ (م 151)
اين هم رباعي ديگري از رباعي هاي زيبا دربارة معني عمر انسان كه در آن مولوي بيان مي كند، كه هر چه آدمي در اين دنيا، در راه نيكي مي شتابي وي دوي چون مدت عمر انسان در دنيا بسيار كم است خودش را در اين راه خفته مي داند و مي انديشد عمر از دست رفته را چطور مي تواند باز بيابد افكار فلسفي شاعر كه عقيده دارد معني هر زندگي را بايد از نيكي ها و اعمال خوبي كه در اين دنيا به عنوان آذوقه هائي كه براي ابدي تدارك ديدة، بيابي ماية سرتاسر خلاقيت او است.
نقطه نظر فلسفه اي جلال الدين رومي، عارف و سخندان بزرگ دنيا، به افكار عرفاني آغشته اند. انديشه هاي عرفاني شاعر، ماية اساسي در معين كردن معني عمر انسان و خدمت ديدگاه وي دربارة معني عمر انسان در تعميق انديشه هاي عرفاني اش آشكار است.
قاسم نوربادف
نامزد علوم زبان و ادبيات

مناسبات شيخ ابوسعيد ابوالخير و شيخ الرئيس بوعلي سينا

حميدرضا شريعتمدارى

مناسبات شيخ ابوسعيد ابوالخير و شيخ الرئيس بوعلى سينا يا تلاقى عرفان و برهان در بسيارى از منابع قديمىِ تصوف از جمله «حالات و سخنان شيخ ابوسعيد» اثر جمال الدين روح و نيز «اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد» اثر محمدبن منور به ديدار دو قله تصوف و فلسفه، يعنى ابوسعيد و پورسينا اشاره كرده اند. در ميان معاصران، كسانى چون برتلس Bertels اين ماجرا را ساختگى مى دانند و برخى ديگر مثل فروزانفر حتى زمان تقريبى و شهر محل ديدار را نيز مشخص كرده اند. بسيارى از معاصران اگرچه نتوانسته اند تحقق اين ديدار را اثبات نمايند، اما در خصوص مكاتبات ميان آنها به باور يقينى رسيده اند، بهويژه آنكه در آثار فهرست شده بوعلى به چندين رساله در پاسخ به ابوسعيد يا خطاب به وى اشاره شده است. در خصوص تحقق ملاقات يا مكاتبه ميان اين دو بزرگ عالَم علم و عمل مباحثات فراوانى صورت گرفته ونوشته هاى زيادى فراهم آمده است.

اما فارغ از نفى يا اثبات اين موضوع، اهتمام شديد برخى هواداران دو جريان فكرى مهم در جهان اسلام، يعنى متصوفه و فيلسوفان به تقريب تصوف و فلسفه مى تواند امر مباركى تلقى شده، معانى فراوانى را در برداشته باشد. ترديدى نيست كه ابوسعيد از بزرگترين صوفيان دنياى فارسى زبان است، همچنان كه بوعلى سينا بزرگترين فيلسوف رسمى و عقلگراى محض و وفادار به برهان و قياس در دنياى اسلام و طبعأ در دنياى فارسى زبان است. تعلّق اين دو فرهيخته نام آشنا به منطقه اى خارج از ايران و به شرق و خاوران مى تواند به مهم ترين عامل پيوند ميان ايران كنونى و كشورهاى آسياى ميانه تبديل شود، همانطور كه مولوى از مهم ترين نقاط تلاقى فرهنگ هاى ايرانى و ترك است.

با عنايت به جايگاه رفيع اين دو چهره نامدارِ اسلام و منطقه ما تلاش براى تلاقى آن دو و مثبت نگريستن به اين تقرب و تقارب و نيز توجه به مضامين تبادل شده و نتايج گرفته شده داراى دلالت هاى فراوانى است كه اين نوشتار به صدد بررسى آنهاست. ما مى دانيم كه بوسعيد از نظر كلامى داراى گرايش هاى تنزيهى بوده و هم از اين جهت و هم از جهت روادارى مذهبى اى كه داشته در نقطه مقابل اهل حديث و حنابله قرار داشته و انتقادات شديدى كه ديگر صوفى بزرگِ هم عصر وى يعنى خواجه عبدالله انصارى كه عقل ستيز، كلام ستيز و تشبيهى مسلك بوده متوجه ابوسعيد مى ساخته در همين سياق قابل درك و تبيين است. گرايش تنزيهى و روادارى مذهبى و گريز ابوسعيد از برخى تقيدات رسمى به او اين امكان را مى دهد كه با فيلسوف نامدار زمانش كه او نيز فراتر از تقيدات، مرزبندى ها و چارچوب هاى زمان خودش بوده به گفتوگو و تعامل بپردازد. گرايش هاى عرفانى بوعلى در اواخر عمرش ــ كه البته هرگز خارج از چارچوب روش شناختى وى يعنى برهان و قياس نبوده ــ مى تواند شاهد و محصول اين تعامل فكرى باشد، روندى كه در فلسفه اشراق و به صورت كامل تر و در حكمت متعاليه كه داعيه دار جمع بين قرآن، برهان و عرفان است به اوج خود مى رسد. بررسى مضمون و ماهيت ديدگاه هاى عرفانى و اشراقى بوعلى كه در نمط هاى نهم و دهم اشارات، رسائل عرفانى سلامان و ابسال، و رسالة الطير و نيز در مقدمه منطق المشرقيين آشكار شده از محورهايى است كه در اين نوشتار مورد توجه قرار گرفته است، هرچند صاحب اين قلم به رغم تكريم كوشش هاى هانرى كربن و دكتر سيد حسين نصر در نشان دادن مايه هاى اشراقىِ بوعلى با مبالغاتى كه در اين زمينه صورت گرفته موافق نيست و بر آن است كه گرايش هاى عرفانىِ بوعلى دگرديسىِ وى در مبانى و روش تفكرش نيست، بلكه مرحله تكاملىِ تفكر سينوى و همسو با رويكرد برهانى و قياسىِ وى است.

حميدرضا شريعتمدارى PHD در فلسفه اسلامى از دانشگاه تهران

ضا ريعتمداري

عظمت مخلوق از نظر ابوسعيد ابوالخير

 

مصطفي ناصري

 

 

 

 عظمت مخلوق از نظر ابوسعيد ابوالخير متفكر بزرگوار مشرق زمين بعضي را تصور بر اين است كه عرفا را با خلق كاري نيست آنان از همه بريده و در گوشه اي مشغول عبادت خالق خويش اند البته اين ديد نسبت به عرفا ممكن است ناشي از عمل بعضي از عارفان صوفي مسلك باشد كه معمولاً انس با ديگران و نشست و برخواست با آنان حشر و نشر با انسانهاي ديگر را نمي پسندند. و يا نشأت گرفته از قصور فهم عامه از مراحل كمال عارفان و درك مقامات معنوي آنان است چون نوع مردم در زندگي عادي خود در مورد حلال و حرام و پرهيز از محرمات حتّي در حدّ يك حبة گندم و يا دانة خرما زياد موشكافي و دقت نمي نمايند در حاليكه عارفان واقعي تا حقيقت چيزي را نفهمند به او دست نمي زنند و بعضي همين را به غلط بريدن از خلق تعبير مي نمايند باالأخره دليل هر چه باشد اين تصوّر در مورد عارفان سالك هرگز صحيح نمي باشد چونكه عرفان حقيقي يعني شناخت خدا در حدّ امكان و شناخت مخلوق خدا و ارزش قائل شدن به آن بطوريكه آشنايان وادي عرفان يكي از مراحل عرفان را رجعت از خالق به خلق يا به تعبير ديگر رجعت از حق به خلق مي دانند و در اين مرحله است كه عارف كامل مي شود و عاشق و شيفتة خلق خدا. اينجانب بمناسبت برگزاري كنفرانس بين المللي ابوسعيد ابوالخير متفكّر بزرگوار مشرق زمين كه بدستور رئيس جمهور پرتلاش و فرهنگ دوست كشور برادر و همسايه تركمنستان جناب آقاي قربان قلي بردي محمداف در اين كشور برگزار مي شود در اين مقاله سعي كرده ام مراحل نوع دوستي و ارزش گزاري عارف فرزانه و متفكّر كم بدليل و عالم روشن بين و روشنگر ابوسعيد ابوالخير را به رشتة تحرير در آورده و به خوانندگان و شنوندگان نشان دهم كه چگونه آن عارف عالم به ديگر مخلوقات احترام قائل بوده و در راه آسايش و رفاه آنان چگونه جان فشاني مي كرده است اين بحث ذيل چهار عنوان به شرح زير توضيح داده خواهد شد. 1

1- نقش آزادي و آزاد انديشي از نظر ابوسعيد ابوالخير پر واضح است كه اگر كسي ديگران را قبول نداشته باشد به انديشة آنان احترامي قائل نمي شود در حاليكه مي بينيم ابوسعيد راه آزادگي را در روزگار خود برگزيده بود و اين در حالي بود كه فقيهان و محدثان آن عصر هر چه مربوط به فكر و انديشه بود خط بطلان كشيده و در مسير براندازي بساطِ آزادي فكر و انديشه حركت مي كردند. پير مهنه در زمان رواج تقليد واوهام بر همة آنها پشت پا زد و ظواهر شريعت را وسيله اي مي دانست براي رسيدن به حق و در نظر او هدف همة اديان الهي يكي بود و آن عبادت خالق. او براي همة اقوام و نژادها احترام قائل بود و رنگ پوست و ظاهر از نظر آن منبع احسان هيچ ارزشي نداشت. 2

2- نقش ابوسعيد در تربيت مردم همه مي دانيم كه ركن اساسي تأثيرگذاري حرف انسان در ديگران عامل بودن شخص به چيزي است كه مي گويد و صدق و صفا باعث مي شود كه هر چه مربي مي گويد شنونده او را در جان خود بكارد در اين ميدان نيز مقتداي عارفان شيخ ابوسعيد ابوالخير سرآمد بود او با اخلاص، ايثار و صدق در گفتار و پرهيز از ريا كاري و ريا ورزي چنان تأثير عميق در شنوندگان مي گذاشت كه او را از خود بي خود مي كرد و به تفكر در آنچه شيخ گفته بود غرق مي شد.

3- نحوة رفتار ابوسعيد با مردم ابوسعيد از دل و جان براي خدمت به مردم كمر بسته بود از آشنائي خود با معاريف و شخصيتهاي بزرگ و رفت آمدي كه آنها خدمت شيخ داشتند همواره براي بهبود حال مردم و رفع مشكلات آنان بهره مي برد هميشه از فقراء و درويشان دلجوئي مي كرد و حوِائج آنان را برآورده مي ساخت. آن نور عارفان در ارتباطات مردمي خود به يك قشر خاص اكتفاء نمي كرد بلكه از شاه گرفته تا وزير، رئيس، شيخ، صوفي، عارف و عامي حشر و نشر داشت و با هر كدام به متقضاي حال خود بر خورد مي كرد.

 4- انسان دوستيِ ابوسعيد از مطالعة احوال پير ميهنه در كتب مختلف و آثار ارزشمندي كه از وي به يادگار مانده است چنين بر مي آيد كه او محبوب عموم مردمِ زمان خود بود او انسانها را از صميم قلب دوست مي داشت و به آنها عشق مي ورزيد. بهمين دليل هم همة مردم از خواص تا عوام، مرد و زن، نيكوكار و تبهكار، فقير و غني، جهود و مسلمان و كارگر و دهقان همه و همه گوش به فرمان شيخ ايستاده و دل به مراد خود داده بودند.

 5- ابوسعيد و جوانمردي مرادنگي و فتوّت از او صاف مردان خداست و كامل كنندة صفتهاي نيك انساني ملاحظة احوال مقتداي عارفان شيخ ابوسعيد ابوالخير ما را به اين حقيقت مي رساند كه او جامع جميع صفات جوانمردان و در جود و سخا و اخلاق كريمه و مهمان نوازي پيشگام و در ايثار صدقات و مهرباني با مردم ممتاز بود. شرح همة اين موارد در اصل مقاله خواهد آمد انشا... مصطفي ناصري رايزن فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در تركمنستان

ابوسعید ابوالخیر،عارف بزرگ شرق

پديدآورنده(گان): ابوذر ابراهيمي تركمان
زبان اصلي مدرک: ترکمني

 ابوسعید ابوالخیر،عارف بزرگ شرق ابوذر ابراهيمي تركمان شخصيت ابوسعيد ابوسعيدفضل الله بن احمدبن محمدبن ابراهیم میهنی در اول محرم سال 357هـ.ق برابر با 7 دسامبر 967 میلادی در شهر میهنه به دنیا آمد و در 4 شعبان المعظّم سال 440 هـ.ق برابر با 12 ژانویه 1049 میلادی در همان میهنه درگذشت. ابوسعید از نظر ظاهری از قد بلندی برخوردار بوده و چشمهای درشتی داشته است و به گفتۀ محمدبن منور محاسن او بلند و همچنین چاق بوده است. او دو همسر داشته است که دو دختر و پنج پسر حاصل این دو ازدواج ابوسعید است. یکی از همسران ابوسعید یعنی مادر ابوطاهر سعید، اهل میهنه و مادر خواجه مظفر نیز اهل نیشابور بوده است. استادان ابوسعید شخصیتهای علمی آن روز بوده‌اند که از میان آنان می‌توان به نام ابوسعید عنازی ، ابومحمد عنازی ، ابوالقاسم بشر یاسین، ابوعلی زاهربن احمد فقیه، ابوعبدالله خضری، ابوبکر قفال اشاره کرد. مرادها و پیران و مرشدهایی که در روح و جان ابوسعید تأثیر گذاشته‌اند نیز عبارتند از: ابوالفضل حسن سرخسی (که مقبره اواكنون در سرخس ترکمنستان محل زیارت خاص و عام است)، ابوعبدالله داستانی، ابوعبدالرحمن سلمی، ابوالعباس قصاب آملی، ابوالحسن خرقانی، ابوالقاسم بشر یاسین و ... از میان پیروان و مریدان ابوسعید نیز می‌توان به ابوبکر عبدالله نساج، ابوعلی فارمدی، ابونصر شروانی، شیخ جام (ژنده پیل) اشاره کرد. ابوسعید ابوالخیر همچنین در طول عمر خود به شهرهای آمل (که همان چهار جوی سابق درترکمنستان است که امروزه با نام ترکمن آباد از آن یاد می‌شود)،خرقان (در ایران و نزدیک شهر شاهرود است)، مرو، سرخس، قاین، هرات، بسطام، دامغان، مروالرود، نعشور سفر کرده است. عرفان ابوسعيد شهرت ابوسعید بیش از آنکه مدیون شاعر بودنش باشد، مدیون عارف بودن اوست و هر که از گذشتگان که او را ستوده از آن جهت بوده که او عارفی توانمند وواصلی سترگ بوده است. ابوسعید مسلمان زاده‌ای است که پدرش، ابوالخیر احمد ،در توجه به دین زبانزد بود. شغل پدر ابوسعید، عطاری و داروفروشی بود و درمیان مردم میهنه به بابوابوالخیر مشهور بود.

نخستین آشنایی‌های ابوسعید با تصوف از طریق پدرش بود. آنچنان که گفته‌اند: «در کودکی شبی به اصرار مادر و به همراهی پدر در مجلس صوفیان میهنه شرکت جست و با آداب صوفیانه در مجلس سماع آشنا شد و حتی ترانه‌ای را که قوّال در آن مجلس به تکرار می‌خواند، به حافظه سپرد» کسی که شرح احوال ابوسعید را در کتاب اسرار التوحید می‌خواند، تصویری که از ابوسعید در نظر او مجسم می‌شود، تصویری است که در بسیاری موارد با تصویر دیگر مشایخ صوفیه تفاوت دارد. تا جایی که در کتاب اسرارالتوحید سخن از گذشتۀ ابوسعید می‌رود و ریاضت‌های بسیار دشواری که تحمل کرده است، چهرۀ او چون چهرۀ دیگر مشایخ است و حتی در جهاد نفس بسیار استوارتر و پایدارتر از بسیاری از آنهاست. ابوسعيد اگر چه در جواني اهل رياضت وگريز از دنيا وبه تعبير عرفاني در حال سير از خلق به حق بوده است ولي درميانسالي و پيري به حال سير از حق به خلق باز مي گردد وبا مردم حشر ونشر قوي پيدا مي كند وقتی در خلال گفتارها و حکایت‌ها، سخنان ابوسعید نقل می‌شود و میزان فروتنی و گذشت و پاره‌ای کرامتهای او تصویر می‌شود، باز هم ابوسعید چهره‌ای عرفانی چون دیگر مشایخ صوفیه دارد.

جز آنکه بر توانایی او در علم فراست و خواندن ضمایر خلق تأکید شده است. مهم ترين تحول روحاني ابوسعيد را بايد ديدارش در ايام جواني با ابوالفضل حسن سرخسي در سرخس تلقّي كرد هجويري در باره اين ديدار گفته است : « ابوسعيد » روزي بر جويبار سرخس مي رفت . ابوالفضل حسن وي را پيش آمد و گفت : يا با سعيد راه تو نه اين است كي مي روي راه خويش رو . شيخ تعلق بدو كرد و .... » ابوالفضل حسن سرخسي ، در اين ديدار ، ابوسعيد را كه در آن زمان جوان بود توصيه مي كند تا بر ذكر خداوند مداومت كند و پس از مدت زماني او را به خلوت و كناره گيري دعوت مي كند از آن پس ابوسعيد به ميهنه باز مي گردد و به مدت هفت سال در خانة خود به عبادت مي پردازد و ذكر خداوند را به طور مداوم بر زبان ودل جاري مي سازد و به رياضت هاي سخت روي مي آورد و سپس براي بار دوّم به سرخس و به نزد پير خود يعني ابوالفضل حسن سرخسي مي رود و در ديدار دوّم ، ابوالفضل حسن سرخسي اقامتگاهي براي ابوسعيد در نزديكي خود معين مي كند تا مراقب مراحل سير و سلوك او باشد و پس ا زمدتي ابوالفضل حسن سرخسي ، ابوسعيد ابوالخير را به منظور خدمت به مادر به ميهنه يعني زادگاهش باز مي گرداند. در اين مرتبه ، ابوسعيد براي خود سازي بيشتر به تحمل رياضت هاي سخت روي مي آورد و به طور دائم ذكر مي گويد و روزه مي گيرد و سكوت اختيار مي كند. اين روش تا مدت ها ادامه داشت تا اينكه ابوالفضل حسن سرخسي ، پس از اتمام دورة رياضت و سير و سلوك ، او را به ارشاد خلق و راهنمايي و خدمت به مردم مأمور كرد. چون شيخ ابوسعيد ابوالخير ، شافعي مذهب بود به اهل بيت پيامبر (ص ) علاقة فراواني داشت و از سوي ديگر نسبت خرقة او بنا به گفته محمد بن منور به حضرت علي (ع ) مي رسد چنانكه محمد بن منور گفته است : « شيخ ما خرقه از دست شيخ بوعبدالرحمن السُّلمي دارد و او از دست ابوالقسم نصر آبادي دارد و او از دست شبلي و او از دست جنيد و او از دست سرّي سقطي و او از دست معروف كرخي و او از دست جعفر صادق (ع ) و او از دست پدر خويش محمد باقر (ع ) و او از دست پدر خويش اميرالمؤمنين زين العابدين (ع ) و او از دست پدر خويش اميرالمؤمنين حسين (ع ) و او از دست پدر خويش اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب (ع ) رضي الله عنهم اجمعين و او از دست مصطفي صلوات الله وسلامه عليه.» از گفته هاي خود شيخ بر مي آيد كه بعضي رؤياهاي او در تحكيم اين ارادت و اعتقاد خالصانه بي تأثير نبوده است .

از جمله شيخ رؤيايي را كه در مرو ، شب آدينه پس از « هزار بار صلوات بر مصطفي صلي الله عليه وآله وسلم » ديده است ، چنين نقل مي كند :« مصطفي (ص ) را به خواب ديدم و فاطمة زهرا رضي الله عنها در پيش او نشسته و مصطفي عليه السلام دست مبارك خويش بر فرق ميمون او نهاده . چون مــا مي خواستيم كـــــه پيش رسول (ص ) شويم ، مـــا را گفت : مَه فانّها سيدة نساء العالمين . ابوسعيد ابوالخير عرفان و تصوف را« قيام دل با حق تعالي بي واسطه» مي داند و معتقد است تصوف آن است كه «آنچ در سرداري بنهي و آنچ در كف داري بدهي و از آنچ بر تو آيد نجهي» و همه اينها را فقط زماني ميسر مي داند كه نسان خوديت خود را نفي كند. تصوف از نظر شيخ ابوسعيد ابوالخير گرفتن درشتي و باز پس دادن نرمي است از نظر ابوسعيد ابوالخير تصوف آن است كه آدمي به يك سو بنگرد و يك حقيقت را ببيند و به نقطه مركزي پرگار وجود توجه كند و يكسان زيست كند و در واقع خود را نفي كند و آنجا كه مي گويد: « كه چون به خويش مشغول شدي از او بازماندي» منظورش آن است كه انسان نبايد از خداي خود غافل شود و بزرگترين مظهر غفلت از خداوند ، توجه به خويشتن است و در واقع انسان نبايد خودش را بين خود و خدا حجاب قرار دهد. خدمت به خلق از ديدگاه ابوسعيد ابوسعيد ابوالخير با آنكه عارف سترگي است ولي عرفان را ابزار جدا شدن از خلق و فرو رفتن در خود نمي داند.

او معتقد است كه آدمي پس از آنكه به سمت خالق سير كرد بايد با دستي پر به سمت مخلوق باز گردد و به ارشاد و راهنمايي و خدمت به خلق بپردازد . همچنانكه خود در ايام جواني مدتي از خلق دوري جست وبه رياضت پرداخت وسپس در ايام دوباره به ميان خلق باز گشت او خود گفته است: «مرد آن بود كه در ميان خلق بنشيند و برخيزد و بخسبد و بخورد و در ميان خلق ستد و داد كند و با خلق بياميزد و يك لحظه به دل از خدا غافل نباشد» اعتقاد ابو سعيد به خدمت به خلق از آنجا ناشي مي شود كه وي خلق را بندگان معبود مي شمارد و هر بي حرمتي به بنده را بي حرمتي به خالق مي داند در واقع او انسانها را جدا از رنگ و نژاد و دين و طبقه اجتماعي‌اشان تنها و تنها در مقام انسان و مخلوق، عزيز خداوند مي بيند. از اين رو ،درباره جواني «سياه و خشك و ضعيف» و بسيار آشفته و ناآراسته مي گويد:«.....يك تار موي وي به نزديك حق سبحانه تعالي گرامي تر از دنيا و آخرت و هر چه در دنيا و آخرت است ....خداوند را بندگان اند ،يكي را به رنگ طاووس و يكي را به رنگ كلاغ» . ابو سعيد ابوالخير يكي از راههايي را كه مي تواند انسان را به كمال برساند و او را به حريم كبريايي نزديك سازد ،خدمت به خلق و آسان سازي امور خلق مي داند. ابوسعيد ابوالخير ،خلق را فقط آن گروه خاص نمي داند كه هر روزه به عبادت خدا مشغولند و پيرو اوامر و نواهي خالق هستند بلكه دايره خلق را آن چنان گسترده مي داند كه شامل تمام مخلوقات خداوند مي شود. در بسياري از روايات و متون ديني هم به ارزش ذاتي خدمت به خلق اشاره شده است و آن را مقيد به زمان و مكان و حتي اشخاص خاصي نكرده اند. از نظر اسلام خدمت به مردم عملي مطلوب به شمار آمده است. پيامبر اكرم حضرت محمد (ص) نيز فرموده است:« پس از ايمان به خداوند ، سر آمد تمام اعمال عاقلانه و بشردوستانه ، خدمت به مردم است چه درستكار باشند و چه گناهكار» بنا براين صرف خدمت به خلق مطلوب است. معروف است كه ابوالحسن خرقاني كسي كه ابوسعيد او را در سفرش به مكه در ميان راه هنگام گذر از نيشابور در شهر خرقان ، ديدار كرده است بر سر در خانقاهش نوشته بود: « هر كه در اين سراي درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد ،چه آن كس كه به درگاه باري تعالي به جان ارزد ، بر خوان(سفره) ابوالحسن به نان ارزد.» ابوسعيد ابوالخير، اهل گوشه نشيني و عزلت و مردم گريزي نيست ،تصوف ابوسعيد ،تصوف واقع گرا است. به همين دليل از صفات بارز او ، محبت و شفقت او نسبت به قاطبه آدميان است. وقتي از او پرسيدند كه« از خلق به حق چند راه است ؟ به يك روايت گفت: هزار راه بيش است و به روايتي ديگر گفت به عدد هر ذره اي از موجودات راهي است به حق اما هيچ راه نيست نزديكتر و سبكتر از آنكه راحت به دل مسلماني رساني و ما بدين راه رفتيم و اين اختيار كرده ايم و همه را بدين وصيت مي كنيم.» گستره محبت شيخ از آدميان هم فراتر رفته بود ،وحيوانات را نيز در بر مي گرفت وگاه براي سگان كوي هم خوراك مي فرستاد. نيز گربه اي دست آموز داشت كه مورد نوازش شيخ بود وپيوسته گرد شيخ برآمدي وپيوسته در پيش شيخ بودي و روزي بر لباس گرانبهايي كه پوشيده بود ادرار كرد وشيخ به مناسبت ،سخني زيبا وطنز آميز گفت» ابوسعيد ومختومقلي مختومقلي فراغي شاعر وعارف تواناي تركمن كه با بهره گيري از آموزه هاي اصيل ملت تركمن توانسته است جايگاه ويژه اي در ميان مردم جهان براي خود اختصاص دهد،ابوسعيد ابوالخير را مي ستايدودر يكي از اشعارش در بيان ملاقات خيالي اش با وي چنين مي گويد: اولارا برديم سلامي سوردولار ساغليق كلامي شيخ سعيد،ملا جامي اول يدي سلطان ايچينده آنچه كه مسلم است اين است كه مختومقلي ، ابوسعيد را به خوبي مي شناخته است واز مقام ادبي وعرفاني او آگاه بوده است وبراي او احترام فوق العاده اي قايل بوده است و از همين رو آرزو مي كند تا همسنگ او باشد ودر اشعارش بارها از ابوسعيد ابوالخير ياد كرده است واورا ستوده است: ابوسعد ، عمرخيام ، همداني فردوسي ، نظامي ، حافظ پرواني جلال الدين رومي،جامع المعاني آلارينگ يانيندا من هم سان بولسام مختومقلي فراغي شاعر و عارف شهير تركمن است كه بزرگان كشور و محيط خود را خوب مي شناخته است و نه تنها از ايشان به نيكي ياد مي كرد بلكه كوشيده است خود نيز همانند آنان به نشان دادن راه به مردم همت گمارد . اساسا عارف پس از آنكه از خلق به سوي خالق و حق سير كرد ، سير ديگري را در پيش دارد و آن سير از خالق و حق به سوي خلق است . اين هر دو سير را هم در ابوسعيد ابوالخير و هم در مختومقلي فراغي مي توان مشاهده كرد . از سويي ابوسعيد ابوالخير خود را فاني مي داند و اصلا خود را نمي بيند و خود را هيچكس بن هيچ كس مي نامد : « روزي شيخ ما قدس الله روحه العزيز – در نيشابور به تعزيتي مي شد . معرفان پيش شيخ باز آمدند و خواستند كه آواز دهند – چنانك رسم ايشان بود – و القاب برشمردند . چون شيخ را بديدند فرو ماندند و ندانستندكه چه گويند از مريدان شيخ پرسيدند كه شيخ را چه لقب گوييم ؟ شيخ آن فروماندگي در ايشان بديد . گفت « در رويد و آواز دهيد كه هيچ كس بن هيچ كس را راه دهيد » . معرفان در رفتند و به حكم اشارت شيخ آواز دادند : هيچ كس بن هيچ كس راه دهيد . همه بزرگان سربرآوردند . شيخ را ديدند كه مي آيد . همه را وقت خوش گذشت و گريستند . » ترك خود بيني پايه و اساس معرفت حق است چه آنكه نخستين گناه شيطان پس از خلقت بشر همانا تكبر و خودبيني بوده است سعدي نيز گفته است : تواضع سر رفعت افرازدت تكبر به خاك اندر اندازدت عارفان همواره انسانها را به ترك خودپرستي دعوت مي كنند و به قول ابوسعيد : ميان بنده و حق يك قدم است و آن ، آن است كه كه يك قدم از خود بيرون نهي تا به حق رسي اين آموزه در اشعار مختومقلي نيز به وضوح ديده مي شود . نفسينگ آيدار اورغيل بو بر حضوردور جانينگ آيدار هاهاي تانگري حاضر دور سن گورممه سنگ ، اول هاسنگا ناظر دور او تانغين ايمنگين قويغن بوايشي مختومقلي نيز همانند ابوسعيد ابوالخير وسوسه هاي نفس كه موجب خودبيني است را آزارنده مي داند و به حضور خداوند توجه دارد . دلبستگي به دنيا ، همان چيزي است كه مختومقلي آن را نكوهش مي كند و ابوالخير نيز پيش از او به همين نكوهش دنيا توجه داشته است .

مختومقلي مي گويد : دنيا يالانچي دور حرص ، هوسدور يالانچيغا بيل با غلاماق عبثدور حرامي دور ، حرامزاده ناكس دور بير عهدي پيمانده دور ماز يرانلار حافظ هم از دنيا گريزان است و مي گويد : برو از خانه گردون بدرو نان مطلب كاين سيه كاسه در آخر بكشد مهمان را پنج روزي كه در اين مرحله مهلت داري خوش بياساي زماني كه زمان اين همه نيست ابوسعيد ابوالخير نيز دنياطلبي را نهي مي كند و در عين حال هرگز به عزلت و گوشه نشيني پناه نمي برد . در واقع ابوسعيد ابوالخير و مختومقلي فراغي هر دو از شخصيت برونگرا برخوردارند حكايت زير نشانگر اين ادعا است : « شيخ گفت سري سقطي در بازار بغداد دوكاني داشت ، اگر چه در آن دوكان چيزي نمي فروخت و پيوسته در آن سرگرم نماز بود . وقتي كس از حبل اللكام در آن دوكان بزيارت وي آمده و به او گفت : « فلان پير از جبل اللكام تر اسلام گفته است . گفت : وي از اينجا رفته است و باز كوه شدن مردي نبود . مرد بايد كه در ميان بازار ، در ميان مردمان ، به خداي مشغول باشد و يك لحظه به دل از وي خالي نبود »

فتح الله مجتبایی

زندگینامه فتح الله مجتبایی




دکتر سیدفتح‌اللـه مجتبایی
در آذرماه 1306 در تهران ولادت یافت. مقدمات ادبیات و علوم رسمی را در فراهان فرا گرفت، و تحصیلات متوسطه را در دبیرستانهای اراک به پایان رساند. در سال 1332 از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و دانشسرای عالی درجه لیسانس گرفت، و از آن سال تا 1338 در دبیرستانهای اراک و تهران و دانشسرای عالی به تدریس ادبیات و زبانهای خارجی اشتغال داشت. در 1339 از طرف وزارت فرهنگ برای آشنایی با روشهای جدید تألیف کتابهای درسی به خارج از کشور اعزام شد و پس از یک دوره مطالعه و تحقیق در این زمینه در آمریکا (دانشگاه کلمبیا، نیویورک) به کشور بازگشت و مأمور تهیه و تدوین کتابهای درسی در ادبیات برای دبیرستانها شد.
در 1341 به وابستگی فرهنگی ایران در پاکستان و مدیریت خانه‌های فرهنگی ایران در شهر لاهور منصوب شد، و تا سال 1344 در آنجا به خدمات فرهنگی و تحقیق در فرهنگ اسلامی. ایرانی شبه قاره مشغول بود.
در پائیز 1344 به دعوت دانشگاه هاروارد به آمریکا سفر کرد و تا سال 1350 در آن دانشگاه به تحصیل در فرهنگ و تاریخ ادیان و زبانهای باستانی ایران و هند اشتغال داشت، و به اخذ درجه فوق لیسانس در تاریخ تطبیقی ادیان و دکتری در تاریخ ادیان و فلسفه‌های ایران و هند نائل گردید، و چون زمینه اصلی تحقیقات و تحصیلات او موضوعات مربوط به تاریخ و فرهنگ ایران و هند بود، در این مدت دوبار به کشور هند سفر کرد و برای آشنایی با روشهای سنتی تفسیر متون هندوئی و نیز مشاهده احوال و سازمانهای دینی زرتشتیان هند چند گاهی در بنارس و دهلی و بمبئی به مطالعه و بررسی پرداخت.
در 1350 به ایران بازگشت. یکچند در کالج دماوند به تدریس ادبیات فارسی و در گروه فلسفه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به تدریس حکمت شرق مشغول بود و سال بعد به دانشکده الهیات و معارف اسلامی انتقال یافت و در گروه ادیان و عرفان تطبیقی به خدمت پرداخت.
در 1353 به رایزنی فرهنگی ایران در هند مأمور شد و تا پائیز 1356 در آن کشور علاوه بر خدمات مربوط به مطالعه و تحقیق در روابط فکری و فرهنگی مسلمانان و هندوان در شبه‌قاره اشتغال داشت و در این زمینه تألیفاتی نیز به صورت کتاب و مقاله منتشر ساخت.
پس از پایان مأموریت و بازگشت به کشور همچنان در دانشکده الهیات و معارف اسلامی به تدریس ادامه داد و چند دوره مدیریت گروه ادیان و عرفان آن دانشکده را برعهده داشت. اکنون نیز در همان گروه به تدریس تاریخ ادیان، روش‌شناسی و عرفان تطبیقی اشتغال دارد.
در طول دوران خدمات فرهنگی خود نزدیک به 200 عنوان کتاب و مقاله و شعر و نقد کتاب به صورت تألیف و ترجمه و تصحیح به زبانهای فارسی و انگلیسی در ایران و خارج از ایران از ایشان انتشار یافته است.
فهرستی از گزیده این آثار در زیر آورده می‌شود:

مجموعۀ بزرگداشت نامه‌ها و تاریخ بزرگداشت
1. زندگینامه و آثار مرحوم آیت‌اللـه حاج شیخ هادی نجم‌آبادی، 14 مهرماه 1375.
2. زندگینامه و آثار استاد احمد بیرشک، 29 آبان ماه 1378.
3. زندگینامه و آثار مرحوم دکتر محمدحسن لطفی، 14 آذرماه 1378.
4. زندگینامه و آثار دکتر محمود نجم‌آبادی، 27 آذرماه 1378.
5. زندگینامه و آثار مرحوم علامه محمد قزوینی، 29 دی ماه 1378.
6. زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی دکتر یداللـه سحابی، 30 بهمن ماه 1378.
7. احوال و زندگی علمی دکتر سیدجعفر سجادی، 9 اسفندماه 1378.
8. زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی دکتر عبدالحسین نوایی، 30 فروردین ماه 1379.
9. زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی استاد شهید مرتضی مطهری، 31 اردیبهشت ماه 1379.
10. زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی استاد دکتر محمد حسن گنجی، 24 خرداد ماه 1379.
11. زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی مرحوم استاد جلال‌الدین همائی، 25 تیرماه 1379.
12. زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی مرحوم استاد عبدالرحمان شرفکندی، 22 شهریور ماه 1379.
13. زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی مرحوم حاج میرزا مهدی مدرس آشتیانی، 23 مهر ماه 1379.
14. زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی مرحوم شیخ حسینعلی راشد، 27 دی ماه 1379.
16. زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی استاد دکتر فتح‌اللـه مجتبایی، 15 بهمن ماه 1379.

کتابشناسی
در طول دوران خدمات فرهنگی خود نزدیک به 200 عنوان کتاب و مقاله و شعر و نقد کتاب به صورت تألیف و ترجمه و تصحیح به زبانهای فارسی و انگلیسی در ایران و خارج از ایران از ایشان انتشار یافته است. فهرستی از گزیدۀ این آثار در زیر آورده می‌شود:

الف: «کتابها»
1. شعر جدید فارسی، از ا. ج. آربری، ترجمه ـ با مقدمۀ انتقادی، تهران، 1334.
2. چیترا و گزیدۀ اشعار، از رابیندرانات تاگور، با مقدمه‌ای در احوال و افکار او، تهران، انتشارات نیل،
3. بوطیقا ـ هنر شاعری، ترجمه رساله شعر ارسطو، براساس چند ترجمۀ معتبر، با مقدمه و توضیحات، و مقایسه با ترجمۀ قدیم عربی ابوبشر متی و شروح فارابی و ابن‌سینا و ابن رشد، تهران، 1337.
4. گزیدۀ اشعار رابرت فراست، ترجمه با مقدمه در شرح احوال و سبک شعر او، تهران، 1338.
5. عصر طلائی بونان و فلسفه و هنر آن، از ویل دورانت، ترجمۀ بخش دوم از کتاب تاریخ تمدن جهان، تهران، 1339.
6. تاریخ ادبیات ایران، از فردوسی تا سعدی، از ا. گ. براون، ترجمۀ نیمۀ نخست از جلد دوم تارخ ادبی ایران، با حواشی و اضافات، تهران، 1341.
7. شهر زیبای افلاطون و شاهی آرمانی در ایران باستان، تهران، 1352.
8. لغت دری (فرهنگ لغت فرس اسدی طوسی)، تصحیح متن براساس نسخۀ دانشگاه پنجاب، با حواشی و مقابله با تمامی نسخه‌های موجود ان، با همکاری دکتر علی اشرف صادقی، تهران، 1365.
9. طوطی‌نامه، ضیاءالدین نخشبی، تصحیح متن و مقدمه در شرح احوال و آثار او، با همکاری دکتر غلامعلی آریا، تهران، 1372.
10. رای و برهمن، براساس کلیله و دمنه بهرامشاهی، با مقدمه و توضیحات، 1374.
11. روضه‌العقول یا مرزبان‌نامه بزرگ، از محمدبن غازی ملطیوی، تصحیح متن، خوارزمی، 1379 (زیر چاپ).
12. Hindu-Muslim Cultural relations, New Delhi, 1978.
13. Indo-Iranian Studies, New Delhi, 1977.

ب: «گزیدۀ مقالات»
1. نظامی و هفت‌پیکر، سخن، تیرماه 1341، شمارۀ 3، 275-279.
2. ذکر چند سنه از تاریخ کبیر جعفری دربارۀ تاریخ وفات فردوسی و خیام و ناصرخسرو، یغما، 1341، شمارۀ 15، 415-418.
3. افلاطون و آئین داریوش، سخن، مهر 1350، شمارۀ 3، 213-223.
4. افلاطون و نظام طبقاتی هند و ایرانی، سخن، خرداد 1351، شمارۀ 11، 1053-1064.
5. زرتشت و ایران‌شناسان این روزگار، سخن، مهر 1351، شمارۀ 3، 227-237.
6. بیرونی و هند، بررسی‌هایی دربارۀ ابوریحان بیرونی به مناسبت هزارۀ ولادت او، شورای عالی فرهنگ و هنر، تهران، 1352، 242-291.
7. بیرونی و علم ادیان، یادنامۀ بیرونی، مرکز مطالعات فرهنگی، 1353، 129-143.
8. تاراچند، اسلام‌شناس ایراندوست، آثار و افکار او، مقالات و بررسی‌ها، تهران، 1352.
9. داستانهای بودائی در ادبیات فارسی، ایندو ایرانیکا، کلکته (بزم ایران)، 1354.
10. چند نکته دربارۀ رستم و سهراب بنیاد شاهنامه، سخن، خرداد 1353، شمارۀ 7 و 8.
11. داستانهای بودائی در ادبیات فارسی ـ داستان گاو نادان، سخن، دی و بهمن، 1355، شمارۀ 7 و 8؛ 683-688.
12. ایران و هند در دورۀ ساسانی، نشریۀ انجمن فرهنگ ایران باستان، فروردین 1358، شمارۀ 20، 60-91.
13. عرفان پیر هرات، مقالات و بررسی‌ها، تهران، 1358، شمارۀ 32-33، 11-40.
14. رنگ تن‌پوش افراد طبقات در جامعۀ هند و ایرانی، آرش، مهر 1360، شمارۀ 7، 75 و 76.
15. چند نکتۀ دیگر دربارۀ ابیاتی از شاهنامه، آینده، آبان، آذر 1362، 602-612.
16. اصل اخذ و اقتباس در نقل مفاهیم علمی ـ تجربه‌های چین و هند و پاکستان، نشر دانش، مهر و آبان 1362، 2-9.
17. ملاحظاتی دربارۀ اعلام کلیله و دمنه، مجلۀ زبانشناسی، پائیز و زمستان 1362، شمارۀ 2، 31-63.
18. حافظ و امیرخسرو، آینده، بهار، 1364، 49-69.
19. آشنائی مسلمانان با منطق ارسطوئی، مقالات و بررسیها، دفتر 43-44، 67-1366، 19-39.
20. آخرالزمان در یهود و مسیحیت، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 1، 1367، 136-144.
21. آدم در یهود و مسیحیت، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 1، 1367، 172-179.
22. آذر کیوان و ادبیات آذر کیوانی، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 1، 1367، 247-259.
23. افسانه‌های جهانگرد، کتاب سخن، 1368، 15-22.
24. ابراهیم ادهم، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 2، 1368، 403-408.
25. ابلیس در عرفان و ادب، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 2، 1368، 597-605.
26. ابن خفیف، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 3، 1369، 434-439.
27. ابن سبعین، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج3، 1369، 657-664.
نقل علوم و معارف هندی به جهان اسلامی، هفتاد مقاله، ج 2، 697-712، تهران، 1369.
29. حافظ و امیر معزّی، مجلۀ ایران‌شناسی، مریلند، آمریکا، سال 3، شمارۀ 2، 1370، 36-333.
30. از حواشی دیوان حافظ، قافله‌سالار سخن، خانلری، تهران، 1370، 243-253.
31. ابن‌سینا ـ ادب و عرفان و زبان‌شناسی، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 4، 1370، 41-49.
32. داستانهای هندی در ادب فارسی، یکی قطرۀ باران، تهران، 1370، 471-489.
33. از حواشی دیوان حافظ، کتاب سخن، تهران، 1371، 212-213.
34. سخنی دربارۀ شاهنامه، مجلۀ هستی، اسفند ماه 1371.
35. نسخه‌ای کهن از شاهنامه، آینده، فروردین ـ خرداد 1372، 291-302.
36. ابن یمین، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 5، 1372، 144-146.
37. ابوالقاسم فندرسکی، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 6، 1373، 169-173.
38. گفتگوی اقبال و حافظ، نامه شهیدی، تهران، 1374، 495-511.
39. زبان اردو (تکوین و گسترش آن) در شبه قاره، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 7، 1375، 541-547.
40. احمد سرهندی، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 7، 1375، 48-59.
41. داستان ملاقات و مکاتبات بوعلی و بوسعید، نامۀ فرهنگستان، سال ٢، شمارۀ 2، 1375، 5-22.
42. اسلام در قاره، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 8، 1377، 562-581.
43. بر حواشی دیوان حافظ، ارج‌نامۀ ایرج، ج 1، 1377، تهران، 321-328.
44. میرفندرسکی در هند، خرد جاودان (جشن‌نامۀ استاد جلال آشتیانی)، تهران، 1377، 595-619.
45. بر حواشی دیوان حافظ، مهدوی‌نامه، 1378، تهران، 569-607.
46. اضافه در زبان فارسی (بحث در تاریخ و تحول آن)، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 9، 1379، 311 تا 314.
47. اقبال لاهوری، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 9، 1379، 623-631.
48. کند و کاو در بیخ و بن چند واژه، یادنامۀ دکتر احمد تفضّلی، تهران، 1379.




تماس با من

نوشتار و مقالات در دبای فارسی:
آتش لکهنوی
آتشی، حکيم محمد امين
آذر برزين نامه
آذری طوسی
آرزو
آراکات
آسام
آصف جاه
آصف خان، ميرزا جعفر
آصفی هروی
آگره
آنندراج
ابرهيم ادهم
ابليس
ابن حسام خوافی
ابن حسام قهستانی
ابن خفيف
ابن سبعين
ابن سينا
ابن عجيبه
ابن يمين
ابوالقاسم فندرسکی
اقبال‌لاهوري‌
اكبرنامه‌

ویلیام چیتیک

ویلیام چیتیک (به انگلیسی: William Chittick) از اسلام شناسان و متخصصان عرفان[۱] مولوی[۲] و ابن عربی[۳] در آمریکا است.

وی متولد کانتیکت بوده، دکترای خود را در دانشگاه تهران زیر نظر سید حسین نصر دریافت نموده، و سپس در دانشگاه صنعتی آریامهر تدریس کرد. او هم اکنون استاد دانشگاه استونی بروک است.

وی مدتی نزدیک به ۳۰ سال از ویرایشگران دانشنامه ایرانیکا بوده‌است.[۴]

‎کتب

منابع

فرخوان مقاله پژوهشنامه عرفان

 فرخوان مقاله پژوهشنامه عرفان

  پژوهشنامه عرفان وابسته به انجمن علمي عرفان اسلامي ايران، كه به صورت دو فصلنامه منتشر مي شود، براي شماره هاي آينده خود در موضوعات زير از مقالات تحقيقي اعضاي هيات علمي و محققان حوزه هاي عرفان،اديان،فلسفه و كلام استقبال مي كند . لذا از علاقه مندان موضوعات زير دعوت مي شود مقالات خود را به آدرس اينترنتي پژوهشنامه ارسال كنند يا با مراجعه به سايت اينترنتي انجمن مقاله خود را در آن قرار دهند. و يا به آدرس الكترونيك زير ارسال نمايند.

 

 

موضوعات فراخوان

 

1-وجود شناسي عرفاني

2-                       معرفت شناسي عرفاني

3-                      جهان شناسي عرفاني

4-                      الهيات عرفاني

5-                       انسان شناسي عرفاني

6-                       مكاتب عرفان اسلامي

7-                      آرائ و انديشه هاي عرفاي بزرگ اسلام

8-                      عرفان تطبيقي

9-                        نسبت عرفان با معارف و دانش هاي ديگر

10- آراء عرفاني امام خميني در عرفان نظري و عملي

 

info@anjoman-erfan.ir     آدرس الكترونيك:

 

پژوهشنامه عرفان                                                         

                انجمن علمي عرفان اسلامي ايران

 

انجمن عرفان اسلامي ايران به منظور حمايت از پايان‌نامه‌هاي مرتبط با حوزة "عرفان اسلامي" به سه رسالة دكتري برتر جوايز ارزنده‌اي اهداء مي‌كند.

از علاقمندان دعوت مي‌شود يك نسخه از پايان‌نامة خود را كه از سال 1385 به اين‌سو از آن دفاع شده است براي انجمن ارسال كنند.

مهلت ارسال آثار: آذر 1388

نشاني: تهران، خيابان فردوسي، خيابان شهيد تقوي (كوشك سابق)، پلاك 63، ساختمان پژوشكدة امام خميني(ره)، دفتر انجمن علمي عرفان اسلامي ايران.

انجمن عرفان اسلامی ایران


انجمن عرفان اسلامی ایران


عضو وابسته شوراي انجمن هاي علمي ايران

اطلاعات شناسنامه اي انجمن
زمينه اصلي فعاليت:علوم انساني
تاريخ دريافت پروانه تاسيس انجمن:12/12/1383
شماره ثبت:
تاريخ ثبت:

شهر:
نشاني:
تهران، خيابان فردوسي شمالي ،‌خيابان تقوي (كوشك سابق)،‌پلاك 63، ساختمان پژوهشكده امام خميني و انقلاب اسلامي ‌‌
کدپستي: 1145689338
تلفن: 021-66743043-7         
نمابر: 02166742825
وب گاه:www.anjoman-erfan.ir
پست الکترونيکي:info@anjoman-erfan.ir

اطلاعات توصیفی انجمن
اهداف
- گسترش، پیشبرد و ارتقای علمی پژوهش ها، در زمینه عرفان اسلامی،
- توسعه کمی و کیفی نیروهای متخصص
- بهبود بخشیدن به امور آموزشی و پژوهشی در زمینه های تاریخ، موضوعات، مسائل، رشته های وابسته، مسائل فرامعرفتی، مقایسه ای و میان رشته ای عرفان اسلامی.

مجدالدین کیوانی

 



خلاصه : مجد الدين كيواني متولد ۱۳۱۶ خورشيدي در شهر اصفهان است. پس از پايان ليسانس ادبيات فارسي را در خرداد ماه ۱۳۴۰از دانشگاه تربيت معلم فعلي و دانشسراي عالي سابق دريافت مي كند و بدون فوت وقت براي ادامه تحصيل به انگلستان ميرود. كيواني ديپلم تعليم و تربيت دوزبانه راخرداد ۱۳۴۴از دانشگاه ويلزانگلستان مي گيرد و تا اخذ دكترا ادامه مي دهد. او دكتراي آموزش زبانهاي خارجي را از دانشگاه ويلز انگلستان در خرداد ۱۳۴۷ دريافت كرده است. وي بعد از بازنشستگي فعاليت هايش را با تمركز بيشتري بر ترجمه و نيز عضويت در شوراي علمي دايرة المعارف بزرگ اسلامي گسترش بخشيده و با تأليف مقالات ارزشمندي در دايرة المعارف، نام خويش را در شمار مؤلفين پركار دانشنامه نويسي در ايران نيز به ثبت رسانده است. وي مترجم فاضلي است كه دغدغه هاي شخصي اش از لابه لاي متوني كه براي ترجمه انتخاب مي كند، آشكار و پيداست. او الگوي مناسبي براي اميدهاي آينده با ترجمه و تحقيق در ايران است.
گروه : علوم انساني
رشته : زبان خارجي
گرايش : ترجمه و آموزش زبانهاي خارجي
والدين و انساب : مجدالدين كيواني فرزند سيدابوالفضل است.
تحصيلات رسمي و حرفه اي : مجد الدين كيواني پس از پايان تحصيلات متوسطه در دانشسراي عالي پذيرفته مي شود تا در رشته اي كه دوست داشته است يعني ادبيات فارسي، ادامه تحصيل دهد. ليسانس ادبيات فارسي را در خرداد ماه ۱۳۴۰از دانشگاه تربيت معلم فعلي و دانشسراي عالي سابق دريافت مي كند و بدون فوت وقت براي ادامه تحصيل به انگلستان مي رود. كيواني ديپلم تعليم و تربيت دوزبانه راخرداد ۱۳۴۴از دانشگاه ويلزانگلستان مي گيرد و چون دانشجوي پيگيرو مستعدي بوده است، بي وقفه مدارج دانشگاهي اش را تا اخذ دكترا ادامه مي دهد. او دكتراي آموزش زبانهاي خارجي را از دانشگاه ويلز انگلستان در خرداد ۱۳۴۷ دريافت كرده است
خاطرات و وقايع تحصيل : سفر به انگليس و سپري كردن مدارج بالاي تحصيل از وقايع مهم زندگي ايشان ميتواند باشد.
فعاليتهاي ضمن تحصيل : خلال سالهاي تحصيل در انگليس مجد الدين كيواني به تدريس ادبيات فارسي نيز مي پردازد و بعد از مراجعت به ايران، به عنوان استاديار زبان انگليسي در دانشگاه تربيت معلم مشغول به كار مي شود.
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : مجد الدين كيواني به مدت شش سال استاديار حق التدريس دانشگاه سپاه دانش دانشگاه تهران بوده و يك سالي نيزمدير گروه زبانهاي دانشگاه تربيت معلم شده است. سال ۱۳۵۳ اما او به مأموريت تازه اي مي رود و به عنوان رئيس دانشسراي عالي زاهدان به مدت ۴ سال مشغول به كار مي شود. در اين سالها او مدارج علمي دانشگاهي را از استادياري به دانشياري طي مي كند و سرانجام در سال ۶۷ استاد تمام وقت زبان انگليسي دانشگاه تربيت معلم مي شود. مجدالدين كيواني عضو ثابت كميته ارتقاي دانشكده ادبيات دانشگاه تربيت معلم نيز بوده و در كميته برنامه ريزي زبانهاي خارجي ستاد انقلاب فرهنگي نيز عضويت داشته است. كيواني گرچه از سال ۷۸ بازنشست شده: - استاديار زبان انگليسي ۵۳-۱۳۴۷ دانشگاه تربيت معلم - استاديار حق التدريس ۵۳-۱۳۴۷ دانشگاه سپاه دانش دانشگاه تهران - مدير گروه زبانهاي خارجي مهرماه ۱۳۵۳- تيرماه ۵۲ دانشگاه تربيت معلم - رئيس دانشسراي عالي زاهدان مهرماه ۱۳۵۳ تا تيرماه ۱۳۵۷ - دانشيار زبان انگليسي دانشگاه تربيت معلم اسفند ۱۳۵۳ تا بهمن ۱۳۶۷ - عضو ثابت كميته ارتقاي دانشكده ادبيات دانشگاه تربيت معلم ۶۵-۱۳۶۳ - عضو كميته برنامه ريزي زبانهاي خارجي ستاد انقلاب فرهنگي ۶۲‎/7۱-1/6/61 - استاد زبان انگليسي دانشگاه تربيت معلم 17/11/67 - عضو هيأت مديره دانشگاه تربيت معلم 26/4/68
فعاليتهاي آموزشي : مجدالدين كيواني در تمامي سالهاي تدريس نيز تحقيق و پژوهش را دنبال كرده و بيش از صد مقاله فارسي ارزشمند در حوزه هاي زبان شناسي، متون ادب فارسي و تاريخ نگاشته است. همچنين علاقه او به عرفان ايراني از يك سو و تسلط بر ترجمه از سوي ديگر، كيواني را ترغيب به ترجمه آثاري از مستشرقين آشنا با تصوف و عرفان ايراني كرده است.
جوائز و نشانها : كتاب"صهباي خرد (شرح احوال و آثار حكيم عمر خيام نيشابوري)" ترجمه مجدالدين كيواني ، در سال 1386به عنوان كتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد برگزيده شد.همچنين كتاب وي با عنوان «روان‌شناسي خواندن» برنده سال دانشگاه تهران شد و كتاب «ميراث تصوف» هم تا مرحله نهايي رفت.
چگونگي عرضه آثار : مجد الدين كيواني گرچه از سال ۷۸ بازنشست شده، اما از اين دوران دامنه فعاليت هايش را با تمركز بيشتري بر ترجمه و نيز عضويت در شوراي علمي دايرة المعارف بزرگ اسلامي گسترش بخشيده و با تأليف مقالات ارزشمندي در دايرة المعارف، نام خويش را در شمار مؤلفين پركار دانشنامه نويسي در ايران نيز به ثبت رسانده است. مجدالدين كيواني در تمامي سالهاي تدريس نيز تحقيق و پژوهش را دنبال كرده و بيش از صد مقاله فارسي ارزشمند در حوزه هاي زبان شناسي، متون ادب فارسي و تاريخ نگاشته است. همچنين علاقه او به عرفان ايراني از يك سو و تسلط بر ترجمه از سوي ديگر، كيواني را ترغيب به ترجمه آثاري از مستشرقين آشنا با تصوف و عرفان ايراني كرده است. از آن جمله است ترجمه خواجه عبداللـه انصاري، نوشته عبدالغفور روان فرهادي، روزبهان بقلي، نوشته كارل ارنست، شعر صوفيانه فارسي، نوشته يوهانس دوبروين، حلاج، نوشته هربوت ميسن، عزيز نسفي، نوشته لويدريجون و فراسوي ايمان و كفر، اشعار و تعاليم محمود شبستري، نوشته لئونارد لويزن.



آثار :
    1  ترجمه اصول آموزش زبان،
      ويژگي اثر : نوشته هرولد پامر، دانشگاه تربيت معلم، 1353.
2  ترجمه اصول يادگيري و تدريس زبان
      ويژگي اثر : نوشته داگلس براون، مركز نشر دانشگاهي، 1363.
3  ترجمه حلاج،نوشته هربوت ميسن
      ويژگي اثر : نوشته? هربوت ميسن، نشر مركز، 1378.
4  ترجمه خواجه عبدالله انصاري
      ويژگي اثر : نوشته عبدالغفور روان فرهادي
5  ترجمه روانشناسي خواندن
      ويژگي اثر : نوشته عبدالغفور روان فرهادي، نشر مركز، 1377.
6  ترجمه روز بهان بقلي
      ويژگي اثر : نوشته? كارل ارنست، نشر مركز، 1377.
7  ترجمه سهروردي و مكتب اشراق
      ويژگي اثر : در اين كتاب علاوه بر شرح زندگاني شيخ سهروردي، انديشه هاي وي در باب تصوف و عرفان، همچنين مكتب اشراق ارزيابي مي شود. سهروردي انديشمندي بود كه شيوه هاي استدلالي فلسفه را در حوزه عرفان به كارگرفت و حاصل تلاش هاي فكري وي، تبيين نوعي آموزه بود كه آن را علم حضوري نام نهاد.
8  ترجمه شعر صوفيانه فارسي
      ويژگي اثر : نوشته? يوهانس دوبروين، نشر مركز، 1378.
9  ترجمه عزيز نسفي، نوشته لويدرريجون
      ويژگي اثر : نوشته? لويدريجون، نشر مركز، 1378
10  ترجمه فراسوي ايمان و كفر اشعار و تعاليم محمود شبستري،نوشته لويزن
      ويژگي اثر : نوشته? لئونارد لويزن، نشر مركز، 1379.
11  تصوف ايراني در منظر تاريخي آن
      ويژگي اثر : رشته سخنراني هاي عبدالحسين زرين كوب در زمينه «تصوف و عرفان ايراني» كه به زبان انگليسي در دانشگاه هاي آمريكا صورت گرفته بود را نيز مجدالدين كيواني به فارسي ترجمه كرده و منتشر شده است. «تصوف ايراني در منظر تاريخي آن» عنوان اين كتاب است. كيواني درباره اين كتاب مي گويد: «مرحوم زرين كوب دركنار تدريس كه در دانشگاه تهران داشت، اغلب به كشورهاي خارج دعوت مي شد و نه تنها به آمريكا، بلكه از كشورهاي ديگر هم اين دعوت ها صورت مي گرفت. از انگلستان گرفته تا كشورهايي مثل آلمان و فرانسه و... سال ???? بود كه دكتر زرين كوب به دعوت«انجمن مطالعات ايراني» راهي آمريكا مي شود و سلسله سخنراني هايي در دانشگاه كاليفرنيا و دانشگاه پرينستن درباره تصوف ايراني وعرفان ايراني مي كند. تأكيد ايشان بيشتر روي ايراني بودن تصوف و عرفان دور مي زد. بعدها اين مجموعه سخنراني ها كه به زبان انگليسي بود، از سوي «انجمن مطالعات ايراني» در شماره هاي ? و ? از جلد دهم فصلنامه (Iranian Studies) به نشر درآمد. درواقع كتاب «تصوف ايراني» كه انتشارات سخن منتشركرده، برگردان فارسي همان سخنراني هاست.» «خانم قمرآريان (همسر دكتر زرين كوب) ازمن خواستند كه اين اثر چاپ نشده را ترجمه كنم. من هم با كمال خوشوقتي اين پيشنهاد را پذيرفتم. ناشر هم بسيار سريع اين كتاب را چاپ و منتشركرد. » كيواني درباره محتواي اين كتاب مي گويد: «مرحوم زرين كوب، يكي از متخصصان و كارشناسان مبرز حوزه تصوف ايراني است. او دراين كتاب تصوف ايراني را از آغاز يعني از ريشه هاي آن كه مربوط به قبل از اسلام مي شود، دنبال مي كند تا همين اواخر كه تقريباً مصادف با زمان خودش مي شود. حوزه فوق العاده وسيعي است و كتاب هاي خود ايشان هم نشانه همين وسعت و گستره چشمگير آن است. دكتر زرين كوب فهرست وار مسائل و مباحثي كه به نوعي مربوط مي شود به تصوف و عرفان ايراني و رويدادهايي كه دراين حوزه اتفاق افتاده و شخصيت هايي كه در حوزه تصوف خدمتي كرده اند و تأثيراتي كه به جا گذاشتند، بررسي كرده است. اصولاً فلسفه عرفان و تصوف و تحولاتي كه از بدو پيدايش آنها يعني از قرن هاي دوم و سوم پشت سرگذاشتند.
12  حكمت اشراق
      ويژگي اثر : كوشش سهروردي در اين تأمل و تحقيق، نوعي پيوند فلسفه و عرفان است كه به «حكمت اشراق» شهرت يافته است. اين مجموعه شرح كوتاهي بر مكتب اشراق سهروردي است كه با بررسي ديدگاه هاي سهروردي در خصوص تصوف عملي و تصوف فلسفي همراه است. در خاتمه كتاب، تأثير سهروردي بر فلسفه اسلامي نيز ارزيابي مي شود.
13  ميراث تصوف
      ويژگي اثر : در ميان اين كتب كتاب «ميراث تصوف» كه شامل مجموعه مقالاتي از كنفرانسهايي است كه در سالهاي ?? تا ?? درباره تصوف در لندن و واشنگتن برگزار شده اند، بيش از ساير كتب ترجمه شده توسط او، مورد نقد و بررسي قرار گرفته است. از جمله اين بازتاب ها نشست بررسي كتاب «ميراث تصوف» با حضور مجدالدين كيواني و همچنين دكتر نصرالله پورجوادي و شهرام پازوكي در محل كتاب ماه ادبيات و فلسفه بود. اين كتاب ارزشمند به خوبي برآمده است. تصوف در شرق و غرب، نگاهي تاريخي به تصوف آغازين ايراني، جوانمردي، انديشه عرفاني و عشق الهي، تاريخ و اولياء نام هاي طريقتهاي صوفيانه، انضباطها، تمرينها و آداب در تصوف، تصوف و تحول شعر و نثر فارسي، نمادسازي و صور خيال در شعر و نثر صوفيانه فارسي، مكتب مولانا و... از جمله فصول اين كتاب مهم است.



منابع :
    1http://www.cgie.org.ir/showbuilderB.asp?id=1272http://www.iran-newspaper.com/1385/850816/html/mehr.htm

محمد[ص]، رسول خدا

 ليلا حاج مهدي تاجر

 نام كتاب: محمد[ص]، رسول خدا
نويسنده: آنه‌ ماري‌ شيمل
مترجم: حسن لاهوتي
ناشر: شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1383

اين کتاب ثمره علاقه چهل‌ساله مؤلف نسبت به شخصيت پيامبر اسلام است1. اصل کتاب به زبان آلماني است، که با تغييراتي به زبان انگليسي منتشر گرديده است، اما به صورتي که فضاي صفحاتش نسبت به نسخه آلماني‌اش کاستي يافته و تصاوير آن نيز حذف شده است. زيرا با آنکه تصاوير، متعلق به آثار دوره ميانه اسلام است، به زعم نويسنده خاطر مسلمانان اين روزگار از ديدار شمايل پيامبر رنجه مي‌گردد2.

مخاطبان مؤلف در اين کتاب مردم غير مسلمان مغرب زمين هستند و نويسنده کوشيده است تا با نشان دادن چهره انساني و روحاني پيامبر اسلام به عالم غرب تصوير نادرستي را که دانشمندان مغرب‌زمين، خواه از سر عناد و خواه از سر غفلت و ناآگاهي، از پيامبر اسلام در طول ساليان دراز گذشته ترسيم کرده‌اند، محو سازد و بر جاي آن تصويري حقيقي را بنشاند. نويسنده با نگاهي پردامنه، پيامبر را در دل مسلمانان همه عالم اسلام جستجو کرده است و تلاش مي‌کند تا خواننده را از نحوه اعتقاد و ايمان مسلمانان ترک و عرب و آفريقايي نسبت به حضرت رسول اکرم آگاه سازد و تحقيقات او در اين زمينه تنها به تأملات عارفانه، دقايق شاعرانه، افکار فيلسوفانه، گزارش‌هاي مورخان، راويان احاديث، و مفسران قديم و جد‌يد قرآن در عالم منحصر نمي‌شود، بلکه بر جنبه‌اي ديگر از فرهنگ مسلمانان نيز توجه کرده و از راه بررسي و انديشه‌ورزي در آن به معرفي شخصيت پيامبر اسلام پرداخته و مقام يگانه حضرت محمد صلي‌الله عليه و آله را از روزن عشق بي‌شائبه و بي‌کرانه مردم مسلمان به نادره‌اي که در مغرب زمين کمتر آشناست، بيان دارد3.

نويسنده در اين کتاب مي‌کوشد توهمات مردمان مغرب‌زمين درباره حضرت رسول اکرم را روشن سازد؛ زيرا اسلامي که او در طول نيم‌قرن مطالعات خود شناخته است آن اسلامي نيست که دانشمندان يا کشيشان مسيحي ناآشناي با اسلام معرفي کرده‌اند. نويسنده اذعان مي‌دارد که در اروپا گاهي محمد[ص] را بت‌پرست مي‌دانستند يا بر شکل ماهوند، روح تاريکي، يا او را يک ضد مسيح يا دجال مي‌شناختند4. اين گروه از دانشمندان حتي در جاي ديگر محمد صلي‌الله عليه و آله را فرشته‌اي معرفي کرده‌اند که ادامه دهنده آيين ناب و مجرد سامي، يعني دين يهودي، ‌مسيحي است؛ در مقابل مسيحت يوناني‌مآبانه‌‌(هلنيستي)‌اي که در مکه رواج داشته است5.

به زعم مؤلف، دانشمندان ناآشناي با اسلام اغلب کوشيده‌اند اصول و عناصر و آراي تشکيل دهنده دين اسلام را از راه برخي شباهت‌هاي ظاهري با اديان ديگر، از قبيل مسيحيت و بعضي اديان هندي، شبيه يا نزديک بدانند و در نتيجه در برابر کلام خداوند و معجزه آشکار رسول خدا و معراج پيامبر علامت سؤال قرار دهند و او را بدعت‌گذار در دين مسيح بنامند6.

نويسنده معتقد است که در اين دوران، شناخت تازه مسلمانان از خود، در غرب، که اسلام را سال‌هاي سال رو به نيستي مي‌پنداشته، مايه شگفتي عظيم شده است. اين خودشناسي، غرب را وادار ساخته است تا براي درک بهتر معيارهايي که نزد مسلمانان معيارهاي اصولي بوده و هنوز هم هست، برخي از انديشه‌هاي اساسي ديني و اجتماعي اسلام را از نو مورد بررسي قرار دهد. او اين موضوع را توجيه کننده اقدام خود در تأليف اين کتاب مي‌داند تا به زعم خود تصوير درستي از آخرين نفر از سلسله طولاني انبياء که آغازشان آدم ابوالبشر است، و پيامبري است که آخرين دين وحياني را آورد که جامع همه اديان آسماني سابق است و در عين حال اصول کلي آنها را با همان خلوص آغازينشان از نو بيان کرده است، بدهد7

مترجم، نويسنده را اين‌گونه توصيف مي‌نمايد: «شيمل مسلمان نبود، اما به تمدن و معارف اسلام در همه ابعاد و جلوه‌هاي آن، خاصه عالم عرفان عشق مي‌ورزيد. پيغمبر اسلام، چنان که از همين کتاب پيداست، نزد او مقامي والاتر از همه انبيا داشت. اگر اداي شهادتين را چنانکه به ما آموخته‌اند براي اقرار به اسلام کافي بدانيم، پروفسور شيمل به هنگام مطالعه آثار اسلامي، از قرآن و حديث گرفته تا تأليفات علماي مسلمان، ضمن تهيه يادداشت‌هاي اوليه، نيز به هنگام تأليف و پس از آن در ساعات تصحيح نمونه‌ها‌ي مطبعي کتاب محمد(ص) رسول خدا، ده‌ها بار گواهي بر وحدانيت خداوند و رسالت محمد صلي‌‌الله عليه و آله را نه تنها بر زبان، که بر قلم نيز تکرار کرده بود. هرگز ننوشت و نگفت مسلمان است؛ اما از رفتار و کردار و گفتارش مسلماني هويدا بود. سرشت و فطرتش مسلماني بود که او را به وادي تحقيق و تأليف درباره اسلام و مسلماني کشيد. کوشش مدام، رفتار متين، لطف سخن، حسن سلوک، خلق خوش، مهرورزي و نوع‌دوستي از صفات بارزي بود که از او در نوشته‌هايش و در ديدارهايش و سخنراني‌هايش به‌روشني به چشم مي‌خورد. قلمي گيرا داشت و زباني دلنشين که دل از خوانندگان آثار و شنوندگان سخنانش مي‌ربود. چهره خندانش لطفي ديگر بود از الطاف بسياري که خداوند به او عطا کرده بود و در نخستين لحظه ديدار دل از تازه آشنا مي‌برد.

او ايراني نبود، در ايران هم زندگاني نکرده بود، اما به فرهنگ و ادب ايران عشق مي‌ورزيد. شيمل به زعم علاقه زايد‌الوصف خود به فرهنگ و ادب ايران، جز دو سه بار، آن هم در دهه آخر عمر خود، فرصت سفر به ايران را نيافت و نتوانست از نزديک با ايرانيان آشنا شود. آنچه از ايران مي‌دانست، همان بود که از کتاب‌هاي مورخان، آثار شاعران، و تصانيف عارفان آموخته بود. از اين جهت است که آثارش، نسبت به ملل مسلمان ديگر، کمتر حال و هواي ايراني دارد. زبان فارسي را در حد خواندن و فهميدن و تفسير مثنوي معنوي، و شعر حافظ و سعدي و نظامي و خاقاني و از اين قبيل نيک مي‌دانست.»8

نويسنده در جاي جاي کتاب تا توانسته است از اشعار شاعران کشورهاي اسلامي و ترجمه انگليسي آنها استفاده کرده است. در اين جا توجه خوانندگان را به اين نکته از مترجم کتاب در خصوص اين اشعار جلب مي‌کنيم. مترجم در اين کتاب کوشيده است که اگر قالب کلمه اجازه دهد اشعار ترجمه شده فوق را مقفا سازد و اگر امکان قافيه‌سازي وجود نداشته، کوشيده است تا حتي‌الامکان آنها را با عبارت‌هاي آهنگيني ترجمه ‌کند9.

کتاب بعد از فهرست تصاوير، يادي از شادروان پروفسور آنه ماري شيمل (به قلم مترجم)، سخن مترجم، اختصارات و کتابنامه مترجم، پيشگفتار مؤلف و مقدمه مؤلف، داراي دوازده فصل به شرح ذيل است.

1. فصل اول: سيره و سرگذشت. نويسنده در اين فصل به شرح سيره و سرگذشت حضرت رسول از منابع مختلف سني و شيعه مي‌پردازد و در ادامه به تاريخ مختصر اسلام، فرقه‌هاي اسلامي، بعضي از شخصيت‌هاي معروف تاريخ اسلام همچون بلال و ابوذر و سلمان اشاره دارد.

2. فصل دوم: مقتداي نکو. نويسنده اين فصل از کتاب را به توصيف خصائص اخلاقي، شمايل ظاهري پيامبر، زيبايي جسماني پيامبر، پوشش و لباس پيامبر و سيرت زيباي پيامبر اختصاص داده است و در طي آن به وصفي کامل از صفات ظاهري پيامبر اسلام مي‌پردازد، صفاتي که گاه به نظر بسيار دنيوي مي‌رسد؛ نظير علاقه او به زن و تعدد زوجات در سيزده سال آخر عمرش‌10.

در بخش ديگري از اين فصل كه به صفات حکومتي و مديريتي آن حضرت پرداخته مي‌شود، به جنبه‌اي از زندگي پيامبر اشاره دارد که شايد در ظاهر با ذائقه مردم مغرب‌زمين موافق ننمايد و بنابراين ارزيابي آن دشوار باشد، و آن دين و دولت را به هم آميختن اوست11. خواننده از خواندن اين بخش به خوبي مي‌فهمد که چرا در بخش بزرگي ازجهان اسلام صرفاً به رعايت ظواهر اسلام و تقليد از کارهاي پيامبر (آن چيزهايي که از احاديث بعضاً مخدوش، اقتباس گرديده است) پرداخته مي‌شود و آرمان مسلمانان از مراکش تا اندونزي تقليد کورکورانه از رفتار ظاهري اوست، و هيچ‌کدام به بطن گفتار محمد‌(ص) و واقعيت دعوت و تعاليم او توجه چنداني ندارند و حتي اگر از مفهوم «جهاد» که در غرب به شدت نسبت به آن حساس هستند، سخن گفته مي‌شود بيشتر به معاني ظاهري آن و «خشونتي» که از آن انتزاع مي‌گردد، توجه مي‌شود. در واقع در اين فصل نويسنده اين اعتقاد خود را بيان مي‌کند که اختلاف نظر در تفسير فعاليت‌هاي سياسي- اجتماعي پيامبر بسيار آسان در ميان مسلمانان بروز مي‌کند و به زعم او مطالبي که امروز از پيامبر در دسترس ماست داراي وجوه متعدد و اغلب متناقض است. و خود تاريخ صدر اسلام مسائل بي‌شماري را در زمينه چگونگي علمي ساختن آرمان‌هاي متعالي پيامبر پيش روي مؤمنان مي‌آورد. به نظر نويسنده يکي از دلايل مشکلاتي که ملت‌هاي امروز به هنگام کوشش براي ايجاد حکومت واقعي اسلامي بر مبناي تعاليم قرآن و سنت رسول با آن روبه رو مي شوند، در همين نکته نهفته است12.

3. فصل سوم: يکتايي مقام محمد[ص]. در اين فصل نويسنده به بررسي مفهوم عصمت و موارد حواشي آن پرداخته است. به عنوان مثال بيان مي‌دارد که بعضي از مفسران به‌خصوص در اوايل ظهور مکتب معتزله بر اين نظر بوده‌اند که پيامبر مي‌تواند مرتکب غفلت شود، اما تعاليم اواخر دوران معتزله قائل بر اين است که پيامبر به هيچ عنوان نمي‌تواند گناه کند؛ چه بر اثر غفلت‌ و چه بر اثر سهو‌. از طرف ديگر «باقلاني» بزرگ‌ترين دانشمند مکتب اشعري بر اين نظر بود که عصمت انبيا در اصل به اين معني است که خداوند آنان را به هنگام ابلاغ پيام خود از دروغ گفتن عمدي و اعمال شنيع و از گناهان کبيره حفظ مي‌کند13.

4. فصل چهارم: قصه‌ها و معجزه‌ها. اين فصل از کتاب به بررسي خرق عادات و کرامات پيامبر (معجزات) مي‌پردازد. در اين فصل خصوصاً به داستان عجيب «انشراح صدر» اشاره مي‌کند.

5. فصل پنجم: محمد[ص] شفيع قيامت و صلوات بر او. اين فصل ازکتاب به رحمت و نرم‌خويي پيامبر و شفاعت‌خواهي او براي امتش و سخنان موافقان و مخالفان در اين مورد اختصاص دارد‌. بخش ديگري در اين فصل به صلوات و تحيت پيامبر مي‌پردازد، و صلوات را لازمه رستگاري، و آن را عبادت مي‌شمارد.

6. فصل ششم: نام‌هاي پيامبر. آن‌طور که از نام اين فصل پيداست نويسنده به بررسي نام‌هاي مختلف پيامبر خصوصاً در اشعار و کلام عارفان مسلمان اهتمام دارد.

7. فصل هفتم: نور محمد و مکتب عرفان. در اين بخش به بررسي محمد صلي‌‌الله عليه و آله از ديدگاه عرفاني و شمع محفل بودن او و آنکه نوري است که تاريکي اين جهان را نوراني مي‌کند‌، مي‌پردازد و در اين زمينه به بررسي اين مطلب در کلام عرفا و شعراي اسلامي و مکاتب مختلف تصوف اسلامي اهتمام مي‌ورزد و اذعان مي‌دارد که ‌اين اعتقاد به نقش محمد صلي‌الله عليه و آله که حقيقت‌بخش حرکت عالم است، اساس بيشتر سروده‌هاي شاعراني قرار گرفت که در ستايش و ثناي رسول اکرم به عربي‌، فارسي، ترکي و اردو به نغمه در آوردند14.

8. فصل هشتم: جشن ميلاد پيامبر. در اين فصل به بررسي سالروز ولادت پيامبر و حوادث معجزه‌آسايي که در اين شب اتفاق افتاده است و تشبيه آن به شب قدر و رسوم متداول مسلمانان در اقصي نقاط جهان در اين شب گرامي پرداخته مي‌شود.

9. فصل نهم : سير شبانه و معراج پيامبر. اين فصل به بازگويي قصه معراج از ديدگاه دانشمندان مختلف اسلامي مي‌پردازد و معراج و تفاسير مختلف آن را از ديدگاه متکلمان و مکاتب مختلف عرفاني و شعرا بررسي مي‌نمايد.

10. فصل دهم: نعت پيامبر. اين فصل از کتاب به موضوع ستايش در کلام شاعران مسلمان اختصاص مي‌يابد.

11. فصل يازدهم: طريقه محمديه و تفسير تازه از زندگي پيامبر. مسلمانان عموماً امتناع دارند از اين‌که محمدي يا محمديون (به مشابهت با مسيحي يا مسيحيون) خوانده شوند. نويسنده در اين فصل بيان مي‌دارد که تعبير طريقه محمديه توسط چندين گروه عارفان ابداع گرديده است تا با اختصاص اين نام پيروي خالصانه خود را از سنت پيامبر بيان کنند، و رسومي را که در آن اواخر در طريقت عارفانه زندگي متداول شده بود، بزدايند. اعضاي اين طريقه نقش سياسي مهمي در شبه قاره هند در نيمه اول قرن سيزدهم هجري ايفا کرده‌اند و همزمان، چندين انجمن اخوت عارفانه در شمال آفريقا همين تعبير را به کار بردند تا بر مقتدا بودن پيامبر در زندگي ديني خود تأکيد ورزند. در اين اواخر جنبش محمديه در ميان مسلمانان اندونزي اهميت بسيار يافته است. اين فصل به بررسي اين طريقه در کشورهاي مختلف و پيروان آن مي‌پردازد.

12. فصل دوازدهم: محمد[ص] پيامبر خدا در آثار محمد اقبال. نويسنده کتاب ارادت خاصي به محمد اقبال و آثار وي داشته است به اعتقاد او نوشته‌ها و سروده‌هاي اقبال تافته‌اي است فريبا از رشته‌هاي گوناگون که دامنه‌اش از اعتقاد به اصالت عقايد اسلامي تا تازه‌ترين نظريه‌هاي علمي عالم غرب‌، از طيران‌هاي عارفانه به پيشگاه الهي تا تحليل‌هاي عقل‌مدارانه از مظاهر روحاني گسترده است. و لذا دور از انتظار نيست که يک فصل کامل از کتاب خود را به اقبال و تأثيرات پيامبر در شعر اقبال اختصاص داده و به بررسي محمد(ص) در آثار اقبال بپردازد.

در ادامه کتاب مؤلف ضميمه‌اي را اضافه مي‌کند که به فهرست نام‌هاي شريف پيامبر اختصاص دارد. اين فهرست از روي نسخه‌اي از قرآن متعلق به مؤلف (‌چاپ لاهور: تاج کمپاني) گرفته شده است که داراي يکصد و دو اسم است. ولي در آن نام‌هاي معروفي چون عبده (محمد عبده) مطاع، و ابوالقاسم نيامده است.

بخش پاياني کتاب به ترتيب به اختصارات (انگليسي، آلماني)، يادداشت‌ها شامل يادداشت‌هاي مربوط به مقدمه مؤلف و يادداشت‌هاي فصول مختلف کتاب (که در طي آن به منابع مختلف نيز اشاره شده است)، نمايه فارسي و کتابنامه مؤلف اختصاص دارد.

پي نوشت‌ها:

1-محمد رسول خدا، پيشگفتار مؤلف، ص 37.
2-همان، ص 38.
3-همان، سخن مترجم ص 16.
4-همان، مقدمه مؤلف، ص 4
5-همان، ص 6.
6-همان، سخن مترجم، ص 16.
7-همان، مقدمه مؤلف، ص 3.
8-همان، يادي از شادروان پروفسور آنه ماري شيمل، ص 12و13.
9-همان، سخن مترجم، ص 21.
10-همان، ص 86تا88.
11-همان، ص 90.
12-همان، ص94.
13-همان، ص111.
14-همان، ص 244.
 

مارتين  لينگز

مارتين  لينگز

مارتين‌ لينگز (Martin Lings) در 24 ژانویه سال‌ 1909 در لنكستر (Lancashire) انگلستان‌ در خانواده‌اي‌ پروتستان‌ به‌ دنيا آمد. پس‌ از اخذ مدرك‌ در رشته‌ي‌ زبان‌ و ادبيات‌ انگليسي‌ در سال‌ 1932 از دانشگاه‌ آكسفورد، سالي‌ را در لهستان‌ به‌ تدريس‌ گذراند و سپس‌ استاد زبان‌ انگليسي‌ كهن‌ و ميانه‌ در دانشگاه‌ كائوناس‌ (Kaunas) در ليتواني‌ شد. د رسال‌ 1938، پس‌ از سالها مطالعه‌ در اديان‌، و در نتيجه‌ي‌ آشنايي‌ با آثار رنه‌گنون‌ و بعضي‌ از مسلمانان‌ الجزايري‌ و مراكشي‌، شيفته‌ي‌ اسلام‌ شد و به‌ اين‌ دين‌ درآمد و نام‌ ابوبكر سراج‌الدين‌ را براي‌ خود برگزيد. علاقه‌ي‌ وي‌ به‌ زبان‌ عربي‌ و فرهنگ‌ اسلامي‌، او را به‌ مصر كشاند و از سال‌ 1940 در دانشگاه‌ قاهره‌ به‌ تدريس‌ پرداخت‌. در آنجا اغلب‌ درباره‌ي‌ شكسپير تدريس‌ مي‌كرد.

لينگز، پس‌ از دوازده‌ سال‌ اقامت‌ در مصر، در سال‌ 1952، به‌ انگلستان‌ بازگشت‌ و از دانشگاه‌ لندن‌ در رشته‌ي‌ زبان‌ عربي‌ درجه‌ي‌ دكتري‌ گرفت‌. از سال‌ 1955 متصدّي‌ نسخ‌ قرآني‌ موزه‌ي‌ بريتانيا شد. از سال‌ 1970 تا 1974 مسئول‌ نگهداري‌ كتب‌ خطي‌ و چاپي‌ شرق‌ در همين‌ موزه‌ بود.
دكتر لينگز پس‌ از تشرف‌ به‌ اسلام‌ همه‌ي‌ اوقات‌ خود را وقف‌ تحقيق‌ در معارف‌ اسلامي‌ و معرفي‌ آنها به‌ جهان‌ غرب‌ كرد. گرايش‌ عميق‌ او به‌ مباحث‌ عرفاني‌ اسلام‌ و تعلّق‌ خاطر به‌ آراء و نظرات‌ مكتب‌ جاودان‌ خرد، سبب‌ شد تا همّ خود را مصروف‌ تبيين‌ و معرفي‌ اصول‌ مابعدالطبيعي‌ و عرفاني‌ اسلام‌ به‌ غربيان‌ كند.
مارتين‌ لينگز در 12 می سال ۲۰۰۵ درگذشت.
 
آثار
آثار لينگز عبارتند از:
1- كتاب يقين (آموزه هاى صوفيانه در باب ايمان، حكمت و عرفان، ۱۹۵۲ ، ۱۹۹۲) The Book of Certainty
 
2- عارفى مسلمان در قرن بيستم (۱۹۶۱ ، ۱۹۷۱ ، ۱۹۷۳ ، ،۱۹۸۱ ۱۹۸۲ و ۱۹۹۳)A Sufi Saint of the Twentieth Century اين كتاب به زبان هاى مختلفى چون عربى، فرانسه، فارسى و اردو ترجمه شده است. عنوان ترجمه فارسى به قلم روان نصرالله پورجوادى «عارفى از الجزاير» است. اين كتاب تأثير و حس و حال معنوى غريبى دارد.
 
3 - اعتقادات كهن و خرافه هاى مدرن (۱۹۶۴ ، ۱۹۸۰ ، ۱۹۸۸ و ۱۹۹۱) Ancient Beliefs and Modern Superstitions
 
4- شكسپير در پرتو هنر مقدس (۱۹۶۶)Shakespear in the Light of Sacred Art
 
5 - دو جلد كتاب‌ شعر به‌ نام‌ عناصر و نشانه‌ها (۱۹۶۷ و ۱۹۷۰) Elements and Heralds
 
6- تصوف چيست؟ (۱۹۷۵ ، ۱۹۷۷ ، ۱۹۸۱ و ۱۹۹۳) What is Sufism اين كتاب به فارسى ترجمه شده است.
 
7- راز شكسپير (۱۹۸۴)The Secret of Shakespear
 
8- هنر خط و تذهيب قرآن (۱۹۷۶ ، ۱۹۷۸ و ۱۹۸۷)، The Quranic Art of Calligraphy and Illumination که به فارسى ترجمه شده است.
 
9- ساعت يازدهم، بحران معنوى دنياى مدرن در پرتو سنت و رسالت نبوى (۱۹۸۹)The Eleventh Hour
 
10- رمزها و الگوهاى كهن: پژوهشى در معناى وجود (۱۹۹۱).
 
11- «محمد(ص): زندگى پيامبر اسلام بر اساس كهن ترين منابع» (۱۹۸۳ ، ۱۹۸۵ و ۱۹۹۱) Muhammad: His Life Based on the Earliest Sources از معروف ترين كتاب هاى اوست و آن را يكى از بهترين زندگينامه هاى پيامبر(ص) به زبان انگليسى ارزيابى كرده اند.
 
12- آخرين كتاب مارتين لينگز Answers to Questions نام دارد كه او در آن به پرسش هايى كه از وى راجع به اسلام و معنويت به طور كلى شده است پاسخ مى دهد. اين كتاب را انتشارات Fons Vitae در سال ۲۰۰۵ در دست انتشار دارد.
 
13- لينگز همچنين براى دايرة المعارف اسلام و دايرة المعارف بريتانيكا و كتاب دين در خاورميانه (چاپ دانشگاه كمبريج) و تاريخ ادبيات عرب كمبريج و نيز براى نشرياتى مانند مطالعات مقايسه اى اديان (Studies in Comparative Religion) و فصلنامه اسلامى (The Islamic Quarterly) مقالات متعددى در تصوف و عرفان اسلامى و شعر و ادبيات عرب به رشته تحرير درآورده است.
 
اندیشه
 
1. سير صعودى و تعالى جويى انسان
به اعتقاد مارتين لينگز در گذشته، كوشش هايى براى اختراع وسايلى به منظور بالا بردن بدن در هوا و صعود به آسمان همانند پرواز پرندگان به خرج داده مى شد، اما تا آنجا كه مى دانيم فقط امروزه است كه پيشرفت هايى در اين زمينه حاصل شده و از «فتح فضا» و «سفر به ماه» سخن رفته است. صعود به اورست و صعودهاى مشابه آن نيز با انگيزه هاى مشابهى انجام مى شود. لينگز تصريح مى كند كه در اين نوع فعاليت ها علاوه بر انگيزه هاى متداول مربوط به كنجكاوى و سرگرمى چه بسا انگيزه اى وجود داشته باشد براى تعالى روح و باز رسيدن به همان حالتى كه انسان پيش از هبوط (Fall) داشته است. «يكى از وجوه بارز و مشخص انسان در روزگاران پيشين اين بود كه اعتقاد داشت علاوه بر طبيعت انسانى، يك طبيعت فوق انسانى (Superhuman) نيز دارد. آدمى همچنان در ژرفاى وجود خويش ميل و تمناى فرارفتن از طبيعت انسانى اش و حركتى رو به بالا برخلاف جريان عادى و مألوف داشت. او مى كوشيد پيوند ميان نفس (Soul) كه انسانى است و قلب (Heart) كه الهى است را از نو استقرار بخشد.
 
2. خورشيد عقل شهودى
لينگز مى نويسد خلقت (Creation) به معناى جدايى از خداوند است و در ميان مخلوقات، اين انسان است كه با برخوردارى از آزادى (Freedom) و اختيار (Free will) مى تواند بالاترين تجليگاه خالق باشد. ملكوت خداوند هم در درون و باطن است و هم فراسوى عالم طبيعت و مركز تلاقى اين دو، كه متمايز از مركز بدن است همان چيزى است كه اكثر اديان آن را قلب يا دل مى نامند. قلب آدمى جايگاه و اورنگ عقل شهودى (Intellect) است همان كه در قرون وسطى Intellectus خوانده مى شد، يعنى قوه اى «خورشيد» (Solar) كه برخلاف قواى قمرى (Lunar) عقل عادى (Reason)، حافظه و تخيل كه بازتاب هاى متمايزى از عقل شهودى هستند حقايق معنوى و روحانى را مستقيماً درك مى كند. به ديد لينگز قواى انسانى و الهى انسان در روزگار پيشين در تعادل و هماهنگى با يكديگر بودند و نفس و روح انسان در همه قوا و فضايلش منعكس كننده اوصاف الهى بود و «بيانگر اين حقيقت كه انسان بر صورت خداوند آفريده شده است و خليفه و نماينده او در زمين است.» حقيقتى كه در دوره مدرن مورد غفلت يا انكار قرار گرفت.
 
3. نقد دنياى مدرن
نقد دنياى مدرن يكى از وجوه مشترك اساسى همه سنت گرايان است. لينگز هم در اين قاعده مى گنجد اما او چنانكه خود در مقاله راجع به رنه گنون خاطرنشان مى كند، طرد و انكار همه جانبه و نفى يكسره عقل مدرن را نمى پذيرد. اما در عين حال نقدهاى كلانى وارد مى سازد فى المثل در جايى مى نويسد كه تفكر غربى طى ۴۰۰ سال گذشته در سيطره مذهب اصالت بشر يا انسان محورى (humanism) بوده است كه به زعم وى محور آن نه «انسان حقيقى» بلكه «انسان همان گونه كه ما آن را به صورت عادى مى شناسيم» است، يعنى بالاترين عضو قلمرو حيوانات. لينگز با بيانى تأمل برانگيز مى نويسد اومانيسم يا مذهب اصالت بشر كه ادعا داشت بالاترين جايگاه و منزلت را به انسان داده است با ناديده گرفتن و انكار ابعاد فوق انسانى و معنوى بشر عملاً انديشه بسيارى از انسانها را از امكانات نهفته آنان براى سير صعودى و تعالى به افق هاى برتر وجود تهى كرده است. به گمان لينگز فلسفه معاصر نيز به مراتب عالى تر هستى، بى علاقه است و اظهار شگفتى مى كند كه ممكن است در دوره مدرن، انسانى بخش اعظم زندگى اش را در فعاليت هاى يكسره ضد عقلى (عقل به معناى شهودى و تعالى جويانه آن، (intellectual) گذرانده باشد و معتقد باشد كه چيزى فراتر از نفس انسان وجود ندارد و با اين حال «يكى از روشنفكران (intellectual) پيشرو زمان ما» خوانده شود.
لينگز برهمين اساس به نقد «انديشه پيشرفت» در دوره جديد مى پردازد. او اين گمان را كه انسان جديد به صورت خطى مسير پيشرفت و ترقى را براى نيل به رهايى و نجات (Redemption) طى مى نمايد بى اساس مى شمرد و عقيده دارد كه نجات و رستگارى چنان كه در قرون وسطى و روزگاران پيشين كاملاً بدان اعتقاد داشتند حاصل فضل و عنايت الهى (pure Grace) است.
 
4. هدف دين
بنابر نگرش لينگز علت اصلى و اساسى ضعف آدمى از دست رفتن پيوند مستقيمى است كه در درون او بين دنيا و آخرت وجود داشت كه نتيجه آن فقدان حساسيت و توجه نفس به جاذبه الهى قلب بوده است. در اين ميان هدف دين، به طور كلى، آن است كه همه اجزاى پراكنده وجود آدمى را محوريت بخشد و آنها را حول مركز وجود جهت دهد. لينگز هنر قدسى يا مقدس (Sacred art) را نيز داراى همين نقش مى داند يعنى معتقد است كه هنر قدسى مى تواند قوا و اجزاى پراكنده روان انسان را جهتى نو به سمت مركز ببخشد و آنها را از تباه شدن در غبار غفلت و بادهاى ضلالت مصون دارد.
 
5. تعدد اديان
اما با كثرت و تعدد اديان چه بايد كرد؟ كثرت گرايى دينى، شمول گرايى، حقانيت انحصارى يا انحصارگرايى، تكامل تدريجى اديان و نسبت پيشرفت تاريخى ميان آنها و فقدان حقانيت همه آنان جزو پاسخ هاى عمده اى اند كه به مسأله كثرت و تعدد اديان داده شده است. سنت گرايان به ويژه به تأسى از ديدگاه شوآن درباره «وحدت متعالى اديان» كوشيده اند با غور در سنت هاى دينى مختلف جهان وجوه مشترك اساسى آنها را تبيين و توصيف كنند گرچه در اين ميان به اسلام توجه ويژه دارند. لينگز هم ضمن نقد و رد «دين سازى هاى جديد» از نقش مهم و اساسى «اديان بزرگ» ياد مى كند و گرچه ذكر نام اين اديان بزرگ را ضرورى نمى داند اما فى المثل در جايى به صورت مشخص از بودا، عيسى و حضرت محمد به عنوان چهره هاى برجسته دينى ياد مى كند. نكته جالب توجهى كه لينگز در اينجا خاطرنشان مى كند آن است كه قدما از وجود اديان ديگر بى خبر نبودند، اما چون از نور بسيارى كه بر آنان مى تابيد برخوردار بودند، «نورهاى ديگرى» كه از افق هاى (دينى) ديگر به آنان مى رسيد مضطربشان نمى ساخت و مشكلى ايجاد نمى كرد اما امروزه چون آن نورهاى راستين مستقيم در ميان نيست اين افق هاى ديگر لاجرم اضطراب انگيز مى شود و دشوارى هايى پديد مى آورد. لينگز تصريح مى كند كه براى برخى از آنان كه ايمان به دين شان را از دست داده اند شناخت اديان ديگر مى تواند راهى براى درك بهتر و بازگشت به دينشان باشد. او معتقد است كه اديان بزرگ گرچه ممكن است در آداب و مناسك بيرونى شان از هم فاصله داشته باشند و متمايز به نظر آيند در هسته هاى عرفانى شان بسيار به هم نزديك مى شوند و به حقيقت يگانه و واحدى راه مى نمايند.
 
6. ايمان، اميد و محبت
مارتين لينگز ايمان و اميد و محبت را سه حالت متفاوت ميل و دلبستگى انسان به عالم ديگر، جهان آخرت مى داند و در اين ميان براى اميد، نقش ويژه اى قائل است. «فضيلت اميد بدين معناست كه زندگى انسان را سفرى بدانيم كه به (حقيقت) نامتناهى و رضايت مندى ابدى مى انجامد بدين شرط كه امكاناتى كه در توانايى ماست تحقق يابد. بدين غايت نه فقط پس از مرگ بلكه در همين زندگى مى توان دست يافت گرچه در دوره كنونى زندگى بشر، تنها عده اندكى در همين جهان بدان وصول مى يابند...»
 

علان فراخوان همایش بررسی زندگی و آثار غزالی

17 مهر 1387 ساعت 15:38
همایش بررسی زندگی و آثار ابوحامد محمد غزالی آذرماه امسال در تهران برگزار می‌شود. موسسه مطالعات فرهنگ و تمدن ایران‌زمین، فراخوان مقالات این همایش را اعلان کرد._
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، فراخوان مقاله برای همایش بررسی زندگی و آثار ابوحامد غزالی اعلان شد. این همایش از سوی موسسه مطالعات فرهنگ و تمدن ایران‌زمین و کمیسیون ملی یونسکو در تهران، آذر سال جاری برگزار می‌شود. 

از دیگر نهادهای موثر در برگزاری این همایش، می‌توان به پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی، سازمان فرهنگی علمی آموزشی و تربیتی ملل متحد، فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی، فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران و موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران اشاره کرد.

ساخختار ضروری برای مقالات ارسالی به دبیرخانه همایش:
*اطلاعات لازم برای درج در خلاصه مقالات: عنوان مقاله، نام نویسنده (مرتبه علمی و سازمان متبوع، آدرس و شماره تلفن)، مقدمه و اهداف، روش، یافته‌ها، بحث و نتیجه‌گیری، کلمات کلیدی.
*خلاصه مقالات حداکثر در چهارصد کلمه ارسال شود.
*چکیده در عین اختصار، می‌باید محتوای مقاله را برساند. در چکیده از جداول، نمودارها، و کلمات اختصاری مبهم استفاده نشود.
*ساختار اصل مقالات: چکیده، کلمات کلیدی، مقدمه، چهارچوب نظری، تحلیل یافته‌ها، نتایج، منابع. 
*واژه‌ها و اصطلاحات خارجی، در متن شماره‌گذاری و در پانویس آورده شود.
*ارجاعات به شیوه درون‌متنی باشد.
*اسامی افراد در صورت نیاز در پاورقی به زبان اصلی آورده شود.
*فهرست منابع به ترتیب الفبا و نام خانوادگی، نام نویسندگان مقاله‌ها مرتب و شماره‌گذاری شود. وقتی از چند اثر مختلف یک نویسنده استفاده می‌شود، ترتیب شماره‌گذاری این مقاله‌ها بر حسب سال انتشار آنها از قدیم به جدید صورت گیرد.
*مقالات در محیط WORD 2003 با قلم B Nazanin (فونت 14) تایپ شود.
*مقاله و چکیده ارسالی در دو نسخه کاغذ A4 (بیست و چهار سطری) و حداکثر 20 صفحه حروفچینی شده باشد و به همراه دیسکت مربوط یا از طریق پست الکترونیکی به دبیرخانه ارسال شود.

محورهای همایش: 
*زندگی و بستر فکری و تاریخی حیات غزالی
*جایگاه اعتقادی، فرهنگی خراسان و توس در عصر غزالی
*خاندان غزالی
*نظام تفکر اهل سنت در عصر غزالی
*خلافت عباسی و سلطنت سلجوقی -- بحران‌ها و چالش‌ها
*غزالی و علوم عقلی: منطق، کلام و فلسفه
*غزالی و فقه سیاسی: خلافت، سلطنت و اندرزنامه سیاسی
*غزالی، اخلاق و تعلیم و تربیت
*غزالی، عرفان و تطور
*استادان و شاگردان غزالی
*آثار غزالی
*غزالی، هنر و زیبایی‌شناسی:حسن و جمال، خیال و تخیل، صور مثالی، عالم مثال، صناعات ادبی و شعر
*زبان فارسی و ارزش ادبی آن در آثار فارسی
*محمد و برادر
*احیاء علم دین بر دیدگاه غزالی
*تاثیر غزالی بر سیر تصوف و عرفان اسلامی
*غزالی در عالم تشیع
*غزالی‌شناسی در غرب

مهلت ارسال چکیده مقالات، بیستم آبان و مهلت ارسال اصل مقالات، پانزده آذرماه تعیین شده است. نشانی دبیرخانه همایش: تهران، خیابان ولیعصر، خیابان زرتشت غربی، پلاک 76، موسسه مطالعات فرهنگ و تمدن ایران‌زمین. تلفکس: 88983178، 179 و 180. پست الکترونیکی: fata@ensani.ir .
کد مطلب : 13344
علان فراخوان همایش بررسی زندگی و آثار غزالی
17 مهر 1387 ساعت 15:38
همایش بررسی زندگی و آثار ابوحامد محمد غزالی آذرماه امسال در تهران برگزار می‌شود. موسسه مطالعات فرهنگ و تمدن ایران‌زمین، فراخوان مقالات این همایش را اعلان کرد._
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، فراخوان مقاله برای همایش بررسی زندگی و آثار ابوحامد غزالی اعلان شد. این همایش از سوی موسسه مطالعات فرهنگ و تمدن ایران‌زمین و کمیسیون ملی یونسکو در تهران، آذر سال جاری برگزار می‌شود. 

از دیگر نهادهای موثر در برگزاری این همایش، می‌توان به پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی، سازمان فرهنگی علمی آموزشی و تربیتی ملل متحد، فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی، فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران و موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران اشاره کرد.

ساخختار ضروری برای مقالات ارسالی به دبیرخانه همایش:
*اطلاعات لازم برای درج در خلاصه مقالات: عنوان مقاله، نام نویسنده (مرتبه علمی و سازمان متبوع، آدرس و شماره تلفن)، مقدمه و اهداف، روش، یافته‌ها، بحث و نتیجه‌گیری، کلمات کلیدی.
*خلاصه مقالات حداکثر در چهارصد کلمه ارسال شود.
*چکیده در عین اختصار، می‌باید محتوای مقاله را برساند. در چکیده از جداول، نمودارها، و کلمات اختصاری مبهم استفاده نشود.
*ساختار اصل مقالات: چکیده، کلمات کلیدی، مقدمه، چهارچوب نظری، تحلیل یافته‌ها، نتایج، منابع. 
*واژه‌ها و اصطلاحات خارجی، در متن شماره‌گذاری و در پانویس آورده شود.
*ارجاعات به شیوه درون‌متنی باشد.
*اسامی افراد در صورت نیاز در پاورقی به زبان اصلی آورده شود.
*فهرست منابع به ترتیب الفبا و نام خانوادگی، نام نویسندگان مقاله‌ها مرتب و شماره‌گذاری شود. وقتی از چند اثر مختلف یک نویسنده استفاده می‌شود، ترتیب شماره‌گذاری این مقاله‌ها بر حسب سال انتشار آنها از قدیم به جدید صورت گیرد.
*مقالات در محیط WORD 2003 با قلم B Nazanin (فونت 14) تایپ شود.
*مقاله و چکیده ارسالی در دو نسخه کاغذ A4 (بیست و چهار سطری) و حداکثر 20 صفحه حروفچینی شده باشد و به همراه دیسکت مربوط یا از طریق پست الکترونیکی به دبیرخانه ارسال شود.

محورهای همایش: 
*زندگی و بستر فکری و تاریخی حیات غزالی
*جایگاه اعتقادی، فرهنگی خراسان و توس در عصر غزالی
*خاندان غزالی
*نظام تفکر اهل سنت در عصر غزالی
*خلافت عباسی و سلطنت سلجوقی -- بحران‌ها و چالش‌ها
*غزالی و علوم عقلی: منطق، کلام و فلسفه
*غزالی و فقه سیاسی: خلافت، سلطنت و اندرزنامه سیاسی
*غزالی، اخلاق و تعلیم و تربیت
*غزالی، عرفان و تطور
*استادان و شاگردان غزالی
*آثار غزالی
*غزالی، هنر و زیبایی‌شناسی:حسن و جمال، خیال و تخیل، صور مثالی، عالم مثال، صناعات ادبی و شعر
*زبان فارسی و ارزش ادبی آن در آثار فارسی
*محمد و برادر
*احیاء علم دین بر دیدگاه غزالی
*تاثیر غزالی بر سیر تصوف و عرفان اسلامی
*غزالی در عالم تشیع
*غزالی‌شناسی در غرب

مهلت ارسال چکیده مقالات، بیستم آبان و مهلت ارسال اصل مقالات، پانزده آذرماه تعیین شده است. نشانی دبیرخانه همایش: تهران، خیابان ولیعصر، خیابان زرتشت غربی، پلاک 76، موسسه مطالعات فرهنگ و تمدن ایران‌زمین. تلفکس: 88983178، 179 و 180. پست الکترونیکی: fata@ensani.ir .
 
 

همايش فرهنگ ديني و آسيب‌ها

 در اراك برگزار مي‌شود

خبرگزاري فارس: رئيس سازمان تبيلغات اسلامي استان مركزي از برگزاري همايش استاني فرهنگ ديني و آسيب‌ها در بهمن ماه امسال در اراك خبر داد.

احمد رضائيان امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در اراك افزود: اين همايش با هدف آسيب‌شناسي آسيب‌ها در دهه مبارك فجر و همزمان با ولادت امام موسي كاظم (ع) برگزار مي‌شود.
وي تصريح كرد: علاقمندان به شركت در اين همايش مي‌توانند مقالات و آثار عكاسي خود را با موضوع آسيب‌هاي فرهنگي استان از نظر مردم، راهكارهاي مقابله با عرفان و مسلك‌هاي انحرافي، شيوه‌هاي نوين در تبليغات، هويت جوانان و باورهاي ديني و آسيب‌هاي عزاداري استان را تا دهم بهمن ماه به دبيرخانه اين همايش واقع در سازمان تبليغات اسلامي ارسال كنند.

فراخوان همایش ملّی فرهنگ اسلام و ایران « کرمان شناخت »

 پژوهشکده فرهنگ اسلام و ايران
Research Center of Islam and Iran Culture

فراخوان هایش ملی
فرهنگ اسلام و ایران

« کرمان شناخت »

ارديبهشت 1389

با همکاري
فرهنگستان هنر جمهوري اسلامي ايران
صدا و سيماي مرکز کرمان
سازمان ميراث فرهنگي  ، صنايع دستي و گردشگري استان کرمان
اداره کل اوقاف و امور خيريه استان کرمان
سازمان آموزش و پرورش استان کرمان
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان کرمان

 بسم الله الرّحمن الرّحيم

کرمان از دیر پاترین ، مهم ترین و تاثیر گذارترین حوزه های فرهنگی سر زمین ایران  است.
شناخت ویژگیها و باز نمودن نا گفته های این حوزه  فرهنگی ، نه تنها به  شناخت  ارزش های  تاریخی و فرهنگی  ایران کمک می کند  بلکه  راهگشای بخشی از تمدن بشری خواهد بود.
از آنجا  که مطالعات صورت گرفته درعرصه های گونا گون فرهنگ کرمان ناکافی می نماید ، پژوهشکده فرهنگ  اسلام و ایران ، با همکاري تعدادي از سازمانها ونهادهاي فرهنگي کشور و استان، در راستای تحقق  بخش مهمی از وظا یف  خود که همانا بررسی نسبت فرهنگی اسلام و ایران و نيزتوجه به مطالعات ميان رشته اي اين دو حوزه عظيم فرهنگي است ، اولین گردهمایی علمی و پژوهشی بزرگ خود را با نام فرهنگ اسلام و ایران «کرمان شناخت» در ار دیبهشت 1389 برگزار خواهد  کرد.

  
محورها ی همايش در گروه های پنج گانه ، عبارتند از :

1- گروه دین، حکمت و فلسفه
2- گروه سیاست، تاریخ و جغرافیا
3- گروه فرهنگ و جامعه شناسی
4- گروه ادبیات و زبان شناسی
5- گروه هنر و میراث فرهنگی

 1- گروه دین، حکمت و فلسفه
 
- اديان و مذاهب در کرمان؛ پيش از اسلام تاکنون ؛
- تاريخ عرفان در کرمان ؛
- تاريخ فقه و فقها در کرمان ؛
- معرفت شناسي مفاهيم ديني در آثار انديشمندان کرماني ؛
- حکما و فلاسفه بزرگ کرمان ؛
- گفتمان بين اديان ومذاهب در کرمان ؛
- معرفي ، بررسي ونقد آثار دانشمندان کرماني در حوزه قرآن ، حديث، فقه ،
اصول ، کلام وعرفان ؛
- تحليل فرهنگ وقف و موقوفات در کرمان (پيشينه وقف ، جامعه شناسي
وقف ، موقوفات  مذهبي ، علمي و. . .) ؛
 
از موضوعات مرتبط با محورمذکور استقبال مي شود .
 
اسامي  اعضاء کميته علمي :

-  حجت الاسلام والمسلمين احمد آکوچکيان
-  دکتر غلامحسين ابراهيمي ديناني 
-  دکتر محمد اکبري
-  دکتر غلامرضا اعواني
-  دکتر يوسف بهرامي
-  حجت الا سلام  والمسلمين علي تقوي 
-  حجت الاسلام والمسلمين  احمد جماليزاده
-  دکتر سيّد حسن حسيني
-  حجت الاسلام والمسلمين عباس حيدري
-  دکتر رضا  داوري اردکاني 
-  دکتر رضا فرشچيان
-  آيت الله  سيّد حسن مصطفوي

دبير گروه : دکتر رضا فرشچيان


2- گروه تاریخ، سیاست و جغرافیا

- جایگاه تاریخی کرمان در ایران؛
- جایگاه سیاسی کرمان در ایران؛
- پیشینه باستان شناسی کرمان؛
- حوادث مهم تاریخ کرمان؛
- حکومت های مهم تاریخ کرمان، پیش و پس از اسلام؛
- تاریخ نگاری در کرمان؛
- جغرافیای تاریخی کرمان؛
- کرمان و جاده ابریشم؛
- کرمان و دو رویداد مهم مشروطه و انقلاب اسلامی؛
- شخصیت شناسی تاریخی کرمان؛
- کرمان در عصر جدید و نقش سیاسی و اجتماعی آن؛
- بررسی جغرافیای باستانی کرمان بر اساس منابع؛
- نقش کرمان در تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی؛

از موضوعات مرتبط با محور مذکور استقبال می شود.

اسامی اعضای کمیته علمی:
 
- دکتر بهرام امیر احمدی
- دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی
- دکتر جهانگیر خیر اندیش
- دکتر محمد عباس زاده
- دکتر حسین غضنفرپور
- دکتر محمود غفوری
- دکتر سیّد محمد طیبی
- میر هاشم محدث
- دکتر سیّد حسین موسوی
- دکتر جلال میرزایی
- دکتر شمس الدین نجمی

دبیر گروه: دکتر شمس الدین نجمی


3- گروه فرهنگ و جامعه شناسی

- قوم شناسی در استان کرمان؛
- آیین ها، آداب و رسوم(ملی و مذهبی)؛
- تاریخ اجتماعی کرمان؛
- شناخت تاریخ، پیشینه و فرهنگ عشایر ساکن در کرمان؛
- تحلیل زمینه های اجتماعی، فرهنگی پذیرش اسلام در کرمان؛
- نسبت دین با اخلاق و باور های عامه مردم کرمان؛
- نسبت کرمان با فرهنگ و تمدن اسلامی؛
- بررسی پیشینه و معرفی نهادهای آموزشی و عام المنفعه، کتابخانه ها و ...؛
- بررسی و شناسایی میراث مکتوب؛
- ضرورت فرهنگی، تربیتی کرمان پژوهی؛

از موضوعات مرتبط با محور مذکور استقبال می شود.

اسامی اعضای کمیته علمی:

- دکتر مهدی ابراهیمی نژاد
- دکتر مهدی امیر کافی
- دکتر بهجت السادات حجازی
- دکتر سیّد علی اکبر حسینی
- دکتر عباسعلی رستمی نسب
- دکتر محمود روح الامینی
- دکتر سیّد سعید زاهد زاهدانی
- دکتر سیامک زند رضوی
- دکتر مژده سلاجقه
- دکتر صدیقه علیپور
- دکتر ناصر فکوهی
- دکتر سعیده گروسی
- دکتر علی اصغر مقصودی
- دکتر علی رضا منظری توکلی
- دکتر لیلا یزدان پناه

دبیر گروه: دکتر صدیقه علیپور


4- گروه ادبیات وزبان شناسی

- بررسی ، شناخت و معرفی خطوط وکتیبه های باستانی در کرمان ؛
- ریشه شناسی گویش های استان کرمان ؛
- فرهنگ اسا طیری استان کرمان ؛
- معرفی وتحلیل آثار ادبا، شاعران  کرمان ( شخصیت شناسی ،
سبک شناسی آثار، نقد ، بررسی ، تصحیح متون و  . . .) ؛
- ادبیات معاصر کرمان از مشروطه تاکنون ( شاعران ، نویسندگان ، رمان نویسان ، روزنامه نگاران ، نمایشنامه نویسان و .  .  .) ؛

 از موضوعات مرتبط با محورمذکور استقبال می شود.

 اسامی اعضاء کميته علمی :

- دکتر احمد ا میری خراسانی
- دکتر معصومه باقری
- دکتر ابوالقاسم رادفر
- دکتر مینا رستگار
- دکترمسعود شریفی فر
- دکتر آزاده شريفي مقدم
- دکتر محمد رضا صرفی
- دکتر يحيي طالبيان
- دکتر مهین دخت فرخ نیا
- دکتر داریوش کاظمی
- دکتر جهان بخش لنگرودی
- دکتر ناصرمحسنی نیا
- دکتر محمود مدبری
- دکترمحمد مطلبي

دبير گروه : دکترمعصومه باقري    


5- گروه هنر و میراث فرهنگی

- هنرهای سنتی و صنایع دستی کرمان ( فرش و انواع دیگر دست بافت ها، نگار گری، خوشنویسی ، فلز کاری، سفال و منسوجات . . .) ؛
- موسیقی در کرمان( موسیقی دانان ، نواها ، موسیقی محلی ، ساز ها . . .) ؛
- تاریخ معماری کرمان ( معرفی آثار و بناها ، بررسی ویژگیها ی معماری دوره ها ی مختلف ، معرفی معماران بزرگ کرمانی و. . .) ؛
- نمایش وتأتر در کرمان ؛
- دو ره های مهم تاریخ هنر کرمان ؛
- بررسی، معرفی و تحلیل زیبایی شناختی انواع نقوش و نمادهای خاص ؛  منطقه کرمان از دوران پیش ازتاریخ تادوره  معاصر ؛
- هنرهای از یاد رفته کرمان ؛
- آشنایی با معماری مذهبی کرمان ؛
- تأثير وتإثر ارزشهاي زيبايي شناختي هنرهاي ايراني واسلامي در کرمان ؛

- از موضوعات مرتبط با محورمذکور استقبال می شود .

اسامی اعضاء کميته علمی:
 
- دکتر یدالله آقاعباسی
- دکتر محمد ایران منش
- مهندس علي توکلی
- دکتر حميده چوبک
- دکتر مهدی حسیني
- تورج ژوله
- دکتر محمود طا ووسی
- دکتر بهزاد قادری
- دکترهايده لاله
- مهدي مکی نژاد
 - علیرضا هاشمی نژاد


دبير گروه : عليرضا هاشمي نژاد

 

ساختار اجرایی همایش:

رئیس همايش : حجت الاسلام و المسلمین  سیّد حسین حسینی
دبیر علمی : دکتر شمس الد ین نجمی
دبیر اجرایی : علیرضا هاشمی نژاد

زمان برگزاری : اردیبهشت 1389
مکان برگزاری : دانشگاه شهید باهنر کرمان
تالار همايشهاي علمي پژوهشکده فرهنگ اسلام و ایران

مهلت ارسال مقالات :

ارسال خلاصه مقاله :  حداکثر تا تاریخ 1/6/1388
اعلام نتیجه داوری خلا صه مقاله :  حداکثر تا تاریخ 1/7/1388
ارسال اصل مقاله : حداکثر تا تاریخ 1 /10/ 1388
اعلام نتيجه داوری اصل مقاله : حداکثر تا تاریخ 1/12/1388

مقالات با استفاده از نرم افزارword2003 تهیه و از طریق پست الکترونيک(Email - رایانامه) به آدرس دبیرخانه همایش ارسال گردد.

نشاني : کرمان-بزرگراه امام خميني ، ميدان افضلي پور ، دانشگاه شهيد باهنر ، پژوهشکده فرهنگ اسلام و ايران
دبير خانه همايشهاي علمي

تلفن : 3221060 -  0341، 3202212 - 0341
نمابر : 3221060 - 0341
صندوق پستي : 133 - 76175

دومین همایش دین و رسانه اوایل آبان برگزار می‌شود

صندوق پستي : 133 - 76175

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد

 

دومین همایش بین‌المللی دین و رسانه از تاریخ 4 تا ششم آبان ماه در قم و تهران برگزار می‌شود...

  

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، دومین همایش بین‌المللی دین و رسانه با هدف ارائه و نقد و بررسی جدیدترین پژوهش‌های انجام شده در حوزه دین در سطح بین‌الملل برگزار می‌شود.
بنا بر این گزارش، هدف از برگزاری همایش دین و رسانه، ارائه نظریه‌های رسانه دینی، پژوهشی و تحقیقات رسانه‌ای و نقد و بررسی جدیدترین پژوهش‌های انجام شده در حوزه دین و رسانه در سطح بین‌الملل است.
همچنین گسترش دانش نظری و کاربردی درباره رسانه دینی، آسیب‌شناسی وضعیت رسانه‌ها در ایران و جهان در موضوع دین و ارائه راهکارهایی برای بهبودی وضعیت دین در رسانه از اهداف برگزاری این همایش دو روزه است.
همایش دین و رسانه در محور «دین و ارتباطات رسانه‌ای» با چهار زیرمحور دین و نظریه‌های رسانه، کارکردهای رسانه، رسانه و مطالعات فرهنگی و رسانه و جهانی شدن مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد.
همچنین در محور «دین و رسانه» 4 موضوع رسانه، مجازی شدن دین، رسانه و معارف دینی، رسانه و قداست مورد بررسی قرار می‌گیرد.
این همایش از سوی مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، دانشکده صدا و سیما، مرکز مطالعات توسعه و برنامه‌ریزی رسانه‌های وزارت ارشاد و دیگر نهادهای علمی و پژوهشی برگزار می‌شود.
علاقه‌مندان می‌توانند چکیده و اصل مقاله خود را با مشخصات کامل نویسنده به صورت تایپ شده در محیط word همراه با لوح فشرده تا تاریخ 10 مهر 88 به نشانی قم، بلوار امین، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، خانه هنر و اندیشه، دبیرخانه همایش دین و رسانه و یا به پست الکترونیکی info@religion-media.ir همایش بفرستند.

فراخوان مقاله / سومین کنگره بین المللی "عرس بیدل دهلوی"

 

 

کانون ادبیات ایران درادامه آن بخش ازبرنامه هایش که به بازنگری درظرفیتهاوظرافتهای ادبیات کلاسیک فارسی اختصاص دارد، پانزدهم  و شانزدهم  آبان 1387 سومین کنگره بین المللی "عرس بیدل" -مجلس نکوداشت شاعرومتفکربزرگ فارسی سرا میرزاعبدالقادربیدل دهلوی-رابرگزارمی کند.

دراین همایش علمی وپژوهشی،شماری ازپژوهشگران ایرانی وخارجی،حاصل مطالعات خود را درزمینه ی"وجوه مختلف آثاروافکاربیدل دهلوی"و نیز "نتایج هفت قرن حضور درخشان زبان فارسی در شبه قاره ی هند"عرضه خواهند کرد.

از عموم  پژوهشگران این حوزه بویژه  بیدل شناسان  دعوت  می شود تا مقالات خود را در نسبت با "آثارو اندیشه های بیدل دهلوی"ویا"معرفی و تبیین آثار دیگر پارسی سرایان هند"تا تاریخ 31/6/1387 به نشانی دبیرخانه ی عرس بیدل ارسال کنند


نشانی:تهران- خیابان مفتح جنوبی- روبروی ورزشگاه شیرودی- خیابان اردلان شماره31

تلفن: 5-88837774    نمابر :88837776

پست الکترونیکی: info@bideldehlavi.com این آدرس ایمیل در برابر اسپم ها محافظت می شود، برای دیدن آن می بایست جاوااسکریپت فعال باشد
پایگاه اینترنتی: www.bideldehlavi.com 

دبيرخانه دايمي كنگره بين المللي"عرس بيدل"

برپايی همايش ملی «عرفان با تكيه بر متون اصيل عرفانی»

 

 در دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز

گروه فعاليت‌های قرآنی: نخستين همايش ملی «عرفان با تكيه بر متون اصيل عرفانی» با حضور اساتيد، دانشجويان و كارشناسان علوم دينی و انسانی، ششم اسفندماه سال‌جاری، در اهواز برگزار می‌شود.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) شعبه خوزستان، اين همايش در 5 محور «قرآن و تفاسير قرآن»، «متون مقدس اسلامی و عرفان»، ‌«مفاهيم بنيادی عرفان در متون اصيل منثور عرفانی»، «مفاهيم بنيادی عرفان در متون اصيل منظوم عرفانی» و «شيعه‌شناسی و عرفان» برگزار خواهد شد.

تمامی محققان و انديشمندان حوزه‌های دينی و انسانی می‌توانند مقالات علمی خود را حداكثر تا اول دی‌ماه سال‌جاری، از طريق نشانی اينترنتی http://www.iauahvaz.ac.ir ارسال كنند.

نام‌نويسی و شركت در نخستين همايش ملی عرفان رايگان است و علاقه‌مندان می‌توانند با مراجعه به وب‌سايت دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز http://www.iauahvaz.ac.ir از آخرين اخبار و برنامه‌های اين همايش اطلاع يابند.

مقاله بايد حداكثر در 20 صفحه A4 نوشته شود و شامل عنوان (حداكثر 10 كلمه)، ‌نام و نام‌خانوادگی نويسندگان، چكيده، واژگان كليدی (حداكثر 6 واژه فارسی و انگليسی)، روش تحقيق، تجزيه و تحليل، بحث و نتيجه‌گيری و منابع بوده و در قالب نرم افزار word 2003 تهيه و ارسال شود.

پيش از اين در سال 1386، نخستين همايش «‌عرفان از منظر عرفای معاصر»، با 37 مقاله علمی، به صورت منطقه‌ای در واحد اهواز برگزار شده بود.

همایش منطقه ای زیبایی شناسی شعر عرفانی از سینایی تا حافظ

محورهای همایش:

زیبایی شناسی و صور خیال

زیبایی شناسی و موسیقی شعر

ساختارگرایی و ساختارشکنی (در زبان، قالب، اندیشه و فرهنگ)

ساختارگرایی ادبیات تطبیقی و زیبایی شناسی

 

شرایط ارسال مقالات:

الف: متن به صورت تایپ شده و در محیط word به همراه CD  ارسال گردد.

ب: مقالات ارسالی باید دارای عنوان، چکیده، مقدمه، بحث، نتایج، منابع و ماخذ باشد.

ج: ارجاعات درون متنی باشد.

 

آخرین مهلت ارسال چکیده مقالات: 30/7/1388

اعلام نتایج نهایی داوری : 30/7/1388

آخرین مهلت ارسال اصل مقالات پس از اعلام نتایج داوری: 30/8/1388

زمان برگزاری همایش: پنجشنبه 26 آذر 1388 ساعت 30/8 صبح

مکان برگزاری: بابل، کمربندی غربی، توحید 56، سایت مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بابل سالن آمفی تئاتر

تلفن دبیرخانه همایش : 3294299- 0111

 http://www.baboliau.ac.ir/Pages/research/Hamaiesh.html

 

حامد الگار

1388/03/2210:18:29
پروفسور«حامد الگار» کیست؟  
پروفسور حامد الگار در سال 1940 در یکی از روستاهای انگلستان در خانواده مسیحی به دنیا آمد. وی پس از اتمام تحصیلات دبیرستان در لندن در دانشگاه کمبریج به مدت سه سال در رشته زبان‌شناسی فارسی و عربی تحصیل کرد و در آنجا با ادبیات اسلامی و قرآن کریم آشنا شد.
در سال سوم تحصیل دردانشگاه کمبریج، به دین مبین اسلام مشرف شد و در سال 1959 برای اولین بار به خاورمیانه و جهان اسلام سفر کرد. وی پس از آنکه از دانشگاه کمبریج فارغ التحصیل شد در سال 1961 برای تحصیل در مقطع دکترای ادبیات فارسی و تاریخ ایران در دانشگاه تهران ثبت نام کرد. او رساله دکترای خود را با عنوان: «تاثیر علمای دینی در ایران دوره قاجار تا انقلاب مشروطه» در دانشگاه کمبریج تدوین و به زبان فارسی ترجمه و منتشر کرد.
 

زمينه تخصصي و مطالعاتي ايشان،ادبيات و تاريخ معاصر ايران و همچنين تشيع و تصوف است، استاد در سال 1965 به آمريكا رفت و در دانشگاه كاليفرنيا به عنوان استاديار مشغول به كار شد و از آن زمان تا اكنون بيش از 40 سال در دانشگاه كاليفرنيا و بركلي به عنوان استاد تمام در زمينه فارسي و پژوهش‌هاي اسلامي مشغول به تدريس و پژوهش است.
• خلاصه سوابق تحصيلات آكادميك پروفسور حامد الگار:
1. تاريخ و ادبيات روسيه و آلمان، دانشگاه فري برگ، آلمان، 1957-1956
2. كارشناسي زبانهاي شرقي (عربي و فارسي) ، دانشگاه كمبريج،1958-1961
3. ادبيات فارسي و تاريخ ايران، دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، ايران، 1962-1961.
4. تاريخ و ادبيات تركيه، دانشكده ادبيات، دانشگاه استانبول، تركيه 1963-1962.
5. دكتري مطالعات اسلامي، دانشكده ترينيتي (Trinity)، دانشگاه كمبريج، 1963-1965.

 

- سوابق كاري:
1. ـ عضو مركز مطالعات خاورميانه، دانشگاه كاليفرنيا و بركلي
ـ استاديار، 1971-1965
ـ دانشيار، 1977-1971
ـ استاد، 1977 تا كنون
2. عضو گروه مطالعات اجتماعي خاورميانه (1974-1971)
3. عضو گروه موسسه بين المللي تمدن و تفكر اسلامي (مالزي 1990)

از جمله جوايز و افتخارات استاد حامد الگار مي‌توان به موارد ذيل اشاره نمود:
ـ دريافت جايزه نيكولسون (Nicholson) در زمينه مطالعات اسلامي، دانشگاه كمبريج، 1960.
ـ بورس تحصيلي از شوراي تحقيقات علوم اجتماعي در سالهاي 1970-، 1973، 1977-1976
ـ بورس تحقيقات علوم انساني، دانشگاه كاليفرنيا، بركلي در سالهاي 1970، 1984، 1989، 1996-1995، 1998، 2002.
- جايزه دومين جشنواره بين المللي فارابي (ويژه تحقيقات علوم انساني و اسلامي)

تسلط كامل بر زبان هاي :
1. فارسي
2. تركي (مدرن و عثماني)
3. عربي
4. فرانسه
5. آلماني

و آشنايي با زبان‌هاي بوسنيايي، روسي، مالايي، ازبك درسطح پيشرفته

? انتشار بيش از 200 كتاب و مقاله در زمينه مطالعات اسلام و ايران
الف-اهم كتب و آثار ايشان عبارتند از:
1. ريشه‌هاي انقلاب اسلامي در ايران
2. ايران و انقلاب اسلامي
3. ت‍رك‍ي‍ب‌ اب‍ع‍اد س‍ي‍اس‍ي‌ و ع‍رف‍ان‍ي‌ در ش‍خ‍ص‍ي‍ت‌ ام‍ام‌ خ‍م‍ي‍ن‍ي‌(ره‌)
4. ن‍ي‍روه‍اي‌ م‍ذهبي در ايران‌ ق‍رن‌ بيستم
5. «دين و دولت در ايران»، 1905-1785: نقش علما در دوره قاجار،
6. «ميرزا ملكم خان: پژوهشي در تجددخواهي ايراني»
7. «مكتب شيعه در ايران در قرن هجدهم»،
8. « «عدالت اجتماعي در ايدئولوژي و قانون انقلاب اسلامي در ايران»
و
تدريس دوره‌هاي:
1- زبان فارسي پيشرفته
2- مباني نظري تاريخ ايران
3- متون تاريخي ايران
4- متون صوفي گري در ايران
5- تاريخ ايرانيان مدرن
6- زبان تاجيكي
7- اسلام در ايران
8- اسلام شيعي
9- منبع شناسي اسلامي
10- تاريخ عثماني
11- نظريه سياست اسلامي

- ساير آثار منتشر شده:

1966
«العقل و مكانتها في العقيده السياسيه» الشهاب (بيروت)

1967
سيدقطب، «دين اسلام»، ترجمه از عربي، پالو آلتو، نشريه المنار، ص110

1969
? «انقلاب آقاخان محلاتي و واگذاري امامت اسماعيلي به هند»، بررسي اسلام، 29 (1969)، صفحه 69-43. [ترجمه به فارسي توسط ابوالقاسم سري، به انضمام چند نوشته ديگر اينجانب در زمينه تاريخ ايران، نظير شورش آقاخان محلاتي و چند مقاله ديگر، تهران، انتشارات طوس، 1370، 1991 ميلادي، 163 صفحه.

? «ملكم خان، آخوندزاده، و اصلاح پيشنهادي در الفباي عربي»، مطالعات خاورميانه، شماره 2، 1969، ص 130-116.

? «دين و دولت در ايران»، 1905-1785: نقش علما در دوره قاجار، بركلي و لس آنجلس، انتشارات دانشگاه كاليفرنيا، 286 صفحه. [چاپ مجدد در كتابخانه نسخ تجديد چاپ انتشارات دانشگاه كاليفرنيا، 1980، ترجمه به فارسي توسط ابوالقاسم سري با عنوان نقش روحانيت پيشرو در جنبش مشروعيت: دين و دولت در ايران: نقش علما در دوره قاجار، تهران، انتشارات توس، 1369 ش.، 1982 م.، 368 ص، منتخب سال 2002 توسط شوراي جوامع علمي آمريكا به عنوان يكي از 40 كتب منتشره از انتشارات دانشگاه كاليفرنيا براي درج در مجموعه الكترونيكي Seminal Monographs.


1970
? «شعر عربي معاصر» (با همكاري مونا خوري»، مجله ادبيات عرب، شماره 1، 1970، ص 87-75 و 128-117.
? «درآمدي بر تاريخ فراماسونري در ايران»، مطالعات خاورميانه، شماره 3، 1970، ص 276-296. [ترجمه به فارسي توسط يعقوب ازهند، تهران: نشر گاستارا، 1360 هـ. ش/1981 م.، 84 صفحه]

1972
? «نقش علما در قرن بيستم ايران»، در N.R. Keddie، صاحبنظران، اوليا و متصوفان، بركلي و لس آنجلس: انتشارات دانشگاه كاليفرنيا، 1972، ص 255-231. [تجديد چاپ در كتابخانه ابوبكر باقدر، علما در وضعت مدرن ملت مسلمانان، كوآلالامپور، نشر The Open Press، 1983، ص 238-211؛ ترجمه به زبان اندونزيايي در قالب جزوه با عنوان Ulama dan Tiran، يوجياكرتا: Lembaga Pengembangan Informasi، 54 صفحه؛ ترجمه به تركي با عنوان : Yirminci Yµzyªl Iran’ªnda Ulemanªn Muhalif Rolµ,” in Modern Çaπda Ulem، استانبول، 1991، ص 312-275.

? نكاتي درخصوص طريقت نقشبندي در بوسني، Die Welt des Islams ، شماره 13 (1972)، ص 203-168. [تجديد چاپ در مطالعات تطبيقي دين، بهار، 1975، ص 96-69؛ ترجمه به تركي با عنوان Bosna’da Nak≈sibendi tarikatª µzerine notlar، ديريليش، آگوست 1975، ص 17-9.

1973
? ميرزا ملكم خان: پژوهشي در تجددخواهي ايراني، بركلي و لس آنجلس: انتشارات دانشگاه كاليفرنيا، 327 صفحه، [ترجمه به فارسي توسط جهانگير عظيمي، تهران، انتشارات مدرس، 1369 ش. 1990م.، 456 صفحه].

? مقاله براي دايره‌المعارف اسلام، «اصلاح: ايران»، شماره 4، 167-163.

? بررسي ايران، تداوم و تنوع، در مجله مطالعات خاورميانه،‌ شماره 27 (بهار 1973) ص 147-146.

1974

? گلچيني از اشعار مدن عربي، ترجمه از عربي توسط مونا خوري، بركلي و لس‌آنجس: انتشارات دانشگاه كاليفرنيا، 252 صفحه.
? «نظراتي بر دين در عصر صفوي»، مطالعات ايران، شماره 7: 1-2 (زمستان ـ بهار 1974)، ص 293-287.

1975
? «گزيده‌اي از كتابشناسي طريقت نقشبنديه»، به ويرايش جورج، اف، حوراني، مقالاتي بر فلسفه و علم اسلامي، Albany NY، انتشارات دانشگاه دولتي نيويورك، ص 159-154. [ترجمه به فارسي به اهتمام نجيب مايل هروي، تهران، طرح نو، 1378 ش./1999، ص 35-27؛ ترجمه به ترك با عنوان Nak≈sibendiye Tarikatª ˜zerine Bibliografik Notlar، مدنيت اسلام، 3-2‌‌:‌36، ص 44-37.

? بديع‌الزمان سعيد نورسي،« ثمره درخت ايمان»، ترجمه از تركي، بركلي، مؤسسه رساله نور، 118 صفحه. [نسخه انگليسي من به زبان اندونزيايي ترجمه شد با عنوان Buah dari Pohon Cahaya، جاركارتا، Pustaka Firdaus، 1984، 124 صفحه.]

1976
? «مكتب شيعه در ايران در قرن هجدهم»، در R. Owen و T. Naff، مطالعات تاريخ اسلامي در قرن هجدهم، كاربونديل، ايلينويز: انتشارات دانشگاه ايلينويز جنوبي، 1976، ص 302-288.

? «نظم نقشبنديه: بررسي مقدماتي تاريخ و اهميت آن» مجله Studia Islamica، شماره 44 (1976)، ص 152-123.

? بديع‌الزمان سعيد نورسي، صداقت و برادري، ترجمه از تركي، بركلي: مؤسسه رساله نور. 67 صفحه.
? “، فري برگ، ص 156-130.
? .
? مقالاتي براي دايره‌المعارف اسلام: «آيت‌الله كاشاني»، شماره 4، ص 696-695؛ شيخ ابواسحاق كازروني، شماره 4، ص 852-851 «سيدكاظم رشيد» شماره 4، ص 854؛ «عبدالنبي كاظمي»، شماره 4، ص 856؛ «حيدر الكاظمي» شماره 4، ص 857-856؛ نجم‌الدين قزويني» شماره 4، ص 865-864.

? بررسي Gehrke و Mehner، Iran: Natur, Bevölkerung, Geschichte, Kultur, Staat, Wirtschaft، در مجله خاورميانه، 1 ‌: 30(زمستان 1976)، صص 93-92.

1978
? بديع‌الزمان سعيد نورسي، Gott, Mensch und Jenseits، ترجمه از تركي به آلماني، بركلي: مؤسسه رساله نور. 110 صفحه.

? «اسلام و چالش‌هاي ذهني تمدن مدرن» در الطاف گوهر، چالش اسلام، لندن: شوراي اسلامي اروپا، ص 296-284 [ترجمه به اندونزيايي با عنوان « Islam dan Tantangan Intelektuil dari Kebudayaan Moden» چاپ در Tantangan Islam، بندانگ: پنربيت پاستاكا، صص 333-320.

? مروري بر آن ماري شيمل، ابعاد اسطوره‌اي اسلام، چاپ در مجله جامعه شرقي آمريكا، 98 (1978)، ص 486-485.
? مروري بر مناهم ميلسون، ترجمه، نقش صوفي براي مبتديان: Aisha at-Tarjumana، ترجمه، The Tawasin: و محمد آچنا، ترجمه،‌ Les étapes mystiques du Shaikh Abu Said، چاپ در مجله جامعه شرقي آمريكا، 98 (1978)، ص 487-486.
? مروري بر عبداقدير الصوفي، سيره محمد، در مجله جامعه شرقي آمريكا، 98 (1978)، ص 491-490.

1979
? «سيد نورسي و رساله نور ابعادي از اسلام در تركيه معاصر»، چاپ در خورشيد احمد، چشم‌اندازهاي اسلامي: مطالعاتي در افتخارات سيد عبداامودودي، لكستر و جده: اصول اسلامي، ص 313-33. [ترجمه به بوسنيايي با عنوان Said Nursi i Risale-i Nur,، Glasnik Vrhvnog Islamskog Starje¸sinstva (Sarajevo)، 1989، 70-51.]

? بديع الزمان نورسي، نشان برتر، ترجمه از تركي، بركلي: مؤسسه رساله نور، 187 صفحه.
? علي شريعتي، پيرامون جامعه‌شناسي اسلام. ترجمه از فارسي. بركلي: انتشارات ميزان، 125 صفحه. [نسخه انگليسي ترجمه به تركي با عنوان Islam Sosyolojisi ˜zerine، استانبول: Dµ≈sµnce Yayªnlarª، 1980، 140 صفحه.: ترجمه به اندونزيايي با عنوان « Ali Syariati, Tentang Sosiologi Islam»، يوجياكارتا: پنربيت آناندا، 1982، 167 صفحه]

? مقالاتي براي دايره‌المعارف اسلام: « Khübmes???s» ، ص 41: A?r?r, Khw?dja ?Ubayd-All?h، مجلدات تكميلي 2-1، صص 52-50: «عتبات»، مجلدات تكميلي 2-1، صص 96-94.

1980
? «بررسي اسلام: اثر هنري كوربين»، بررسي مطالعات ديني، 2 : 6 (بهار 1980)، ص 91-85.

? «انقلاب اسلامي در ايران»، رونوشت سخنراني ارائه شده در مؤسسه مسلمانان، لندن: نشريه The Open Press، 94 صفحه [چاپ مجدد، قم: انتشارات انصاريان، چاپ نسخه ويرايش شده با عنوان ريشه‌هاي انقلاب اسلامي، لندن: نشريه The Open Press، 1983، 136 صفحه: نسخه جديد و كاملاً ويرايش شده، ريشه‌هاي انقلاب اسلامي در ايران، انونتا، نيويورك: انتشارات بين‌المللي اسلامي، 2001، 178 صفحه: ترجمه شده به فارسي (مترجم نامشخص) با عنوان «ايران و انقلاب اسلامي» تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، 1359ش ./1980 م، 210 صفحه: ترجمه به فارسي با مرتضي اسدي و حسن چيزري با عنوان «انقلاب اسلامي در ايران»، تهران، انتشارات قلم، 1360 ش./1981 م.، 160 صفحه.؛ ترجمه به تركي (مترجم نامشخص) با عنوان Islam Devriminin Kökleri، استانبول: I≈saret Yayªnlarª، 1988، 152 صفحه.: ترجمه از فصل 2 به اندونزيايي با عنوان Khomeini penjelmaan sebuah tradisi، در Gerbang Kebangkitan: Revolusi Islam dan Khomeini dalam Perbincangan,، يوجياكارتا، Lembaga Pengembangan Informasi، 1984، ص 225-203.

? الجهاد: ابعاد الروحيه و السياسيه و الاجتماعيه» الفكر الاسلام (الجزاير) 3 (1980)، ص 286-277، 405-399.
? بديع‌الزمان سيد نورسي، رستاخيز و بعد از آن، ترجمه از تركي، بركلي، مؤسسه رساله نور. 174 صفحه.
- قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، برگردان از فارسي، با معرفي و خلاصه / ه بركلي: انتشارات ميزان
- آشنايي با علي شريعتي، ماركيسم و ؟ فلاسفه غربي: رويكرد ؟
برگردان از فارسي توسط كامپل. بركلي: انتشارات ميزان، (1980) صص 7-14
- مقاله‌اي در «دايرة المعارف اسلامي»: كبري، نجم‌الدين، صص 300-301 «عبدالحسن ديلوا» صص 50-52
- بررسي «تاريخ كمريج ايران»، جلد 4؛ از دوره عرب‌ها تا سلجوقيان، نشريه جامعه شرقي آمريكا، (1980) صص 143-144
- «ريشه‌هاي انقلاب اسلامي در ايران»، (پاريس)، (1981)، صص 54-76
- «امام خميني، اسلام و انقلاب»، سخنراني‌ها و نوشته‌هاي منتخب از امام، برگردان از فارسي، بركلي: انتشارات ميزان،
- «نوگرايي در اسلام و ايران» ميزان: تهران
- مقاله‌اي براي دايرة المعارف اسلامي: «الكري، محمد امين» صفحه 486، «بهبهاني، آقا سيد محمدباقر» صص 135-134
- بررسي اثر ديويد لانگ، حج امروز در مطالعات ايران، (1981)، صص 120-123
- نجم‌الدين رازي، 1982
- مقالاتي در دايرة المعارف ايرانيكا، «عبدالفتاح گرم رودي» ص 107؛ «عبدالهادي شيرازي» ص 108، عبدالله بهبهاني» صص 190-193. «عبدالله مازندراني»، صص 200-202، عبدالكريم قاضي ص 123
- مقالاتي در دايرة المعارف ايرانيكا، «ابوالبقاء‌بن خواجه بهاءالدين»، ص 366 ابوالفتح ميرزا، صص 286، 287 «ابوالفضل محمد ختالي» ص 290 «ابوالحسن اصفهاني» صص 302-303، «ابوالحسن خان مجتهد»، صص 310-311 «ابوالحسن شمس‌آبادي» صص 311-313، «ابوالحسن طالقاني»، ص 314، «ابوالوفاء شيرازي» صص 394-395، «ابويعقوب همداني»، صص 295-396، (آخرين ترجمه به فارسي در دانشنامة ايران و اسلام صص 1131-1132)
- بررسي مقاله «دورنماي انقلاب ايران»، در نشريه بين‌المللي مطالعات خاورميانه (1983) صص 569-567
1984
- «نهضت اصلاح طلبي در ايران»،‌در «نهضت بيدارگري در جهان اسلام»،‌ تهران: شركت انتشار صص 125-139
- «معرفي آيت الله محمد طالقاني»، جامعه و اقتصاد در اسلام، برگردان از فارسي توسط كامپل، بركلي، انتشارات ميزان صص 9-22
- «معرفي جلال علي احمد»، ترجمه از فارسي توسط كامپل، بركلي، انتشارات ميزان، صص 9-26
- «مقاله‌اي در دايرة المعارف ايرانيكا»؛ «اخباري، ميرزا محمد» ص 716، آخوند، صص 731-732 ، «آخوند زاده، ميرزا فتحعلي» صص 735-740، «اخبار» و صص 740، 741، «آل عبا» ص 742.
1985
- معرفي آيت‌اله مرتضي مطهري، «اصول عقايد اسلامي» برگردان از فارسي توسط كامپل، بركلي، انتشارات ميزان، صص 9-22
- مقاله‌اي در دايرة المعارف اسلامي « محلاتي، آقاخان» صص 1221-1222
- مقاله‌اي در دايرة المعارف ايرانيكا، «امام» صص 921-919، «اميني، عبدالحسين» صص955-956»، «اميركبير» صص 959-963 « حاج ميرزاعبدالحسين» ص 31، «انيس الطالبين» صص 76-77، انجمن مذهبي» صص 80-82، «انجمن سعادت» ص 89، انجمن تبليغات اسلامي ص 90، «غروي، اسماعيل»، ص 100
- بررسي مقاله مارتين لينگز، «محمد: زندگي وي براساس منابع اخير» در نشريه بررسي مطالعات اسلامي، (آوريل، 1985) ص 204
- بررسي اثر جوريبال، «سنت مسلمان» در نشريه بررسي مطالعات اسلامي (آوريل 1985) ص 204
- بررسي اثر سعيد ارجمند، «ساية خدا و امام پنهان» در نشريه خاورميانه ص 204 (بهار 1985) صص 350، 351
1986
- «قضاوت اجتماعي در ايدئولوژي و قانون و قانون انقلاب اسلامي در ايران» بركلي: موسسه مطالعات بين‌المللي، دانشگاه كاليفرنيا، صص 17-60
- «تصوف»، اسلام (استانبول)،‌ 1986، صص 53-49
- مقدمه‌اي بر اثر آيت‌اله مرتضي مطهري، تغييرات اجتماعي و اقتصادي: چشم‌انداز اسلامي، برگردان از فارسي توسط كامپل، بركلي، انتشارات ميزان VIII-NII
- مقاله‌اي در دايرة المعارف ايرانيكا «آقا بزرگ تهراني» ص 169 «آقاخان محلاتي» II، صص 170-172، «آقاخان» II صص 172-173، آقاخان II، صص 173-175
- مقاله‌اي در دايرة المعارف دين، «ميركا اليد»، نيويورك: مك ميلان، «علما»، صص 115-117
- بررسي اثر دنيس رايت، «ايرانيان ميان انگليسي‌ها»، در نشريه خاورميانه، (زمستان 1986)، صص 172-173
- بررسي مقاله امانوئل سيلان، اسلام راديكال؛ الهيات قرون وسطي و سياست‌هاي مدرن، در نشريه مطالعات ديني، (آوريل 1986) ص 179
- بررسي اثر علي دشتي، «23 سال: مطالعه سيرة پيامبر اكرم» در نشريه مطالعات ديني (آوريل 1986) ص 178

1987
- مقالاتي در دايرة المعارف اسلامي، «ملامتيه» و در ايران و غرب صص 291-292 و «ملكم خان» صص 291-292
- مقالاتي در دايرة المعارف ايرانيكا، «اسرار توحيد» صص 800-801 «استرآبادي، فضل اله، (II) صص 841-844 ، آشتياني، حاج ميرزا مهدي، صص 850-851، «عتبات»، صص 902-904
- بررسي اثر علي دشتي، «23 سال، بررسي سيرة پيامبر» در نشريه خاورميانه، (بهار 1987) صص 311-312
- بررسي اثر آيت اله خميني، «تبيين يك سؤال» ترجمه توسط ج، بروجردي، در نشريه بين‌المللي مطالعات خاورميانه (1987) صص 245-246
- بررسي اثر محمدرضا المظفر، «عقايد اسلام شيعي»، و 5 كتاب ديگر در شيعه و نشريه مؤسسه مطالعات خاورميانه (1987)، صص 238-242.
- بررسي اثر پتروشوسكي، «اسلام در ايران» در نشريه مطالعات ديني، (اكتبر 1987) صص 359-358
- بررسي اثر رايل ايكلمان، «دانش و قدرت در مراكش» در نشرية مطالعات ديني (اكتبر 1987) ص 359
- بررسي اثر اليزابت فرنا، «زنان و خانواده در خاورميانه» در نشريه مطالعات ديني (1987) صص 274-275

1988
- «امام خميني، 1902-1962: سال‌هاي قبل از انقلاب» ، «اسلام، سياست‌ها و جنبش‌هاي اجتماعي، بركل: دانشگاه كاليفرنيا، صص 263-288
ـ «احياء اسلام» بررسي 3 كتب در زمينه جنبش‌هاي اسلامي معاصر، در فصلنامه جهان سوم (آوريل 1988) صص 1024-1027
ـ مقالاتي در دايرة المعارف ايرانيكا، «اولياء» II، صص 119-120، «آيت‌اله» II، ص 133، «باب»، III، ص 278، (برگردان به فارسي در دانشنامة ايران و اسلام، «بابا سماسي» III صص 294-295، «باباسنكو» III، ص 295 (برگردان به فارسي در دانشنامه ايران و اسلام)، بغدادي، ابوالفضل III، ص 410، «بغدادي، ‌خالد ضياءالدين» III صص 410-412 «بهاء‌الدين والد» II، صص 431، 432، «بهاءالدين نقش بند» III صص 433-435.
- مقالاتي دايرة المعارف تاريخ آسيا، نيويورك و لندن: ملك ميلان: «اخباري» I، صص 38-39، «آغاسي» I ص 77، «بهبهاني، محمدباقر» I، ص 162 «خميني، روح‌اله موسوي» II، صص 303-304، «مجلسي، محمدباقر» II ، صص 466-467، نوري فضل‌اله، III، ص 41، «طباطبايي، محمد» IV، ص 37، «طالقاني محمد» IV، صص 59، «اصولي، ص 173».
1989
- سيد مجتبي موسوي لاري، «خدا و صفات او: درسهايي در تئوري اسلامي» MD: مركز آموزش اسلامي، ص 206.
- مقالاتي دايرة المعارف ايرانيكا، «بحرالعلوم، سيدمحمود مهدي»، III، ص 504، «برقعي، خواجه عبداله» III، صص 754-755، «برده‌داري: احكام برده‌داري در حقوق اسلامي» III، صص 776-779، «فقر، در ادبيات تصوف» III، صص 81-82، بهبهاني،‌ آيت‌اله محمد، IV، صص 96-97، «بهبهاني، آقامحمدعلي، IV، صص 97-98، «بهبهاني، آقا سيد محمدباقر، IV، صص 98-99، «بهشت زهرا» IV، صص 108-109 «بكتاش، حاجي» IV، صص 116-118، «بسم‌اله»، IV، صص 172-174،‌ «بسطامي، عبدالرحيم» IV، صص 182-183 «بسطامي، ابومحمد بايزيد» IV، ص 186، «بسطامي، شيخ شهاب الدين» IV، ص 186، «بخاري، اميراحمد»، IV، ص 329، «نجاري، آل‌الدين» IV، ص 330 (برگردان به فارسي در دانشنامة ايران و اسلام» «بقعه» IV، صص 365، 366، «برقعي، آيت‌اله علي‌اكبر» IV، صص 374-375، «بروجردي، حسين محمدرضا» IV، ص 376، بروجردي آيت‌اله حاج آقا» IV، صص 376، 379.
- بررسي اثر آنتوني آبراهام، «خميني، اصول‌گرايان اسلامي و نشر معارف اسلامي در تمدن مدرن در جهان اسلام» (آوريل 1989) ص 152
1990
- «تاريخ نقش‌بندي»، استانبول و پاريس، صص 3-44
- «وضعيت كنوني مطالعات نقش‌بندي»، صص 45-66
- «جنبه‌هاي سياسي تاريخ نقش‌بندي» صص 123-152
ـ «امام موسي‌كاظم (ع) و سنت صوفي»، فرهنگ اسلامي (حيدرآباد)، (ژانويه 1990)، صص 1-14، (برگردان به فارسي با عنوان: «امام موسي كاظم و اخباري اهل تصوف»، تهران: معارف
- مقاله‌اي در دايرة المعارف ايرانيكا: «بوريا در اسلام» IV، صص 563-565، «چهارده معصوم» IV، صص 627، 629، «خلیفه‌ها و خلیفه‌گری، IV، صص 677-679، «چرخی، مولانا یعقوب» IV صص 819-820

1991
- «بازتاب ابن عربی در سنت نقش بندی معاصر»، نشریه جامعه محی‌الدین ابن عربی، (1991)، صص 1-20.
- «نیروهای مذهبی در قرون 18 و 19 ایران»، توسط پیتر اوری و دیگران، «تاریخ ایران کمبریج» و VII از نادرشاه تا انقلاب اسلامی، کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، صص 732-764.

1992
ـ سیدمجتبی موسوی لاری،«رستاخیز، قضاوت و‌آخرت»، برگردان از فارسی، قم، صص 259.
ـ مقدمه‌ای بر مارتین ون برویسن، «تاریخ نقشبندیه در اندونزی»، صص 13-14.
ـ مقالاتی در دایره‌المعارف اسلامی، «آیت‌الله مطهری»، VII، صص 763-762، «نجم‌الدین رازیوایه» VII، صص 870-871، «نقش بندی، خواجه بهاء الدین»، VII، صص 923-934.
ـ مقاله‌ای در دایره‌المعارف ایرانیکا، «تطهیر در ایرانیان مسلمان»، صص 700-702.

1993
«اصول دیپلمات‌های ایرانی در شهرهای فراماسونری استانبول»، مؤسسه فرانسوی تحقیقات ایران، صص 33-34.
ـ مقاله‌ای در دایره‌المعارف اسلامی، «نعمت‌اللهی‌ها»، VIII، ص 44-48.
ـ مقاله‌ای در دایره‌المعارف ایرانیکا، «دهبیدیه»، صص 578-581، «دهبدیه» صص 585، 586، «رجال» صص 603-606، «دکانی، عبدالحمید» (VI) صص 604-608، «دارالحرب» XI، صص 668-669، «نوربخشی‌ها، VIII، صص 134-136.

1994
ـ «مبانی نظری ایران در بوسنی و هرزگوین»، نشریه مطالعات اسلامی، آکسفورد، صص 254-267.
ـ مقاله دایره‌المعارف اسلامی، «سعدالدین کاشتری»، VII، ص 704.
ـ مقاله دایره‌المعارف ایرانیکا، «دربندی، ملا آقا» VII، ص 20، «درویش در دوره اسلامی» VII، صص 73-76.
ـ‌بررسی اثر مشل چوکیوز، «ابن عربی»، نشریه مطالعات اسلامی (آکسفورد) (ژانویه 1994)، صص 112-115.
ـ بررسی اثر مصطفی وزیری، «ایران، ملت خیالی»: ساختار هویت ملی در جامعه معاصر، XXIII (1994)، صص 259-260.

1995
ـ «مبانی نظری مسلمانان بوسنی»، میراث 4 زبانه، صص 1-29.
ـ مقاله دایره‌المعارف ایرانیکا، «دعا» VII، صص 452-455.
ـ بررسی مقاله ناصر، «معنویت اسلامی: اعلامیه‌ها»، نشریه مطالعات اسلامی.

1996
ـ تصوف و مبانی نظری آن در بوسنی، کوآلالامپور، انتشارت حربی، 1996، ص 106.
ـ سیدمجتبی موسوی لاری، «امامت و رهبری»، برگردان از فارسی، قم، ص 287.
ـ مقالاتی در دایره‌المعارف ایرانیکا: «ذولسانیان» VIII، صصص 575-576، «اباهیا» VIII، صص 653، 654، «شیطان درسنت تصوف ایران» VII، صص 656-661.
ـ مقالاتی در دایره‌المعارف خاورمیانه مدرن، نیویورک، مک میلان، «آخوندزاده، میرزا فتحعلی»، ص 77، «بهشتی، محمد»، ص 341، گلپایگانی، محمدرضا» II، ص 1009، «منتظری، حسینعلی» II، ص 1244، «مطهری، مرتضی» III، صص 1516، 1517، «شریعتی، علی» IV، ص 1639، «صوفی گری و استوارت تصوف» IV، صص 1697-1700، «ولایت فقیه» IV، صص 1865، 1863، «طباطبایی، سیدمحمد» IV، صص 1720-1722، «طباطبایی، سیدضیا» IV، صص 1722، 1723.

1997
ـ «خمرویه: جنبش منحرف در تصوف بوسنی» ، مطالعات اسلامی (اسلام آباد)، VIII، صص 243-261.
ـ بررسی اثر احمد کار مصطفی، «دوستان ناهکار خداوند» در نشریه جامعه شرقی آمریکا (1997)، صص 192-193.
ـ مقاله‌ای در دایره‌المعارف اسلامی «تهرانی، میرزا حسین خلیلی»، X، صص 497-498.
ـ مقاله‌ای در دایره‌المعارف ایرانیکا: «الهی، حاج نور علی» VIII، صص 297-299، «امام جمعه» VII، صص 386-391، «امام زاده: کارکردهای آداب عبادی» VIII، صص 395-397.
ـ مقاله‌ای در «دایره‌المعارف اسلامی دیانت ترکیه»
«امام خمینی روح الله الموسوی» XVIII، صص 358-364، «حسین باکارا» XVIII، صص 530-532.

 

1999
ـ امام خمینی «خلاصه‌ای از زندگینامه»، نشریه عرب در تمدن اسلام (جنگی، مالزی)، صص 3-37.
ـ مقاله‌ای در دایره‌المعارف ایرانیکا، «فتوا»، IX، صص 428-436، «فائزه کاشانی» IX، صص 428-436، «فائزه کاشانی» IX، صص 452-454، «فیضی، مصطفی»، IX، صص 571-572.
ـ مقاله‌ای در اصلاح: ایران» XIXC، صص 156-160

2000
ـ معرفی سید قطب، «قضاوت اجتماعی در اسلام» ترجمه توسط جان هاردی، نیویورک: نشر اسلامی بین‌المللی، صص 1-17، (ویراستاری توسط حامد الگار).

ـ «علامه مجلسی از دیدگاه شرق شناسان»، کیهان (تهران)، سوم شهریور (1379).

ـ مقاله‌ای در دایره‌المعارف ایرانیکا، «فراماسونری در دوره قاجار»، X، ص 208.

2001
ـ صوفی گرایی و تاریخ آن در زندگی و کار بدیع‌الزمان سعید»، نشریه تاریخ تصوف، III، صص 199-221.

ـ مقاله‌ای در دایره‌المعارف ایرانیکا، «گلستانی، علاء الدین، IX، ص 90، «گلستانی رضا»، IX، صص 109-111.

ـ «تجدید صد ساله: بدیع الزمان سعید و سنت تجدید، «نشریه مطالعات اسلامی آکسفورد XII: 3، صص 291-311.
2002
ـ وهابی گری: مقاله انتقادی، انونیا، نیویورک: انتشارات بین‌المللی اسلامی، ص 96.

ـ «الانبیاء» 77-79، «اصول قرآنی برای اجتهاد؟؟؟؟»، نشریه مطالعات قرآنی (لندن) IC، صص 1-22.

ـ مقاله‌ای در دایره‌المعارف ایرانیکا «استوارت گنابادی» XI، صص 122-126.

2002
ـ «وهابی گری: مقاله انتقادی»، انونتا، نیویورک: انتشارات بین‌المللی اسلامی، ص 96.

ـ «الانبیا» 77-79، «اصول قرآنی برای اجتهاد» نشریه مطالعات قرآنی (لندن) IV، صص 1-22.

ـ مقاله‌ای در دایره‌المعارف ایرانیکا «دستورات گنابادی» XI، صص 122-126.
- «حدیث در صوفی گری» صص حائری ، شیخ عبدالکریم، صص 458،461
-مقاله ای در دایره المعارف اسلامی دیانت ترکیه، کاشانی، آیت ا.. ابوالقاسم ،صص7-6، کازرونی، ابواسحاق صص کازرونی صص قزوینی، حسین بن کازرونی صص ،الکردی، محمد امین صص
مقدمه ای بر نکوت توسان، بها الدین نقش بندی: حیات و تاریخ استانبول. انتشارات انسان یا ینلری صص
-بررسی اثر ارزینا لالانی، تفکر معاصر شیعه در نشریه مطالعات اسلامی(آکسفورد) (ژانویه 2002)صص
2003
-نقش بندی و صفویه:مشارکت تاریخ مذهبی ایران در همسایگان آن، سالت کیک: نتشارات دانشگاه یوتا، صص 7-48
-ابعاد سیاسی و دینی امام خمینی، التوحید(قم)،(ژوئن 2003)
-مقاله ای در دایره المعارف ایرانیکا:«حسن شیرازی» صص 37-40، «حلیه المتقین» ،صص 180-181«بوسنی و هرزگوین: فرهنگ ایرانی و مبانی نظری آن»
-مقاله ای در دایره المعارف دیانت اسلامی،«مازندرانی، عبد ا...»، صص 190-192 ، میرزا محمد صص 195-196
-بررسی اثر لیدا، والبریج «عالیترین آموزه های شیعه:موسسه مرجع تقلید» در نشریه دینی(شیکاگو) (2003)؛ صص 504-505،

2004
-مقالات دایره المعارف ایرانیکا: «حجه الاسلام» ص 426 «حروف گرایی» صص 483-490
-بررسی اثر جوآن گراس و اسوم ارنبیو، «نامه ای به خواجه عبدا...احرار و همکارانش»، نشریه مطالعات اسلامی آکسفورد (2004) صص 11-12
2005
-مقالاتی در دایره المعارف دیانت اسلامی ترکیه«میزا ملکم خان» صص 164-165، صص 239-238 «محمد پارسا» صص 563-564
- بررسی متین ون دن بوس:«صوفی گرایی در ایران، از دوره قاجار تا انقلاب اسلامی»، در نشریه مطالعات اسلامی (آکسفورد) (2005) صص 88-91
2006
-علامه سید محمد حسین طباطبایی(2006): فیلسوف، مفسر وعارف نشریه مطالعات اسلامی(آکسفورد)، صص326-351،
-مقالاتی در دایره المعارف ایرانیکا، ایران «مذاهب در ایران» از زمان صفویه،صص 442-474
-مقدمه ای بر سید قطب الدین، اصول بنیادین جهان بینی اسلامی، هالدون شمالی: انتشارات بین المللی اسلامی،
2007
-نقش بندی، استانبول(2007): انتشارات انسان یاینلدری ص 512
-مقاله ای در دایره المعارف اسلامی دیانت ترکیه:«نقش بندی، صص 342-335 ، «نجم الدین کبری»
-بررسی اثر دینال لگال، «فرهنگ صوفی گری: نقش بندی درجهان عثمانی، مطالعات اسلامی(آکسفورد) صص 414-420
2008
-«نقش بندیه- خالدیه در چالش» نشریه تاریخ صوفی گری صص 13-19
-مقالاتی در دایره المعارف ایرانیکا،«امام جعفر و صوفی گری» صص 156-162 ، «جامی و صوفی گری» صص475-479
-مقاله ای در دایره المعارف اسلامی وقف دیانت ترکیه،«نوکتویه»، 204-205

زیرچاپ:
-مقالاتی در دایره المعارف ایرانیکا«کازرونیه»،«کبری، نجم الدین» و «دستورات کبراویه»
-ادعاهای اهل سنت از امام صادق(ع)، موسسه مطالعات اسلامی،
-مقاله ای در دایره المعارف اسلامی وقف دیانت ترکیه


نقشبندیه

ـاشاره: آنچه در پي مي‌آيد بخشهايي است از گفتگوی مجلة تركي «تصوّف» با پرفسور حامد الگار استاد دانشگاه كاليفرنيا كه در دوران دانشجويي به اسلام گروييده و سالهاست كه مشغول تحقيق در باب تصوّف و طريقت نقشبندی است. در این مصاحبه در باب گستردگی طریقت نقشبندی، تاثير آن در گسترش اسلام،مطابقت اين طريقت با شريعت اسلام و جهاد پيروان اين طريقت با دشمنان دين سخن رفته. ترجمة فارسي اين مصاحبه در فصلنامة اطلاعات حكمت و معرفت به چاپ رسيده است:

 

                                   دكتر حامد الگار

گفتگويي با دکترحامد الگار

طريقت نقشبنديه

ترجمه داود وفايي

 از اين که دعوت ما را براي مصاحبه پذيرفتيد تشکرمي کنيم. درنظرداريم متن گفتگو با شما را در مجله « تصوف» منتشرکنيم تا بتوانيم ازاين طريق تجربيات امثال جنابعالي را به جوان ها منتقل نماييم.

 من هم تشکّر مي‌کنم.

 ـ استاد! اگرممکن است درابتدا ازگذشته خودتان بگوييد.

 سال 1940 دريکي ازروستاهاي کوچک انگلستان به دنيا آمدم. خانواده ام يک خانواده عادي انگليسي بود. يعني درظاهر مسيحي بودند اما ارتباط چنداني با دين نداشتند. دبيرستان را در لندن تمام کردم و بعد ازآن دردانشگاه کمبريج سه سال زبانشناسي فارسي وعربي خواندم. البته طبيعي است که فقط زبان نمي آموختم ، با ادبيات اسلامي و مخصوصاً قران کريم هم آشنا مي شدم. درسال 1959 براي اولين باربه خاورميانه، يعني جهان اسلام مسافرت کردم. اول به استانبول آمدم. درحيدرپاشاي استانبول سوارقطارشدم و به ارضروم و ازآن جا به تهران، و از تهران هم تا اصفهان رفتم. مسافرتي طولاني و خسته کننده بود و آن را فقط با شور و حال جواني مي شد انجام داد.

    درسال 1961 پس ازآن که ازدانشگاه کمبريج فارغ التحصيل شدم براي تحصيل درمقطع دکتري دردانشگاه تهران ثبت نام کردم. درتهران، آن سال ها، تظاهراتي عليه رژيم شاه صورت گرفت و دانشگاه مدت زيادي تعطيل شد. نتوانستم تحصيلم را آغازکنم. ازفرصت استفاده کردم و تقريباً درهمه جاي ايران و کشورهاي همسايه به سياحت پرداختم. به افغانستان، پاکستان وهند هم رفتم. تجربه خوبي بود. فکرمي کنم خيلي بهترازنشستن درکلاس بود. اين را هم بگويم که سال دوم تحصيلات عالي ام در کمبريج بود که مهتدي و مسلمان شدم. لذا وقتي دوباره به کشورهاي اسلامي سفرکردم همه چيزها را با نگاه جديدي مي ديدم...

چنانچه مي دانيد غالباً درباره ايران و مسايل فرهنگي اين کشورکارکرده ام. درسال 1965 به آمريکا رفتم. درآن جا، دردانشگاه کاليفرنيا به عنوان استاديارشروع به کارکردم. دليل عزيمتم به آمريکا اين نبود که شيفته اين کشور باشم. چون درمراکزدرسي انگلستان کادرآموزشي موردنيازم را نمي يافتم راه آمريکا را درپيش گرفتم. ازبرکلي پذيرش گرفتم و شروع به کار کردم. دراصل هدفم اقامت دائم هم نبود. اما تقديراين گونه بوده است. 40 سال است که دردانشگاه کاليفرنيا استاد فارسي و پژوهش هاي اسلامي هستم. با همسرم نيز درهمين جا آشنا شدم. او ترک است و درحال حاضردرهمين دانشگاه ترکي تدريس مي کند. همسرم ازازدواج اولش دو فرزند پسردارد. ما نيز پسري به نام سليم داريم که درنيويورک روزنامه نگاري مي کند.

 ـ در کل چه چيز باعث شد شما به تحقيق درباره تصوف و مخصوصاً نقشبنديه بپردازيد؟

 يکي ازدلايل اصلي موضوع اين بود که نمي خواستم چشم اندازهاي علمي و معنوي من محدود به ايران باقي بماند. نقشبنديه طريقتي است که درتمام عالم اسلام گسترده است و نه تنها درتاريخ که امروز نيز درعرصه هاي معنوي، فرهنگي و سياسي نقش مهمي ايفا مي کند. به نظرمن يکي ازويژگي هاي نقشبنديه اين است که بين طريقت و شريعت به موازنه کاملي معتقد است. اين البته درتمام طريقت ها وجود دارد اما نقشبنديه دراين موضوع موفق تر بوده است. ديگراين که من دردوران جواني سفرکردن را خيلي دوست داشتم. تحقيق و مطالعه درباره نقشبنديه بهانه خوبي براي مسافرت بود. لطف خدا نصيبم شد و ازبوسني تا مالزي به سرتاسر جهان اسلام مسافرت کردم.

 ـ به نظرشما، صوفيان درطول تاريخ چه چيزهايي را با فرهنگ اسلام ترکيب کرده اند و براي انسان امروز چه چيزي دارند؟

 از همه چيز مهمتر اين است که تصوف عملي ترين راه وفادارماندن به سنت پيامبر(ص) است. بسياري ازمسلمانان با پيوستن به طريقتي اصيل، وفاداري به سنت رسول الله را به عرصه عمل مي آورند. به اين ترتيب صوفي ها از زمان پيامبر(ص) تاکنون نوعي تداوم و استمرار را ايجاد کرده اند.

 استاد! درکتاب هاي فقهي و کلامي غالباً با اصطلاحاتي چون قاعده، قانون، حکم و فتوا مواجهيم اما در آثارعرفاني معمولا سخن از دوست داشتن و محبت و عشق به ميان مي آيد. شايد مهمترين خدمت عرفان و تصوف به جامعه اسلامي ، تزريق همين معنويت و محبت باشد.

 قطعاً همين طوراست. اما بايد توجه داشت که اين محبت، صرفاً درلفظ و بيان نيست. صوفيان، به ويژه نقشبنديان با برخورداري ازهمين محبت دست به جهاد هم زده اند. اين وضع درحال حاضردرقفقازو چچن ادامه دارد. اصولا موضوعي دراسلام نيست که صوفيان خدمتي به آن نکرده باشند. اين طورنيست که صوفيان و عرفاي بزرگ ،مثلا ابن عربي، امام رباني، و يا عبدالقادرگيلاني، درزندگي و آثارخود فقط به جنبه اي از جوانب اسلام پرداخته باشند. آن ها به اسلام به عنوان نظامي يکپارچه پرداخته اند. امروزصوفيان قادرند با زبان خود مسلمانان را دوباره با اسلام آشنا کنند، اما در استفاده از واژه صوفي بايد دقت داشت. زيرا کساني هستند که خود را صوفي و عارف مي خوانند درصورتي که درحقيقت چنين نيستند. منظورم اين است که معنويت به تصوف محدود نمي شود... .

 ـ کمي درباره کتاب ها و مقاله هايتان توضيح دهيد.

 ... من مقاله اي هم درباره نقشبنديه درمنطقه تالش ايران که دراستان گيلان واقع است نوشته ام. منطقه جالب توجهي است. مردم اکثراً شافعي مذهب هستند. اطراف البته شيعه اند اما به هرحال مردم آن منطقه شافعي مانده اند و از اين نظرزيرتاثيرکردها هستند. بازرگانان و کارگران گروه گروه ازآذربايجان مي آيند و زبان ترکي به تدريج گسترش مي يابد و پيروان مذهب شيعه نيزدرحال افزايش است. با اين حال گرايش به نقشبنديه هنوزوجود دارد. خانقاه هايشان را ديدم. مقاله ام آن چنان مفصل نيست اما فکرمي کنم جالب توجه است. درشماره آينده مجله Journal of the History of Sufism که از سوي Thierry Zarcone درپنج جلد درفرانسه چاپ مي شود، منتشرخواهد شد. بعد ازپايان اين مقاله درصدد انجام يک کارمقايسه اي هستم. مي خواهم موضوع نقشبنديه درمالزي و بوسني را مقايسه کنم.

 ـ چرا بوسني و مالزي؟

 اين دو کشورمناطقي بسيار دورازهم هستند و مردمانشان فرهنگ اسلامي خاص خود را دارند. بوسني با اين که بخشي ازسرزمين عثماني بوده است، ازسنت هاي ويژه اي برخورداراست. من سال هايي که مطالعات نقشبنديه را تازه آغاز کرده بودم دو سه مرتبه به بوسني رفتم. حتي دربوسني مقاله اي ازمن درباره نقشبنديه منتشرشد. برايم سفرجالبي بود. بعد ازآن بود که فاجعه مشهور دربوسني رخ داد. سال 1996 که دوباره به بوسني رفتم برايم درس آموزبود. برخي ازدوستان قديمي ام را يافتم؛ برخي نيزشهيد شده بودند. دوباره به همان خانقاه ها سرزدم. مثلا به خانقاه اوکلاواک رفتم که ازنظرقدمت دومين خانقاه نقشبنديه دربوسني است. کروات ها بناي آن را دراثناي جنگ با خاک يکسان کرده بودند؛ به اين هم اکتفا ننموده، استخوان هاي شيخي را که موسس اين خانقاه بود اززيرخاک درآورده و سوزانده بودند. سنگ مزار او را شکسته بودند. اما به هرحال مردم منطقه، تلاش کرده اند آن جا را دوباره بسازند. سال 1999 کار بازسازي بحمدالله بسيار پيشرفت کرده و خانقاه دوباره بنا شده بود.

  دليل شدت کينه و تنفر کروات ها چيست؟ نکند نقشبنديه را عامل گسترش اسلام دربوسني مي‌دانند؟

  سؤال جالبي است. بوسني شرقي منطقه اي کاملا مسلمان بود و صرب ها يک مسجد و يک سنگ قبر سالم درآن باقي نگذاشتند. مسلمانان را طرفدارخشونت اعلام مي کنند اما چه خوب بود اگر مسيحيان کمي به اعمال هم کيشان خود توجه مي کردند.

بله، من در بوسني به خانقاه هاي ديگرهم رفتم. برايم جالب بود که صوفيان دراثناي جنگ گروهي تشکيل داده بودند و يکي ازشيوخ نقشبنديه به نام بهاء الدين حاجي ميليچ نيزفرماندهي اين گروه را به عهده گرفته و عملا وارد جنگ شده بود. در بوسني چند خانقاه جديد هم ساخته شده و شرکت کنندگان در مراسمشان هم بيشتر جوان هستند. اين اتفاق مسرورکننده اي است البته. باز، مطلب جالب توجه ديگراين است که درجهان، تنها دولتي که به بوسني کمک کرد، ايران بود. درنتيجه بوسنيايي ها به ايرانيان علاقمندند. ايراني ها با خانقاه ها هم آمد و شد دارند...

اما درخصوص مالزي بايد بگويم که پيروان نقشبنديه درآن جا نيز برخي سنت هاي خاص خودشان را گسترش داده اند. آن ها دربين خود نوعي خلوت دارند که«سلوک» ناميده مي شود. اين کارسالي چند باراتفاق مي افتد. اين مساله درگذشته بين پيروان نقشبنديه وجود نداشته است. گذشتگان به چيزي تحت عنوان « خلوت درانجمن » قائل بوده اند. نوع خلوت درميان مسلمانان مالزي و اندونزي مشترک است.

پيروان نقشبنديه دربوسني درظاهرمجددي هستند اما ازامام رباني اطلاعي ندارند و با کتاب «مکتوبات» او آشنا نيستند. نقشبندي هاي مالزي، خالدي هستند اما آن ها هم خبرندارند که مولانا خالد بغدادي که بوده و چه کرده است؛ فقط نام او را مي دانند. درنظردارم چنين کاري تطبيقي را به انجام برسانم.

 ـ نظرشما درباره لزوم تاسيس انجمني براي تحقيق آکادميک درخصوص نقشبنديه چيست؟

 به نظر من فکرخوبي است. درآمريکا يکي ازشخصيت هاي پاکستاني اقدام به چنين کاري نمود و جمعيتي تحت عنوان Naqshbandi Founation for Islamic Education را تاسيس کرد. البته فعاليت آکادميکي مانند برگزاري کنفرانس يا انتشار نشريه ندارند. من طرح برگزاري يک کنفرانس بين المللي درباره « تاريخ نقشبنديه « را درذهن دارم.

 در لاهور مرکزي به نام «حوزه نقشبنديه» تاسيس شده است. مي خواهند نسخ خطي و آثارکمياب مربوط به اين طريقت را جمع آوري و مهمترين آن ها را منتشرکنند. موفقيت و تداوم کارهايشان درآينده مشخص خواهد شد.

مهم تاسيس مراکزنيست، بلکه تداوم کارهاست. ...

 ـ استاد! از مطالبي که بيان فرموديد به نام مجله تصوف ازشما بسيارتشکرمي کنيم.

 متن كامل اين مصاحبه را در اينجا بخوانيد.

منبع:

اطلاعات حكمت و معرفت

معرفی کتاب

چشتی‌ ، معین‌الدین‌

 چشتی‌ ، معین‌الدین‌ حسن‌ سجزی‌، از عرفای‌ قرن‌ ششم‌ و مروّج‌ سلسله چشتیه‌ *در هند. او در 537 به‌ دنیا آمد (داراشكوه‌ بابری‌، ص‌ 93). گفته‌اند كه‌ نسل‌ وی‌ از سادات‌ سیستان‌ بودند و به‌ احتمال‌ بسیار خود او در قصبه سجز به‌ دنیا آمد؛ از این‌رو، وی‌ را معین‌الدین‌ حسینی‌ سجزی‌ (سیستانی‌) نیز می‌خوانند (رجوع کنید به لعلی‌ بدخشی‌،ص‌ 147 و پانویس‌ 4؛ قس‌ چشتی‌ عثمانی‌، ص‌ 100ـ101، كه‌ سنجری‌ ضبط‌ كرده‌ است‌). همچنین‌ به‌ دلیل‌ سكونت‌ و وفات‌ معین‌الدین‌ در اِجمیری‌ به‌ او اِجمیر نیز گفته‌اند (رجوع کنید به غلام‌ سرور لاهوری‌، ج‌ 1، ص‌ 256).

معین‌الدین‌ در نوجوانی‌ پدر خود، غیاث‌الدین‌، را از دست‌ داد و از او باغ‌ و آسیابی‌ به‌ ارث‌ برد (جمالی‌ دهلوی‌، ص‌ 5). علت‌ ورود او را به‌ سلك‌ صوفیان‌، مواجهه‌اش‌ با مجذوبی‌ به‌ نام‌ ابراهیم‌ قُندوزی‌ دانسته‌اند (رجوع کنید به جمالی‌ دهلوی‌، همانجا؛ لعلی‌ بدخشی‌، ص‌ 147ـ 148؛ قس‌ غلام‌ سرور لاهوری‌، ج‌ 1، ص‌ 257، كه‌ نام‌ او را ابراهیم‌ قلندر ضبط‌ كرده‌ است‌). گفته‌ شده‌ است‌ غارت‌ سیستان‌ به‌ دست‌ تركان‌ غُز او را به‌ مراقبه‌ و تأمل‌ در خود و سرانجام‌ به‌ عرفان‌ كشاند (رجوع کنید به د. اردو، ذیل‌ مادّه‌).

پس‌ از این‌ تحول‌ روحی‌، معین‌الدین‌ اموال‌ خود را بین‌ مستمندان‌ تقسیم‌ كرد و برای‌ تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ به‌ عراق‌ رفت‌ و در مدت‌ كوتاهی‌ از علمای‌ دین‌ محسوب‌ گردید (لعلی‌ بدخشی‌، ص‌ 148). وی‌ در یكی‌ از سفرهایش‌ به‌ هاروَن‌، از توابع‌ نیشابور، با خواجه‌ عثمان‌ هاروَنی‌ (متوفی‌ 617)، از خلفای‌ چشتیه‌، دیدار كرد و به‌ حلقه مریدانش‌ پیوست‌ (جمالی‌ دهلوی‌؛ لعلی‌ بدخشی‌؛ داراشكوه‌ بابری‌، همانجاها).

معین‌الدین‌ بیست‌ سال‌، در سفر و حضر، ملازم‌ خواجه‌ عثمان‌ هاروَنی‌ بود (داراشكوه‌ بابری‌، همانجا؛ قس‌ جمالی‌ دهلوی‌، همانجا، كه‌ گفته‌ است‌ او دو نیم‌ سال‌ در خدمت‌ خواجه‌ عثمان‌ بود). خواجه‌ عثمان‌ به‌ مریدی‌ او مباهات‌ می‌كرد و به‌ وی‌ لقب‌ محبوب‌اللّه‌ داد و همچنین‌ معین‌الدین‌ را خلیفه خود كرد (داراشكوه‌ بابری‌، همانجا).

معین‌الدین‌ در سفرهای‌ خود با مشایخ‌ بزرگی‌ چون‌ نجم‌الدین‌ كبری‌ *، عبدالقادر گیلانی‌ *، ابوالنجیب‌ عبدالقاهر سهروردی‌ *و ابوسعید تبریزی‌ (مرشد جلال‌الدینِ تبریزی*) دیدار كرد (جمالی‌ دهلوی‌، ص‌ 5 ـ6). او همچنین‌ آرامگاه‌ مشایخی‌ چون‌ ابوالحسن‌ خرقانی‌ در خرقان‌، خواجه‌ عبداللّه‌ انصاری‌ در هرات‌ و احمد خضْرَویه‌ را در بلخ‌ زیارت‌ كرد (فرشته‌، ج‌ 2، ص‌ 376؛ غلام‌ سرور لاهوری‌، ج‌ 1، ص‌ 258ـ259). در مسیر خود به‌ هند، مدتی‌ در شهر لاهور و در جوار مقبره هجویری‌ *(متوفی‌ ح 456) اقامت‌ گزید و به‌ تفكر و عبادت‌ مشغول‌ شد. پس‌ از آن‌، مدتی‌ در دهلی‌ ساكن‌ شد (جمالی‌ دهلوی‌، ص‌ 12؛ غلام‌ سرور لاهوری‌، ج‌ 1، ص‌ 259). از آنجا به‌ اجمیر رفت‌ و بسیاری‌ از هندوها را مسلمان‌ كرد (داراشكوه‌ بابری‌، ص‌ 93؛ غلام‌ سرور لاهوری‌، همانجا).

معین‌الدین‌ در اجمیر ازدواج‌ كرد و حاصل‌ دو ازدواج‌ وی‌، سه‌ پسر (ابوسعید، فخرالدین‌، حسام‌الدین‌) و یك‌ دختر (بی‌بی‌حافظه‌ جمال‌) بود. ابوسعید دو فرزند داشت‌ و پنجاه‌ سال‌ عمر كرد، فخرالدین‌ (متوفی‌ 661) از علما و عرفا بود و حسام‌الدین‌ نیز در 45 سالگی‌ به‌ سلك‌ عرفا پیوست‌ و سپس‌ به‌ طرز اسرارآمیزی‌ ناپدید شد. بی‌بی‌حافظه‌ نیز از دست‌ پدر خرقه خلافت‌ گرفت‌ و زنان‌ را ارشاد می‌كرد. مقبره وی‌، در كنار قبر پدرش‌، در اجمیر است‌ (لعلی‌ بدخشی‌، ص‌ 165؛ غلام‌ سرور لاهوری‌، ج‌ 1، ص‌ 363ـ364).

معین‌الدین‌ در 633 وفات‌ یافت‌. سلاطین‌ و امرا در قرون‌ متمادی‌ بر تربت‌ وی‌ كه‌ زیارتگاه‌ است‌، گنبد و بارگاه‌ بنا كردند. هر سال‌ مردم‌ در ششم‌ رجب‌، به‌ مناسبت‌ عُرس‌ * وی‌، مراسمی‌ برگزار می‌كنند (داراشكوه‌ بابری‌، ص‌ 93ـ94؛ عبدالحق‌ دهلوی‌، ص‌ 44).

به‌ خواجه‌ معین‌الدین‌ كرامات‌ بسیاری‌ نسبت‌ داده‌اند. وی‌ در گسترش‌ اسلام‌ و ترویج‌ تصوف‌ در شبه‌قاره‌ سهم‌ عمده‌ای‌ داشت‌ (رجوع کنید به داراشكوه‌ بابری‌، ص‌ 93؛ غلام‌ سرور لاهوری‌، ج‌ 1، ص‌ 259ـ260). معین‌الدین‌ خلفا و شاگردان‌ بسیاری‌ تربیت‌ كرد (غلام‌ سرور لاهوری‌، ج‌ 1،ص264)كه‌ معروف‌ترین‌ آنها قطب‌الدین‌ بختیار كاكی‌*و حمیدالدین‌ صوفی‌ سعیدی‌ ناگوری‌*، ملقب‌ به‌ سلطان‌التاركین‌، هستند (داراشكوه‌ بابری‌، ص‌ 94؛ غلام‌ سرور لاهوری‌، همانجا).

از معین‌الدین‌ آثاری‌ به‌ جامانده‌ است‌، كه‌ برخی‌ در صحت‌ انتساب‌ آنها به‌ او تردید دارند (آریا، ص‌ 99ـ100). بعضی‌ از آثار منسوب‌ به‌ او عبارت‌اند از: 1) انیس‌الارواح‌ یا انیس‌ دولت‌، كه‌ ملفوظات‌ خواجه‌ عثمان‌ هاروَنی‌ است‌ (منزوی‌، 1357ـ 1361 ش‌، ج‌ 2، ص‌ 562 ـ 563). 2) گنج‌ اسرار، كه‌ مجموعه دیگری‌ از ملفوظات‌ عثمان‌ هارونی‌ است‌؛ بخشی‌ از این‌ ملفوظات‌ راجع‌ به‌ شرح‌ مناجات خواجه‌ عبداللّه‌ انصاری‌ است‌ (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 770). 3) دلیل‌العارفین، مشهورترین‌ اثر او، كه‌ مجموعه‌ ملفوظات‌ وی‌ است‌ و قطب‌الدین‌ بختیار كاكی‌ آنها را گردآورده‌ است‌ (لاهور 1311). این‌ كتاب‌ در باره مسائلی‌ از قبیل‌ طهارت‌، نماز، ذكر، محبت‌، وحدت‌ و آداب‌ سالكان‌ است‌ (همو،1362ـ1370 ش‌، ج‌ 3، ص‌ 1458).4) بحرالحقایق‌، ملفوظات‌ معین‌الدین‌ خطاب‌ به‌ قطب‌الدین‌ بختیار است‌ كه‌ در آن‌ سیر و سفر عرفانی‌ خود، از جمله‌ معراجش‌، را برای‌ قطب‌الدین‌ شرح‌ داده‌ و از رسیدن‌ خود به‌ مقام‌ وحدت‌ سخن‌ گفته‌ است‌ (همان‌، ج‌ 3، ص‌ 1314). 5) اسرارالواصلین، شامل‌ هشت‌ نامه‌ به‌ قطب‌الدین‌ بختیار (همان‌، ج‌ 3، ص‌ 1261ـ 1262). 6) رساله وجودیه‌، در باره نیروهایی‌ كه‌ به‌ سبب‌ ریاضت‌ و چله‌نشینی‌ به‌ وجود می‌آید و نیز كیفیت‌ دَم‌ (نَفَس‌). این‌ رساله‌ آداب‌ دَم‌زدن‌ و سرمایه جوگ‌ نیز نامیده‌ شده‌ است‌ (همان‌، ج‌ 3، ص‌ 2101ـ2102؛ همو، 1357ـ1361 ش‌، ج‌ 2، ص‌ 701). 7) كلمات‌ معین‌الدین‌ سَجزی‌ ، در باره وحدت‌ وجود، نفی‌ و اثبات‌، ناسوت‌، لاهوت‌ و ملكوت‌ (همو، 1357ـ 1361 ش‌، ج‌ 2، ص‌ 763). 8) دیوان‌ مُعین‌ ، كه‌ شامل‌ غزلیات‌ او به‌ زبان‌ فارسی‌ است‌.در صحت‌ انتساب‌ این‌ اثر به‌ معین‌الدین‌ تردید جدّی‌ وجود دارد. برخی ‌پژوهشگران‌ آن‌ را متعلق‌ به‌ معین‌ فراهی‌ (متوفی‌ قرن‌ دهم‌) دانسته‌اند(رجوع کنید به همو، 1362ـ1370 ش، ج‌ 7، ص‌ 631؛ آریا، ص‌ 102ـ103).

در اقوال‌ معین‌الدین‌، آرای‌ وحدت‌ وجودی‌ آشكار است‌ (رجوع کنید به چشتی‌، ص‌ 40؛ میرخورد، ج‌ 1، ص‌ 55 ـ 56). وی‌ علامت‌ شناخت‌ خدا را خاموشی‌ در معرفت‌ و گریختن‌ از خلق‌ دانسته‌ است‌ (میرخورد، ج‌ 1، ص‌ 55)، البته‌ خدمت‌ به‌ خلق‌، كمك‌ به‌ درماندگان‌ و روا كردن‌ حاجات‌ بیچارگان‌ و گرسنگان‌ نیز در تعالیم‌ وی‌ جایگاه‌ مهمی‌ دارد (رجوع کنید به چشتی‌، ص‌ 44، 49؛ میرخورد، ج‌ 1، ص‌ 56). برخی‌ از سخنان‌ معین‌الدین‌ در باره خوف‌ و رجا شبیه‌ به‌ سخنان‌ واعظان‌ و زاهدان‌ است‌ (رجوع کنید به میرخورد، ج‌ 1، ص‌ 55). با این‌ حال‌، عشق‌ و محبت‌ نیز در تعالیم‌ عرفانی‌ وی‌ جایگاه‌ بلندی‌ دارد (رجوع کنید به چشتی‌، ص‌ 41ـ44، 48)؛ بنابراین‌، از نظر او دوستان‌ حق‌ تعالی‌، متصف‌ به‌ خوف‌ و رجا و محبت‌اند (رجوع کنید به لعلی‌ بدخشی‌، ص‌ 162).

معین‌الدین‌ در ملفوظات‌ خود بر شریعت‌ و رعایت‌ جزئیات‌ و دقایق‌ آن‌ تأكید كرده‌ است‌ (رجوع کنید به چشتی‌، ص‌ 2ـ13). به‌ نظر او (همان‌، ص‌ 7ـ 8) عارف‌ باید در وهله اول‌ در شریعت‌ ثابت‌ قدم‌ باشد، آنگاه‌ به‌ پایه‌های‌ طریقت‌، معرفت‌ و حقیقت‌ نایل‌ شود.

منابع‌: غلامعلی‌ آریا، طریقه چشتیه‌ در هند و پاكستان‌، تهران‌ 1365 ش‌؛ اردو دائره معارف‌ اسلامیه‌، لاهور 1384ـ1410/ 1964ـ1989، ذیل‌ «چشتی‌» (از خلیق‌ احمد نظامی‌)؛ حامدبن‌ فضل‌اللّه‌ جمالی‌ دهلوی‌، سیرالعارفین‌، چاپ‌ سنگی‌ دهلی‌ 1311؛ معین‌الدین‌ چشتی‌، دلیل‌العارفین، ترتیب‌ و تبویب‌ خواجه‌ قطب‌الدین‌ بختیار كاكی‌ اوشی‌، چاپ‌ حافظ‌ محمد عبدالاحد، چاپ‌ سنگی‌ دهلی‌ 1311؛ هدیه‌بن‌ عبدالرحیم‌ چشتی‌ عثمانی‌، سیرالاقطاب‌، لكهنو 1331/1913؛ داراشكوه‌ بابری‌، سفینه الاولیا،كانپور 1318؛ عبدالحق‌ دهلوی‌، اخبار الاخیار فی‌ اسرارالابرار، چاپ‌ علیم‌ اشرف‌خان‌، تهران‌ 1383 ش‌؛ غلام‌ سرور لاهوری‌، خزینه الاصفیا، كانپور 1332/ 1914؛ محمدقاسم‌بن‌ غلامعلی‌ فرشته‌، تاریخ‌ فرشته‌( گلشن‌ ابراهیمی‌ )، [لكهنو]، مطبع‌ منشی‌ نولكشور، [بی‌تا.]؛ لعل‌ بیگ‌بن‌ شاه‌ قلی‌ سلطان‌ لعلی‌ بدخشی‌، ثمرات‌القدس‌ من‌ شجرات‌ الانس‌، چاپ‌ كمال‌ حاج‌ سیدجوادی‌، تهران‌ 1376 ش‌؛ احمدمنزوی‌، فهرست‌ مشترك‌ نسخه‌های‌ خطی‌ فارسی‌ پاكستان، اسلام‌آباد 1362ـ1370 ش‌؛ همو، فهرست‌ نسخه‌های‌ خطی‌ كتابخانه گنج‌بخش‌، اسلام‌آباد 1357ـ 1361 ش‌؛ محمدبن‌ مبارك‌ میرخورد، سیرالاولیاء در احوال‌ و ملفوظات‌ مشایخ‌ چشت‌، لاهور 1357 ش‌.

/ محمد مشهدی‌ نوش‌آبادی‌ /
http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=5440

 

برهان‌الدين‌غريب‌


جلد: 12
نویسنده: 
محمد جواد شمس تبریزی     
شماره مقاله:4811



بُرْهان‌ُالدّين‌ِغَريب‌، محمد54 - 38ق‌/256-337م‌،فرزند ناصرالدين‌محمود هانْسَوي‌، از صوفيان‌و مروجان‌طريقت‌چشتيه‌در دكن‌.
تدوين‌مجموعه‌هايى‌چند از ملفوظات‌برهان‌الدين‌غريب‌و نيز انتساب‌القاب‌و عناوين‌مختلف‌به‌او، حكايت‌از محبوبيت‌و تأثير شخصيت‌او در ميان‌پيروان‌و تربيت‌يافتگانش‌دارد. با اينهمه‌، آگاهيهاي‌ما دربارة زندگانى‌و شرح‌احوال‌برهان‌الدين‌محدود به‌گزارشهايى‌دربارة ارتباط او با شيخ‌نظام‌الدين‌اوليا د25ق‌/325م‌و نيز سلوك‌عرفانى‌اوست‌كه‌گاه‌به‌صورتى‌تناقض‌آميز نقل‌شده‌، و از اغراق‌و مبالغه‌نيز به‌دور نمانده‌است‌. نخستين‌كسى‌كه‌از وي‌ياد كرده‌، امير حسن‌دهلوي‌، از مصاحبان‌و دوستان‌نزديك‌اوست‌كه‌در فوائد الفؤاد در مواردي‌چند از برهان‌الدين‌به‌نيكى‌ياد كرده‌است‌. پس‌از آن‌، در خيرالمجالس‌خواجه‌حميد قلندر و سيَرالاولياي‌ميرخُرد و نيز در ملفوظات‌برهان‌الدين‌اطلاعاتى‌مختصر از زندگانى‌وي‌آمده‌است‌. ديگر تذكره‌ها و منابع‌موجود - از سدة ق‌به‌بعد - در شرح‌احوال‌برهان‌الدين‌غريب‌از اين‌منابع‌سود جسته‌اند نك: دنبالة مقاله‌.
برهان‌الدين‌در خانواده‌اي‌اهل‌علم‌و معرفت‌در هانْسى‌در منطقة هاريانا از توابع‌اوتارپرادش‌زاده‌شد. سلسله‌نسب‌او را به‌ابوحنيفه‌ه م‌رسانده‌اند، و برخى‌نام‌پدرش‌را محمد محمود و نياي‌او را ناصرالدين‌گفته‌اند. همچنين‌وي‌را خواهر زادة شيخ‌جمال‌الدين‌هانسوي‌دانسته‌اند آزاد، ؛ كليم‌، 03؛ صباح‌الدين‌، 72؛ عبدالحى‌، /43؛ نيز نك: I/1328 , 2 EI.
برهان‌ الدين‌ سالهاي‌ نخست‌ زندگانى‌ خود را در هانسى‌ گذراند و مقدمات‌ علوم‌ را در همانجا فراگرفت‌؛ سپس‌ به‌ دهلى‌ سفر كرد و در آنجا فقه‌، اصول‌، تفسير و حديث‌ را نزد عالمان‌ عصر خود آموخت‌. وي‌ در دهة 90ق‌ به‌ احتمال‌ در 93ق‌/294م‌ به‌ جرگة مريدان‌ شيخ‌ نظام‌ الدين‌ اوليا، پرآوازه‌ترين‌ عارف‌ سلسلة چشتيه‌ پيوست‌ و نزد او به‌ كسب‌ معارف‌ و سير و سلوك‌ عرفانى‌ پرداخت‌ آزاد، -؛ صباح‌ الدين‌، 76-81؛ كليم‌، عبدالحى‌، همانجاها.
برهان‌الدين‌ در جمع‌ مريدان‌ استادش‌، با برخى‌ از بزرگان‌ عرفان‌ و تصوف‌ آن‌ عصر، از جمله‌ امير خسرو دهلوي‌ د 25ق‌/325م‌، اميرحسن‌ دهلوي‌ و شيخ‌ نصيرالدين‌ محمود چراغ‌ِ دهلى‌ د 57ق‌/ 356م‌ نامدارترين‌ خليفة شيخ‌ نظام‌الدين‌، آشنايى‌ يافت‌ و در ميان‌ آنان‌ از احترام‌ و منزلتى‌ والا برخوردار گرديد. شيخ‌ نصيرالدين‌ در مدت‌ اقامت‌ در دهلى‌ در خانة برهان‌ الدين‌ مسكن‌ گزيد دهلوي‌، حسن‌، 5؛ قلندر، بب، 86-87، 60، 84؛ ميرخرد، 37- 38؛ يمنى‌، 57؛ جمالى‌، 28؛ دهلوي‌، عبدالحق‌، 3-4؛ چشتى‌، 82؛ غلام‌سرور، /46؛ كليم‌، همانجا؛ نيز نك: دهلوي‌، محمد اختر، 21-22؛ معشوق‌ يارجنگ‌، 42.
در منابع‌ از ارادت‌ و دلبستگى‌ برهان‌الدين‌ به‌ نظام‌الدين‌ اوليا سخن‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است‌، اما به‌ گفتة مؤلف‌ سيرالاوليا، بر اثر سعايت‌ دو تن‌ از مريدان‌ شيخ‌ نظام‌ الدين‌، ميان‌ آن‌ دو رنجشى‌ پديد آمد و سبب‌ شد كه‌ برهان‌ الدين‌ را از خانقاه‌ طرد كنند؛ ولى‌ رنجش‌ شيخ‌ ديري‌ نپاييد و به‌ وساطت‌ اميرخسرو دهلوي‌، شيخ‌ نظام‌الدين‌ از برهان‌ الدين‌ دلجويى‌ كرد و بيعت‌ او را پذيرفت‌ ميرخرد، 38-40؛ نيز نك: يمنى‌، همانجا؛ فرشته‌، /00؛ دهلوي‌، عبدالحق‌، 4؛ چشتى‌، 83؛ آزاد، . سرانجام‌، برهان‌الدين‌ به‌ دريافت‌ خرقة خلافت‌ از شيخ‌ خود نايل‌ آمد. برخى‌ برآنند كه‌ وي‌ دوبار خرقة خلافت‌ يافت‌؛ بار نخست‌ به‌ درخواست‌ و اصرار برخى‌ از مريدان‌ و خلفاي‌ شيخ‌ از جمله‌ خواجه‌ مبشر، سيدحسين‌ و سيد خاموش‌، و بار دوم‌ در آخرين‌ سالهاي‌ حيات‌ شيخ‌ نظام‌الدين‌ و پيش‌ از سفر به‌ دكن‌ ميرخرد، 40-41؛ يمنى‌، نيز دهلوي‌، عبدالحق‌، همانجاها؛ چشتى‌، 83 -84؛ غلام‌ سرور، /46- 47.
برهان‌ الدين‌ در دهة سوم‌ سدة ق‌ به‌ دكن‌ هجرت‌ كرد و در دِواگيري‌ دولت‌ آباد كنونى‌ رحل‌ اقامت‌ افكند و به‌ نشر تعاليم‌ طريقت‌ چشتيه‌ همت‌ گماشت‌. شايد اين‌ سفر با فرمان‌ محمدبن‌ تُغْلُق‌ حك 25- 52ق‌/325-351م‌ كه‌ همة عالمان‌ و عارفان‌ را در 27ق‌/327م‌ به‌ دواگيري‌ فراخواند، بى‌ارتباط نباشد ميرخرد، 41؛ يمنى‌، نيز دهلوي‌، عبدالحق‌، همانجاها؛ چشتى‌، 84؛ آزاد، -؛ نيز نك: I/1329 , 2 ؛ EIرضوي‌، .I/183 سخن‌ داراشكوه‌ ص‌ 01 كه‌ اين‌ سفر را در زمان‌ حيات‌ شيخ‌ نظام‌الدين‌ و به‌ همراه‌ امير حسن‌ دهلوي‌ و جمع‌ كثيري‌ از مريدان‌ دانسته‌ است‌، چندان‌ درست‌ نمى‌نمايد نيز نك: فرشته‌، همانجا؛ ابوالفضل‌، /70؛ عبدالحى‌، /43-44.
به‌ هرحال‌، برهان‌الدين‌ در دواگيري‌خانقاهى‌ بناكرد و به‌ تعليم‌مريدان‌ همت‌ گماشت‌ و در ميان‌ صوفيان‌ و مردم‌ آن‌ ديار محبوبيت‌ و مقبوليت‌ بسيار يافت‌. هرچند پيش‌ از او برادرش‌ شيخ‌ منتخب‌ الدين‌، معروف‌ به‌ «زرزري‌ زربخش‌» براي‌ تبليغ‌ طريقت‌ چشتيه‌ به‌ دكن‌ رفته‌ بود، اما با توجه‌ به‌ اهميت‌ چشمگير و تأثير فراوان‌ برهان‌ الدين‌ در نشر اين‌ طريقت‌ در آن‌ سرزمين‌، مى‌توان‌ او را بنيان‌ گذار و مروج‌ اصلى‌ سلسلة چشتيه‌ در دكن‌ به‌ شمار آورد. وي‌ در آنجا نه‌ تنها در ميان‌ تودة مردم‌ و جمع‌ مريدان‌، بلكه‌ نزد سلاطين‌ و بزرگان‌ نيز از احترام‌ و منزلت‌ خاصى‌ برخوردار بود. گفته‌اند كه‌ سلطان‌ محمدبن‌ تغلق‌، او را گرامى‌ مى‌داشت‌ و نيز علاءالدين‌ حسن‌ بهمنى‌ حك 48-59ق‌/347- 358م‌، از سلاطين‌ دكن‌، مبلغ‌ قابل‌ توجهى‌ را براي‌ مخارج‌ فقرا به‌ خانقاه‌ وي‌ بخشيد. افزون‌ بر آن‌، نصيرخان‌ ناصر خان‌ فاروقى‌، مؤسس‌ سلسلة فاروقى‌ خانْديش‌، در حدود سال‌ 01ق‌/399م‌ شهري‌ بنياد نهاد و به‌ احترام‌ شيخ‌ برهان‌الدين‌ آن‌ را «برهان‌پور» ه م‌ ناميد و همچنين‌ به‌ نام‌ شيخ‌ زين‌الدين‌ داوود شيرازي‌ - يكى‌ از خلفاي‌ برهان‌ الدين‌ غريب‌ - «زين‌آباد» را بنا كرد فرشته‌، /77، /77-79، 01؛ غوثى‌، 9؛ چشتى‌، 85؛ نظامى‌، 06؛ صديقى‌، 57- 58؛ نيز نك: عصامى‌، 62؛ صباح‌ الدين‌، 91.
برهان‌الدين‌ شاگردان‌ بسياري‌ پرورد كه‌ از آن‌ ميان‌ زين‌الدين‌ داوود شيرازي‌، ركن‌ الدين‌ كاشانى‌ و حَمّاد بن‌ عماد كاشانى‌ از خلفاي‌ برجستة او بودند فرشته‌،/01؛ صباح‌الدين‌، 87-90.خواجه‌حميدقلندر، مؤلف‌ خيرالمجالس‌ و نيز ميرخرد، گردآورندة سيرالاوليا، هر چند در شمار مريدان‌ و خلفاي‌ او نبودند، امامدتى‌ نزداو شاگردي‌كردندقلندر، 79؛ ميرخرد، 38؛ رحمان‌ على‌، 71.
برهان‌الدين‌ به‌ وجد و سماع‌ صوفيانه‌ توجه‌ خاص‌ داشت‌ و در اين‌ باب‌، راه‌ و رسم‌ ويژه‌اي‌ ابداع‌ كرد. پس‌ از او، مريدانش‌ را كه‌ در سماع‌ صوفيانه‌ به‌ وي‌ اقتدا كردند، «برهانى‌» ناميدند ميرخرد، همانجا؛ دهلوي‌، عبدالحق‌، 3؛ چشتى‌، 82؛ رضوي‌ ، همانجا. او سرانجام‌ در دواگيري‌ دولت‌ آباد وفات‌ يافت‌ و در همانجا به‌ خاك‌ سپرده‌ شد. تاريخ‌ وفات‌او را به‌اختلاف‌ 31، 32، 38 و41ق‌گفته‌اندچشتى‌، 85؛ آزاد، 5- 6؛ غلام‌ سرور، /48؛ فاروقى‌، 5؛ بيل‌، كه‌ از آن‌ ميان‌، تاريخ‌ 38ق‌ چون‌ از نفائس‌ الانفاس‌ - مجموعة ملفوظات‌ او - نقل‌ شده‌ است‌، درست‌تر مى‌نمايد نك: آزاد، همانجا؛ صباح‌ الدين‌، 94؛ هادي‌، .144 داراشكوه‌ و غوثى‌ شطاري‌ در سدة 1ق‌/7م‌ آرامگاه‌ او را زيارت‌ كردند و چنانكه‌ غوثى‌ شطاري‌ همانجا گفته‌ است‌، در روز عُرس‌ او مردم‌ از نواحى‌ اطراف‌ برمزار او گرد مى‌آيند و مخارج‌ روضة او، از چندين‌ روستا كه‌ بر اين‌ كار وقف‌ شده‌ است‌، فراهم‌ مى‌آيد نيز نك: داراشكوه‌، همانجا. پس‌ از وفات‌ برهان‌الدين‌، شاگرد نامدار او، شيخ‌ زين‌ الدين‌ به‌ عنوان‌ خليفة وي‌ برگزيده‌ شد نك: فرشته‌، همانجا؛ صباح‌الدين‌، 87-89.
مجموعه‌هاي‌ متعددي‌ از ملفوظات‌ برهان‌الدين‌ به‌ دست‌ مريدانش‌ در سدة ق‌/4م‌ تدوين‌ شده‌ كه‌ از آن‌ جمله‌ است‌:
. احسن‌ الاقوال‌، مجموعة ملفوظات‌ و تقريرات‌ برهان‌ الدين‌ است‌ كه‌ شاگرد او حمادبن‌ عماد كاشانى‌ آن‌ را گرد آورده‌، و بر حسب‌ موضوع‌، عنوان‌ بندي‌ كرده‌ است‌. در اين‌ اثر برخى‌ از رويدادهاي‌ زندگى‌ شيخ‌ فريدالدين‌ گنج‌ شكر و شيخ‌ نظام‌ الدين‌ اوليا نيز آمده‌ است‌. از اين‌ مجموعه‌ نسخه‌اي‌ در كتابخانة جامعة عثمانية حيدرآباد دكن‌ و نسخه‌اي‌ ديگر در كتابخانة شخصى‌ خليق‌ احمد نظامى‌ در عليگره‌ نگهداري‌ مى‌شود. احسن‌ الاقوال‌ به‌ كوشش‌ نثار احمد فاروقى‌ در مجلة قند پارسى‌ در دهلى‌ نو به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. همچنين‌ ترجمه‌اي‌ از آن‌ به‌ زبان‌ اردو در 342ق‌ در بمبئى‌ چاپ‌ شده‌ است‌ نظامى‌، «حيات‌...»، 03 º قيصر، 6.
. نفائس‌الانفاس‌، كه‌مجموعة ديگري‌از ملفوظات‌برهان‌الدين‌غريب‌است‌و توسط ركن‌الدين‌كاشانى‌گرد آمده‌، و به‌ترتيب‌تاريخى‌از 32ق‌/332م‌تا پايان‌عمر شيخ‌مرتب‌شده‌است‌. از اين‌مجموعه‌نسخه‌اي‌در كتابخانة ندوة العلماء نگهداري‌مى‌شود نظامى‌، «مطالعات‌...»، .I/70
ديگر ملفوظات‌ شيخ‌ برهان‌ الدين‌ اينهاست‌: غريب‌ الكرامات‌ و بقية الغرائب‌ كه‌ هر دو را شاگرد ديگر او، مجدالدين‌ بن‌ عماد كاشانى‌ تدوين‌ كرده‌ است‌ نك: آزاد، . خواجه‌ حميد قلندر نيز چنانكه‌ خود در خيرالمجالس‌ اشاره‌ كرده‌ است‌، مجموعة ملفوظات‌ برهان‌ الدين‌ غريب‌ را با عنوان‌ اخبار الاخيار جمع‌ آورده‌ بود همانجا كه‌ اكنون‌ اثري‌ از آن‌ در دست‌ نيست‌.
مآخذ: آزاد بلگرامى‌، غلامعلى‌، روضة الاوليا، اورنگ‌ آباد، 310ق‌؛ ابوالفضل‌ علامى‌، آيين‌ اكبري‌، لكهنو، 882م‌؛ جمالى‌، حامد، سيرالعارفين‌، ترجمة محمد ايوب‌ قادري‌، لاهور، 989م‌؛ چشتى‌، عبدالرحمان‌، مرآة الاسرار، ترجمة على‌ اصغر چشتى‌ صابري‌، لاهور، 411ق‌؛ داراشكوه‌، محمد، سفينة الاوليا، كانپور، 883م‌؛ دهلوي‌، حسن‌، فوائد الفؤاد، ملفوظات‌ نظام‌ الدين‌ اولياي‌ بدائونى‌، به‌ كوشش‌ محمد لطيف‌ ملك‌ و محسن‌ كيانى‌، تهران‌، 377ش‌؛ دهلوي‌، عبدالحق‌، اخبار الاخيار، خيرپور، فاروق‌ اكيدمى‌؛ دهلوي‌، محمد اختر، تذكرة اوليائى‌ پاك‌ و هند كلان‌، لاهور، 989م‌؛ رحمان‌ على‌، محمد عبدالشكور، تذكرة علماي‌ هند، ترجمة محمد ايوب‌ قادري‌، كراچى‌، 961م‌؛ صباح‌ الدين‌ عبدالرحمان‌، بزم‌ صوفيه‌، اسلام‌ آباد، 990م‌؛ صديقى‌، خالد مصطفى‌، واقعات‌ صوفيه‌، لاهور، 989م‌؛ عبدالحى‌، نزهة الخواطر، حيدر آباد دكن‌، 350ق‌/931م‌؛ عصامى‌، عبدالملك‌، فتوح‌ السلاطين‌، مدرس‌، 948م‌؛ غلام‌ سرور لاهوري‌، خزينة الاصفيا، كانپور، 332ق‌/914م‌؛ غوثى‌ شطاري‌، محمد، گلزار ابرار، به‌ كوشش‌ محمد ذكى‌، پتنه‌، 994م‌؛ فاروقى‌، نثار احمد، نقد ملفوظات‌، لاهور، 989م‌؛ فرشته‌، محمد قاسم‌، تاريخ‌، كانپور، 290ق‌/874م‌؛ قلندر، حميد، خيرالمجالس‌، به‌ كوشش‌ خليق‌ احمدنظامى‌، عليگره‌، 959م‌؛ قيصر امروهوي‌، محمود حسن‌، مرآة التصوف‌، به‌ كوشش‌ محمد حسين‌ رضوي‌، عليگره‌، 985م‌؛ كليم‌، ميان‌ محمددين‌، چشتى‌ خانقاهين‌، لاهور، 990م‌؛ معشوق‌ يارجنگ‌، مشتاق‌ حسين‌، اخبار الصالحين‌، لاهور، 404ق‌؛ ميرخرد، محمد، سيرالاولياء، لاهور، 398ق‌/978م‌؛ خليق‌ احمد، تاريخ‌ مشايخ‌ چشت‌، كراچى‌، 975م‌؛ يمنى‌، نظام‌ الدين‌ غريب‌، لطائف‌ اشرفى‌، چ‌ سنگى‌؛ نيز:
Beale, T.W., An Oriental Biographical Dictionary, Lahore, 1975; EI 2 ; Hadi, N., Dictionary of Indo - Persian Literature, Delhi, 1995; Nizami, Kh. A., Historical Studies, Indian and Islamic, 1995; id, The Life and Times of Shaikh Nizam - u p d - din Auliya, Delhi, 1991; Rizvi, A.A., A History of Sufism in India, New Delhi, 1986.
محمدجواد شمس‌
 

 http://www.cgie.org.ir/shavad.asp?id=123&avaid=4811

نگاهي به احوال و سخنان خواجه عبيدالله احرار

 محمّد باهر(1)
احوال و سخنان خواجه عبيداللّه احرار (806 ـ 895 ق) ، مشتمل بر: ملفوظات احرار به تحرير مير عبدالأوّل نيشابورى، ملفوظات احرار (مجموعه ديگر ) ، رقعات احرار ، خوارق عادات احرار / تأليف مولانا شيخ، به تصحيح و با مقدّمه و تعليقات عارف نوشاهى، تهران: مركز نشر دانشگاهى، چاپ اوّل: 1380.
چكيده
خواجه عبيداللّه احرار (806 ـ 895 ه . ق) از عرفاى پرآوازه سده نهم هجرى و از مشايخ مشهور طريقت نقشبنديه است و بسيارى از دانشوران معروف علم و ادب و سياست، همچون عبدالرحمن جامى، عليشير نوايى، ظهيرالدين محمّد بابر ميرزا و... در شمار پيروان وى مى‏باشند. از خواجه احرار، افزون بر چند رساله (همچون فقرات العارفين، رساله والديه و...) نامه‏ها و ملفوظاتى باقى مانده است كه به اهتمام و تصحيح دكتر عارف نوشاهى در ضمن احوال و سخنان خواجه عبيداللّه احرار (تهران، مركز دانشگاهى، 1380) چاپ شده است.
نويسنده گفتار، ضمن معرّفى كتاب مذكور، و اشاره به مزايا و جنبه‏هاى تحقيقى آن، اشتباهات مصحّح را برشمرده است، كه عبارتند از: ضبط نادرست برخى از واژه‏ها، ترجمه غلط بعضى از عبارات عربى متن در تعليقات، و اغلاط مربوط به ضبط و اعراب‏گذارى بسيارى از جملات و عبارات عربى.
گردآورى گفتار مشايخ طريقت در مجالس آنان، در آداب كتاب‏نويسى اسلامى سنّتى است ديرينه و نگارش ملفوظات در ادبيات عرفانى جايگاهى ويژه دارد. يكى از همين گونه آثار، ملفوظات احرار است كه در واقع گنجينه‏اى است از نكات عرفانى، اجتماعى، تاريخى و فرهنگى و اثرى است در خور توجّه براى آگاهى از آموزه‏هاى طريقه نقشبنديه كه با يك واسطه ما را با افكار و انديشه‏هاى سر سلسله اين طريقه آشنا مى‏سازد.

استاد نوشاهى، مصحّح فاضل اين اثر، بر اين باور است كه تا نيمه نخست سده يازدهم هجرى هفت كتاب مستقل به زبان فارسى در شرح حال و مناقب و خوارق و سخنان و تعليمات احرار و مريدان و بازماندگان او به رشته تحرير در آمده است كه از ميان آنها تنها يك اثر پيشتر به چاپ رسيده است، و آن رشحات عين الحيات، تأليف فخرالدين على سبزوارى، است و در واقع مى‏توان اثر مورد بحث را دومين كتاب از اين مجموعه دانست. البته ناگفته نماند كه در اين اثر، ملفوظات احرار با دو تحرير و تدوين فراهم آمده است كه تحرير نخست از آنِ مير عبدالأوّل نيشابورى و دومين تحرير از آنِ ملاّ محمّد امين كركى است. اين تحرير اخير به اضافه رقعات احرار به تدوين مصحّح محترم و خوارق عادات خواجه عبيداللّه احرار با گردآورى و تدوين مولانا شيخ، يكى از مريدان خواجه عبيداللّه، بخش پيوست‏هاى كتاب را تشكيل مى‏دهد كه مجموعا به غناى بيشتر اثر و فراهم آمدن مجموعه‏اى كامل در باره نامورترين حلقه سلسله نقشبنديه كمك كرده است.
افزون بر اين گفتنى است تصحيحِ ملفوظات احرار به تحرير مير عبدالأوّل نيشابورى موضوع پايان‏نامه استاد نوشاهى در مقطع دكترى زبان و ادبيات فارسى دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران است كه با بهره‏گيرى از پنج نسخه خطّى فراهم آمده است.
مصحّح در تصحيح اين اثر كوشيده است با نگارش مقدّمه‏اى سودمند و پر مايه و با استفاده از منابع و مآخذ متعدّد، وقايع زندگانى خواجه احرار را بررسى كند و به آثار وى از هر سو نظر افكند.
بررسى ملفوظات احرار از ديگر بخش‏هاى مقدّمه مصحّح است كه در اين بخش ضمن ارزيابى و بيان ويژگى‏هاى ملفوظات و گزارشى از نسخه‏هاى خطّى آن، مضامين موجود در آن با ارائه جدولى تطبيقى با مضامين سلسلة العارفين و رشحات عين الحيات مقايسه شده است.
اين اثر افزون بر ويژگى‏هاى ياد شده داراى تعليقات ارزشمند و راه‏گشايى است كه اگر چه تمامى ابهامات و پيچيدگى‏هاى متن را بر طرف نمى‏سازد، امّا به هر روى در تدوين و تهيه آن زحمت بسيار زيادى كشيده شده است و براى نگارش آن منابع مهمّ و فراوانى از نگاه دقيق و نازك‏بين مصحّح گذشته است. وى كوشيده است با مراجعه به اين منابع، نكاتى را در شرح و تفسير مطالب ملفوظات و مآخذ اشعار بيان كند و عبارت‏هاى عربى، اعمّ از آيات و احاديث و اقوال و اشعار را به فارسى ترجمه نمايد. اين تعليقات به همراه فهرستى از تفاوت ميان نسخه‏هاى استفاده شده، در پايان هر يك از بخش‏هاى كتاب ـ به جز رقعات احرار ـ آمده و منابع مورد استفاده در تصحيح و نيز منابعى كه به نحوى به احرار مربوط مى‏شود، در پايان بخش اصلى (ملفوظات به تحرير مير عبدالأوّل نيشابورى) جاى گرفته است.
وجود فهرست‏هاى چندگونه و متناسب با موضوعات كتاب، علاوه بر فهرست‏هاى متداول، از ديگر ويژگى‏هاى اين اثر به شمار مى‏رود و براى خواننده اهل تحقيق سخت مغتنم و ارجمند است. از جمله اين فهرست‏ها مى‏توان به فهرست معارف و دين، مفاهيم تصوّف و نظام خانقاه، ابزارها و اصطلاحات موسيقى، اصطلاحات و مقادير مالى، جانوران و پرندگان، خوردنى‏ها و نوشيدنى‏ها، پوشيدنى‏ها و آرايش‏ها، آزارها (بيمارى‏ها و دردها) و مسائل وابسته به آن، و ... اشاره كرد. البتّه لازم است گفته شود كه اين فهرست‏ها تنها براى بخش اصلى كتاب گرد آمده و در مورد پيوست‏ها جز فهرست نام‏ها و جاى‏هاى خاصّ و كتاب‏ها فهرست ديگرى تنظيم نشده است. اين دوگانگى در تهيّه فهرست‏هاى متن، با توجّه به تقسيم‏بندى اثر به دو بخش اصلى و پيوست، چندان حائز اهمّيت نيست، گر چه جويندگان را از بازيابى مطالب و مفاهيم مورد نظر خود در بخش پيوست‏ها محروم مى‏نمايد.
مصحّح محترم در تصحيح اين اثر و ارائه متنى منقّح از هيچ كوششى دريغ نكرده است و از اين رو بايد او را سپاس گفت و خدمت علمى و فرهنگى‏اش را ستود. با اين حال بايسته است كه گفته شود على رغم اين تلاش و كوشش، لغزش‏هايى نيز در متن به چشم مى‏خورد كه برخى از اين لغزش‏ها متوجّه مصحّح فاضل و برخى ديگر حاصل كم‏دقّتى در مراحل نمونه‏خوانى و آماده‏سازى كتاب براى چاپ است، و از آنجا كه در اين گفتار، مجال پرداختن به تمامى اين لغزش‏ها و ناراستى‏ها نيست، تنها به ذكر نمونه‏هايى از آنها بسنده مى‏شود و يادآورى مى‏گردد كه وجود اين گونه لغزش‏ها اگر چه در عرصه احياى متون در اين مرز و بوم فراوان اتّفاق مى‏افتد، امّا بى‏ترديد از مصحّحِ نام‏آشنا و فرهيخته‏اى كه نقدهاى موشكافانه‏اش بر پاره‏اى از متون، از دقّت و وسواسى تحسين برانگيز حكايت دارد، و نيز از ناشرى كه پرچمدار انتشار آثار ارزشمند علمى ـ دانشگاهى است، نمى‏تواند چندان عادى تلقّى شود:
ص 142، س 19: در اين صورت خشيّت مراد نيست. مراد لازم خشيّت است. «خَشيَت» ـ به تخفيف ياء ـ درست است.
ص 146، س 1: لا أحصى ثناء عليك .. . ترجمه اين روايت در بخش تعليقات (ص 392، س 6 ) ترجمه دقيق و خالى از اشكالى نيست. بهتر بود اين روايت چنين ترجمه مى‏شد: من نمى‏توانم، آن گونه كه تو خود را ثنا گفته‏اى، ثنايت گويم.
ص 155، س 13 ـ 14: من قال الله من غير... . در اين عبارت «مشاهده» به اشتباه دنباله عبارت عربى آمده و در بخش تعليقات (ص 418، س 15) نيز همين اشتباه در ترجمه آن تكرار شده است، در حالى كه اين واژه ربطى به عبارت عربى ندارد و آغاز جمله فارسى پس از آن است: مشاهده عبارت از حضور و آگاهى است به حقّ سبحانه.
ص 155، س 22: و سبيل المكاسب... . اين عبارت در بخش تعليقات (ص 398، س 20) اشتباه ترجمه شده است. ترجمه صحيح اين گونه است: راهِ كسب و كار نزد جنيد ـ با همان شرايطى كه پيشتر ذكر شد ـ راهِ كارهايى است كه انسان را به خدا نزديك مى‏كند.
ص 158، س 10: پيش بعضى كبرا ذلّت انبيا ـ عليهم الصلوة و السلام ـ مفسَّر است به: شغل فاضل و ترك افضل. «زَلّت انبيا» صحيح است و شايسته نيست آن را با ذِلّت به معناى خوارى و زبونى اشتباه گرفت. زلّت و لغزش انبيا يعنى پرداختن آنان به كارى و رها كردن كارى مهمّتر از آن. و يا به عبارتى ديگر: «شغلِ فاضل و تركِ افضل».
ص 162، س 24: وجه خاص. هاءِ وجه، هاءِ ملفوظ است و در حالت اضافه بايد آن را با كسره اضافه (وجهِ خاص) و نه با همزه اضافه نماياند. اين اشتباه در جاى ديگرى نيز تكرار شده است: وجه كمال (ص 287، س 11).
ص 220، س 19: ابو سعيد الخِدرى. ابو سعيد الخُدرى ـ به ضمّ خاء ـ صحيح است. بنو خُدرة قبيله‏اى كوچك از انصار و خُدرى منسوب به اين قبيله است.
ص 254، س 14: اِنّ من اعظمِ الجَهاد ... . «أعظمِ الجِهاد» ـ به كسر جيم ـ درست است. افزون بر اينكه ترجمه «سلطان جائر و حاكم جائر» در تعليقات (ص 445، س 24) به «پادشاهى سخت‏گير و حاكمى نادرست» چندان ترجمه درست و دقيقى نيست.
ص 261، س 21: دل را به كسى ... . «هر كجا» در مصراع دوم اين بيت با وزن سازگار نيست و بايد آن را به «هر جا» تبديل كرد.
ص 263، س 5: انعام و احسان، آن حضرت سبحانه. انعام و احسانِ آن حضرت سبحانه صحيح است (ويرگول زايد و مخلّ معنا است).
ص 273، س 5 ـ 6: چون مريد از شيخ رجوع نمايد و خواهد كه پيش شيخ ديگر رود. فقد نقض عهد اللّه. نقطه زايد است و جمله با عبارت عربى پس از آن كامل مى‏شود. در ضمن اين عبارت اشاره‏اى است به آيه‏اى از قرآن (بقره/ 27؛ رعد/ 25) كه در تعليقات (ص 452، س 20) از آن سخن گفته نشده است.
ص 276، س 5 و 9: تعبّ و مشقّت. «تعب» ـ به تخفيف باء ـ صحيح است.
ص 279، س 6 ـ 7: خصوصا وقتى كه به حسب خلقت بى‏تكلّفتر باشد. به مصاحبت و اختلاط ميل طبيعى هيچ نمى‏ماند. نقطه پس از «باشد» زايد و مخلّ معنا است.
ص 279، س 21: كه گهى زين قوم ... . در مصراع دوم اين بيت «بيفتادست لهب» صحيح است، نه «بيفتاد دست لهب».
ص 289، س 23: حال سابق بسيار بسيار مُحل شكر بوده است. «مَحلّ شكر» درست است و معلوم نيست چرا مُحل ـ به ضمّ ميم ـ ضبط شده است؟!
ص 292، س 8: شما در اين صحبت خواستيد كه با حسن وجوه باشيد. «به اَحسنِ وجوه» صحيح است.
ص 392، س 8: احاديث صحّاح. «صِحاح» ـ به كسر صاد و تخفيف حاء ـ صحيح است. همين اشتباه در مورد كتب صِحاح (ص 393، س 20) تكرار شده و صِحاح به صورت مشدّد آمده است.
ص 420، س 29: خواهى اطلس بپوش ... . در اين بيت دَلْق و خَلْق ـ به سكون لام ـ هم از نظر وزن و هم از نظر معنا صحيح است و معلوم نيست چرا دَلَق و خَلَق ـ به فتح لام ـ ضبط شده‏اند؟!
ص 438، س 17: خواه زلال باشد و خواه كور. «خواه كدر» درست است.
ص 507، س 17 ـ 18: معرفت موقوف افتاده است بر تجلّى حقّ سبحانه به. جميع اوصاف در عين عبد. نقطه پس از «به» و پيش از «جميع» زايد و مخلّ معنا است.
ص 508، س 5: قدّس اللّه تعالى ارواحهم اللّه. واژه «اللّه» در پايان جمله دعايى زايد به نظر مى‏رسد.
ص 510، س 15: مظهر اسم «المحّيى». المحيى ـ به سكون حاء و تخفيف ياء ـ درست است.
ص 561، س 6: احتراز از آن با بلغ وجوه از ضرورات است. «به اَبلغِ وجوه» درست است.
ص 565، س 9: تو مباش اصلاً... . اين بيت در ادامه دو بيت پيشين نيست و بايد از آن دو جدا شود.
ص 569، س 10: تا با ضاءَت اين نور... . «تا به اِضاءت اين نور» درست است.
افزون بر موارد ياد شده، به برخى ديگر از اغلاط ـ با ذكر صورتِ صحيح آنها ـ در زير اشاره مى‏شود. فراوانى اغلاط مربوط به ضبط و اعراب‏گذارى عبارتهاى عربى تأمّل برانگيز است:
ص 145، س 4: فى كلّ مِوْجودٍ: فى كلّ مَوْجودٍ.
ص 146، س 4: إنّه لُيغان: إنّه لَيُغان.
ص 146، س 9: وِاصبِر: وَاصبِر.
ص 148، س 9: فى ملأٍ خيرٌ منه: فى ملأٍ خيرٍ منه.
ص 154، س 2: الايمان بطريقَنا: الإيمان بطريقِنا.
ص 155، س 10: من غير مشاهِدة: من غير مشاهَدة.
ص 155، س 18: عِند الجنيدَ: عِند الجنيدِ.
ص 186، س 18: يؤثرون القليل ـ أى الطعام ـ اللطيف اعلى الكثير الكثيف. «على الكثير» صحيح است. علاوه بر اينكه ترجمه اين عبارت در بخش تعليقات (ص 418، س 15) ترجمه نادرست و يا دست كم ترجمه مبهمى است. كثيف در عربى به معناى انبوه و فراوان و ستبر آمده است و با كاربرد اين واژه در زبان فارسى ـ كه به معناى آلوده است ـ متفاوت مى‏باشد.
ص 195، س 6: تَربّى بها: تُربّى بها.
ص 196، س 11: فاِصحِبوا: فاصحَبوا.
ص 220، س 19 ـ 21: وليدةٌ: وليدةً / بمأئةَ: بمأةِ / سَمْعِتُ: سَمِعْتُ / الا تَعجَبون: ألا تُعجِبون / الاّ ظننتُ اِنّ: إلاّ ظننتُ أَنّ / لا يلتقبان: لا يلتقيان.
ص 251، س 25: ما عبدتَ اَذ عبدتَ و لكنّ اللُّه عبد: ما عبدتَ إِذ عبدتَ و لكنّ اللّهَ عبد.
ص 253، س 8: له مكاشِفات كونيّه مع مخالِفاتٌ شرعيّه: له مكاشَفاتٌ كَونيّةٌ مع مخالَفاتٍ شَرعيّةٍ.
ص 255، س 20: الاَحياءُ منهم: الأحياءِ منهم.
ص 264، س 1: افضلَ ايمانَ المرء أن يَعلمَ اِنّ اللّه معه: أفضلُ إيمانِ المرءِ أن يَعلمَ أَنّ اللّهَ معه.
ص 281، س 26: يَؤذيه: يُؤذيه.
ص 310، س 14: اللّهم اِنَا نجعلك فى بخورهم: اللّهم إنّا نجعلك فى نحورهم.
ص 324، س 9: خيرا لجزاء: خيرَ الجزاء / و أجوجهم الى لقا: و أحوجهم إلى لقاء / والوالديه: و لِوالديه / البلا: البلاء.
ص 392، س 8: كان يقول فى آخره وتره: كان يقول فى آخر وتره.
ص 509، س 8: ولا تُطِعُ: ولا تُطِعْ.
ص 592، س 5: رحمة الله عليه و اسكنت فى جوار القربت: رحمه اللّه و أسكَنَه فى جِوار القربة.
ص 143، س 10: محّب: محبّ. قرار نداشتن تشديد در جاى خود، در موارد متعدّدى به چشم مى‏خورد، مانند: اتّم: اتمّ (ص 150، س 23)/ منّور: منوّر (ص 150، س 24)/ مشّرف: مشرّف (ص 154، س 1)/ مهّم: مهمّ (ص 195، س 25)/ ممّد: ممدّ (ص 282، س 8)/ مقّر: مقرّ (ص 512، س 2)/ متصّور: متصوّر (ص 516، س 2).
ص 216، س 23: مزدوارن: مزدوران.
ص 260، س 19: مهلمِ ما: ملهمِ ما.
ص 261، س 24: سحانه: سبحانه.
ص 443، س 29: سعات: سعادت.
ص 565، س 20: مشعول: مشغول.

پاورقيها:

*. كارشناس ارشد ادبيات عرب و منتقد متون.

ملفوظات نویسی»، ژانری مهم در تاریخ ادبیات فارسی در شبه قاره هند

یکی از سنت های پیروان طریقت های تصوف، که در توسعه ادبیات فارسی سهم داشته و بخشی از تولیدات ادبی فارسی را به خود اختصاص داده­است، «ملفوظات»نویسی یعنی ثبت و مکتوب ساختن سخنان پیران و مرشدان صوفی است.  

 این سخنان ممکن است جملاتی به مناسبت­های مختلف، یک یا چند مجلس سخنرانی کامل یا متن جلسات درسی در خانقاهها باشد. ناگفته نماند که این سنت، بی ریشه نیست و در تمدن های مختلف در سطح جهان سابقه دارد. انسانها از وقتی که خط و نوشتن را اختراع کردند، کوشش کرده­اند، «صدا»ها و اصوات به سرعت گذرنده و فانی را که برایشان اهمیت داشته،ثبت و ضبط و «باقی» کنند. در تمدن اسلامی، در اخبار می خوانیم که در عصر رسول اکرم(ص) کسانی بودند که هم و غم آنها از بر کردن یا نوشتن سخنان و حتی رفتارها و حرکات رحمت للعالمین،محمدمصطفی(ص)ده است. روایت ها و حدیث هایی که در فرهنگ اسلامی جزء متون مقدس به شمار می­وند، نتیجه تلاش آن انسانهای خوش اقبال صدراسلام است. از بحث حدیث که پایین­تر بیاییم در حوزه­های علوم دینی هم از قدیم رسم بوده­است که یکی یا عده­ای از شاگردان، سخنان استاد در جلسات درسی را «تقریر» می کرده­اند و این تقریرات گاهی اهمیت زیادی در نصاب و نظام درسی مدارس علوم دینی پیدا می کرده است.

این سنت در همه طریقت­های صوفیه و در همه­جای جهان فارسی­زیان قدیم وجودداشت که نمونه آن مجالس سبعه مولاناجلال­الدین بلخی است که در آسیای صغیر پدیدآمده­است؛ اما تنها در هند اسلامی است که می بینیم این سنت خانقاهی و عرفانی، یک ژانر زیبای ادبی خلق کرده و به صورت یک پدیده قابل مطالعه در تاریخ ادبیات فارسی درمی­آید.اگر به فهرست های نسخ خطی و کتابهای چاپی فارسی شبه قاره هند نگاهی بیندازید، متوجه کتابهایی می­شوید که فهرست­نویس در معرفی آنها نوشته­است : شامل ملفوظات و سخنان فلان پیر از فلان طریقت صوفی.

یکی از مهم ترین و موثرترین طریقه­های صوفی که هم در تاریخ سیاسی و اجتماعی شبه­قاره و هم در تاریخ ادبیات فارسی در آن سامان نقش داشته­اند، صوفیان پیرو طریقه چشتیه هستند. اولین پیر بزرگی از این طریقت که در هند بساط ارشاد و تربیت مرید گسترد، شیخ معین الدین حسن سجزی مشعور به معین­الدین چشتی(متوفی 633ق.) بود که در سال 588ق.همراه لشکریان سلطان معزالدین محمد غوری(متوفی 602ق.) از افغانستان به هند رفت و در اجمیر سکناگزید. سلسله جانشینان معین الدین از طریق قطب­الدین بختیار اوشی و فریدالدین گنج شکر و  نظام­الدین اولیا و نصیرالدین چراغ­دهلی ادامه پیداکرد و در سراسر هندو پاکستان و بنگلادش کنونی گسترش یافت. این صوفیان نظر به خاستگاه شان ، که خراسان و افغانستان بود، مجالس وعظ و تذکیر و خطابه­های خود را به زبان فارسی ایراد می­کردند و این معنی، زبان و ادبیات فارسی را در شبه قاره هند گسترش می­داد. باری، از چندکتاب مشبوه الانتساب مانند «انیس­الارواح»،«دلیل العارفین»، «فواید السالکین» و «اسرارالاولیا» که همه به سرسلسله­ها و بزرگان طریقت چشتیه همچون معین الدین چشتی و قطب الدین بختیار کاکی نسبت داده شده­اند،بگذریم، مهمترین کتاب در ژانر ملفوظات، «فوایدالفؤاد » از امیرحسن علاءسجزی مشهور به حسن دهلوی است. این کتاب پنج­جلدی، شامل سخنان نظام الدین اولیا، پیر و مُراد امیرخسرو دهلوی و حسن دهلوی  و یکی از آثار نامبردار نثر فارسی است که نه تنها در شبه قاره که در تمام اقلیم زبان فارسی اهمیت دارد. حسن دهلوی این کتاب را مدتی پیش از مرگ خود، زمانی که از نظر روحی و عقلی در منتهای کمال بوده به رشته تحریر کشیده است. نثر پخته و سخته کتاب، قوت کلام و حدت طبع امیرحسن در سخن آفرینی ، یکی از نمونه های اعلای نویسندگی فارسی در قرن هفتم را خلق کرده است. این کتاب همچنین از نظر بررسی روش های تعلیمی، اعتقادات دینی و فلسفی،فرهنگ و آداب استاد و شاگردی و پیر و مریدی در طریقت چشتی و دیگر طریقت های صوفیه اهمیت بسزایی دارد. این کتاب چنانکه باید و شاید مورد بررسی محققانه قرار نگرفته است.

                                                                                      محمدامین زوار