جلال الدين رومي (مولوي) و عمر پرمعناي بشريت
جلال الدين رومي (مولوي) و عمر پرمعناي بشريت
| پديدآورنده(گان): | قاسم نوربادف |
| مترجم: | آزادگل دورديوا |
| زبان اصلي مدرک: | ترکمني |
| ناشر: | رايزني فرهنگي عشق آباد |
| تاریخ انتشار: | 1386 |
عمر پر معني انسان بعد از زندگي در اين دنيا شروع مي شود اين فكر فلسفه اي محور اساسي رباعي هاي مولانا مي باشد. عمر پرمعني جاوداني عمر انسان را تعيين مي كند. آذوقه اي كه در اين دنيا كسب مي كني، نعمتهاي بي پايان تو در دنياي ابديت خواهد شد. اما آذوقه اي اين دنيا به مفهوم مادي نمي باشد. بلكه حالت معنوي و روحي است.
مفهوم مادي فريبنده است، همچون باد همان طور كه نمي توان باد را در دست گرفت، قادر نيستي مال مادي را كه در اين دنيا جمع مي كردي، درست نگه داري. آنها آذوقه نمي باشد كه تو براي دنياي ديگر يعني دنياي ابدي آماده كرده اي. مال اين دنيا تو را از تمام نعمتهاي دنياي ابدي نااميد خواهد گذاشت. فقط به آن نعمتها تمايل بيهوده خواهي كرد و نزد انسانهائي كه آذوقه شان را براي دنيا ابدي آماده كرده اند خودت را خار خواهي دانست و تمام عمرت هم همچون مال اين دنيا كه بعد از فوت آدم به باد مي رود، بيهوده مي گذرد. جلال الدين رومي در يك رباعي اش گفت:
نيكي كن، نبايد عمر را بيهوده گذراند
فراموش نكن كه نيكي هرگز فراموش نمي شود
اموال هر كس باقي ماند، اموال تو هم خواهد باقي ماند
بگذار بجاي مال از تو نيكي باقي بماند (دال 18)
سخندان كبير عمر پرمعني انسان را در پله هاي نخست نيكوكاري او مي دانست مفهوم كلمة نيكي بسيار وسيع است و همه مفهومهاي آن جمع شده واحد آدم خوب را تشكيل مي دهد. تا آدمي خوب (يعني نيكوكار) شود، انسان ابتدا بايد نيت خوبي داشته باشد. ريشة اصلي اين نظريه در يك ضرب المثل تركمني بيان يافته است يعني «نيت خوب نصف دولت است» يعني اگر آدم در دلش به كار نيكوئي نيت كند، همچون نصف آن كار با ثوابي را انجام داده است. چشمه نيكوكاري از هدف و نيت هاي نيك سرچشمه مي گيرد.
به اين بنده با لبخند نگاه كن كسب ثواب كن
به پاسخ آن لبخند شيرين بزنم
اشك خوني بريزم، شراب باشد اشكم
دلم سوخت در آتش و كباب شد (د 264)
چنانكه در رباعي متوجه مي شويم، نگاه مهرآميزي به مسكين هم آشكار مي كند كه نظر مولوي در بابت نيكي همه جانبه و آميخته با احساسهاي ظريف است. اين خُلق و اين حالت واحدهاي اصلي عمر با معني انسان است.
در كنار خوش بيني و ديدگاه نيك، سخن شيرين نيز واحدي است كه معني عمر انسان را معين مي كند. اين نكته همراه با رباعي ها، در مثنويهاي رومي نيز كاملاً آشكار شده است.
سخني هست مانند تيغ درو مي كند و چون زمستان است.
سخني هست مانند پاييز باد مي دهد.
اينجا شاعر امكان مي دهد تا انسان در ميزان وجدان وَزن كند كه كدام راه را انتخاب كند. اينجا يك طرف ميزان وجدان، سخني است كه چون تيغ درو مي كند و مانند زمستان هر چيزي را مي خواباند و آسيبها مي رساند. طرف ديگر آن سخني است كه چون پاييز بادهاي فراوانش را مي بخشد. چنانكه شيخ شبلي مي گفت: آزادي – آزادي دل است اين آزادي شاعر نيز سرآغاز از آزادگي دل مي گيرد. طبيعت انسان منحصر به فرد است همچنين ديدگاه و نظرات وي نيز متفاوت است. عقايد آنها بابت معني عمر انسان نيز شبيه هم نيست. شاعر اين نكته را در نظر گرفته است كه لازم است، در اين بابت نسبت به هر فردي رفتار خاص و ويژة داشته باشد، شايان سرمشق و نمونه گيري است. اين فكر نيز در خلاقيت شاعر با احساسات آزاد در دل مي نشيند:
اگر مي خواهي به آدمي كه بر زبان تو تسلط ندارد، چيزي ياد بدهي
بايد به زبان او صحبت كني اي استاد
استاد با زبان قابل درك براي همگان راهنمائي مي كند كه بايد با هر انسان طبق ديدگاه او رفتار كرد و فقط از اين راه مي توان به مطلب دل رسيد. وي انسان را به عنوان نمونة تمام زيبائي ها به عرش مي رساند.
با اين كه تن انسان از خاك ساخته است، مي تواند با نور دروني دلش جهان را روشن كند و از حيث صفات اخلاقي و انساني از فرشتگان برتر باشد. با تشريح اين نكته ديدگاه شاعر داراي معني بزرگتر و بيشتر از پيش مي شود. اما هنگامي بيان مي كند كه از بدي و شر افرادي كه عمرشان را به باد مي دهند حتي شيطان الحذر مي گويد ممكن نيست افسوس قلبي شاعر را بدون دلسوزي مطالعه كرد.
از تن ما كه از خاك ساخته شده فلك روشن مي شود
از زيبائي ما ملايك دريغ خواهد كرد
فرشته گان در برابر تميزي ما خودشان را حقير خواهد دانست
از شر ما شايد شيطان هم بگريزد. (آ28)
اين است تراز وي ميزان كه معني عمر انسان را وزن مي كند. وزنه هاي آن تراز و هم در دل خود هر انسان است. اگرچه نمي توانيم آن را با چشم غير مسلح ببينيم مي توانيم آن را در آينة دلش يعني رباعي ها، مثنوي ها و آثار ديگر او مشاهده كنيم كه معني عمر انساني را آشنا مي كند.
اي قوم هم روستائيانم من را بيگانه نشمريد
در اين روستا خانة خود را ديده ام
اگرچه صورتم آشنا نيست، خودم ناشناس نيستم
اگر به زباني هندي هم صحبت كنم اهل ترك هستم (م 182)
مگر اين رباعي معني اصلي عمر انسان را مشخص نمي كند؟ تو از هر ملتي هم باشي و هر ظاهري داشته باشي از يك طايفه – يعني طايفة انسان هستي به يك زبان صحبت مي كني – به زبان انسان، در يكجا زندگي مي كني يعني در اين زمين اگرچه صورتت متفاوت است چهره يك چهره است، يعني چهره انسان به همين خاطر بايد انسان باشي، به معني واقعي كلمه، انسان باشي. سخندان بزرگ معني عمر انسان را با اين نكات مي شناساند
در جستجوي دوست به هر سو مي شتابم
عمرم به پايان رسيد، در خواب خفته ام
فرض كنيم كه دوست را پيدا كردي و به وصالش رسيدي
اما عمر گذشته را چطور به دست بياوري؟ (م 151)
اين هم رباعي ديگري از رباعي هاي زيبا دربارة معني عمر انسان كه در آن مولوي بيان مي كند، كه هر چه آدمي در اين دنيا، در راه نيكي مي شتابي وي دوي چون مدت عمر انسان در دنيا بسيار كم است خودش را در اين راه خفته مي داند و مي انديشد عمر از دست رفته را چطور مي تواند باز بيابد افكار فلسفي شاعر كه عقيده دارد معني هر زندگي را بايد از نيكي ها و اعمال خوبي كه در اين دنيا به عنوان آذوقه هائي كه براي ابدي تدارك ديدة، بيابي ماية سرتاسر خلاقيت او است.
نقطه نظر فلسفه اي جلال الدين رومي، عارف و سخندان بزرگ دنيا، به افكار عرفاني آغشته اند. انديشه هاي عرفاني شاعر، ماية اساسي در معين كردن معني عمر انسان و خدمت ديدگاه وي دربارة معني عمر انسان در تعميق انديشه هاي عرفاني اش آشكار است.
قاسم نوربادف
نامزد علوم زبان و ادبيات
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۷/۲۹ ساعت 10 توسط روشن
|