نظریه جهان بزرگ ایرانی

1 ـ ایران از کشورهایی است که دارای یک بعد جهانی می باشد هر چند فقط از درون نگریسته می شود. شناخت جهان ایرانی می تواند ایران شناسی دقیقی را مطرح کند و در جهان امروز که جهان رسانه، به جای انفعال به طور شدید فعّال شود و بتواند خود را در آینده ترسیم کند و سهم خود را در آینده جهان به دست آورند. 2 - فهم ایران جهانی نیاز به فهم ابعاد جهانی درونی و برونی ایرانی دارد چون ابعاد درونی و بیرونی به صورت منظم و نظام وار تشکیل یک نظام معرفتی - ساختاری، جغرافیائی ـ تاریخی جهانی شدن را می دهند و مبنای سیاستگذاری و برنامه ریزی فرهنگی ـ ارتباطی از نظام یاد شده، استخراج می شود. کشورهایی مثل ایران که دارای این انرژی متراکم جهانی و اشراق است. اگر فعال نشود به یک نظام فاسد تبدیل می شود که انفعال مداوم و افسردگی مستدام را برای آن رقم خواهد زد. 3 ـ ایران بنابر گفته مشهور؛ بر سر یک چهار راه جهانی گرفته شده و این چهار راهی بودن آن یک «مفهوم فرامفهوم» حاکم بر چهارچوب های معرفتی ساختاری ایرانی است فهم این «جغرافیای معرفتی» اولین قدم فهم ایران جهانی می باشد چهار راه بودن خود جغرافیایی است یک معرفت خاص را ایجاب می کند و آن معرفت عرفان و اشراق است. 4 ـ عرفان که براساس «عقل میان فرهنگی» شکل گرفته است یک معرفت چهار راهی است که در طول تاریخ ایران بر آن مسلط بوده است به گونه ای که هر مذهبی که به ایران وارد می شده است و یا در ایران به وجود می آمده است، اشراقی می شده و یا اشراقی بوده است و علت آن نیز روشن است چرا که عرفان یک «مذهب همدلی» است همدلی که شاید هم زبانی نباشد پس عرفان یک مذهب ناظر به همه فرهنگ ها است تا یک فرهنگ خاص. 5 ـ عرفان یک «مذهب انفسی» است و سپس از آن جا به «مذهب آفاقی» می رسد به عبارت یک مذهب معنایی است که سپس به جغرافیا و تاریخ (دو بعد حاکم بر آفاق) می رسد. پس در یک حالت فراجغرافیائی و فراتاریخی عمل می کند پس عرفان یک معرفت و شناخت و دانش بی مرزی و بی تعین می باشد که چارچوب جهانی معرفت ـ ساختار ایرانی را تشکیل می دهد که جامع این معرفت ـ ساختار، فرهنگ می باشد. یعنی عرفان ایرانی، فرهنگ جهانی را می رساند. 6 ـ شاهد بزرگ این معرفت ـ ساختار، فلسفه های جهانی ایرانی است که در قالب ادبیات و هنر و فلسفه و عرفان ایرانی تجلی یافته است که همه در فرهنگ عمومی ایران ظاهر می شود و آن مهمان پذیری ایرانیان فراتر از زبان و فرهنگ می باشد به گونه ای که تاریخ ایران را بایستی «تاریخ همزیستی اقوام و ادیان» دانست. 7 ـ چون ایران دارای صفت سعه صدر و ذهنیت جهانی در درون است پس در بعد خارجی و بیرونی نیز دارای همین صفت می باشد. یعنی یک «دیدگاه جهانی تعامل گرا» دیدگاه جهانی تعامل گرا، بنیان سیاست گذاری خارجی عام ایرانی تشکیل داد، و خواهد داد تاریخ سیاست خارجی ایران در قبل از اسلام (مثل دوران هخامنشی) و در دوران بعد از اسلام (مثل صفویه) شاهد خوبی بر این موضوع یاد شده می باشد. 8 ـ صلح جهانی بر دو پایه «معنویت و عدالت جهانی» برخاسته از عرفان ایرانی می باشد که می تواند برای جهان آینده در مقیاس جهانی یک ایده و فکر عملی می باشد. صلحی که براساس عقل میان فرهنگ یا عقل فطری یا عقل اشراقی، بنا می شود که فلسفه ملاصدرا آن را برای اولین بار در عهد صفویه بنا کرده است و عقل ایرانی را در قالب یک حکومت تجلی داده است و شروع یک حرکت در تاریخ بشری بوده است ولی به علت نقصان تبیینی در برخورد با عقل جدید غربی یا عقل مدرن و خودمدار غربی به خاموش موقت، گرایید و نتواند رسالت صلح جهانی خود در مقابل عقل جنگ طلب غربی قد علم و راست کند. 9 ـ جمهوری اسلامی که شکل بازسازی حکومت صفویه در جهان امروز می باشد با همان فلسفه ملاصدرا فکر می کند و تنفس سیاسی اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی خود را دائر می کند و عقل میان فرهنگی را مبنای خود گرفته است و براساس همین عقل میان فرهنگی به نظریه دولت ـ مردم به جای دولت ملت معتقد است که به مفهوم امت نزدیک می شود و امامت مبنای رهبری خود قرار داده است. 10 ـ فرهنگ و نژاد ایرانی نیز یک فرهنگ و نژاد جهانی است زبان فارسی ایرانی از زبان های تحلیلی هندو اروپائی است که تمدن سازی آن در سطح جهانی زبانزد است و مبنای تمدن غربی امروز است از طرف دیگر اقوام ایرانی و فرهنگ ایرانی از ایران به جهان امتداد یافته است فرهنگ خراسان از آسیای میانه عبور می کند و به کشمیر (ایران کوچک) می رسد و از آنجا به شمال چین تا منچوری نفوذ می کند که بازسازی این مسیر فرهنگی بسیار مهم می باشد. 11 ـ فرهنگ عرفانی غرب ایران (کردستان و لرستان) از شمال عراق گذشته و به شمال سوریه می رسد و از آنجا به فلسطین و لبنان می رود و سپس شمال افریقا و صحرای بزرگ افریقا تحت نفوذ خود قرار می دهد. فرهنگ خوزستانی به عنوان مدخل تعامل فرهنگی ایران اسلامی و خاورمیانه عربی اسلامی می تواند الگو واقع شود و این تعامل می تواند از جنوب عراق شروع شود که امروز انگلیس سعی در جلوگیری از آن دارد و فرهنگ کرمان و سیستان و بلوچستان از مسیر پاکستان به هند می رسد و از آنجا به آسیای شرقی می رسد. فرهنگ ایرانی شمال غرب ایران (آذربایجان) از دو طرف شمال و جنوب دریای سیاسی به جنوب شرقی و جنوب اروپا می رسد و حوزه فرهنگ کرواسی و مجاری تشکیل می دهد. بازسازی این مسیرهای فرهنگی برای ایران آینده بسیار ضروری است. 12 ـ بزرگ نرم افزار این بازسازی تعامل مذهبی و جهان پدیداری (جهان بینی) می باشد. تعامل با اهل سنت یکی از بنیادی ترین این تعامل می باشد. تعامل با اهل سنت با ولایت و حب محمد و آل محمد شروع می شود و آنچه شیعه ایرانی به اهل سنت می تواند بدهد عرفان شیعی آن می باشد و آنچه اهل سنت به شیعه ایرانی می تواند دهد تاریخ اسلامی و سیره ما از بعد معرفت شناسی و روش شناسی می باشد. که این تعامل به طور ناقص انجام شده است و تعامل با جهان مسیحیت ایرانی (کرواسی و جنوب اروپا) می تواند از طریق ارمنستان و ارمنی ایرانی بازسازی توده و با نظریه انسان کامل و محبت به آن، به تعامل معرفتی و روش شناسی پرداخت همان طور با جهان کوچک یهودیت در تعامل با قالب عقل تاریخی و تجلی خود در تاریخ و رابطه انسان و خدا در تاریخ ما رسید، و با آن به فضای تعاملی در فلسطین آینده نائل آمد. پدیدآورنده: ابراهیم فیاض

عرفان ایرانی شورمحور است

عرفان ایرانی شورمحور است استاد فلسفه و عرفان اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی گفت: در عرفان کشورهای عربی بیشتر حالت زهد جلوه‌گر است اما درعرفان ایرانی ذوق و شور و عشق بیش از زهد نمایان است. دکتر یحیی یثربی در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: در آغاز دین مبین اسلام جریانهای عرفانی نداشتیم. از قرون دوم و سوم عرفان در جهان اسلام پیدا شد و به‌سرعت رشد کرد تا اینکه درقرن هفتم با ابن‌عربی و مولوی به اوج خود رسید. من خودم ذاتاً با عرفان فاصله ندارم و بدان علاقمندم. شاید زمانی درقم 5 یا 6نفری بودند که به این کار می‌پرداختند که یکی هم من بودم. اما الان با توجه به شرایط جامعه‌مان با توجه به شرایطی که از نظرجهانی در پیش است، پرداختن به مسائل احساسی را نه به سود کشورمی‌دانم و نه به سود دین مقدس اسلام می‌دانم. دکتر یثربی افزود: ما باید عقل وعقلانیت اسلام را، که معجزه انحصاری دین مبین اسلام است بتوانیم درجهان مطرح کنیم.عرفان را ادیان دیگری هم دارند. عرفان هندی،عرفان مسیحی، عرفان اقوام و ملل دیگر و این‌گونه مسائل قابل ارزیابی و گزینش هم نیستند. یعنی ما یک نفرهندی را مشکل بتوانیم وادارکنیم که عرفان خودش را رها کند و عرفان اسلامی را بپذیرد.همینطورعرفان اقوام دیگر را. اما اسلام از نظرمسائل زندگی و نیازهای انسانی و روابط بین‌المللی و زندگی اجتماعی انسانها، و حتی ازنظر منطق و معرف‌‌شناسی حرفهایی دارد که ما می‌توانیم آنها را به جهانیان معرفی کنیم و توجه آنان را به حقانیت دین اسلام جلب کنیم. این استاد فلسفه وعرفان درمورد تفاوتهای عرفان ایرانی باعرفان موجود در دیگر کشورهای اسلامی اضافه کرد: اصولاً عرفان در همه جهان مشابه است. عرفان مکتب واحدی است که جلوه‌هایش، روشهایش، و مذهبهایش فرق می‌کند.عرفان ایرانی باعرفانی که در کشورهای عربی موجود است در برخی موارد هیچ فرقی ندارد. یعنی نمی‌توان گفت ابن‌عربی یک حرف می‌زند، و حافظ یک حرف دیگر را. اما از نظر سلیقه و نظامهای خانقاهی فرقهایی دارند. اگراین فرق را خلاصه بگویم: عرفانهای کشورهای عربی بیشترحالت زهد در آنها جلوه‌گر است اما درعرفان ایرانی ذوق و شور و عشق بیش از زهد نمایان است. مثلاً اگر مولوی و ابوسعید ابوالخیررا مقایسه کنیم با ابوطالب مکی و یا ترمسانی، می‌بینیم که عربها بیشترحالت زاهدانه دارند اما درعرفان ایرانی بیشترعشق و شور و شوق نمایان است. یثربی افزود: کلاً من عرفان ایرانی را اصیل‌تر و جدی‌تر نسبت به عرفانی که درکشورهای عربی هست می‌دانم. دکتر یثربی در مورد اینکه عرفان ایرانی باید از زهد و دنیاگریزی تهی شود گفت: نه،چراکه این زهد جوهرعرفان است.عرفان جیزی بالاتراز زهد و ریاضت نیست. نمی‌شود که یک نفرهم ریاضت داشته باشد وهم زندگی مرفهی داشته باشد. اگرهم درمواردی می‌بینیم یک نفرهم مبارز و اهل زندگی است وهم عارف، اینها بیشترعالم دینی بودند و در مبارزات خود ازعرفان بهره‌ای نمی‌گیرند. ازمسائل عقلی، ازبی‌عدالتی و مشکلات جامعه و ستم و تجاوز، از این مباحث استفاده می‌کردند. اگر کار سیاسی می‌کردند، نمی‌گفتند بیایید ریاضت بکشید، لباس خشن بپوشید وکارهای سخت انجام دهید. آنها مردم را آگاه می‌کردند. دکتر یثربی با بیان اینکه باید عرفان را از خرافات پاک کرد افزود: اخیراً رهبری انقلاب هم در این زمینه هشداردادند. در این باره ما باید به هدفهای اصلی اسلام بپردازیم. به هدفهای اصلی مهدویت بپردازیم. مثلاً مسئله عدالت جهانی، مسئله رهایی همه انسانهاست. اینکه یک نفر با امام زمان دیدار کند، اینها مطرح نبوده است. این استاد دانشگاه درپایان در رابطه با نحوه حضورعرفان درجهان جدید گفت: عرفان جهان جدید با عرفان جهان قدیم فرق می‌کند. حضورعرفان درغرب یک معنی دارد، و در جهان اسلام، از جمله کشور ما معنی دیگری دارد. حضورعرفان درغرب مسیحی در سکولاربودن جامعه است. و مسئله دین حالت فردی و احساسی پیدا می‌کند. اماعرفان در جامعه ما چون سکولارنیست باید دین و سیاست درفعالیتهای اجتماعی ما حضورداشته باشند. یعنی دین ماباید سیاسی اجتماعی باشد و حالت فردی نداشته باشد. همینطور مسئله امام زمان ما باید بعد سیاسی اجتماعی داشته باشد. یعنی غیبت امام زمان را به عنوان اعتراض امام به ناشایستگی‌های جامعه تلقی کنیم. این راه و روش درست مهدویت است. اما اگر امام زمان را به یک مسئله احساسی تبدیل کنیم، که مردم به صورت فردی یا دسته‌جمعی، بنشینند و با او راز و نیاز کنند اینها از نظر اهداف عالی اسلام که استقرارعدالت جهانی است تأثیری ندارند و راهگشا نیستند.