همایش "ابن‌عربی و عصر جدید" در ترکیه برگزار شد

همایش "ابن‌عربی و عصر جدید" در ترکیه برگزار شد
همایش بین‌المللی بزرگداشت "ابن‌عربی و عصر جدید" با شرکت 17 تن از اندیشمندان کشورهای مختلف جهان در استانبول برگزار شد. 
به نقل از رایزنی فرهنگی ایران در ترکیه، برای نخستین بار در ترکیه همایش بین‌المللی بزرگداشت عارف بزرگ جهان اسلام محی الدین عربی برگزار شد. این همایش بین المللی با عنوان" ابن‌عربی و عصر جدید " با شرکت 17 تن از اندیشمندان کشورهای مختلف جهان در استانبول برگزار شد.
در این همایش پژوهشگرانی از کشورهای گوناگون از جمله ایران، سوریه، آمریکا، فرانسه، انگلیس، اسپانیا، مغرب، سنگاپور و ترکیه به مدت پنج روز ابعاد مختلف آثار این اندیشمند بزرگ عرفان اسلامی را بررسی کردند.
این همایش که به همت شهرداری استانبول، وزارت فرهنگ و گردشگری ترکیه و انجمن فرهنگی زنان ترکیه برگزار شده بود با استقبال بسیاری از محققان و پژوهش گران داخلی قرار گرفت.
در این همایش شهرام پازوکی عضو انجمن حکمت و فلسفه ایران با مقاله "مدرسه ابن عربی در ایران؛ گذشته و حال" و قاسم کاکایی، استاد فلسفه دانشگاه شیراز با مقاله "گفتگوی ادیان بین اسلام و مسیحیت؛ ابن‌عربی و اکهارت " حضور داشتند.
این همایش در دمشق در کنار آرامگاه ابن عربی پایان یافت

همایش ابن‌عربی در مالزی برگزار شد

همایش ابن‌عربی در مالزی برگزار شد
همایش" علمی – فرهنگی ابن عربی به منظور معرفی تفکر و اصول اندیشه علما، عرفا، اندیشمندان و فلاسفه بزرگ اسلامی سوم تیرماه 88 در کوالالامپور برگزار شد.دراین رابطه حجت‌الاسلام محمد حسن واحدی رایزن فرهنگی ایران درمالزی گفت: به منظور توسعه تفکر، اندیشه و عرفان انسان‌ساز اسلامی، و به منظور آشنایی جوامع علمی – دانشگاهی و جریانهای روشنفکری با اسطوره‌های معرفت و عرفان اسلامی، طرح و پردازش اندیشه و اصول تفکر قله‌های سرفراز علمی جوامع اسلامی، راهی شایسته برای ارائه طریق به نسل تشنه، خسته و نیازمند امروزیست .

محمد حسن واحدی گفت: پیشنهاد برگزاری مشترک همایشهای علمی، فرهنگی و هنری، در راستای همکاری و مبادلات علمی - فرهنگی ایران و مالزی، از سوی رایزن فرهنگی ایران، در نشست مشترک 2008 با رئیس دانشگاه یو. ام مالزی طرح شد.

منبع:خبرگزاري مهر

برگزاری هم اندیشی بین المللی دین و همزیستی مسالمت آمیز

برگزاری هم اندیشی بین المللی دین و همزیستی مسالمت آمیز در روزهای 21 و 22 آذرماه

5 آذر 1388

مرکز مطالعات بین المللی دینی دانشگاه تهران و کمیسیون ملی یونسکو هم اندیشی بین المللی دین و همزیستی مسالمت آمیز را با حضور اندیشمندان و شخصیت‌های علمی - دانشگاهی داخلی و خارجی روزهای 21 و 22 آذر ماه 1388 در مرکز مطالعات بین المللی دینی دانشگاه تهران برگزار می كند.

علاقه‌مندان جهت شرکت در هم اندیشی می توانند از طریق شماره تلفن های زیر و یا ایمیل ثبت نام نمایند. حق ثبت نام 000/500 ریال است كه دانشجویان از 10% تخفیف برخوردار می باشند. کسانی که در پایان هم اندیشی یک مقاله یا گزارش علمی 20 صفحه ای ارائه نمایند گواهینامه پایان دوره مقدماتی آموزش مطالعات دینی اعطا می گردد.
آدرس دبیرخانه هم اندیشی: خ فاطمی غربی-خ اعتمادزاده-خ گردآفرید- کوچه بهشت پلاک 4
تلفن: 7-66945246 پست الکترونیکی: cirs@ut.ac.ir پایگاه اینترنتی: http://cirs.ut.ac.ir

سخنران این همایش عبارتند از:

سخنرانان خارجی:
دکتر یوخن هیپلر، رئیس موسسه توسعه و صلح دانشگاه دوئیسبورگ آلمان
دکتر ارسلا گونتر، استاد و پژوهشگر دانشگاه هامبورگ آلمان
پروفسور یوزو ایتاگاکی، اسلام شناس و استاد دانشگاه توکیو ژاپن
دکتر تروند باکویگ : کشیش و مدیر گفتگوی ادیان مرکز صلح اسلو - نروژ
دکتر سید علی محمد نقوی: استاد دانشکده الهیات دانشگاه علیگر هند
دکتر فرید العطاس : استاد گروه جامعه شناسی دانشگاه ملی سنگاپور
دکتر ابراهیم محمد زین: رئیس مرکز اندیشه و تمدن اسلامی دانشگاه بین المللی علوم اسلامی مالزی

محورهای هم اندیشی:
- تربیت دینی در عصر مدرن
- آموزه های دینی و. حقوق بین الملل
- حقوق اقلیت ها و همزیستی مسالمت آمیز
- دین و چالش های بین المللی
- روابط بین الملل و نقش ادیان

اهداف هم اندیشی:
- بررسی راههای كاهش چالش ها بین گروه های اجتماعی و دینی
- پیدا كردن مدلهای مختلف از همزیستی فرهنگ ها و ادیان مختلف
- بررسی نقش دین در جوامع چند فرهنگی و عصر جهانی شدن
- بررسی جایگاه بحث همزیستی در كتب درسی و متون آموزشی
- بررسی نقش دین در ارتباطات میان فرهنگی
- ایجاد زمینه های گسترده پژوهشی پیرامون بحث همزیستی به عنوان یك حوزه تحقیقاتی مستقل

زبان هم اندیشی: انگلیسی و فارسی

کمیته علمی:
- دکتر سید فتح اله مجتبایی مدیر گروه ادیان و عرفان واحد علوم وتحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی
- دکتر محمدرضا سعید آبادی دبیر کل کمیسیون ملی یونسکو
- دکترعلی اصغر یزدانی معاونت پرورشی و تربیت بدنی آموزش و پرورش
- دکتر ابراهیم کلانتری رئیس دانشگاه معارف اسلامی
- دکتر محمد خدایاری فرد رئیس مؤسسه روانشناسی دانشگاه تهران
- دکتر عبدالرحیم گواهی رییس مرکز پژوهش ادیان جهان
- دکتر محمد حسین مظفری رییس مرکز گفتگوی ادیان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی
- دکتر علی اکبر علیخانی رئیس پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم
- دکتر محمدجواد محمدی مدیر گروه مطالعات فرانسه دانشکده مطالعات جهان
- دکتر یونس نوربخش رئیس مرکز مطالعات بین المللی دینی دانشگاه تهران
- دکترنیره ابیات رئیس اداره پژوهش مرکز مطالعات بین المللی دینی دانشگاه تهران
- دکتر یوخن هیپلر رئیس موسسه توسعه و صلح دانشگاه دوئیسبورگ آلمان
- دکتر فرید العطاس استاد گروه جامعه شناسی دانشگاه ملی سنگاپور

این همایش با مشاركت دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران، دانشگاه معارف اسلامی، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، موسسه روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران،مرکز گفتگوی ادیان سازمان فرهنگ و ارتباطات‌ اسلامی، معاونت پرورشی و تربیت بدنی وزارت آموزش و پرورش، موسسه توسعه و صلح دانشگاه دوئیسبورگ آلمان و دانشگاه ملی سنگاپور برگزار می شود.

 

فراخوان مقاله چهارمین کنگره دین پژوهان کشور

چهارمین کنگره دین پژوهان کشور با عنوان «جهانى شدن و دین؛ فرصت ها و چالش ها»، در بهمن ماه سال جارى برگزار خواهد شد. از پژوهشگران گرامى درخواست مى شود با ارسال مقالات خود، متناسب با محورهاى ذیل، در این همایش علمى و دینى، مشارکت نمایند.

الف: آثار و پیامدهاى جهانى شدن بر حیات دینى

- آینده ادیان در فرایند جهانى شدن

- جهانى شدن؛ همگرایى یا واگرایى ادیان

- جهانى شدن و پوپیایى انتظارات از دین

- جهانى شدن و عرفى سازى

- جهانى شدن و حکومت هاى دینى

- جهانى شدن و قلمروهاى دین

- جهانى شدن و گفت و گوى ادیان

- جهانى شدن و صورت بندى اشکال دین دارى

- بنیاد گرایى و جنبش هاى ضد جهانى سازى

- تأثیرات جهانى شدن بر ساختار و الگوى اداره نهادهاى دینى

- بررسى تأثیرات جهانى شدن بر فرایند تولید فرهنگى نهادهاى دینى (آموزش، پژوهش، ترویج و تبلیغ)

ب - اندیشه هاى جهانگرایى در ادیان

- ادیان: آرمان هاى جهانى، توفیقات جهانى

- دین هاى محدود و دین هاى جهانى

- مفهوم حکومت جهانى موعود و ارتباط آن با مسأله جهانى شدن

- اندیشه هاى جهان گرایى در آثار فرهیختگان ایرانى

ج - آینده ادیان در فرایند جهانى شدن

- جهانى شدن و مسأله معنا

- جهانى گرایى به مثابه دین جدید

- اقبال جهانى به سوى دین

- معنویت گرایى هاى نوین

تذکر:

- چکیده مقالات حداکثر در 2 صفحه همراه با اصل مقالات و ذکر آدرس دقیق و تلفن تماس ارسال گردد.

- مختصرى از سوابق علمى، تحقیقى و تألیفى نویسندگان محترم بیان گردد.

- مهلت ارسال مقالات حداکثر تا تاریخ 10/9/1381 خواهد بود.

نشانى: قم، خیابان صفائیه، کوچه ممتاز، پلاک 42، دبیرخانه دینى پژوهان کشور، ص.پ: 3114/37185، تلفن: 7740267، نمابر: 7746329.

همایش هزاره سوم

جهان فرهنگى یا فرهنگ جهانى؟

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى به منظور بررسى و تبیین ابعاد حضور فرهنگى جمهورى اسلامى ایران در خارج از کشور، همایشى را با حضور اندیشمندان، صاحبنظران و متخصصین حوزه هاى فرهنگ و علوم انسانى، روابط بین الملل و حوزه هاى اندیشه اسلامى و علوم دینى برگزار مى نماید. بدینوسیله از کلیه علاقه مندان و صاحبنظران دعوت مى شود تا با تهیه مقاله در خصوص محورهاى ذیل، در برگزارى هر چه باشکوهتر این همایش مشارکت نمایند.

سایت اینترنت بنیاد اندیشه اسلامى(1)

دین پژوهى روى خط اینترنت

سایت اینترنت بنیاد اندیشه اسلامى(1)

www.itf.org.ir

هدف و برنامه:

راه اندازى سایت اینترنت بنیاد اندیشه اسلامى به آدرس WWW.itf.org.ir که معرف ایرانى بودن مؤسسه است از خردادماه 1380 آغاز شد و در مدت کوتاهى صفحات اصلى آماده گردید. سپس به تدریج بخشهاى مختلف سایت تکمیل شد و اکنون به طور مرتب جدیدترین مجلات و مقالات تولیدى به مجموعه آرشیو موجود اضافه مى گردد.

این سایت داراى ویژگیهاى زیر مى باشد:

1- طراحى به چهار زبان انگلیسى، فرانسه، عربى و فارسى.

2- معرفى کلیه شماره هاى مجلات بنیاد در دو سال اخیر.

3- ارایه لیستى از کتب منتشره بنیاد همراه با طرح جلد و مشخصات آنها.

4- ارایه متن کامل مقالات طرح تعامل مطبوعاتى و برخى مقالات مجلات.

5- معرفى مدیر عامل محترم بنیاد و آثار و فعالیتهاى فرهنگى ایشان.

6- قرار دادن مسابقه فرهنگى فلسطین: سرزمین عشق خونین «به سه زبان عربى، انگلیسى و فارسى بر روى سایت. (این مسابقه توسط اداره کل اجتماعى و ایرانیان خارج از کشور سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى برگزار مى گردد. )

7- طراحى صفحه اشتراک مجلات از طریق اینترنت و فروش Online .

8- مزین شدن صفحه اصلى به مناسبتهاى مختلف دینى و ملى.

9- ایجاد امکان جستجو در سایت به طورى که مراجعین به آسانى به مقالات و کتب مورد علاقه خود دسترسى پیدا کنند.

10- آگهى فراخوان مقاله کنفرانس بازشناسى نهضت جنگل.

بدیهى است نظریات و پیشنهادات بازدید کنندگان محترم ما را در ارتقاى کیفى و ارایه خدمات بهتر یارى خواهد داد.


1- ما و خوانندگان (نشریه داخلى بنیاد اندیشه اسلامى) دوره سوم / شماره 4 / بهمن 1380.

 همايش ادبيات و زبان‌شناسي گردهمايي فرهنگ و هنر دوره‌ي قاجار



. ادبيات فارسي كه در اواخر دوره‌ي صفوي و دوره¬هاي افشاريه و زنديه از آن صلابت و استواري خود دور گشته بود، به ناگزير در برهه‌هاي مختلف دوره‌ي قاجار تحولاتي همچون بازگشت به اسلوب شعر به سبك شاعران خراساني و عراقي، حضور مفاهيم و مضامين جديد براي تبيين رسالت اجتماعي ادبيات، پيدايش نخستين تجربه‌ها و نمونه‌هاي ادبيات داستاني، نمايشنامه و شعر آزاد را از سرگذراند كه در دو بخش ادبيات پيش از مشروطه و ادبيات دوره‌ي مشروطه قابل بررسي است...


فرهنگستان هنر جمهوري اسلامي ايران براي بازشناسي، معرفي و حفظ ارزش‌هاي اصيل فرهنگي هنري ايران بر آن است گردهمايي فرهنگ و هنر دوره‌ي قاجار را در شاخه‌هاي مختلف هنر، ادب و انديشه در سال 1389 برگزار كند. از جمله همايش‌هاي اين گردهمايي، "همايش ادبيات و زبان‌شناسي دوره‌ي قاجار" است كه تحت عناوين كلي مطالعات تاريخي-تطبيقي، نقد ادبي و مطالعات هنري-ادبي و محورهاي زير به بررسي جريان‌هاي مهم ادبي اين دوره، و پيوند و تعامل آن با ديگر حوزه‌ها مي‌پردازد:.

    رياست گروه علمي    

احمد خاتمي

  اعضاي گروه علمي    

سيد علي آل‌داوود
منصور ثروت
كاووس حسن‌لي
ابوالقاسم رادفر
محمد غلام‌رضايي
مجتبي منشي‌زاده
محمدجعفر ياحق

  دبيرگروه علمي    

اكرم عزيز طائمه

  محورهاي پژوهشي    

الف) مطالعات تاريخي- تطبيقي
- عوامل پيدايش دوره‌ي بازگشت ادبي؛
- عوامل رشد و استمرار ادبيات بازگشت در دوره‌ي قاجار؛
- روابط حكومت و ادبيات در دوره‌ي بازگشت؛
- انجمن‌هاي ادبي دوره‌ي بازگشت و نقش آنها در تحولات ادبي؛
- طبقه‌بندي شاعران در دوره‌ي بازگشت؛
- ارتباط ادبيات دوره‌ي بازگشت با سبك‌هاي پيشين؛
- زبان و ادبيات فارسي شبه قاره در دوره‌ي قاجار؛
- تأثير ادبيات دوره‌ي قاجار بر ادبيات جهان؛
- تأثير ادبيات جهان بر ادبيات دوره‌ي قاجار؛
- عرفان و تصوف در ادبيات دوره‌ي قاجار؛
- سهم ادبيات قاجار در تحولات ادبي معاصر؛
- زنان و ادبيات قاجار؛
- سبك‌شناسي ادبيات دوره‌ي قاجار (نثر و نظم)؛
- جايگاه ترجمه در ادبيات قاجار؛
- انواع ادبي در دوره‌ي قاجار؛
- تأثير سفرنامه‌ها در تحولات ادبي دوره‌ي قاجار؛
- بازتاب مسائل تاريخي، سياسي، اجتماعي در ادبيات دوره‌ي قاجار؛
- بررسي اد‌‌بيات عاميانه در دوره‌ي قاجار؛
- بررسي تأثير فرهنگ مردم بر ادبيات دوره‌ي قاجار؛
- فرهنگ‌نويسي در دوره‌ي قاجار؛
- دستورنويسي در دوره‌ي قاجار.
ب) نقد ادبي:
- شعر از ديدگاه شاعران دوره‌ي قاجار؛
- بررسي انديشه‌هاي نو در ادبيات دوره‌ي قاجار؛
- نوآوري‌هاي ادبي دوره‌ي قاجار (نظم و نثر)؛
- جايگاه نقد و منتقدان ادبي در دوره‌ي قاجار.
ج) مطالعات هنري-ادبي:
- جنبه‌هاي زيبايي‌شناسانه‌ي متون ادبي دوره‌ي قاجار؛
- تعامل ادبيات دوره‌ي قاجار با ديگر هنرها؛
- هنر از ديدگاه شاعران و نويسندگان دوره‌ي قاجار
- ادبيات نمايشي در دوره‌ي قاجار؛
- بررسي و نقد تصحيح متن در دوره‌ي قاجار.
٭ و هر موضوع پژوهشي و ابتكاري مرتبط با موضوع همايش.

مرکز مطالعات بین المللی دینی دانشگاه تهران

همایش نواندیشی دینی

 

همایش نواندیشی دینی فراخوان داد
همایش نواندیشی دینی فراخوان داد
جامعه: مركز همكاری‌های علمی و پژوهشی علوم و فرهنگ اسلامی وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم با همكاری معاونت پژوهشی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، همایش نواندیشی دینی را در قم برگزار می‌كند.

هدف از برگزاری این همایش، «ایجاد فضای گفت‌وگوی علمی پیرامون نواندیشی دینی، فارغ از پیش‌داوری‌های غیر علمی»، «رویكرد تحلیلی و مفهوم‌شناسانه به نواندیشی دینی و بسط ادبیات تحقیقی پیرامون آن» و «غنا بخشی به نواندیشی دینی در فضای منطبق و مطابق با تاملات دین‌پژوهانه» اعلام شده است.

محورهای فراخوان این همایش عبارت از «مفهوم‌شناسی نواندیشی دینی؛ مولفه‌ها، كاركردها و رویكردها»، «نواندیشی دینی و اجتهاد؛ روش‌شناسی و دیدگاه‌های فقهی»، «نواندیشی دینی و تجدد گرایی؛ تبار شناسی و تحول‌شناسی تاریخی»، «نواندیشان دینی؛ تجددگرایان مسلمان و غیر مسلمان» و «نواندیشی دینی و جنبش نرم‌افزاری؛ زمینه‌ها، بسترها و راهكارها» هستند.

«آسیب‌شناسی نواندیشی دینی؛ مبانی، موانع و راهكارها» و «نواندیشی دینی و تحولات ایران و انقلاب اسلامی؛ جریان‌شناسی و بررسی افق‌های پیش رو» از دیگر محورهای این همایش است.

مهلت ارسال چكیده مقالات 5 دی ماه سال جاری و آخرین فرصت ارسال متن نهایی، 5 اردیبهشت ماه سال 1389 اعلام شده است.

دبیرخانه همایش، شرایط ارائه مقالات را به شرح زیر اعلام كرده است:

ـ چكیده مقالات حداكثر در 900 كلمه، به زبان فارسی، تنظیم شود.

ـ لازم است اصول مقاله‌نویسی علمی، در شكل و محتوا، مراعات شود.

ـ لوح فشرده حاوی مقاله، به صورت تایپ شده، همراه با یك نسخه از پرینت آن به دبیرخانه ارسال شود. (مقالات به صورت فایل word 2003 با قلم B Lotus تنظیم شود)

ـ نشانی، شماره تلفن، رتبه علمی و تحصیلات نویسنده ذكر شود.

ـ از دیگر موضوعات مرتبط با محورهای همایش استقبال می‌شود.

ـ مقالات علمی، در صورت تایید شورای علمی همایش، منتشر خواهد شد.

ـ تعلق حق‌التالیف به نویسنده، منوط به پذیرش متن كامل مقاله است.

علاقه‌مندان برای ارسال مقاله، مقالات خود را به دبیرخانه همایش به نشانی قم، چهار راه شهداء، ابتدای خیابان معلم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، مركز همكاری‌های علمی و پژوهشی ارسال كنند.

علاقه‌مندان برای كسب اطلاعات بیشتر می‌توانند با شماره تلفن 7744151 - 0251 و یا ایمیل noandishi89@gmail.com تماس حاصل كنند.

وحدت وجود و باباطاهر

منابع مقاله:

مجله کیهان فرهنگی شماره 216، دکتر حسین نوین؛


«بابا» ی شعر عارفانه فارسی! که «عریان» از تعلقات بود و دلداده به زیبایی هستی که از آن جلوه جلال و جمال حق را در تجلی مستمر می دید، عارف حیرانی در عرصه هستی می نمود که جز تماشا و تمنای «او» در جزء جزء پدیده ها و در لحظه لحظه زمان نداشت . در چشم دلش، حتی در دیدگان سرش، همه چیز و همه کس در همه جا آیات «او» هستند و همه چیز و همه کس در تکاپویی بی وقفه و یگانه، مشتاق و محجوب روبه سوی «او» دارند و «بابا» نیز همپا و همدل با آیات هستی بدان سو رهسپار است و «بی او» همه هیچ و پوچ و گیج و گول است و «بااو» مرده؛ زنده و گلخن، گلشن . که اوست، اساس و اصل و «همه» ، «او» ست و «او» ست، «همه» نوشتار ذیل غوری است از این منظر، «که یکی هست و هیچ نیست جز او و حده لااله الاهو»

در اندیشه وحدت وجودی، عالم همه «او» است و سرتاسر هستی یک وجود بیش نیست و همه عالم مظاهر و جلوه های تجلی یک حقیقت واحدند .

به عقیده ابن عربی، حق دارای یک تجلی ازلی (فیض اقدس) است و آن عبارت است از تجلی ذات الهی در صور جمیع ممکنات که امری معقول است و وجود عینی ندارد .

باباطاهر عریان، ملبس به حریر توحید و اندیشه وحدت وجودی است و این اندیشه در سراسر وجود و اندیشه و جهان بینی عرفانی او، با شور و حال تمام آشکار و نمایان است .

عاشق را حساب با عشق است . با معشوق چه کار دارد؟ مقصود وی عشق است و حیات وی از عشق باشد و بی عشق او را مرگ باشد .

در بین متصوفه اسلامی، بایزید بسطامی، اولین کسی است که به اعتقاد اندیشه وحدت وجودی شهرت یافته است و سخنان وحدتیه وی زبانزد عرفاست . جنید بغدادی، شبلی، ابوالحسن خرقانی، خواجه عبدالله انصاری، محمد غزالی، احمد غزالی، عین القضاة، عطار و سرانجام ابن عربی که بزرگترین احیاگر اندیشه وحدت وجودی و وضع کننده اصول و قوانین استواری در جهت روشنگری و تبیین مبانی عمیق و علمی این مشرب عرفانی است، از دیگر بنیانگذاران این نحله فکری به شمار می آیند .

در نظر ابن عربی و سایر متفکران هم مشرب او  (1) ، اطلاق وجود برای خدا، تنها برای تفهیم و تقریب به ذهن است و نامی بیش نیست، زیرا خدا در تصور کسی درنمی آید و وجود عین حق است و حق در مقابل کثرت قرار ندارد و از این وحدت، جز موجود واحد، ظاهر و پدیدار نگشته و او همان است که کل هستی را فرا گرفته و به عبارت دیگر هستی و مظاهر گوناگون آن خدا، یا واقعیت ازلی است .  (2)  به قول شبستری:

جز از حق نیست دیگر هستی الحق

هوالحق گوی خواهی یا اناالحق

به عقیده ابن عربی، حق دارای یک تجلی ازلی (فیض اقدس) است و آن عبارت است از تجلی ذات الهی در صور جمیع ممکنات که امری معقول است و وجود عینی ندارد (اعیان ثابته) . داود قیصری در شرح خود بر فصوص الحکم ابن عربی می نویسد:

صور عقیله را از آن جهت که عین ذات متجلی به تعیین خاص و نسبت معینه است (اعیان ثابته) می نامند .  (3)

به نظر ابن عربی، اعیان ثابته در عدم به حسب اقتضا، از عالم معقول به عالم محسوس ظاهر می شود . وی این ظهور را «فیض مقدس» می نامد . براین اساس، وجود حقیقتی است واحد با مظاهر متعدد و متکثر، که آنرا «خلق» نیز نامند . اما وقتی آن وجود واحد را از لحاظ ذات و حقیقت بنگرند، آن همه کثرات را به وحدت راجع ببینند و آن وحدت را «عین حق» دانند .  (4)

شمس مغربی می گوید:

گفتی که همیشه من خموشم

گویا شده پس به هر زبان کیست؟

گفتی که نهانم از دو عالم

پیدا شده در یکان یکان کیست؟

گفتی که نه آنم و نه اینم  (5)

پس از آنکه هم این بود هم آن، کیست  (6)

احمد غزالی نیز آورده:

از بس که دو دیده در خیالت دارم

در هر که نگه کنم تویی پندارم

انا من اهوی و من اهوی ان

نحن روحان حللنا بدنا  (7)

ابن عربی نیز دریک رباعی گفت است:

کنا حروفا عالیات لم نقل

متعلقات فی ذری اعلی القلل

انا انت فیه و نحن انت و انت هو

والکل فی هوهو، فسل عمن وصل  (8)

ما حروف بلندی بودیم که مطلقا جابجا نشده بود .

آویخته در بلندی هایی بلندترین قله ه

در آن: من تو هستم و ما توایم و تو، او

و همه در او، اوست؛ از کسی که رسیده بپرس!

حاصل گفتار اینکه در اندیشه وحدت وجودی، عالم همه «او» است و سرتاسر هستی یک وجود بیش نیست و همه عالم مظاهر و جلوه های تجلی یک حقیقت واحد (حقیقت ازلی) اند . به قول شیخ محمود شبستری، موجودات عالم هستی، امور اعتباری به شمار می آیند و تنها حقیقت ازلی است که جاری و ساری است:

وجود اندر کمال خویس ساری ست

تعیین ها امور اعتباری است  (9)

البته این اندیشه به معنای حلول و اتحاد نیست، زیرا در وحدت، دوگانگی نمی گنجد و این امر محال است:

حلول و اتحاد اینجا محال است

که در وحدت دویی عین ضلال است  (10)

به عبارتی دیگر، اتحاد حقیقتی دو شی ء که با یکدیگر تباین و تغایر ذاتی داشته باشند، از نظر عقلی محال و ممتنع است  (11)

اما در بین شاعران برجسته عارف وحدت وجودی می توان به مولوی (604 - 672)، کمال الدین عبدالرزاق کاشانی (م - 667)، فخرالدین عراقی (610 - 688)، شیخ محمود شبستری (8/687 - 720)، علاءالدوله سمنانی (659 - 736)، سلمان ساوجی (709 - 778)، حافظ (727 - 792) و سرانجام به جامی (م - 898) هم اشاره کرد .

***

باباطاهر عریان، نیز ملبس به حریر توحید و اندیشه وحدت وجودی است . و این اندیشه در سراسر وجود و اندیشه و جهان بینی عرفانی او، با شور و حال تمام، آشکار و نمایان است .

اما رنگ و بوی حریر وحدت وجودی او، با فلسفه فکری سایر هم مشربانش یک تفاوت اساسی دارد؛ اما این تفاوت را در سرگشتگی و حیرانی و دربه دری و آوارگی و سرانجام دنیایی غمگین و پراحساس و رنگ، و تو در توی درونی او می توانیم پیدا کنیم . اما قبل از اینکه به این قسمت از سخنان خود، که پیکره اصلی موضوع سخن ما را نیز تشکیل می دهد، بپردازیم، ناگزیریم به مقدمه ای در این خصوص اشاره کنیم:

در یک مقایسه اجمالی و سیر گذرا در آراء و عقاید اندیشه وحدت وجودی عارفان مسلمان و بخصوص شاعران عارف مسلک وحدت وجودی و در یک نظر روان شناختی شخصیتی آنان، در می یابیم که قریب به اتفاق شاعران و عارفان وحدت وجودی، در مقام تبیین اندیشه های وحدت گرایانه، شور و نشاط و شادی و جنبش روحی خاصی از خود نشان داده اند . یا به عبارتی دیگر، می توان گفت هاله های نورانی در سراسر وجود فکری و معنوی آنان به وضوح مشاهده می شود و غم و سرگشتگی و افسردگی خاطر بر اندیشه و مشرب فکری و یا وجود روانی آنها حاکم نیست و هر کدام به نحوی از انحاء ممکن به التذاذ روحی و اقناع معنوی غرایز در منظر زییایی گرایی طبیعی یا روحانی پرداخته اند . برخی از آنان مانند حافظ و عراقی و سعدی در التذاذ از عشق مجازی نیز داد سخن داده و گاهی رنگ و بوی آن سخن را نیز غلظت و شدت بخشیده اند و گاهی نیز کسانی مانند مولوی، نه تنها سرتا پا مشعوف و شادکامی (ولو روحانی و عرفانی) اند، بلکه در هنگام مرگ نیز حالت روحی و معنوی خود را فراموش نمی کنند .

مولوی در این باره می گوید:

به روز مرگ چوتابوت من روان باشد

گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای من مگری و مگو دریغ دریغ

به دام دیو در افتی دریغ آن باشد

جنازه ام چو ببینی مگو فراق فراق

مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد  (12)

شمس مغربی هم آورده:

از جنبش این دریا هر موج که برخیزد

بر وادی جان آید، بر ساحل دل ریزد

دل را همه جان سازد، جان را همه دل، آنگه

جا ن و دل و جانان را با یکدگر آمیزد  (13)

جامی هم می گوید:

خوبان هزار و از همه مقصود من یکی است صدپاره گرکنند به تیغم، سخن یکی است

خوش مجمعیست انجمن نیکوان ولی

ماهی کزوست رونق این انجمن یکی است

جامی در این چمن دهن از گفتگو ببند

آنجا نوای بلبل و صوت زغن یکی است  (14)

هاتف اصفهانی هم در ترجیع بند معروف خود آورده:

یار بی پرده از در و دیوار

در تجلی است یا اولی الابصار

از می و بزم و ساقی و مطرب

وزمغ و دیر و شاهد و زنار

قصد ایشان نهفته اسراری است

که به ایماکنند گاه اظهار ...

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لاشریک الاهو  (15)

اما در اشعار باباطاهر، جنبش و نشاط و سرزندگی محسوسی به چشم نمی آید و آنچه به طور کامل مشهود و سراسر اشعار عرفانی و جهان بینی وحدت وجودی سایه افکن است، پیکر عظیم غم و درد و سرگشتگی و دیوانگی است؛ دیوانگی ای که توأم با آهنگ حزین و ملال آور فراق و جدایی از معشوق ازلی است و نی محزون قلب او حکایت از فراق و شکایت از جدایی ها می کند .

ما در ترسیم سیمای کلی جهان بینی وحدت وجودی و شهودی باباطاهر عریان، به نکات و مسایل زیردست می یابیم:

- ابتدایی ترین مسأله ای که سالک عارف در راه ورود به دنیای هفتاد پهلو و هزار بطن عمیق و عالم ناشناخته درون باباطاهر لازم می بیند، آشنایی با اصول اولیه عرفان و آداب خراباتی شدن است؛ او می گوید  (16) :

تو که ناخوانده ای علم سماوات

تو که نابرده ای ره در خرابات

تو که سود و زیان خود ندانی

بیاران کی رسی، هیهات! هیهات  (17)

- باباطاهر نردبان عشق را وسیله معراج ملکوتی پرسوز و گداز خود می داند . عین القضاه همدانی درباره عشق می گوید: «بدایت عشق به کمال، عاشق را آن باشد که معشوق را فراموش کند که عاشق را حساب با عشق است . با معشوق چه کار دارد؟ مقصود وی عشق است و حیات وی از عشق باشد و بی عشق او را مرگ باشد و عاشق وقت باشد که از عشق چندان غصه و درد و حسرت بیند که نه در بند وصال باشد و نه غم هجران خورد؛ زیرا که نه از وصال او را شادی آید و نه از فراق او را به رنج و غم نماید» .  (17)

باباطاهر خود گوید:

الهی آتش عشقم به جان زن

شرر زان شعله ها بر استخوان زن

چو شمعم بر فروز از آتش عشق

بر آن آتش دلم پروانه سان زن (ص 62)

می دانیم که در مکتب متصوفه، خداپرستی به سایقه عشق و محبت است . نجم رازی در این باره می گوید: «کمالیت دین در کمالیت محبت است» .  (18)

در «دقایق الحقایق» نیز می خوانیم: «هیچ آفریده ای نیست که در وی آتش عشق خدا نیست»  (19)

عین القضاة نیز می گوید:

«عشق، بنده را به خدا رساند، پس عشق از بهر این معنی، فرض راه آمد»  (20)

باباطاهر نیز آورده است:

به سر غیرته سودایی ندیرم

به دل جز ته تمنایی ندیرم

خدا دونه که در بازار محنت

به جز خون هیچ کالایی ندیرم  (21)

عشق باباطاهر، سرگشتگی و جنون آمیز است . همان طوری که مجنون، هیچ تعلق خاطری به دنیا نداشت و در کمال سادگی و حیرانی، حیات را به سر برد . وی نیز از چنین عشق جنون آفرینی بهره دارد که او را به طور کلی سرگشته و آواره کوه و بیابان کرده است . افلاطون نیز عشق را نوعی جنون دانسته است  (22)  مرگ نیز نوعی جنون است که شاعر، حلاج وار بدان روی می آورد . زیرا عشق، مایه حیات باباطاهر است و مایه مرگ و نیستی - فنا در معشوق - او نیز هست . مرگ برای باباطاهر آن قدر نیرومند است که همه چیز او را می رباید و او را تا کام مرگ می کشاند . و اصولا همه چیز در مقابل مرگ و زندگی است که معنی پیدا می کند و بر این اساس است که عاشق بر کشتن خود، حریص است زیرا عالی ترین مرتبه وجود یعنی وصال کامل و تمام فقط در آغوش مرگ امکان پذیر است .

برهمین اساس است که کسانی چون حلاج با تمام خرسندی چوبه دار را تخت نشین ملکوتی خود قرار دادند یا مولوی با آن حرص و ولع و اشتیاق، تمام مرگ و تابوت و گور را آرزو می کند . نظامی هم در این مورد از قول مجنون می گوید:

یاری ک زجان مطیعم او ر

در کشتن خود شفیعم او ر

باباطاهر نیز تا پای جان و با تمام وجود، در پای عشق می ایستد:

به خنجر گرد درآرن دیدگونم

به آتش گر بسوزند استخونم

اگر برناخنونم نی بکوبن

نگیرم دل زیار مهربونم (ص 51)

زیرا که به قول سنایی، سخن عشق، نه با عافیت و تندرستی، که با سرهای بریده و ازجان گذشته است .

عشق باسر بریده گوید راز

زانکه داند که سر بود غماز

عاشق آنست کاو زجان وزتن

زود برخیزد او نگفته سخن

روانشناسی اشعار و دوبیتی های درونگرایانه باباطاهر، نمایان این واقعیت است که شاعر در سخنان خود، به دنبال بیان عمیق ترین احساسات پرسوز و گداز عاشقانه و شور و حال روحانی و عارفانه خود است که توأم با یک بینش و روح پرالتهاب و متلاطم درونی و معطر به مشک مهرآگین عرفان شهودی و وحدت وجودی است . ما طی مطالعه این قسمت از شخصیت روانی شاعر، با خلق و خوی و خصلت های درونگرایانه وی روبرو می شویم که طی آن شاعر سعی دارد و با استفاده از مرکب عشق و نسیم دلنشین حزن وغم و رایحه فراق، به دنیای عمیق درون و لایه های تو درتوی اعماق روان انسانی خود سفر کند و سعادت و خوشبختی و کمال روحانی خود را درونی ترین لایه های دنیای غم و افسردگی درون، که نوعی گریز از دنیا و پناه بردن به عالم بیکران و ناشناخته دنیای «ناخود آگاه» درونی است، جست وجو نماید .

بابا طاهر همچون یونگ، که انسان ها را به سفر به دنیای ناشناخته درون (ضمیر ناخودآگاه) دعوت می کند، او نیز برای کشف حقیقت و پی بردن به حقیقت انسانی «خود» و رسیدن به ماهیت اصیل انسانی، که همانا حقیقت الهی نیز هست، ما را به دنیای هفتاد بطن درونی ضمیر ناخودآگاه و منشاء لایزال و فیاض قدرت الهی، فرا می خواند . توجه به عوالم درون و سفر دربیکرانی های آن، تنها امر فاحش و اختلاف عمیق و آشکار بین روان شناختی شخصیتی باباطاهر و سایر شاعران هم مسلک اوست .

بابا طاهر علاوه بر توجه عمیق وکاملی که به دنیای درون دارد، درعنایت به دنیای برون و زیبایی های طبیعی، که مظهر جمال و جلال معشوق ازلی اند، نیز لذت و خوشی تماشای و جلوه گری های دل انگیز آنها را با یاد دوست، دلنشین و گوارا می خواند و با یاد اوست که گل در گلشن و شادی وخنده در لب ها ظاهر می شود؛ همو می گوید:

بی ته گلشن به چشمم گلخن آیو

واته گلخن به چشمم گلشن آیو

گلم ته گلبنم تو گلشنم ته

که با ته مرده را جان برتن آیو (ص 70)

و نیز:

بی تو هرگز به گلشن گل مروی

وگررویا کسش هرگز مبوی

بی تو هرکس به شادی لب گشاید

لبش از خون دل هرگز مشویا (ص 2)

شاعر نه تنها درعالم بیکران درون و در دنیای زیبای برون، که دردنیای دیگر و صحرای محشر نیز به یادیار و معشوق خواهد بود:

تو سر ورزان موسودای تو ورزان

گریبان بلرزان واته لرزان

کفن درگردنم صحرای محشر

هرآن وینان احوال ته پرسان (ص 51)

مسأله «همه خدایی» یا «همه اویی» که بابا طاهر دراشعارش به دنبال ترسیم و بیان این اعتقاد درونی است، حقیقتی است که ما تحت عنوان اندیشه وحدت وجودی او یاد کردیم واین امر، خود رکن اصلی چهارچوب جهان بینی عرفانی او را تشکیل می دهد .

حافظ می گوید:

این همه عکس می و نقش مخالف که نمود

یک فروغ رخ ساقی است که درجام افتاد

فخرالدین عراقی می گوید:

این چهره معشوق هرچند که هرلحظه به لونی دگرست و کل یوم هوفی شأن، اما همه اش یک حقیقت واحد است که به چهره های گوناگون درمی آید» و به قول جنید: «لون الماء لون انائه»

سلمان ساوجی نیز آورده:

هر زمان جلوه حسن ارچه ز روی دگرست

باش یکدل همه روی که جانانه یکیست  (28)

فخرالدین عراقی باز آورده .  (29)

ازصفای می و لطافت جام

به هم آمیخت رنگ جام و مدام

همه جام است و نیست گویی می

یا مدام است و نیست گویی جام

... از دورنگی ماست این همه رنگ

ورنه یک رنگ بیش نیست مدام  (30)

حافظ چنین می سراید:

همه کس طالب یارند چه هشیار چه مست

همه جا نه عشق است چه مسجد چه کنشت

باباطاهر هم آورده:

خوشا آنان که از پا سرنذونند

میان شعله خشک و تر نزونند

کنشت و کعبه و بتخانه و دیر

سرایی خالی از دلبر نزونند (ص 10)

مولوی هم می گوید:

چو برقی می جهد چیزی عجب آن دلستان باشد

از آن گوشه چه می تابد عجب آن لعل کان باشد

... نماید ساکن و جنبان نه جنبانست و نه ساکن

نماید در مکان لیکن حقیقت بی مکان باشد

چو آبی را بجنبانی میان نور عکس او

بجنبد از لگن بینی و آن از آسمان باشد ...  (31)

باباطاهر هم درجای دیگر آورده که خداوند همه جای هستی را پرکرده است، منتهی ما کوردلان آن را نمی بینیم:

کجا بی جان تو ای یار دلخواه

که تا مو بسپرم آن جایگه راه

همه جا جای تو، موکور باطن

غلط واتم غلط استغفرالله (ص 72)

و نیز

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم

به دریا بنگرم دریا ته وینم

به هرجا بنگرم کوه و در و دشت

نشان از قامت رعنا ته وینم (ص 52)

و همو آورده:

گلستان جای تو ای نازنینم

مو درگلخن به خاکستر نشینم

چه درگلشن چه درگلخن چه صحر

چو دیده واکرم جز تو نبینم . (ص 53)

و چون دوست، همه جای عالم هستی را پرکرده و همه جا حضور دارد، همه نیز درهمه جا او را دوست دارند .

کمان ابرویت پیوسته وینم

گل صنعت به رویت دسته وینم

زبس مهر عالم فروزد

جهان را دل به مهرت بسته وینم

و سرانجام، باباطاهر عریان که ملبس به حریر توحید و اندیشه وحدت وجودی است، عشق درون و قلبی خود را چنین ابراز می دارد:

به سر شوق سرکوی ته دیرم

به دل مهر مه روی تو دیرم

بت من کعبه من قبله من

ته ئی هرسو نظر سوی تو دیرم (ص 39)

پی نوشت ها:

1 - جمله صدرالدین قونیوی، که شاگرد و ناپسری محی الدین است و نیز افرادی نظیر فخرالدین عراقی، مویدالدین جندی و دیگران .

2 - ر . ک نصوص، صدرالدین قونیوی، ضمیمه شرح منازل السائرین، مقدمه حامد ربانی، چاپ تهران 1346 ه . ش، ذیل عنوان صدرالدین قونیوی، وفات وی درسال 673ه ق اتفاق افتاده است، رک: ریحانه الادب درتراجم احوال رجال، تألیف مدرس تبریزی، ج 3، چاپ دوم .

3 - آشنایی، سیدجلال الدین، شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم ابن عربی، انتشارات امیرکبیر، 1370، چاپ سوم، ص 9 .

4 - جهانگیری، دکترمحسن، محی الدین ابن عربی، دکتر محسن جهانگیری، انتشارات دانشگاه تهران، 1375، چاپ چهارم، صص 199 و208 .

5 - اشاره به آیه شریفه (لیس کمثله شی ء)

6 - مغربی، شمس، دیوان به تصحیح و اهتمام دکتر لئون اردلوئیزان، انتشارات دانشگاه تهران 1372، ص 49 .

7 - غزالی، احمد، مجموعه آثار فارسی به اهتمام احمد مجاهد، چاپ دانشگاه تهران، 1370ص 117 .

8 - قنادی، شمس الدین محمد بن حمزه، شرح رباعی شیخ اکبر محیی الدین عربی، به تصحیح و ترجمه: محمد خواجوی، انتشارات مولی، 1370، چاپ اول، ص 48 .

9 - شبستری، شیخ محمود، گلشن راز، به تصحیح و مقدمه و حواشی: دکتر جواد نوربخش، انتشارات خانقاه نعمت اللهی، 2535، چاپ اول، ص 33 .

10 - همان، ص 31 .

11 - همایی، جلال الدین، مولوی نامه، ج 1، مؤسسه نشر هما، 1366، چاپ ششم، ص 201 .

12 - شمس تبریزی، کلیات دیوان، تصحیح فروزانفر، انتشارات امیرکبیر، 1362، چاپ نهم، ص 367 .

13 - دیوان شمس مغربی، به تصحیح دکتر لئون اردولوئیزان، انتشارات دانشگاه تهران، 1372، ص 50 .

14 - ادوارد براون انگلیسی، ازسعدی تا جامی، ترجمه علی اصغر حکمت، چاپ دانشگاه تهران، 1372، ص 785 .

15 - اصفهانی، هاتف، دیوان، تصحیح وحید دستگردی، انتشارات نسیم، 1352، چاپ پنجم، ص 24 .

16 - منبع موردنظر درمطالعه اشعار باباطاهر کتاب «دوبیتی های باباطاهر» به شرح و مقدمه مهدی الهی قشمه ای است .

17 - همدانی، عین القضاة، تمهیدات، با مقدمه و تصحیح عفیف عبران، ص 101 .

18 - رازی، نجم الدین، مرصاد العباد، به اهتمام محمدامین ریاحی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1365، چاپ دوم، ص 153 .

19 - روحی، شیخ احمد، دقایق الحقایق، به اهتمام سیدمحمدرضا جلالی ناینی، محمد شیروانی، تهران، 1354 ص 129 .

20 - همدانی، عین القضاة، تمهیدات، به تصحیح عفیف عسیران، انتشارات منوچهری، 1373، چاپ چهارم، ص 97 .

21 - ماسینیون، لویی، مصایب حلاج، ترجمه ضیاءالدین دهشیری، 1962، ص 192 .

22 - عراقی فخرالدین، رساله لمعات و رساله اصطلاحات، به سعی دکتر جواد نوربخش، تهران، 1353، ص 11

23 - ولی کرمانی، شاه نعمت الله، شرح لمعات، به سعی دکتر جواد نوربخش، تهران 1354، ص 36 .

24 - احمد، غزالی، سوانح، به اهتمام دکتر جواد نوربخش، تهران، 1352، ص 60 .

25 - عطار، تذکره الاولیاء، تصحیح دکترمحمد استعلامی، انتشارات زوار، 1364چاپ دوم، ص 364 .

26 - فروزانفر، بدیع الزمان، ترجمه رساله قشیریه، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1361، چاپ دوم، ص 580 .

27 - عراقی، فخرالدین، اشعه اللمعات، به تصحیح حامد ربانی، ص 59 .

28 - سلمان ساوجی، دیوان، به اهتمام منصور مشفق، انتشارات صفی علیشاه، تهران 1367، چاپ دوم، ص 33 .

29 - عراقی، فخرالدین، کلیات دیوان، به کوشش سعید نفیسی، انتشارات سنایی، تهران، 1372، چاپ هفتم، ص 224 .

30 - دوبیت زیر که به صاحب بن عباد منسوب است گویای همین حقیقت اتحاد پرتو وجود ی

ماهبات بی نور و یا اتحاد وجود و لاوجود است .

رق الزجاج و رقت الخمر

و تشابها فتشاکل الامر

فکانما خمر و لا قدح

و کانما قدح و لاخمر

 

 

فرقه های صوفی

منابع مقاله:

عرفان نظری ، یثربی، سید یحیی؛


از همان آغاز به علل مختلف، سیر و سلوک عرفانی با شیوه ها و روشهای گوناگون انجام پذیرفته است که این شیوه ها و سلیقه ها به عنوان طریقت یا سلسله، شناخته شده اند، که به سلسله های مهم عرفان و تصوف اسلامی ذیلا اشاره ای می کنیم:

سلسله قادریه: منسوب به عبد القادر گیلانی (متوفی 562 ه.) ملقب به قطب الاعظم. پیروان این مکتب وحدت وجودی هستند. و به محبت و خدمت شهرت دارند. اگرچه در اصل از بین حنابله برخاسته اند، اما تا حدود زیادی اهل تسامح و مسامحه بودند. در این طریقت به حفظ سنت و شعائر تاکید می شود و این طریقت در سراسر بلاد اسلامی منتشر شده است. (1) سلسله رفاعیه: منسوب به ابو العباس سیدی احمد رفاعی بصری (متوفی 578) است که سلسله شیوخ آن به معروف کرخی می رسد. پیروان این طریقت جهانگرد و خانه به دوش و در کار ریاضت و تربیت و ترتیب ذکر، تندروتر از قادریه اند. (2)

سلسله بدویه: منسوب است به سیدی احمد البدوی (متوفی 675) که آنان را احمدیه نیز می نامند. سلسله بدوی در مصر انتشار زیادی پیدا کرد. در یکی از جنگهای صلیبی که سن لوئی به مصر حمله کرد پیروان این سلسله مسلمین را به جنگ با مسیحیان تشویق می کردند. اما بی بند و باری و میگساری آنها بعدها از اسباب عدم توجه عامه مسلمین به آنها شد. (3)

سلسله سهروردیه: منسوب به شهاب الدین عمر بن عبد الله سهروردی (متوفی 632 ه.) است که در تصوف طریقه ای معتدل داشت. وی عمل به فرایض دین را مقدمه وصول به حقیقت می شمرد. سلسله های جلالیه، جمالیه، زینبیه، خلوتیه و شعبه های متعدد و مختلف آن در آسیای صغیر، روشنیه در افغانستان از طریق سهروردیه نشات یافته اند. زکریای مولتانی، این طریقت را در هند رواج داد و پیروانی یافت. (4).

سلسله شاذلیه: منسوب به ابو الحسن شاذلی (متوفی 656 ه.) است. رعایت پنج اصل خوف ظاهری و باطنی، پیروی از سنت، عدم اعتنا به خلق، تسلیم و رضا، توکل در شادی و محنت، پایه اعتقادی این طریقت است. این سلسله در مصر و مغرب و بلاد عثمانی قدیم اعتبار تمام را کسب کرده است. سلسله های: جوهریه، وفائیه، مکیه، هاشمیه، عفیفیه، و قاسمیه، خواتریه در مصر و سلسله هایی مثل شیخیه، ناصریه، حبیبیه، و یوسفیه در مغرب، از آن منشعب شده اند. (5)

سلسله نقشبندیه: منسوب به خواجه بهاء الدین محمد نقشبند (متوفی 792 ه.). نقش بندیه خود شاخه یی بوده اند منشعب از سلسله خواجگان که منسوب بوده است به خواجه احمد عطاسیوی معروف به حضرت ترکستان. بعدها این سلسله در هند، مخصوصا در دوره اقتدار مغول هند، نفوذ داشت. پیروان این طریقت در آغاز، طرفدار زهد و فقر و سادگی بودند و اندیشه وحدت وجودی داشتند، اما بعدها برخی از آنان به مدح گویی و مال اندوزی روی آوردند. (6)

سلسله چشتیه: این سلسله را معین الدین چشتی (633) به وجود آورد. که شیخ فرید الدین شکر گنج (متوفی 670 ه.) و شیخ نظام الدین اولیاء (متوفی 725 ه.) از اخلاف وی هستند. (7)

سلسله شطاریه: منسوب به عبد الله شطار (متوفی بین 818 و 832 ه.) است سخنان او یادآور سخنان بایزید و حلاج است. این طریقه در سوماترا و جاوه نیز پیروانی دارد. (8)

سلسله مولویه: منسوب به جلال الدین محمد بلخی رومی معروف به مولوی (متوفی 672) که دو فرقه پوست نشینان و ارشادیه از آن برخاسته اند. پیروان این طریقت، معتقد به وحدت وجود هستند و توجه به وجد و سماع، قول و ترانه از مختصات این طریقت است. مولویه در عهد دولت عثمانی ها کسب نفوذ کردند و بعد از روی کار آمدن جمهوری ترکیه نفوذ خود را از دست دادند و اکنون فقط در حلب و بعضی بلاد کوچک باقی ماندند. (9)

سلسله بکتاشیه: منسوب به حاجی بکتاش ولی (متوفی 738 ه.) این طریقت در حدود قرن هشتم هجری پیدا شد و در ترکیه در روزگار سلاطین عثمانی رواج یافت. در آداب و عقاید این فرقه، هم صبغه تشیع است و هم نوعی گرایش به تاویل و مسامحه. بعضی آداب و رسوم هم از تاثیر و تقلید نصارا در بین آنها رواج یافته است. کلاه سفید، احترام به ادیان، مبارزه با ظلم، از خصوصیات آنان است. (10)

سلسله نعمت اللهیه: منسوب به شاه نعمت الله ولی (متوفی 835 ه.) عقیده به وحدت وجود افراطی از مختصات این طریقت است. چند طریقه از این سلسله منشعب شده است که در ایران پیروانی دارد.

سلسله ذهبیه: منسوب به میر عبد الله برزش آبادی که طریقه او از طریقت کبرویه جدا شده است و تا حدی رنگ غلو دارد و مانند سلسله نعمت اللهیه به تشیع منسوب است.

پی نوشت ها:

1 - ارزش میراث صوفیه، ص 98 به بعد و طرائق الحقایق، ج 3.

2 - پیشین.

3 - پیشین.

4 - پیشین.

5 - پیشین.

6 - پیشین.

7 - پیشین.

8 - پیشین.

9 - پیشین.

10 - پیشین.

 

Women's Wisdom

photoWomen's Wisdom: Women in Action
Papers from the Women's Interfaith Conference

This is a compilation of selected presentations by several speakers at the Annual Sufi Women Organization Women's Interfaith Conference on the general topic of Ethics and Values. It is a most important contribution to women and all humanity because it brings together women of different faith traditions whose work reflects a united vision of ethics and values. As Dr. Nahid Angha writes: " A human being is the essence of societies, cultures and nations and each one is the foundation of a civilization. Every human being is a universe and every woman is a teacher of that universe. She is the one who holds the key to a just or corrupt society, as she is the first teacher of any leader." These women writers express their faith and belief in ethics and values that serve to unite humanity.
31 pages; $20.00

The Veil: Hijab

book cover
The Sufi Women Organization presents this compilation of the work of women writers on the subject of the veil: hijab. This book in its entirety includes many scholarly presentations on this most important topic. It makes a significant contribution to the history and understanding of women and the veil. The SWO, a humanitarian, nonpolitical, nonsectarian organization, has been created to introduce, disseminate, honor and acknowledge, with Divine Guidance the contribution and service of Sufi Women to the world civilization. The essence of the human being, regardless of gender or color, time or place, has been regarded as reverent and respectful by teachers of humanity. Such magnificence is learned. Sufi Women Organization has come together to support, protect and educate for such learning. This book is an important source of education and learning that benefits humanity by providing knowledge and encouraging freedom of choice among all women.
134 pages; $25.00

The Journey Towards the Beloved

book coverSufi Women:
The Journey Towards the Beloved
Collected Essays

This book is the first volume of a series dedicated to the life stories and works of the Sufi women, in this case written by the women themselves. This first volume forms a collection of the writings of selected Sufi women of the present time, from four different cultures and six different Sufi turuq and Orders.
114 pages.; $11.00

 

About Sufi Women Organization

The Sufi Women Organization, founded by Dr. Nahid Angha and with the efforts and contributions of Sufi women from around the globe, was established in 1993 under the auspices of the International Association of Sufism. A forum for all Sufi women, it has been tremendously successful in gathering together women from diverse cultural backgrounds who share a dedication to the goals of Sufism, especially with respect to human rights. Our primary humanitarian goals include women's rights, education, and social awareness. The devotion of all who have volunteered their time, energy and expertise have led to substantial achievements:

Achievements

  • opening lines of communications among Sufi women from many different schools throughout the world

  • bringing the influence and the leadership of Sufi women into the traditional Sufi gatherings
  • taking active and leadership roles within the global community through interfaith organizations, Amnesty International, Habitats for Humanity, UNICEF, UNESCO, and the United Nations
  • working with diverse community services programs including Women's Wisdom, Women in Action educational conference series, Prison Project, Literacy Program, and more
  • providing classes and meditation series for Sufi women
    introducing Sufi women's accomplishments in art, literature, poetry, teachings, and practices in publications distributed internationally and through the SWO Quarterly Newsletter, Luncheon Programs, and annual Sufism Symposium meeting
  • establishing an electronic mail news group and web site to facilitate sharing among Sufi women
  • creating a forum for exchanging ideas, traditions and teachings among Sufi women from different orders and cultures .

 

Contact

Address and Phone Number:
Sufi Women Organization
14 Commercial Blvd., Suite 101
Novato, California 94949 USA
Tel: +1 415 382 SUFI (7834)

Email:
General Inquiries: info@sufiwomen.org
Membership Information: membership@sufiwomen.org
Event Inquiries: events@sufiwomen.org
Website Inquiries: webmaster@sufiwomen.org

Women in Islam


by Seyyedeh Dr. Nahid Angha

The following article is taken from the journal Sufism: An Inquiry.

In the west, the common picture of a Muslim woman is the stereotype of a woman hidden behind a veil, a voiceless, silent figure, bereft of rights. It is a picture familiar to all of us, in large part because this is invariably how the western media portrays women in Islam.

Islam covers many lands with many diverse cultures. From the borders of Arabia to the coasts of Africa, from Bosnia to Indonesia, large groups of people practice Islam. Islam is growing in European and American countries. Each one of these Islamic nations has its own distinct culture; there is a great diversity of cultures within Islam. One cannot bring all these cultures, political systems, national heritage, belief systems, geographical locations, historical backgrounds, and the peoples who embody them under one uniform category or think of them as one system. Islam is practiced in each nation according to those nations characteristics. And nations are, by existing as nations, distinct and different from one another. No two cultures are alike.

photoConceptual Issues
Nations in the Middle East, among many other Muslim countries, have long been notorious for their unequal treatment of women especially among the Western nations. Catching a glimpse of a special on Middle Eastern women while channel surfing or reading from the Middle Eastern chapter in history books is the furthest most people have gone to research the role of women in Islam. Images of submissive, timid women covered in black veils are there to be found -- and, with such a unanimity of popular information, what point could there be in understanding the subject more thoroughly? What I will provide here is just an outline, a brief summary, as Islam is, in fact, more than just a name, a religion, a social movement. It is recognizing the essence of Divine permeating all there is; it is timeless, priceless, beyond cultures, traditions, and all human limitations. There are few scholars who have described women in Islam without prejudice or some inclination towards either side of the extreme. In order to understand the role of women in Islam and to learn how the rules of Islam apply to them, we need to become familiar with Islam, apart from politics practiced in Muslim nations, and to examine the place of women in the pre-Islamic era, the rules and regulations of Islam, and the cultural backgrounds of the countries that are the base of our research, and finally to compare the position of women in the Muslim world with the position of women in western cultures.

Position of Women Before the Advent of Islam
Islam was born in the Arabia Peninsula, now Saudi Arabia, in the seventh century AD. The pre-Islamic era dates back to more than 1400 years ago. Many cultures, nations and countries, other than Arabia, existed during that time. Let's begin with a review on the Arabian culture. In that era, in the tribal culture of Arabs, women were not equal to men with respect to many social and personal conditions and systems, such as marriage, inheritance or education, among other areas. Women did not have businesses, own property, or have independent legal rights. Even though we read about Khadijeh (who later became a wife of the Prophet (swa), and the first Muslim woman) who owned her own business, which is an indication that there are always exceptions in any recorded history. In Arabia, female infants were often abandoned or buried alive; and the practice of polygamy was common. The position of women, in countries other than Arabia, in the 7th century, was not much different. In Europe, it was not until the turn of the century (13 centuries later) that French women became legally able to sell property without the permission of their husbands. In many nations, sons would inherit the name, wealth and position of the family and daughters were hoped to marry rich. In many western or eastern countries, women could not chose their husbands, and, widows were expected to mourn for their husbands until the end of their lives (still practiced in some countries).

Standards Set by Islam
One cannot emphasize enough the influence of the teachings of the Prophet (swa) and the verses of the Qur'an upon the advancement of civilization. In the history of humankind, none worked so much to protect human rights, especially women's, with such integrity, strength, strategic genius, beauty and divinity, or to honor humanity, by freeing it from the chains of prejudice, manipulations, personal and social injustice. His teachings regarding education, social and political rights, property rights, and ultimately human rights, are among the most valuable chapter in the book of civilization. Education: "The pursuit of knowledge is a duty of every Muslim, man and woman", said the Prophet (swa). With this instruction it became a religious duty of Muslims to educate themselves, their families, and their societies. Education and learning became a religious duty, no Muslim could prevent another human being from the pursuit of knowledge. Gender or race, culture or tradition could not become the cause for prohibiting a person from educating one's self. Pursuit of knowledge became a religious law, therefore necessary to attain. With such instruction, the Prophet (swa) not only created an equal right to education, but also opened the door to a better understanding.

Social and Political Rights

"Paradise lies under the feet of mothers", announced the Prophet (swa). With this instruction, a Divine law, it became a religious responsibility, a praiseworthy act, to respect and honor women. "Men are support for women," "Among the praiseworthy acts to Allah is to treat your mother with honor and respect," "Be just among your children, daughters and sons, provide them good education and proper upbringing." Narrated from the Prophet (swa). With these Divine laws, it became religious duty for every Muslim, male or female, to honor women, treat sons and daughters justly, and for male to provide support, not obstacles, for women and their achievements.

There are many recorded historical references that at the beginning of Islam, at the time of the Prophet (swa), Muslim men or women chose to join the Prophet's army to fight against his enemies, leading wars after his passing. There are also recorded in the history of Islam that men and women, equally, would take bayat (agreement) with the Prophet, voting and choosing him as a political leader. Such positions, rights and equality among all were the result of the support and the teachings of the Prophet (swa). Women could take part in social, political, and military affairs. The result of his teachings was not only promoted human rights but also encouraging individuals to stand for their own rights.

Fatima, daughter of the Prophet (swa), was well educated and highly respected. It is said that whenever Fatima entered the room, the Prophet would stand and give his seat to her. Her sacrifices to protect and support human rights were among the most praiseworthy acts.

Property Rights
Under the laws of Islam, women have obtained the right to sell and buy properties, own business, take legal actions, vote, and participate in political affairs. Inheritance law was/is also among the most important rights. According to Islam, a woman inherits, half the share of her brother. At the same time a daughter, can chose but has no the obligation to support her parents or children, while her brother does. A man, a brother, has the obligation, by the rules of Islam, to support his mother, wife, children, sisters, and the children of his sisters if necessary. If a woman, a mother, a sister did not have the wealth or the desire to support her children, it would become the duty of her brother to support them. The Prophet (swa) has introduced the rules and the laws for humanity, some honor the rules and some chose not to. Under Islamic law, women also have control not only over their property but also dowry claims. Once she is married, she may demand her dowry from her husband at any time, and in the case of divorce, she would receive her share of the property.

Marriage and the Right to Divorce
According to the laws of Islam a man and a woman have the right to choose their partner and they should not be forced into marriage. Fatima, the Prophet's daughter was educated, beautiful and respectful. It is narrated that when Amir al momenin Ali asked for Fatima's hand in marriage Prophet (swa) did not respond to Ali until he asked Fatima for her decision. Divorce is permitted in Islam under specific terms and conditions. According to the laws of Islam one may end a marriage by divorce if there is a definite cause for such an action.

Polygamy is a tradition practiced in many cultures, yet Islam restricted it by setting regulations. These regulations are very severe, and a very few can practice it. Quran (IV:3) reads: "If you feel that you will be able to deal justly with orphans, marry the women of your choice one, two, three, or four. But if you fear that you shall not be able to deal justly with them, then marry only one." The verse emphasize being just not only to the women but also to their children, who would, otherwise, remain fatherless after their mothers became widowed -- a frequent occurrence during the early centuries of Islam, when men were often killed in wars. "Deal justly" refers to equal treatment, not only emotionally but also financially. The particular historical context of polygamy in Islam followed one of the harshest wars, where many men were killed, leaving a multitude of women widowed, fatherless, and without support. Also a Muslim man cannot marry a second wife without the permission of the first wife. With all these restricted regulations, according to the Islamic law, polygamy is possible but rare in practice.

Post Islamic Expectations Set by Political Entities
A few centuries after the Prophet (swa) many of these rules changed into cultural, national, or political regulations.

Islam entered different cultures and each culture embraced it according to its own traditions. Even in its homeland, rules and regulations changed according to the political rulers and the traditional culture of the land within one or two centuries after the passing of the Prophet (swa). Let us examine a few of these changes: Prophet had said (Quran, XXIV:30, 31): "Tell believing men that they should lower their gaze and guard their modesty, that will make for greater purity for them and say to the believing women to lower their gaze and guard their modesty and they should not display their beauty and ornaments...." In the course of time, this law changed into the rule that women should wear veils, covering themselves from head to toe. Being modest changed into a dress code. Yet this dress code was not applied to the "believing men", and did not become a cause for their social or economical oppressions. Women, who at the beginning of Islam, were leading armies and making political decisions, were now, a few centuries later, expected to sit separately from men in mosques and in prayer ceremonies. A similar situation also obtain in non-Islamic countries. For example a century ago, when the World Anti-Slavery Association met in England, the women delegates were refused seats. They had to sit silently behind the curtain in the balcony. That, of course, led to Seneca Falls Convention that eventually gained a few rights for women such as becoming able to sell properties, the right to education, and the like. The Prophet instructed that women have the right to own property, to choose their own partners, and have equal rights to education. In accordance with prevailing culture, these rights became transformed into the duties of women to take care of children and remain in the house. This is not all that different than a century ago in America where women were expected the duties of "Republican Motherhood," which did not take them beyond the household sphere.

To justify the prejudice held against women, we can blame a religion, we can blame a culture, we can blame a system, and we can even blame women themselves. Yet these superficial "making you feel better" justifications will not remove the responsibility from generations of humanity. While it is true that the media misleads people, political leaders mislead people, and superficial ideology misleads people -- yet people remain in a state of being misled. The guilt of the oppressor is not lesser that the guilt of the oppressed, said the Prophet.

Islam is a religion where the standard for superiority is the level of ones knowledge, where human being was created in the best figure, and thus where advancing knowledge is a duty. According to Islam, the human being has the potentiality to ascend to the level of the Divine, knowledge of the law of the existence is the right of every human being.

Islam is a religion where your temple is not a building but your heart; your preacher is not a priest but your intellect; and if your religion is founded upon mere imitation, you are a blasphemer. In Islam, ignorance is an unforgivable sin, so is your evasion of responsibility for yourself as well as towards all the members of the living world, past and present. It is incorrect to blame such Islam for the shortcomings of its followers, which are the failings of most of mankind. A religion that is centered on the rights of human being, and sets both men and women free from the chains of bondage should not be used in propaganda for the sake of condemnation.

It is not Muslim women as such, but women everywhere who have been imprisoned by prejudice and cruelty. This form of prejudice that goes beyond simple racial or national boundaries, is sexual in nature. Whether women are constantly being held to an impossible standard, or subject to discrimination solely based on the fact that they are not equal to men, they are, by far, the group most affected by this form of prejudice. Depending on the society women may be seen as having the wrong weight, the wrong height, the wrong level of intelligence, or the wrong religion. We can conclude that women have yet to be welcomed with open arms into countries that they have been a part of from the beginning. True equality becomes a characteristic of Utopia and seems almost impossible to achieve in the society in which we live in. The question that remains is one of personal morals. Do we, as small pieces of society, have the capacity to interlock and form a beautiful mosaic? I have to say it takes more than just a few to fulfill a dream that is centuries old.

http://www.sufiwomen.org/articles/islam.html

© Dr. Nahid Angha. All Rights Reserved.

تصوف در آفريقا

مدت ها قبل از استقرار نهايى اسلام در افريقا، مردان مقدس و مرشدان، با بخش هايى از اين قارّه تصادفاً ارتباط پيدا كرده بودند. [1]مبلغان صلح جوى مسلمان و اشراف زادگان بازرگان قبل از اسلامى شدن كامل اين مناطق، از آنجا عزيمت كرده و با آرامى آنجا را ترك كرده بودند، به گونه اى كه ساكنان آن مناطق آنها را از ياد برده بودند. بسيارى از بازرگانان اوليه نيز به سبك خود مبلّغ بودند. هر گاه آنان به صورت كاروانى سفر مى كردند و براى تجارت يا استراحت توقف مى كردند، نمازشان را به جماعت مى خواندند.

اين عمل بر ساكنان محلى تأثير بسيارى مى گذاشت. بازرگانان، آرام آرام و به تدريج، هر چه كه بوميان افريقا به آيين آنها علاقه مند مى شدند، بازرگانان، معلّمان و مردان مقدّسى را كه داوطلب تعليم اسلام به بوميان بودند با خود به آن مناطق مى بردند. اين مردان مقدس و صوفى عقائد و اصول اسلام را به بوميان مى آموختند و عملا انجام شعائر و مناسك را به آنها نشان مى دادند و بركت (نيروى معنوى رازآلود) خود را در جمع بين امور دنيايى و دينى به كار مى گرفتند. برخى از مبلغان اوليه زندگى خود را وقف اين هدف كردند و با وجود سختى هاى بسيار، ساليانى را در مناطق بيگانه سپرى كردند.

 «اين پيشگامان مصمم اسلام، همانند نقش آفرينان در يك فرهنگ مكتوب كه اسرارشان به طور مستقيم تنها براى فرهيختگان و تحصيل كردگان قابل دسترسى است، در جوامعى كه با آنها مواجه مى شدند تأثير چشم گيرى مى گذاشتند».(1) آن سرزمين ها را آنان به عنوان محل زندگى خويش قرار مى دادند و غالباً در آنجا ازدواج كرده، عضوى از اعضاى آن كشورها شدند. آنان در هر وضعيتى مردم محلى را راهنمايى مى كردند، و هر گاه لازم بود تفاوت ميان اعمال خالص اسلامى با اعمال التقاطىِ بومى را خاطرنشان مى كردند.

گرايش هاى اسلامى و صوفيانه همزمان وارد آفريقا شدند و گسترش آنها نيز توأمان بود. صوفيان به عنوان مبلّغان منفرد يا به عنوان اعضاى طريقه هاى سازمان يافته، از پيشگامان در تغيير دين افراد محلى بودند و قبائل را به نحو سطحى مسلمان مى كردند. سِرْ هاملتون كسلسله هاى صوفيه

شمارى از سلسله ها يا طريقت هاى صوفيانه وجود دارند كه اكثر مسلمانان آفريقا با آنها پيوند دارند. اين فرقه ها مبلغانى را براى ترويج به مناطق غيرمسلمان مى فرستادند. رباط يا زاويه مكانى براى درس، اطعام و اقامت مسافران بود. اى.اس. ترټspan style="color: red;" class="bbc_color">گسترش تصوف در شرق آفريقا

فرقه هاى صوفى اى كه در شرق آفريقا گسترش يافتند همانند فرقه هايى هستند كه در ديگر بخش هاى جهان اسلام يافت مى شوند. فرقه قادريه شيخ عبدالقادر گيلانى پرطرفدارترين فرقه اى است كه از ناحيه اى به نام باراوا در سواحل سومالى به زنگبار وارد شد. سيد عمر الّقلَّطين (القلاتين) براى اولين بار اين طريقه را در آنجا تبليغ كرد. مدفن او در وِلْزُو كه حدوداً در چهار مايلى زنگبار قرار دارد مى باشد. قادريه فرقه مشهورى در ليندى است.

ديگر فرقه مشهور در شرق آفريقا، فرقه شاذليه است. شيخ صوفى اى كه خود را وقف ترويج تعاليم فرقه شاذليه كرد،سيدمحمد ابن شيخ بود. وى درجزايركومورو زندگى مى كرد ودر سال 1338ق /1920م از دنيا رفت. در كيل

تصوف در غرب آفريقا


فرقه هاى صوفى در غرب آفريقا توسط بربرهاى شمال آفريقا گسترش يافتند; بربرهايى كه به مقبره هاى افراد مقدس توجه زيادى مى كردند، تا آنجا كه در برخى مناطق تقريباً مى توان روش آنها را پرستش قدّيسان دانست. اما دو تفاوت عمده در غرب افريقا وجود دارد: (الف) ستايش قدّيسان به ندرت يافت مى شود; به استثناى مردم وُل

افول فرقه هاى صوفى در آفريقا

نشانه هاى افول به طرق مختلفى در تصوف آفريقا بروز يافته است; مثلا اين امر براى مريدان عادى بود كه خود را وقف خدمت به شيخ خودشان بكنند و او را بر شيوخ فرقه هاى ديگر برترى دهند، اما برخى افراد تا بدانجا پيش رفتند كه مى گفتند شخص بايد از شيخ خود پيروى نمايد و ديگران را فراموش كند. اين امر انحرافات مختلفى را در آيين هاى اسلامى پديد آورده است. اعتقاد به صوفيان بزرگ، كه معمولا اولياء اللّه ناميده مى شوند، غالباً چنان مبالغه آميز شده است كه مردم معتقدند تمام خيرات از آنان ناشى مى شود و تنها با وساطت آنان است كه خدا از مردم خشنود خواهد شد. مردم به زيارت قبور شيوخ مى روند، حلقه هاى گل نثارشان مى كنند، قبور را با شير شستوشو مى دهند، و همانند كعبه به دور آنها طواف مى كنند، و در صورتى كه احساس كنند خواسته هايشان تحقق يافته است، كنار قبرهاى آنان حيواناتى نظير بز، قوچ و ماكيان را ذبح مى كنند. اين احترام به شيوخ گاهى همانند پرستش آنان به نظر مى آيد. گاهى احترام و تعظيم مردم در برابر قبرها تقريباً به حد سجده مى رسد و اينان به جاى كمك خواستن از خداوند از قديسان و اولياء الله كمك مى جويند.

گرايش هاى جديد: تلاش هاى اصلاحى

درچنين اوضاع واحوالى بازتاب گفته هاى ابن جوزى و ابن تيميه هم اكنون در بخش هايى از آفريقا به گوش مى رسد و از جانب جنبش وهابى تقويت مى شود; چنان كه در كشورهاى شمال آفريقا، شمال شرق آفريقا، و شاخ آفريقا آراى متجددانه غالباً به شدّت مخالف تقديس شيوخ و اولياء و توجه مبالغه آميزى است كه به طور سنّتى به برخى از مردان مقدس معطوف مى شود.(14) مثلا، در شرق آفريقا،

سوّمین همایش بین المللی تصوف وعرفان اسلامی در داﻧﺸﮕﺎه شعیب الدکالی

 سوّمین همایش بین المللی تصوف وعرفان اسلامی که در داﻧﺸﮕﺎه شعیب الدکالی در الجدیده کشور مغرب به سال 2008 برﮔزار شده است، به موضوع "طریقه قادریه ونقش آن در نشر و ﮔسترش اسلام در قاره آفریقا" ﭘﺮداخته است. مقالاتی که ارائه شده به شرح زیر است :

o       التسربات الأولى للإسلام بإفریقیا السوداء (ﮔﺎمهاى اوّل اسلام در قاره آفریقا) دکتر حسن الطویل.

o       علاقة الطرق الصوفیة السینغالیة بالاحتلال الفرنسی (وابسته طرق صوفیه در ﺳﻨﮕﺎل با اﻣﭙﺮیالى فرانسوى) دکتر على هدهودى.

o       التصوف و المجتمع (عرفان وجامعه) دکتر عبد الله هیتوت.

o       دور فلسفة القیم الأخلاقیة والتزکیة الصوفیة فی مواجهة ثقافة العنف والتطرف (نقش فلسفه ارزشهاى اخلاقى وتربیت عرفانى در مبارزه با فرﻫﻨﮓ خشونت...) دکتر أحمد البوکیلی.

o       الأدوار الاجتماعیة للطرق الصوفیة بالقارة الإفریقیة، الطریقة القادریة نموذجاً (نقشهاى اجتماعى طرق صوفیه در قاره آفریقا، طریقه قادریه به عنوان نمونه) دکتر نرجس الخریم.

o       من أعلام الزاویة القادریة بفاس عبد السلام بن الطیب وحفیده محمد (عبد السلام بن الطیب ونوه اش محمد از سران طریقه قادریه) دکتر خالد صقلی.

o       الطریقة الفاضلیة و المعینیة امتداد للطریقة القادریة (طریقه فاضلیه ومعینیه ردﭘﺎى طریقه قادریه) الصابر أم الفضل ماء العینین.

o       الشیخ عبد القادر الجیلانی، الأصول و المنهج (شیخ عبد القادر ﮔیلانی، ﭘﺎیه ها وروش کار) دکتر حکیم الإدریسی.

o       الأوراد والأذکار والأدعیة فی الزاویة القادریة المعینیة (وردها وادعیه در طریقیه قادریه معینیه) دکتر ماء العینین النعمة علی.

o       العلاقة بین القادریة والتیجانیة خلال القرن 19 (روابط طریقه قادریه وطریقه تیجانیه در قرن نوزدهم) دکتر لحسن الحمیدی.

o       جوانب من تاریخ الطریقة القادریة المختاریة الکنتیة فی المغرب و السودان الغربی (مرورى بر تاریخ طریقه قادریه کنتیه در مغرب وسودان غربى) دکتر أحمد الأزمی.

o       قراءة فی مولد سیدی محمد بن قاسم القادری (ﻧﮕﺎهى به تولد سیدی محمد بن قاسم القادری) دکتر نور الدین لحلو.

 اینک به ﭼﮑﻴﺪه برخى از  مقالات اشاره مى کنیم :

o        من أعلام الزاویة القادریة بفاس از خالد صقلی حسینی

  فی المحور الأول من المداخلة تناول الأستاذ المحترم الزاویة القادریة بفاس و التی تعد سوى نموذج للزوایا القادریة التی لعبت أدوارا إیجابیة فی تاریخ المغرب.ولاغرو فی ذلک فمنهجها هو طریقة القطب الکبیر عبد القادر الجیلانی رضی الله عنه،وهو منهج یکتسب به أمهات الفضائل ومکارم الأخلاق ،ویتوصل به إلى رضا الله سبحانه وتعالى.ویقول الجیلانی نفسه:(طریقنا مبنیة على الکتاب والسنة فمن خالفهما فلیس منا).و فی  المحورین الثانی والثالث لهذه المداخلة فیلاحظ أن عبد السلام القادری وحفیده محمد بن الطیب  یعتبران سوى نموذج بصفة عامة للصوفی السنی الذی یکون رحمة لمجتمعه،وبصفة خاصة نموذج  لأعلام الزاویة القادریة الذین خدموا المجتمع والثقافة بالمغرب کما هو الشأن بالنسبة للمشرق،فمن جهة تتلمذ على ید هذین العالمین فئة کبیرة من التلامیذ الذین أصبحوا بدورهم على شاکلتهما فی العطاء العلمی الزاخر،ومن جهة ثانیة ونظرا لکون ما ینفع الناس یمکث فی الأرض،فإن إنتاجهما الذی لایزال أغلبیته مخطوطا ینتظر التحقیق،سیظل باستمرار یفید الباحثین فی عدة تخصصات مرتبطة بالعلوم الإنسانیة.

وأعتقد أنه من المفید إنجاز وحدة للتکوین والبحث تهتم بالجمع الالکترونی للتراث الصوفی القادری بالمغرب، ویکون ضمن استراتیجیتها تحقیق مصادره ووضع معجم لأعلامه خدمة للباحثین.

o        جوانب من تاریخ الطریقة القادریة المختاریة الکنتیة فی المغرب والسودان الغربی از أحمد الأزمی :

کانت هذه باختصار هی بعض مظاهر الأدوار التی قام بها شیوخ الطریقة القادریة المختاریة الکنتیة فی تمتین الصلات بین المغرب وبلدان إفریقیا جنوب الصحراء الإسلامیة. والأمل معقود على الشباب من الباحثین المغاربة، أساتذة وطلبة، فی بذل المزید من الجهود، للتنقیب والبحث عن کل أنواع المصادر، تاریخیة أو أدبیة أو صوفیة، التی من شأنها أن تبعث الروح من جدید فی تاریخ روابطنا مع أشقائنا فی الضفة الجنوبیة من الصحراء، شریطة أن یجد الدارس والمهتم، ما یستحق هذا الموضوع من العنایة والاهتمام من قبل السلطات المعنیة، لتیسیر التنقل والبحث فی مختلف خزانات المغرب والسودان الغربی، بغیة وضع الید على المزید من الوثائق والمعطیات العلمیة الکفیلة بإعادة تقییم حصیلة الإرث المشترک بین المغرب والبلدان الإسلامیة فیما وراء الصحراء.

o        الأوراد و الأذکار و الأدعیة فی الزاویة القادریة المعینیة از ماء العینین النعمة علی :

حاول الأستاذ الکریم فی هذا العرض التعریف بشخصیة الشیخ ماء العینین و بخصائص طریقته الصوفیة بإیجاز ثم انتقل إلى الموضوع الرئیس و هو الأذکار و الأوراد و الأدعیة فی زاویته و دورها فی التربیة الروحیة و ما تتمیز به من ممیزات مما یساعدنا فی التعریف بجانب مهم من جوانب التصوف فی زاویة الشیخ ماء العینین.

  التصوف الاجتماعی و إصلاح المجتمع از عبد الله هیتوت :

اقتصرت مداخلة الأستاذ المحترم على الحدیث على الجانب الاجتماعی و الأخلاقی للتصوف، و ابتدأ بالتأصیل الدینی لظاهرة التصوف و کونه نابعاً من الشجرة النبویة مستدلا فی هذا المقام بآیات قرآنیة کریمة و أحادیث نبویة شریفة. کما تحدث الأستاذ عن خصائص التصوف و أشار إلى أولى الطرق الصوفیة التی ظهرت فی المغرب و مرتکزاتها التی تقوم على التسامح و السلام فی المجتمع و إسعاف الطبقات الفقیرة.  

 کلمات کلیدی :فعّالیتهاى علمى وبزوهشى