منابع اسلامي تصوف
نویسنده : محمد محسن مردانی
كلمات كليدي : يقين، عرفان ، تفكر، نشانه ها، هدايت
| کتاب جدید سید حسین نصر |
|
کتاب "فردوس حقیقت" با موضوع تصوف و عرفان از سوی سیدحسین نصر، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه جرج واشنگتن، منتشر میشود. به گزارش فارس، سیدحسین نصر در این کتاب عرفان و تصوف اسلامی را از منظر تاریخی و موضوعی مورد بحث و بررسی قرار میدهد. ُ
|
ليلا حاج مهدي تاجر
نام كتاب: محمد[ص]، رسول خدا
نويسنده: آنه ماري شيمل
مترجم: حسن لاهوتي
ناشر: شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1383
اين کتاب ثمره علاقه چهلساله مؤلف نسبت به شخصيت پيامبر اسلام است1. اصل کتاب به زبان آلماني است، که با تغييراتي به زبان انگليسي منتشر گرديده است، اما به صورتي که فضاي صفحاتش نسبت به نسخه آلمانياش کاستي يافته و تصاوير آن نيز حذف شده است. زيرا با آنکه تصاوير، متعلق به آثار دوره ميانه اسلام است، به زعم نويسنده خاطر مسلمانان اين روزگار از ديدار شمايل پيامبر رنجه ميگردد2.
مخاطبان مؤلف در اين کتاب مردم غير مسلمان مغرب زمين هستند و نويسنده کوشيده است تا با نشان دادن چهره انساني و روحاني پيامبر اسلام به عالم غرب تصوير نادرستي را که دانشمندان مغربزمين، خواه از سر عناد و خواه از سر غفلت و ناآگاهي، از پيامبر اسلام در طول ساليان دراز گذشته ترسيم کردهاند، محو سازد و بر جاي آن تصويري حقيقي را بنشاند. نويسنده با نگاهي پردامنه، پيامبر را در دل مسلمانان همه عالم اسلام جستجو کرده است و تلاش ميکند تا خواننده را از نحوه اعتقاد و ايمان مسلمانان ترک و عرب و آفريقايي نسبت به حضرت رسول اکرم آگاه سازد و تحقيقات او در اين زمينه تنها به تأملات عارفانه، دقايق شاعرانه، افکار فيلسوفانه، گزارشهاي مورخان، راويان احاديث، و مفسران قديم و جديد قرآن در عالم منحصر نميشود، بلکه بر جنبهاي ديگر از فرهنگ مسلمانان نيز توجه کرده و از راه بررسي و انديشهورزي در آن به معرفي شخصيت پيامبر اسلام پرداخته و مقام يگانه حضرت محمد صليالله عليه و آله را از روزن عشق بيشائبه و بيکرانه مردم مسلمان به نادرهاي که در مغرب زمين کمتر آشناست، بيان دارد3.
نويسنده در اين کتاب ميکوشد توهمات مردمان مغربزمين درباره حضرت رسول اکرم را روشن سازد؛ زيرا اسلامي که او در طول نيمقرن مطالعات خود شناخته است آن اسلامي نيست که دانشمندان يا کشيشان مسيحي ناآشناي با اسلام معرفي کردهاند. نويسنده اذعان ميدارد که در اروپا گاهي محمد[ص] را بتپرست ميدانستند يا بر شکل ماهوند، روح تاريکي، يا او را يک ضد مسيح يا دجال ميشناختند4. اين گروه از دانشمندان حتي در جاي ديگر محمد صليالله عليه و آله را فرشتهاي معرفي کردهاند که ادامه دهنده آيين ناب و مجرد سامي، يعني دين يهودي، مسيحي است؛ در مقابل مسيحت يونانيمآبانه(هلنيستي)اي که در مکه رواج داشته است5.
به زعم مؤلف، دانشمندان ناآشناي با اسلام اغلب کوشيدهاند اصول و عناصر و آراي تشکيل دهنده دين اسلام را از راه برخي شباهتهاي ظاهري با اديان ديگر، از قبيل مسيحيت و بعضي اديان هندي، شبيه يا نزديک بدانند و در نتيجه در برابر کلام خداوند و معجزه آشکار رسول خدا و معراج پيامبر علامت سؤال قرار دهند و او را بدعتگذار در دين مسيح بنامند6.
نويسنده معتقد است که در اين دوران، شناخت تازه مسلمانان از خود، در غرب، که اسلام را سالهاي سال رو به نيستي ميپنداشته، مايه شگفتي عظيم شده است. اين خودشناسي، غرب را وادار ساخته است تا براي درک بهتر معيارهايي که نزد مسلمانان معيارهاي اصولي بوده و هنوز هم هست، برخي از انديشههاي اساسي ديني و اجتماعي اسلام را از نو مورد بررسي قرار دهد. او اين موضوع را توجيه کننده اقدام خود در تأليف اين کتاب ميداند تا به زعم خود تصوير درستي از آخرين نفر از سلسله طولاني انبياء که آغازشان آدم ابوالبشر است، و پيامبري است که آخرين دين وحياني را آورد که جامع همه اديان آسماني سابق است و در عين حال اصول کلي آنها را با همان خلوص آغازينشان از نو بيان کرده است، بدهد7
مترجم، نويسنده را اينگونه توصيف مينمايد: «شيمل مسلمان نبود، اما به تمدن و معارف اسلام در همه ابعاد و جلوههاي آن، خاصه عالم عرفان عشق ميورزيد. پيغمبر اسلام، چنان که از همين کتاب پيداست، نزد او مقامي والاتر از همه انبيا داشت. اگر اداي شهادتين را چنانکه به ما آموختهاند براي اقرار به اسلام کافي بدانيم، پروفسور شيمل به هنگام مطالعه آثار اسلامي، از قرآن و حديث گرفته تا تأليفات علماي مسلمان، ضمن تهيه يادداشتهاي اوليه، نيز به هنگام تأليف و پس از آن در ساعات تصحيح نمونههاي مطبعي کتاب محمد(ص) رسول خدا، دهها بار گواهي بر وحدانيت خداوند و رسالت محمد صليالله عليه و آله را نه تنها بر زبان، که بر قلم نيز تکرار کرده بود. هرگز ننوشت و نگفت مسلمان است؛ اما از رفتار و کردار و گفتارش مسلماني هويدا بود. سرشت و فطرتش مسلماني بود که او را به وادي تحقيق و تأليف درباره اسلام و مسلماني کشيد. کوشش مدام، رفتار متين، لطف سخن، حسن سلوک، خلق خوش، مهرورزي و نوعدوستي از صفات بارزي بود که از او در نوشتههايش و در ديدارهايش و سخنرانيهايش بهروشني به چشم ميخورد. قلمي گيرا داشت و زباني دلنشين که دل از خوانندگان آثار و شنوندگان سخنانش ميربود. چهره خندانش لطفي ديگر بود از الطاف بسياري که خداوند به او عطا کرده بود و در نخستين لحظه ديدار دل از تازه آشنا ميبرد.
او ايراني نبود، در ايران هم زندگاني نکرده بود، اما به فرهنگ و ادب ايران عشق ميورزيد. شيمل به زعم علاقه زايدالوصف خود به فرهنگ و ادب ايران، جز دو سه بار، آن هم در دهه آخر عمر خود، فرصت سفر به ايران را نيافت و نتوانست از نزديک با ايرانيان آشنا شود. آنچه از ايران ميدانست، همان بود که از کتابهاي مورخان، آثار شاعران، و تصانيف عارفان آموخته بود. از اين جهت است که آثارش، نسبت به ملل مسلمان ديگر، کمتر حال و هواي ايراني دارد. زبان فارسي را در حد خواندن و فهميدن و تفسير مثنوي معنوي، و شعر حافظ و سعدي و نظامي و خاقاني و از اين قبيل نيک ميدانست.»8
نويسنده در جاي جاي کتاب تا توانسته است از اشعار شاعران کشورهاي اسلامي و ترجمه انگليسي آنها استفاده کرده است. در اين جا توجه خوانندگان را به اين نکته از مترجم کتاب در خصوص اين اشعار جلب ميکنيم. مترجم در اين کتاب کوشيده است که اگر قالب کلمه اجازه دهد اشعار ترجمه شده فوق را مقفا سازد و اگر امکان قافيهسازي وجود نداشته، کوشيده است تا حتيالامکان آنها را با عبارتهاي آهنگيني ترجمه کند9.
کتاب بعد از فهرست تصاوير، يادي از شادروان پروفسور آنه ماري شيمل (به قلم مترجم)، سخن مترجم، اختصارات و کتابنامه مترجم، پيشگفتار مؤلف و مقدمه مؤلف، داراي دوازده فصل به شرح ذيل است.
1. فصل اول: سيره و سرگذشت. نويسنده در اين فصل به شرح سيره و سرگذشت حضرت رسول از منابع مختلف سني و شيعه ميپردازد و در ادامه به تاريخ مختصر اسلام، فرقههاي اسلامي، بعضي از شخصيتهاي معروف تاريخ اسلام همچون بلال و ابوذر و سلمان اشاره دارد.
2. فصل دوم: مقتداي نکو. نويسنده اين فصل از کتاب را به توصيف خصائص اخلاقي، شمايل ظاهري پيامبر، زيبايي جسماني پيامبر، پوشش و لباس پيامبر و سيرت زيباي پيامبر اختصاص داده است و در طي آن به وصفي کامل از صفات ظاهري پيامبر اسلام ميپردازد، صفاتي که گاه به نظر بسيار دنيوي ميرسد؛ نظير علاقه او به زن و تعدد زوجات در سيزده سال آخر عمرش10.
در بخش ديگري از اين فصل كه به صفات حکومتي و مديريتي آن حضرت پرداخته ميشود، به جنبهاي از زندگي پيامبر اشاره دارد که شايد در ظاهر با ذائقه مردم مغربزمين موافق ننمايد و بنابراين ارزيابي آن دشوار باشد، و آن دين و دولت را به هم آميختن اوست11. خواننده از خواندن اين بخش به خوبي ميفهمد که چرا در بخش بزرگي ازجهان اسلام صرفاً به رعايت ظواهر اسلام و تقليد از کارهاي پيامبر (آن چيزهايي که از احاديث بعضاً مخدوش، اقتباس گرديده است) پرداخته ميشود و آرمان مسلمانان از مراکش تا اندونزي تقليد کورکورانه از رفتار ظاهري اوست، و هيچکدام به بطن گفتار محمد(ص) و واقعيت دعوت و تعاليم او توجه چنداني ندارند و حتي اگر از مفهوم «جهاد» که در غرب به شدت نسبت به آن حساس هستند، سخن گفته ميشود بيشتر به معاني ظاهري آن و «خشونتي» که از آن انتزاع ميگردد، توجه ميشود. در واقع در اين فصل نويسنده اين اعتقاد خود را بيان ميکند که اختلاف نظر در تفسير فعاليتهاي سياسي- اجتماعي پيامبر بسيار آسان در ميان مسلمانان بروز ميکند و به زعم او مطالبي که امروز از پيامبر در دسترس ماست داراي وجوه متعدد و اغلب متناقض است. و خود تاريخ صدر اسلام مسائل بيشماري را در زمينه چگونگي علمي ساختن آرمانهاي متعالي پيامبر پيش روي مؤمنان ميآورد. به نظر نويسنده يکي از دلايل مشکلاتي که ملتهاي امروز به هنگام کوشش براي ايجاد حکومت واقعي اسلامي بر مبناي تعاليم قرآن و سنت رسول با آن روبه رو مي شوند، در همين نکته نهفته است12.
3. فصل سوم: يکتايي مقام محمد[ص]. در اين فصل نويسنده به بررسي مفهوم عصمت و موارد حواشي آن پرداخته است. به عنوان مثال بيان ميدارد که بعضي از مفسران بهخصوص در اوايل ظهور مکتب معتزله بر اين نظر بودهاند که پيامبر ميتواند مرتکب غفلت شود، اما تعاليم اواخر دوران معتزله قائل بر اين است که پيامبر به هيچ عنوان نميتواند گناه کند؛ چه بر اثر غفلت و چه بر اثر سهو. از طرف ديگر «باقلاني» بزرگترين دانشمند مکتب اشعري بر اين نظر بود که عصمت انبيا در اصل به اين معني است که خداوند آنان را به هنگام ابلاغ پيام خود از دروغ گفتن عمدي و اعمال شنيع و از گناهان کبيره حفظ ميکند13.
4. فصل چهارم: قصهها و معجزهها. اين فصل از کتاب به بررسي خرق عادات و کرامات پيامبر (معجزات) ميپردازد. در اين فصل خصوصاً به داستان عجيب «انشراح صدر» اشاره ميکند.
5. فصل پنجم: محمد[ص] شفيع قيامت و صلوات بر او. اين فصل ازکتاب به رحمت و نرمخويي پيامبر و شفاعتخواهي او براي امتش و سخنان موافقان و مخالفان در اين مورد اختصاص دارد. بخش ديگري در اين فصل به صلوات و تحيت پيامبر ميپردازد، و صلوات را لازمه رستگاري، و آن را عبادت ميشمارد.
6. فصل ششم: نامهاي پيامبر. آنطور که از نام اين فصل پيداست نويسنده به بررسي نامهاي مختلف پيامبر خصوصاً در اشعار و کلام عارفان مسلمان اهتمام دارد.
7. فصل هفتم: نور محمد و مکتب عرفان. در اين بخش به بررسي محمد صليالله عليه و آله از ديدگاه عرفاني و شمع محفل بودن او و آنکه نوري است که تاريکي اين جهان را نوراني ميکند، ميپردازد و در اين زمينه به بررسي اين مطلب در کلام عرفا و شعراي اسلامي و مکاتب مختلف تصوف اسلامي اهتمام ميورزد و اذعان ميدارد که اين اعتقاد به نقش محمد صليالله عليه و آله که حقيقتبخش حرکت عالم است، اساس بيشتر سرودههاي شاعراني قرار گرفت که در ستايش و ثناي رسول اکرم به عربي، فارسي، ترکي و اردو به نغمه در آوردند14.
8. فصل هشتم: جشن ميلاد پيامبر. در اين فصل به بررسي سالروز ولادت پيامبر و حوادث معجزهآسايي که در اين شب اتفاق افتاده است و تشبيه آن به شب قدر و رسوم متداول مسلمانان در اقصي نقاط جهان در اين شب گرامي پرداخته ميشود.
9. فصل نهم : سير شبانه و معراج پيامبر. اين فصل به بازگويي قصه معراج از ديدگاه دانشمندان مختلف اسلامي ميپردازد و معراج و تفاسير مختلف آن را از ديدگاه متکلمان و مکاتب مختلف عرفاني و شعرا بررسي مينمايد.
10. فصل دهم: نعت پيامبر. اين فصل از کتاب به موضوع ستايش در کلام شاعران مسلمان اختصاص مييابد.
11. فصل يازدهم: طريقه محمديه و تفسير تازه از زندگي پيامبر. مسلمانان عموماً امتناع دارند از اينکه محمدي يا محمديون (به مشابهت با مسيحي يا مسيحيون) خوانده شوند. نويسنده در اين فصل بيان ميدارد که تعبير طريقه محمديه توسط چندين گروه عارفان ابداع گرديده است تا با اختصاص اين نام پيروي خالصانه خود را از سنت پيامبر بيان کنند، و رسومي را که در آن اواخر در طريقت عارفانه زندگي متداول شده بود، بزدايند. اعضاي اين طريقه نقش سياسي مهمي در شبه قاره هند در نيمه اول قرن سيزدهم هجري ايفا کردهاند و همزمان، چندين انجمن اخوت عارفانه در شمال آفريقا همين تعبير را به کار بردند تا بر مقتدا بودن پيامبر در زندگي ديني خود تأکيد ورزند. در اين اواخر جنبش محمديه در ميان مسلمانان اندونزي اهميت بسيار يافته است. اين فصل به بررسي اين طريقه در کشورهاي مختلف و پيروان آن ميپردازد.
12. فصل دوازدهم: محمد[ص] پيامبر خدا در آثار محمد اقبال. نويسنده کتاب ارادت خاصي به محمد اقبال و آثار وي داشته است به اعتقاد او نوشتهها و سرودههاي اقبال تافتهاي است فريبا از رشتههاي گوناگون که دامنهاش از اعتقاد به اصالت عقايد اسلامي تا تازهترين نظريههاي علمي عالم غرب، از طيرانهاي عارفانه به پيشگاه الهي تا تحليلهاي عقلمدارانه از مظاهر روحاني گسترده است. و لذا دور از انتظار نيست که يک فصل کامل از کتاب خود را به اقبال و تأثيرات پيامبر در شعر اقبال اختصاص داده و به بررسي محمد(ص) در آثار اقبال بپردازد.
در ادامه کتاب مؤلف ضميمهاي را اضافه ميکند که به فهرست نامهاي شريف پيامبر اختصاص دارد. اين فهرست از روي نسخهاي از قرآن متعلق به مؤلف (چاپ لاهور: تاج کمپاني) گرفته شده است که داراي يکصد و دو اسم است. ولي در آن نامهاي معروفي چون عبده (محمد عبده) مطاع، و ابوالقاسم نيامده است.
بخش پاياني کتاب به ترتيب به اختصارات (انگليسي، آلماني)، يادداشتها شامل يادداشتهاي مربوط به مقدمه مؤلف و يادداشتهاي فصول مختلف کتاب (که در طي آن به منابع مختلف نيز اشاره شده است)، نمايه فارسي و کتابنامه مؤلف اختصاص دارد.
پي نوشتها:
1-محمد رسول خدا، پيشگفتار مؤلف، ص 37.
2-همان، ص 38.
3-همان، سخن مترجم ص 16.
4-همان، مقدمه مؤلف، ص 4
5-همان، ص 6.
6-همان، سخن مترجم، ص 16.
7-همان، مقدمه مؤلف، ص 3.
8-همان، يادي از شادروان پروفسور آنه ماري شيمل، ص 12و13.
9-همان، سخن مترجم، ص 21.
10-همان، ص 86تا88.
11-همان، ص 90.
12-همان، ص94.
13-همان، ص111.
14-همان، ص 244.