منابع اسلامي تصوف

  
نویسنده :  محمد محسن مردانی
كلمات كليدي  :  يقين، عرفان ، تفكر، نشانه ها، هدايت
بدون شک و با جرئت می‌توان گفت که تمام ادیان الهی انسان را به عرفان و شناخت هر چه بهتر خداوند متعال که نتیجه آن عبودیت بهتر و کامل‌تر می‌باشد دعوت کرده‌اند و این نیاز فطری انسان را به زبانهای مختلف پاسخگو بوده‌اند و همیشه در همه جا این نکته را به بهترین  وجه خود اعلام نموده‌اند که هر کسی از هر نژادی و به هر زبانی می‌تواند در راه شناخت حضرت حق گام بردارد و موفق باشد. و از همه ادیان بالاتر و غنی‌تر نسبت به این مساله دین مبین اسلام است که منبع غنی برای عرفان می‌باشد که این عرفان اصیل الهی به صور گوناگون و مختلف توسط نبی مکرم اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) بیان گردیده است.
جدای از دعوت ادیان الهی به عرفان و شناخت هرچه بهتر خداوند متعال فطرت انسان نیز به این مساله سوق دارد یعنی دوست دارد که در مسیر شناخت خداوند متعال گام بردارد و این مساله طبیعی در وجود انسان به ودیعت نهاده شده و به جرئت می‌توان گفت این شمع در وجود هیچ کسی خاموش نمی‌باشد. هر چند ممکن است که نور این شمع ضعیف گشته یا پرده‌ای روی آن را گرفته باشد ولی به طور کلی خاموش نمی‌‌شود؛ و استعداد فطری آن در وجود هر انسانی وجود دارد و ادیان الهی می‌آیند و آن را جهت می‌دهند.
اسلام جهت‌گیری را در عرفان و شناخت حضرت حق دارد،  چه در زمینه عرفان نظری و چه در زمینه عرفان عملی. حرفها وگفته‌ها و نکته‌های فراوانی دارد. بنابراین می‌توان گفت که متصوفه به علت این که از اسلام نشأت گرفته‌اند از اسلام و منابع عرفانی آن نیز بهره‌ برده‌اند.
در این بخش به بررسی تعدادی از این آیات و روایات می‌پردازیم.
   بدون شک ارتباط انسات با خدا و ارتباط خدا با انسان در ادیان الهی و همچنین قرآن و مصداق بارز و اولیه آن پیامبران و افراد نیک آن زمان معرفی شده‌اند.
  این مسأله (رسیدن به عرفان الهی) در آیات قرآن کریم و در روایات به طور صراحت آورده شده است و بیانات ائمه اطهار (ع) هم به تفسیر و بیان آنها پرداخته است و این دو با هم خود بهترین چراغ در این راه می‌باشد که اولاً مسیر هدایت و رسیدن به عرفان اسلامی را برای ما روشن می‌کند و ثانیاً این که ما را از چراغهای دیگر و گفتار غیر معصومین بی‌‌نیاز می‌نماید.
  حال به آیات قرآن که می‌تواند به عنوان یکی از منابع تصوف باشد اشاره می‌کنیم. آیات قرآن کریم در این زمینه را می‌توان به چند دسته عمده تقسیم نمود.
 
دسته اول:
 آیاتی که اشاره به خلقت انسان و ارتباط مستقیم انسان با خدا و دادن برخی از علوم به انسان می‌باشد مثل:
 
«وعلم ءآدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکه فقال ءانبئونی باسماء ‌هؤلاء ان کنتم صادقین»[1]
«خدای عالم همه اسماء را به آدم تعلیم نمود آنگاه حقائق آن اسماء را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرمود خبر دهید مرا به اسماء اینان، اگر راست می‌گوئید.»
 
این آیه و آیات شبیه به این دلالت می‌کند که خداوند با انسان ارتباط مستقیم پیدا می‌کند و این امکان را دارد خصوصاً در این آیه که دلالت مستقیم بر این مطلب دارد و به شدت این آیه واسطه بودن ملائکه را نفی می‌کند.
 
دسته دوم:
 آیاتی است که اشاره  به عرفان به صورت پلکانی و برای همه حتی پیامبران می باشد.
 
«و اذ قال ابراهیم رب ارنی کیف تحیی الموتی قال اولم تؤمن قال بلی ولکن لیطمئن قلبی»[2]
«زمانی که ابراهیم گفت بار پروردگارا! به من بنما که چگونه مردگان را زنده می‌کنی خدا فرمود باور نداری؟ گفت: آری باور دارم لیکن خواهم که دلم آرام گیرد.»
 
این آیه اشعار به این مطالب دارد که در یک چنین مواردی محل ارتقاء و پیشرفت معارف الهیه حتی برای برخی پیامبران وجود داشته که نتیجه آن شناخت هر چه بهتر خداوند متعال می‌باشد و مسیر را برای عرفان الهی باز می‌کرده است.
 
دسته سوم:
آیاتی هستند که مسیر کلی سعادت انسان و راه رسیدن به خدا و مرام و سلک صحیح را نشان داده و مسیر را برای انسان مشخص می‌نمایند.
 
«ان الدین عندالله الاسلام...»[3]
«هر آئینه دین نزد خدا اسلام است.»
که این آیه دین صحیح را مشخص می‌نماید و مسیر کلی سعادت را به انسان نشان می‌دهد.
 
دسته چهارم:
در دسته سوم مسیر کلی سعادت را آیات قرآن برای ما مشخص می‌کند اما در مسیر چهارم زاد و توشه این راه و این که ما این راه را چگونه به سر منزل مقصود برسانیم برای ما مشخص شده است.
 
دسته پنجم:
آیاتی که دلالت بر تسبیح موجودات سماوی و ارضی می‌کند و بر انسان کنایه می‌زند که موجودات با داشتن شعور غریزی دائماً در حال تسبیح خدا هستند. در حالی که از نیروی عقلی که انسان برخوردار است آنها ندارند بنابراین می‌خواهد بگوید انسانی، که دارای غریزه و عقل هستی تو باید مراحل بالاتری از کمال را بپیمائی والا از موجودات بدون عقل هم پائین‌تری
 
«سبح لله ما فی السموات و ما فی الارض...»[4]
«هر چه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش خدائی که مقتدر و حکیم است مشغولند.»
 
   اما روایات در این باب نیز بر چند دسته تقسیم می‌شود:
 
دسته اول:
 روایاتی است که به طور مستقیم به مسأله عرفان الهی و راههای رسیدن به آن تصریح دارد مانند کلام مولی امیرالمؤمنین (ع) که فرمودند:
«من عرف نفسه فقد عرف ربه»[5]
هر کس به خودشناسی رسید به عرفان و شناخت خدا دست پیدا کرده است.
 
دسته دوم:
برخی روایات به تصریح نشان دهنده مقام یقین و عبودیت و بندگی می‌باشد همانند روایتی که مرحوم کلینی از نبی مکرم اسلام روایت می‌کند که:
رسول خدا پس از ادای نماز صبح به طرف جمعیت برگشتند که چشمان مبارکشان به جوانی افتاد رنگ پریده و چشم او در کاسه سر فرو رفته و تنش نحیف شده بود در حالی که از خود بی‌خود شده و تعادل خود را نمی‌توانست خوب حفظ کند. حضرت به وی فرمودند: کیف اصبحت؟ حالت چگونه است و چگونه صبح کردی. عرضه داشت: اصبحت موقنا.
در حال یقین به سر می‌بردم. حضرت فرمودند: برای هر چیزی علامتی است علامت یقین تو چیست؟ عرض کرد که یقین من است که مرا در اندوه فرو برده و شبها مرا بیدار و روزهای مرا تشنه (در حال روزه) قرار داده است و...[6] که روایت، روایت بسیار جالبی است.
 
 
دسته سوم:
روایاتی است که می‌گوید مقام و مرتبه عرفان برای همه کس حاصل می‌شود اما هر کس به اندازه قدرت و توانائی خود، مثلاً در روایت آمده است که:حضرت امیر (ع) از جائی می‌گذشتند دیدند پیره‌زنی مشغول به نخ‌ریسی است و ذکر می‌گوید فرمودند: پیرزن خدایت را چگونه شناختی؟ پیرزن دست از چرخ نخ‌ریسی برداشت؛ چرخ از حرکت ایستاد. گفت یا امیرالمؤمنین این یک چرخ ساده‌ نخ‌ریسی است باید دستی باشد تا آن را بچرخاند چطور این دنیا کسی را نمی‌خواهد تا آن را بچرخاند حضرت فرمود: این پیرزن  (نسبت به خود) توحیدش کامل است.
یک شخصی این طور، یک شخص هم همانند امیرالمؤمنین علی (ع) که فرمودند: «ولو کشف الغطاء ما ازدادت یقینا»[7] اگر تمام پرده‌ها کنار رود یک ذره به یقین من افزوده نمی‌شود. یعنی من در آخر راه یقین می‌باشم و یقینم کامل است و روایاتی شبیه این. که هر کدام دلالت دارد که عرفان برای همه حاصل می شود اما شدت و ضعف دارد.
 
دسته چهارم:
روایاتی است که مسیر صحیح عرفان  اسلامی را برای ما مشخص کرده و زیرمجموعه‌ها که در این راه باید سالک همراه داشته باشد بیان نموده است. برای مثال حدیث بسیار ژرف و عمیقی از امام صادق (ع) روایت شده است.
حضرت می‌فرمایند: خلوت‌گزین خداجو در پناه خدا جای دارد و در حفاظات او قرار می‌گیرد.
 
دسته پنجم:
روایاتی است که ما را بر تفکر در موجودات عالم خلقت خصوصاً در خلقت زمین و آسمان دعوت می‌کند و بدین وسیله با یادآوری عظمت خداوند متعال ما را به سوی عرفان الهی دعوت و هدایت می‌نماید. عطاء ابن ریاح می‌گوید: روزی نزد عایشه رفتم و از او پرسیدم شگفت‌انگیزترین چیزی که در عمرت از پیامبر دیدی چه بوده، او گفت پیامبر همه‌اش شگفت‌انگیز بود ولی از همه عجیب‌تر این که شبی از شبها که پیامبر در منزل من بود به استراحت پرداخت، هنوز آرام نگرفته بود که از جا برخاست و لباس پوشید و وضو گرفت و به نماز ایستاد و آن قدر در حال نماز و جذبه الهی اشک ریخت که جلوی‌ لباسش از اشکش خیس شد. سپس سر به سجده گذاشت و چندان گریست که زمین از اشک چشمش تر شد و همچنان تا طلوع صبح منقلب و گریان بود.و فرمود؛ خداوند درشبی که گذشت آیات تکان دهنده‌ای بر من نازل کرد و سپس شروع به خواندن 5 آیه از سوره آل عمران (190 تا 194) کرد و در پایان فرمود «ویل لمن قرأها ولم یتفکر فیها» وای بر کسی که آنها را قرائت کند و در آنها نیندیشد.[8]
 
دسته ششم:
روایاتی هستند که به ظاهر، علائم و نشانه‌های مؤمنین و شیعیان را بیان می‌کنند اما در واقع، به بیان صفات سالک الی الله می‌پردازند (توضیح این که دسته چهارم روایاتی بود که راه و روش سلوک را بیان می‌کرد اما این مورد صفاتی است که باید در سالک الی الله باشد).
       
فقال علی (ع):اما اللیل فصافون اقدامهم تالین لاجزاء القرآن یرتلونها ترتیلا...»
شبها پاهای خود را برای عبادت جفت می‌کنند. آیات قرآن را با آرامی و شمرده شمرده و با تفکر قرائت می‌کنند.
 
بنا بر این با دقت نظر می‌بینیم که تمام منابع عرفان اصیل الهی در اسلام وجود داشته و دارد اما متصوفه چقدر از این منابع استفاده کردند به خاطر مخلوط شدن منابع اسلامی و منابع خارجی نمی‌توان مقداری برای آن مشخص کرد اما تا این حد می‌توان گفت که منابع اساسی تصوف منابع اسلامی است که بعدها با منابع خارجی مخلوط شده است.
 


 
 
 
 


[1] .قرآن کریم، بقره/31.
[2] .قرآن کریم، بقره/260.
[3] .قرآن کریم، ال عمران/19.
[4] .قرآن کریم، حدید/1.
قرآن کریم، حشر/1.
قرآن کریم، صف/1.
[5] . ابن ابی الحدید معتزلی، عبدالحمید، شرح نهج‌البلاغه، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، 1404ق، ج 20، ص 292.
[6] . کلینی، محمدبن یعقوب، کافی، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، 1365، ج3، ص 53.
[7] . مجلسی، علامه محمدباقر؛ بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1404 ق، ج 40، ص 153.
[8] . رازی، ابوالفتوح، تفسیر ابوالفتوح رازی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1398ق، ذیل ایات 190 تا 194 آل عمران

معرفی کتاب "فردوس حقیقت":

کتاب جدید سید حسین نصر

کتاب "فردوس حقیقت" با موضوع تصوف و عرفان از سوی سیدحسین نصر، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه جرج واشنگتن، منتشر می‌شود.

به گزارش فارس، سیدحسین نصر در این کتاب عرفان و تصوف اسلامی را از منظر تاریخی و موضوعی مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد. ُ


آنچه در این کتاب مورد توجه خواهد بود، جایگاه عرفان و تصوف در جهان اسلام است. نصر در نشریه حکمت متعالیه (ژورنال بین‌المللی برای تطبیق فلسفه و عرفان) در ششمین شماره دسامبر 2005 که از سوی آکادمی مطالعات ایرانی دانشگاه لندن به زبان انگلیسی منتشر می‌شود، مقاله‌ای با عنوان «اهمیت مبانی گنوسیس و تعلیمات تصوف در دنیای امروز» را منتشر کرده که این کتاب می‌تواند، بسط این مقاله باشد.


 نصر یکی از مهمترین پژوهشگران زمینه‌های مطالعات اسلامی و مطالعات تطبیقی ادیان است. وی تاکنون بیش از پنجاه کتاب و چهارصد مقاله پژوهشی به زبان‌های متعدد منتشر کرده است.


برخی از آثار نصر که به زبان فارسی ترجمه شده‌اند عبارتند از: جوان مسلمان و دنیای متجدد/ مرحوم دکتر مرتضی اسعدی؛ معرفت و معنویت/ دکتر انشاء‌الله رحمتی؛ صدر المتألهین و حکمت متعالیه/ حسین سوزنچی؛ نیاز به علم مقدس/ دکتر حسن میانداری؛ سه حکیم مسلمان/ مرحوم دکتر احمد آرام؛ انسان و بحران محیط زیست/ دکتر عبدالرحیم گواهی؛ آرمان‌ها و واقعیتهای اسلام/ آموزه‌های صوفیان/ سنت عقلانی اسلامی در ایران/ سعید دهقانی؛ قلب اسلام/ مصطفی شهر آیینی؛ تنگناهای انسان متجدد / دکتر انشاء الله رحمتی.

محمد[ص]، رسول خدا

 ليلا حاج مهدي تاجر

 نام كتاب: محمد[ص]، رسول خدا
نويسنده: آنه‌ ماري‌ شيمل
مترجم: حسن لاهوتي
ناشر: شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1383

اين کتاب ثمره علاقه چهل‌ساله مؤلف نسبت به شخصيت پيامبر اسلام است1. اصل کتاب به زبان آلماني است، که با تغييراتي به زبان انگليسي منتشر گرديده است، اما به صورتي که فضاي صفحاتش نسبت به نسخه آلماني‌اش کاستي يافته و تصاوير آن نيز حذف شده است. زيرا با آنکه تصاوير، متعلق به آثار دوره ميانه اسلام است، به زعم نويسنده خاطر مسلمانان اين روزگار از ديدار شمايل پيامبر رنجه مي‌گردد2.

مخاطبان مؤلف در اين کتاب مردم غير مسلمان مغرب زمين هستند و نويسنده کوشيده است تا با نشان دادن چهره انساني و روحاني پيامبر اسلام به عالم غرب تصوير نادرستي را که دانشمندان مغرب‌زمين، خواه از سر عناد و خواه از سر غفلت و ناآگاهي، از پيامبر اسلام در طول ساليان دراز گذشته ترسيم کرده‌اند، محو سازد و بر جاي آن تصويري حقيقي را بنشاند. نويسنده با نگاهي پردامنه، پيامبر را در دل مسلمانان همه عالم اسلام جستجو کرده است و تلاش مي‌کند تا خواننده را از نحوه اعتقاد و ايمان مسلمانان ترک و عرب و آفريقايي نسبت به حضرت رسول اکرم آگاه سازد و تحقيقات او در اين زمينه تنها به تأملات عارفانه، دقايق شاعرانه، افکار فيلسوفانه، گزارش‌هاي مورخان، راويان احاديث، و مفسران قديم و جد‌يد قرآن در عالم منحصر نمي‌شود، بلکه بر جنبه‌اي ديگر از فرهنگ مسلمانان نيز توجه کرده و از راه بررسي و انديشه‌ورزي در آن به معرفي شخصيت پيامبر اسلام پرداخته و مقام يگانه حضرت محمد صلي‌الله عليه و آله را از روزن عشق بي‌شائبه و بي‌کرانه مردم مسلمان به نادره‌اي که در مغرب زمين کمتر آشناست، بيان دارد3.

نويسنده در اين کتاب مي‌کوشد توهمات مردمان مغرب‌زمين درباره حضرت رسول اکرم را روشن سازد؛ زيرا اسلامي که او در طول نيم‌قرن مطالعات خود شناخته است آن اسلامي نيست که دانشمندان يا کشيشان مسيحي ناآشناي با اسلام معرفي کرده‌اند. نويسنده اذعان مي‌دارد که در اروپا گاهي محمد[ص] را بت‌پرست مي‌دانستند يا بر شکل ماهوند، روح تاريکي، يا او را يک ضد مسيح يا دجال مي‌شناختند4. اين گروه از دانشمندان حتي در جاي ديگر محمد صلي‌الله عليه و آله را فرشته‌اي معرفي کرده‌اند که ادامه دهنده آيين ناب و مجرد سامي، يعني دين يهودي، ‌مسيحي است؛ در مقابل مسيحت يوناني‌مآبانه‌‌(هلنيستي)‌اي که در مکه رواج داشته است5.

به زعم مؤلف، دانشمندان ناآشناي با اسلام اغلب کوشيده‌اند اصول و عناصر و آراي تشکيل دهنده دين اسلام را از راه برخي شباهت‌هاي ظاهري با اديان ديگر، از قبيل مسيحيت و بعضي اديان هندي، شبيه يا نزديک بدانند و در نتيجه در برابر کلام خداوند و معجزه آشکار رسول خدا و معراج پيامبر علامت سؤال قرار دهند و او را بدعت‌گذار در دين مسيح بنامند6.

نويسنده معتقد است که در اين دوران، شناخت تازه مسلمانان از خود، در غرب، که اسلام را سال‌هاي سال رو به نيستي مي‌پنداشته، مايه شگفتي عظيم شده است. اين خودشناسي، غرب را وادار ساخته است تا براي درک بهتر معيارهايي که نزد مسلمانان معيارهاي اصولي بوده و هنوز هم هست، برخي از انديشه‌هاي اساسي ديني و اجتماعي اسلام را از نو مورد بررسي قرار دهد. او اين موضوع را توجيه کننده اقدام خود در تأليف اين کتاب مي‌داند تا به زعم خود تصوير درستي از آخرين نفر از سلسله طولاني انبياء که آغازشان آدم ابوالبشر است، و پيامبري است که آخرين دين وحياني را آورد که جامع همه اديان آسماني سابق است و در عين حال اصول کلي آنها را با همان خلوص آغازينشان از نو بيان کرده است، بدهد7

مترجم، نويسنده را اين‌گونه توصيف مي‌نمايد: «شيمل مسلمان نبود، اما به تمدن و معارف اسلام در همه ابعاد و جلوه‌هاي آن، خاصه عالم عرفان عشق مي‌ورزيد. پيغمبر اسلام، چنان که از همين کتاب پيداست، نزد او مقامي والاتر از همه انبيا داشت. اگر اداي شهادتين را چنانکه به ما آموخته‌اند براي اقرار به اسلام کافي بدانيم، پروفسور شيمل به هنگام مطالعه آثار اسلامي، از قرآن و حديث گرفته تا تأليفات علماي مسلمان، ضمن تهيه يادداشت‌هاي اوليه، نيز به هنگام تأليف و پس از آن در ساعات تصحيح نمونه‌ها‌ي مطبعي کتاب محمد(ص) رسول خدا، ده‌ها بار گواهي بر وحدانيت خداوند و رسالت محمد صلي‌‌الله عليه و آله را نه تنها بر زبان، که بر قلم نيز تکرار کرده بود. هرگز ننوشت و نگفت مسلمان است؛ اما از رفتار و کردار و گفتارش مسلماني هويدا بود. سرشت و فطرتش مسلماني بود که او را به وادي تحقيق و تأليف درباره اسلام و مسلماني کشيد. کوشش مدام، رفتار متين، لطف سخن، حسن سلوک، خلق خوش، مهرورزي و نوع‌دوستي از صفات بارزي بود که از او در نوشته‌هايش و در ديدارهايش و سخنراني‌هايش به‌روشني به چشم مي‌خورد. قلمي گيرا داشت و زباني دلنشين که دل از خوانندگان آثار و شنوندگان سخنانش مي‌ربود. چهره خندانش لطفي ديگر بود از الطاف بسياري که خداوند به او عطا کرده بود و در نخستين لحظه ديدار دل از تازه آشنا مي‌برد.

او ايراني نبود، در ايران هم زندگاني نکرده بود، اما به فرهنگ و ادب ايران عشق مي‌ورزيد. شيمل به زعم علاقه زايد‌الوصف خود به فرهنگ و ادب ايران، جز دو سه بار، آن هم در دهه آخر عمر خود، فرصت سفر به ايران را نيافت و نتوانست از نزديک با ايرانيان آشنا شود. آنچه از ايران مي‌دانست، همان بود که از کتاب‌هاي مورخان، آثار شاعران، و تصانيف عارفان آموخته بود. از اين جهت است که آثارش، نسبت به ملل مسلمان ديگر، کمتر حال و هواي ايراني دارد. زبان فارسي را در حد خواندن و فهميدن و تفسير مثنوي معنوي، و شعر حافظ و سعدي و نظامي و خاقاني و از اين قبيل نيک مي‌دانست.»8

نويسنده در جاي جاي کتاب تا توانسته است از اشعار شاعران کشورهاي اسلامي و ترجمه انگليسي آنها استفاده کرده است. در اين جا توجه خوانندگان را به اين نکته از مترجم کتاب در خصوص اين اشعار جلب مي‌کنيم. مترجم در اين کتاب کوشيده است که اگر قالب کلمه اجازه دهد اشعار ترجمه شده فوق را مقفا سازد و اگر امکان قافيه‌سازي وجود نداشته، کوشيده است تا حتي‌الامکان آنها را با عبارت‌هاي آهنگيني ترجمه ‌کند9.

کتاب بعد از فهرست تصاوير، يادي از شادروان پروفسور آنه ماري شيمل (به قلم مترجم)، سخن مترجم، اختصارات و کتابنامه مترجم، پيشگفتار مؤلف و مقدمه مؤلف، داراي دوازده فصل به شرح ذيل است.

1. فصل اول: سيره و سرگذشت. نويسنده در اين فصل به شرح سيره و سرگذشت حضرت رسول از منابع مختلف سني و شيعه مي‌پردازد و در ادامه به تاريخ مختصر اسلام، فرقه‌هاي اسلامي، بعضي از شخصيت‌هاي معروف تاريخ اسلام همچون بلال و ابوذر و سلمان اشاره دارد.

2. فصل دوم: مقتداي نکو. نويسنده اين فصل از کتاب را به توصيف خصائص اخلاقي، شمايل ظاهري پيامبر، زيبايي جسماني پيامبر، پوشش و لباس پيامبر و سيرت زيباي پيامبر اختصاص داده است و در طي آن به وصفي کامل از صفات ظاهري پيامبر اسلام مي‌پردازد، صفاتي که گاه به نظر بسيار دنيوي مي‌رسد؛ نظير علاقه او به زن و تعدد زوجات در سيزده سال آخر عمرش‌10.

در بخش ديگري از اين فصل كه به صفات حکومتي و مديريتي آن حضرت پرداخته مي‌شود، به جنبه‌اي از زندگي پيامبر اشاره دارد که شايد در ظاهر با ذائقه مردم مغرب‌زمين موافق ننمايد و بنابراين ارزيابي آن دشوار باشد، و آن دين و دولت را به هم آميختن اوست11. خواننده از خواندن اين بخش به خوبي مي‌فهمد که چرا در بخش بزرگي ازجهان اسلام صرفاً به رعايت ظواهر اسلام و تقليد از کارهاي پيامبر (آن چيزهايي که از احاديث بعضاً مخدوش، اقتباس گرديده است) پرداخته مي‌شود و آرمان مسلمانان از مراکش تا اندونزي تقليد کورکورانه از رفتار ظاهري اوست، و هيچ‌کدام به بطن گفتار محمد‌(ص) و واقعيت دعوت و تعاليم او توجه چنداني ندارند و حتي اگر از مفهوم «جهاد» که در غرب به شدت نسبت به آن حساس هستند، سخن گفته مي‌شود بيشتر به معاني ظاهري آن و «خشونتي» که از آن انتزاع مي‌گردد، توجه مي‌شود. در واقع در اين فصل نويسنده اين اعتقاد خود را بيان مي‌کند که اختلاف نظر در تفسير فعاليت‌هاي سياسي- اجتماعي پيامبر بسيار آسان در ميان مسلمانان بروز مي‌کند و به زعم او مطالبي که امروز از پيامبر در دسترس ماست داراي وجوه متعدد و اغلب متناقض است. و خود تاريخ صدر اسلام مسائل بي‌شماري را در زمينه چگونگي علمي ساختن آرمان‌هاي متعالي پيامبر پيش روي مؤمنان مي‌آورد. به نظر نويسنده يکي از دلايل مشکلاتي که ملت‌هاي امروز به هنگام کوشش براي ايجاد حکومت واقعي اسلامي بر مبناي تعاليم قرآن و سنت رسول با آن روبه رو مي شوند، در همين نکته نهفته است12.

3. فصل سوم: يکتايي مقام محمد[ص]. در اين فصل نويسنده به بررسي مفهوم عصمت و موارد حواشي آن پرداخته است. به عنوان مثال بيان مي‌دارد که بعضي از مفسران به‌خصوص در اوايل ظهور مکتب معتزله بر اين نظر بوده‌اند که پيامبر مي‌تواند مرتکب غفلت شود، اما تعاليم اواخر دوران معتزله قائل بر اين است که پيامبر به هيچ عنوان نمي‌تواند گناه کند؛ چه بر اثر غفلت‌ و چه بر اثر سهو‌. از طرف ديگر «باقلاني» بزرگ‌ترين دانشمند مکتب اشعري بر اين نظر بود که عصمت انبيا در اصل به اين معني است که خداوند آنان را به هنگام ابلاغ پيام خود از دروغ گفتن عمدي و اعمال شنيع و از گناهان کبيره حفظ مي‌کند13.

4. فصل چهارم: قصه‌ها و معجزه‌ها. اين فصل از کتاب به بررسي خرق عادات و کرامات پيامبر (معجزات) مي‌پردازد. در اين فصل خصوصاً به داستان عجيب «انشراح صدر» اشاره مي‌کند.

5. فصل پنجم: محمد[ص] شفيع قيامت و صلوات بر او. اين فصل ازکتاب به رحمت و نرم‌خويي پيامبر و شفاعت‌خواهي او براي امتش و سخنان موافقان و مخالفان در اين مورد اختصاص دارد‌. بخش ديگري در اين فصل به صلوات و تحيت پيامبر مي‌پردازد، و صلوات را لازمه رستگاري، و آن را عبادت مي‌شمارد.

6. فصل ششم: نام‌هاي پيامبر. آن‌طور که از نام اين فصل پيداست نويسنده به بررسي نام‌هاي مختلف پيامبر خصوصاً در اشعار و کلام عارفان مسلمان اهتمام دارد.

7. فصل هفتم: نور محمد و مکتب عرفان. در اين بخش به بررسي محمد صلي‌‌الله عليه و آله از ديدگاه عرفاني و شمع محفل بودن او و آنکه نوري است که تاريکي اين جهان را نوراني مي‌کند‌، مي‌پردازد و در اين زمينه به بررسي اين مطلب در کلام عرفا و شعراي اسلامي و مکاتب مختلف تصوف اسلامي اهتمام مي‌ورزد و اذعان مي‌دارد که ‌اين اعتقاد به نقش محمد صلي‌الله عليه و آله که حقيقت‌بخش حرکت عالم است، اساس بيشتر سروده‌هاي شاعراني قرار گرفت که در ستايش و ثناي رسول اکرم به عربي‌، فارسي، ترکي و اردو به نغمه در آوردند14.

8. فصل هشتم: جشن ميلاد پيامبر. در اين فصل به بررسي سالروز ولادت پيامبر و حوادث معجزه‌آسايي که در اين شب اتفاق افتاده است و تشبيه آن به شب قدر و رسوم متداول مسلمانان در اقصي نقاط جهان در اين شب گرامي پرداخته مي‌شود.

9. فصل نهم : سير شبانه و معراج پيامبر. اين فصل به بازگويي قصه معراج از ديدگاه دانشمندان مختلف اسلامي مي‌پردازد و معراج و تفاسير مختلف آن را از ديدگاه متکلمان و مکاتب مختلف عرفاني و شعرا بررسي مي‌نمايد.

10. فصل دهم: نعت پيامبر. اين فصل از کتاب به موضوع ستايش در کلام شاعران مسلمان اختصاص مي‌يابد.

11. فصل يازدهم: طريقه محمديه و تفسير تازه از زندگي پيامبر. مسلمانان عموماً امتناع دارند از اين‌که محمدي يا محمديون (به مشابهت با مسيحي يا مسيحيون) خوانده شوند. نويسنده در اين فصل بيان مي‌دارد که تعبير طريقه محمديه توسط چندين گروه عارفان ابداع گرديده است تا با اختصاص اين نام پيروي خالصانه خود را از سنت پيامبر بيان کنند، و رسومي را که در آن اواخر در طريقت عارفانه زندگي متداول شده بود، بزدايند. اعضاي اين طريقه نقش سياسي مهمي در شبه قاره هند در نيمه اول قرن سيزدهم هجري ايفا کرده‌اند و همزمان، چندين انجمن اخوت عارفانه در شمال آفريقا همين تعبير را به کار بردند تا بر مقتدا بودن پيامبر در زندگي ديني خود تأکيد ورزند. در اين اواخر جنبش محمديه در ميان مسلمانان اندونزي اهميت بسيار يافته است. اين فصل به بررسي اين طريقه در کشورهاي مختلف و پيروان آن مي‌پردازد.

12. فصل دوازدهم: محمد[ص] پيامبر خدا در آثار محمد اقبال. نويسنده کتاب ارادت خاصي به محمد اقبال و آثار وي داشته است به اعتقاد او نوشته‌ها و سروده‌هاي اقبال تافته‌اي است فريبا از رشته‌هاي گوناگون که دامنه‌اش از اعتقاد به اصالت عقايد اسلامي تا تازه‌ترين نظريه‌هاي علمي عالم غرب‌، از طيران‌هاي عارفانه به پيشگاه الهي تا تحليل‌هاي عقل‌مدارانه از مظاهر روحاني گسترده است. و لذا دور از انتظار نيست که يک فصل کامل از کتاب خود را به اقبال و تأثيرات پيامبر در شعر اقبال اختصاص داده و به بررسي محمد(ص) در آثار اقبال بپردازد.

در ادامه کتاب مؤلف ضميمه‌اي را اضافه مي‌کند که به فهرست نام‌هاي شريف پيامبر اختصاص دارد. اين فهرست از روي نسخه‌اي از قرآن متعلق به مؤلف (‌چاپ لاهور: تاج کمپاني) گرفته شده است که داراي يکصد و دو اسم است. ولي در آن نام‌هاي معروفي چون عبده (محمد عبده) مطاع، و ابوالقاسم نيامده است.

بخش پاياني کتاب به ترتيب به اختصارات (انگليسي، آلماني)، يادداشت‌ها شامل يادداشت‌هاي مربوط به مقدمه مؤلف و يادداشت‌هاي فصول مختلف کتاب (که در طي آن به منابع مختلف نيز اشاره شده است)، نمايه فارسي و کتابنامه مؤلف اختصاص دارد.

پي نوشت‌ها:

1-محمد رسول خدا، پيشگفتار مؤلف، ص 37.
2-همان، ص 38.
3-همان، سخن مترجم ص 16.
4-همان، مقدمه مؤلف، ص 4
5-همان، ص 6.
6-همان، سخن مترجم، ص 16.
7-همان، مقدمه مؤلف، ص 3.
8-همان، يادي از شادروان پروفسور آنه ماري شيمل، ص 12و13.
9-همان، سخن مترجم، ص 21.
10-همان، ص 86تا88.
11-همان، ص 90.
12-همان، ص94.
13-همان، ص111.
14-همان، ص 244.
 

كتاب« در جستجوي كبريت احمر»

كتاب« در جستجوي كبريت احمر» از آن جمله كتاب هايي است كه بي شك علاقه مندان حوزه فلسفه بخصوص دوستداران «ابن عربي» را ذوق زده خواهد كرد زيرا در اين كتاب براي اولين بار به زواياي ديگري از زندگي و انديشه او پرداخته شده است._
خبر گزاري كتاب ايران(ايبنا) رسول آباديان: ابوبكر محمد ابن علي ابن محمد ابن احمد ابن عبدالله ابن حاتم طايي يكي از عرفاي بزرگ قرن ششم است كه در مشرق زمين به ابن عربي مشهور است،ابن عربي در سال 560(ه ق) در شهر مورسياي كشور اسپانيا به دنيا آمد و آن گونه كه شرف الدين خراساني در دانشنامه بزرگ اسلامي نوشته ابن عربي
كلود عباس در كتاب «در جستجوي كبريت احمر»از مولد و موطن ابن عربي تا فرجام زندگي او را پيش روي خواننده قرار داده و همان گونه كه گفته شد سويه اي ديگراز وجود اورا كنكاش كرده است.
از دودمان عربي كهني بوده كه سلسله نسبي آن ها به حاتم طائي مي رسيده است.


قرن هاي ششم و هفتم هجري مصادف با قرن دوازدهم و سيزدهم ميلادي را مي توان به عنوان دوره طلائي ظهور مشاهير فلسفه و عرفان در تمامي اديان نام برد،عصري كه بزرگاني چون عطار،سهروردي،ابن عربي،مولانا،شمس تبريزي ،اوحد الدين كرماني، عبدالقادر گيلاني ،ابن رشد،نجم الدين رازي،روزبهان بلقي،ابن طفيل،ابن باجه و موسي بن ميمون پا به عرصه گذاشتند.


مترجم فارسي كتاب«در جستجوي كبريت احمر» در بخشي از مقدمه شخصيت ابن عربي را اين گونه شرح مي دهد:«...او يكي از عارفان فيلسوفي است كه نمي توان در تاريخ انديشه به سهولت از وي گذشت،بي آن كه درباره وي داوري شود بايد گفت كه سير تفكر
همان گونه كه در بخش هايي از كتاب«در جستجوي كبريت احمر» مي خوانيم ابن عربي در خلال هشت قرن اخير نفوذي شگرف بر صوفيان داشته اما به رغم آثار عظيم و تاثير بسيارمطالعات كمي درباره او صورت گرفته است.
در جهان اسلام با ورود تفكرات ابن عربي به قبل و بعد از او تقسيم شد.آنان كه بعد از وي آمدند ،خواه با وي موافق بودند خواه مخالف جملگي ازاو تاثير پذيرفتند....»


كلود عباس در كتاب «در جستجوي كبريت احمر»از مولد و موطن ابن عربي تا فرجام زندگي او را پيش روي خواننده قرار داده و همان گونه كه گفته شد سويه اي ديگراز وجود اورا كنكاش كرده است.


اين كتاب كه مي توان از آن به عنوان جامع ترين كتاب در باره جزئيات زندگي ابن عربي نام برد حاصل تلاش هاي چندين ساله شبانه روزي نويسنده اي است كه پيش از هر مورد ديگر به دنبال جوابي براي سوالات بزرگ ذهن خود بوده است.


كلود عداس در بخشي از پيشگفتار با زباني ساده فكر اوليه تاليف اين كتاب را اين گونه توضيح داده است:«...زماني كه چندين سال پيش عزم كردم
پيش از انتشار اين كتاب آنان كه در پي شرح حالي از ابن عربي بودند منابع اندكي در اختيار داشتند اما كلود عداس با اين كتاب مسيري كه نياز به سال ها صرف وقت داشت را بسيار كوتاه كرده و از اين رهگذر كمك شاياني به حوزه تفكرو انديشه روا داشته است.
پيرامون ابن عربي به تحقيق بپردازم دريافتم كه بايد سفري پر مخاطره و طولاني در پيش گيرم و ترك آسايش كنم ،در آن زمان مي دانستم كه اين سفر انجام نخواهد شد مگر آن كه دستي به ياري ام خواهد شتافت و اعانت ساير زائران اين وادي مرا راحتي خواهد بخشيد...»


همان گونه كه در بخش هايي از كتاب«در جستجوي كبريت احمر» مي خوانيم ابن عربي در خلال هشت قرن اخير نفوذي شگرف بر صوفيان داشته اما به رغم آثار عظيم و تاثير بسيارمطالعات كمي درباره او صورت گرفته است.


نوشته هاي ابن عربي جدا از زندگاني او نيست به گونه اي كه نمي توان اين نوشته ها را از مقامات بلند او جدا ساخت،نوشته هايي كه از شرق تا غرب در پهناي وسيع جهان اسلامي با استقبال بي نظيري روبرو شد و دست به دست گشت.


كلود عداس با اشراف كامل بر نوشته هاي ابن عربي و ساير منابع ديگرخواه عربي و خواه فارسي به تعريفي منحصر به فرد دست
كلود عداس در فصلي از كتاب به نام «ابن عربي و فرزانگان اندلسي»به نكاتي كليدي اشاره مي كند كه براي دوست داران ابن عربي در حكم كلاس درس است، او در بخشي ازاين فصل مي نويسد:«در ابتدا تاكيد بر اين حقيقت بسيار حائز اهميت است كه اعتناي ابن عربي به آثاري كه ماهيت تعليمي داشتند نه فقط در زمينه فلسفه بلكه حتي آثار منسوب به حوزه تصوف نسبتا كمي ديرتر روي داد.او تنها به سال 1190/586،يعني حدودا دوازده سال بعد از شروع رسالت روحاني اش بود كه براي نخستين بار به هدايت شيخ خود،يوسف الكلومي با رساله قشيريه آشنا شد،رساله اي كه در زمره معتبر ترين آثار تصوف به شمار مي آمد......»
پيدا كرده كه به گفته ويليام چيتيك باعث پديد آمدن جامع ترين و موثق ترين كتاب در شرح حال يكي از بزرگان انديشه شده است.


پيش از انتشار اين كتاب آنان كه در پي شرح حالي از ابن عربي بودند منابع اندكي در اختيار داشتند اما كلود عداس با اين كتاب مسيري كه نياز به سال ها صرف وقت داشت را بسيار كوتاه كرده و از اين رهگذر كمك شاياني به حوزه تفكرو انديشه روا داشته است.


ابن عربي به عنوان يك متفكر پر كاردر حدود 290اثر از خود بر جاي گذاشته كه از آن ميان ازكتاب «فصوص الحكم» به عنوان كتاب جاودانه او ياد مي شود،كتابي كه تا كنون بيش از يكصد شرح بر آن نوشته شده است.


نكته جالب توجهي كه در باره ابن عربي وجود دارد رسوخ انديشه اي اودر همه دوران هاي تاريخي است به گونه اي كه هيچ يك از نظريات اواز چشم نسل هاي بعد از خودش پنهان نمانده و باعث پديد آمدن سويه هاي ديگري از تفكر شده است.


كلود عداس در فصلي از كتاب به نام «ابن عربي و فرزانگان اندلسي»به نكاتي كليدي اشاره مي كند كه براي دوست داران ابن عربي در حكم كلاس درس است، او در بخشي ازاين فصل مي نويسد:«در ابتدا تاكيد بر اين حقيقت بسيار حائز اهميت است كه اعتناي ابن عربي به آثاري كه ماهيت تعليمي داشتند نه فقط در زمينه فلسفه بلكه حتي آثار منسوب به حوزه تصوف نسبتا كمي ديرتر روي داد.او تنها به سال 1190/586،يعني حدودا دوازده سال بعد از شروع رسالت روحاني اش بود كه براي نخستين بار به هدايت شيخ خود،يوسف الكلومي با رساله قشيريه آشنا شد،رساله اي كه در زمره معتبر ترين آثار تصوف به شمار مي آمد......»


كتاب «در جستجوي كبريت احمر» سال 1387در شمارگان2200 نسخه و قيمت 9500 تومان توسط انتشارات نيلوفر عرضه شده است.