یقظه

یقظه

«یقظه» به معناى بیدارى و توجّه است و در مقابل غفلت و بى توجهى قرار دارد.

درباره معناى لغوى این کلمه مى خوانیم که یقظه عبارت است از: «اَلاِْنْتِباهُ وَالتَوَجُّهُ اَعَمُّ مِنْ اَنْ یَکُونَ بِزَوالِ الْمَوْتِ وَالنَّوْمِ کُلاًّ اَوْ فِى الْجُمْلَةِ؛ بیدارى و توجّه اعم از این است که مرگ و خواب در کار نباشد یا به طور کلى و یا صورت اجمالى... .»

یقظه در قرآن

لفظ «یقظه» در قرآن به کار نرفته است. همچنین لفظى را در قرآن نمى توان یافت که به طور کامل مفهوم مورد نظر ما در مقابل غفلت را برساند؛ ولى شاید بتوان گفت: جامع تر از همه الفاظى که چنین محتوایى دارند، همان واژه «ذکر» است.

کلمه «ذکر» گاهى در مقابل نسیان واقع مى شود که در این صورت به معنى فراموش نکردن و ادامه توجّه و گاهى نیز به معنى یادآورى است؛ یعنى، توجّهى که پس از نسیان و فراموشى بر انسان عارض مى شود.

مادّه «ذکر» در صورتها و شکلهاى مختلف، بیش از 292 بار در قرآن به کار رفته است که نشان از اهمیّت یادآورى و توجّه و تنبّه دارد.

این آیات انسان را به خداوند متوجّه مى سازد: «فَاذْکُرُونِىآ أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِى وَ لاَ تَکْفُرُونِ »؛ «مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و سپاسگزار من باشید و به من کفر نورزید.»

و دستور مى دهند که زیاد به یاد خدا باشید: «یَـآأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا »؛ «اى کسانى که ایمان آورده اید، خدا را یاد کنید، یادى بسیار.»

و گاه انسان را به یاد نعمتهاى خدا مى اندازند: «وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَمَآ أَنزَلَ عَلَیْکُم مِّنَ الْکِتَـبِ وَالْحِکْمَةِ»؛ «و نعمت خدا را بر خود و آنچه را که از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده [و به وسیله آن به شما اندرز مى دهد]، به یاد آورید.»

در برخى آیات نیز خداوند متعال سرگذشت بندگان ذاکر خود را بیان مى کند و مى فرماید که به یاد آنها باشید. «وَاذْکُرْ فِى الْکِتبِ مَرْیَمَ اِذِانْتَبَذَتْ مِنْ اَهْلِها مَکانا شَرْقِیّا»؛ «و در این کتاب [آسمانى] مریم را یاد کن، آن هنگام که از خانواده اش جدا شد، و در ناحیه شرقى (بیت المقدس) قرار گرفت.» و گاه انسان را به یاد روزهاى خدا مى اندازد: «وَذَکِّرْهُمْ بِاَیّامِ اللّهِ»؛ «و روزهاى خدا را به آنان یادآورى کن.»

و همین طور سرگذشت و تاریخ پیشنیان، و توجّه به قیامت و... را مورد تذکّر قرار مى دهد. و گاه از انسانها مى پرسد: «اَفَلا تَذَکَّرُونَ»؛ «آیا متذکر نمى شوید؟»

زمانى نیز زیانهاى اعراض از یاد خدا را متذکر مى شود که موجب زندگى سخت خواهد بود و در جهان آخرت، اعراض کننده از یاد خدا نابینا و کور محشور خواهد شد: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَـمَةِ أَعْمَى»؛ «کسى که از یاد من رو گرداند، براى او زندگى [تلخ و] سخت خواهد بود و در روز قیامت او را نابینا محشور مى کنیم.»

به یک معنى مى توان گفت که تمام آیات انذار و تبشیر، براى زدودن آثار غفلت، بیدارى مردم از خواب غفلت و تنبّه و تذکّر نازل شده است؛ پس یکى از مهم ترین رسالتهاى پیامبران، بیدارى و تنبّه مردم بوده است؛ چنان که امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود: «اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ اللّهَ اَرْسَلَ اِلَیْکُمْ رَسُولاً لِیُزِیحَ بِهِ عِلَّتَکُمْ وَیُوقِظَ بِهِ غَفْلَتَکُمْ؛ اى مردم! خداوند پیامبرى به سوى شما فرستاد تا بوسیله آن بیماریهاى [روحى و اخلاقى] شما را برطرف سازد و شما را از غفلت، بیدار نماید.»

یقظه و بیدارى در روایات

در روایات اسلامى به صورت وسیع به مسئله یقظه و بیدارى پرداخته شده است که در ذیل به نمونه هایى اشاره مى شود:

1. تا کى غفلت؟

على علیه السلام در نهج البلاغه مى فرمایند: «اَما مِنْ ذلِکَ بُلُولٌ اَمْ لَیْسَ مِنْ نَوْمَتِکَ یَقْظَةٌ؛ آیا درد تو را درمان و خواب تو را بیدارى نیست؟»

2. روشنى با نور یقظه

حضرت على علیه السلام مى فرمایند: «فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یَقْظَةٍ فِى الاَْبْصارِ وَالاَْسْماعِ وَالاَْفْئِدَةِ؛ با نور یقظه و بیدارى، چشمها و گوشها و قلبها را روشن ساختند.»

ایشان در جاى دیگرى فرمودند: «وَکَیْفَ لا یُوقِظُکَ خَوْفُ بَیاتِ نِقْمَةٍ وَقَدْ تَوَرَّطْتَ بِمَعاصِیهِ مَدارِجَ سَطَواتِهِ فَتَداوَ مِنْ داءِ الْفَتْرَةِ فِى قَلْبِکَ بَعَزِیمَةٍ وَمِنْ کَرىَ الْغَفْلَةِ فِى ناظِرِکَ بِیَقْظَةٍ وَکُنْ لِلّهِ مُطِیعا وَبِذِکْرِهِ آنِسا؛ و چگونه ترس از فرود آمدن بلاى به یک معنى مى توان گفت که تمام آیات انذار و تبشیر، براى زدودن آثار غفلت، بیدارى مردم از خواب غفلت و تنبّه و تذکّر نازل شده است

شب هنگام تو را بیدار نکرده است؟ با اینکه در درون معصیت خداوند و گناه غوطه ورى و در زیر سلطه و قدرت خداوند قرار دارى؟ پس مَرض سستى دل را با استقامت و عزم راسخ مداوا کن و این غفلتى که چشمت را فرا گرفته، با بیدارى برطرف ساز و مطیع خداوند شو و به یاد او انس گیر.»

یقظه در کلام برخى از بزرگان

1. امام خمینى رحمه الله در دوران اقامتشان در نجف اشرف، خطاب به طلاب مى فرمودند: «تا کى مى خواهید در خواب غفلت به سر برید و در فساد و تباهى غوطه ور باشید؟ از خدا بترسید و از عواقب امور بپرهیزید! از خواب غفلت بیدار شوید، شما هنوز بیدار نشدید، هنوز قدم اوّل را برنداشتید. قدم اوّل در سلوک، یقظه است؛ ولى شما در خواب به سر مى برید. چشمها باز [است] و دلها در خواب فرو رفته است. اگر دلها خواب آلود و قلبها بر اثر گناه سیاه و زنگ زده نمى شد، این طور آسوده خاطر و بى تفاوت به اعمال و اقوال نادرست ادامه نمى دادید. اگر قدرى در امور اخروى و عقبات هولناک آن فکر مى کردید، به تکالیف و مسئولیتهاى سنگینى که بر دوش شما است بیش تر اهمیت مى دادید.»

2. امام خمینى رحمه الله مى فرمایند: «بدان که اوّل منزل از منازل انسانیّت، منزل یقظه و بیدارى است؛ چنان که مشایخ اهل سلوک در منازل سالکان بیان فرموده اند. و از براى این منزل، چنان که شیخ عظیم الشأن شاه آبادى ـ دام ظلّه ـ بیان فرمودند، ده بیت است که اکنون در مقام تعداد آن نیستیم؛ ولى آنچه اکنون لازم است بیان شود، این است که انسان تا تنبّه پیدا نکند که مسافر است و لازم است از براى او سیر، و داراى مقصد است و باید به طرف آن مقصد ناچار حرکت کند و حصول مقصد ممکن است، «عزم» براى او حاصل نشود و داراى اراده نگردد. و هر یک از این امور داراى بیان و شرحى است که به ذکر آن اگر بپردازیم، به طول انجامد.»

3. استاد مصباح یزدى مى فرماید: «نخستین موضوعى که در بخش اخلاق فردى (اخلاقى که به تنظیم رابطه انسان با خودش مى پردازد) مطرح مى شود، موضوع توجّه، التفات، هوشیارى و بیدارى است در مقابل حالت غفلت و بى توجّهى؛ از اینرو، علماى اخلاق و کسانى که مراتب سیر انسانى را بررسى کرده اند، مانند: ارباب سیر و سلوک و عرفا، منزل اوّل از منازل سیر و سلوک انسان به سوى تعالى و تکامل را «یقظه» قرار داده اند که به معنى بیدارى و هوشیارى در مقابل غفلت به کار مى رود.»

4. آیة اللّه شیخ عباس ایزدى فرموده اند: «براى پرورش خود یا دیگران به اخلاق پسندیده و از بین بردن اخلاق ناپسند، در قدم اوّل فکر و عقل خود را و لو به کمک دیگران به کار بیندازیم و حقایق و علوم عملى را در ذهن و نفس خود به وجود بیاوریم و تحت تربیت مربّى خوب و یا مطالعه کتابهاى سازنده، جنبه هاى علمى خود را تقویت کنیم و به تدریج اندوخته هاى ذهنى خود را به کار بگیریم و آنها را در عمل تجربه کنیم. اینجا است که هر درجه اى از علم، منشأ عمل مى شود و همان عمل، درجه علم را بالا مى برد؛ در نتیجه، تبدیل به خُلق و خوى همیشگى ما مى شود.»

آثار خودبیدارى

بیدارى و مخصوصا توجّه به خود، مراتبى دارد که بر هر مرتبه آن آثار ویژه اى مترتب خواهد شد؛ آثارى که بر اساس تنوّع استعدادها و مراتب معرفت و ایمان انسانها متنوّع خواهد بود:

1. خودشناسى و خداشناسى

توجّه به نفس منشأ تقویت علم حضورى در نفس انسان مى شود. سپس به تدریج علم حضورى در مسیر تقویت و کمال خویش به جایى مى رسد که باب معرفتهاى ارزنده دیگرى و از آن جمله، معرفت توحیدى را به روى انسان باز مى کند.

یکى از معانى جمله «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ؛ هر کس خودش را شناخت، خدایش را شناخته است»؛ این است که هرگاه انسان با درک حضورى حقیقت وجود خویش را یافت، مى بیند که یک موجود رابط و طفیلى و کاملاً وابسته به خداى متعال است و هر اندازه که وابستگى خودش را به خدا بیش تر درک کند، خدا را بهتر خواهد شناخت.

این تلازم خودشناسى و خداشناسى در قرآن به طریق دیگرى بیان شده است، آنجا که مى فرماید: «وَ لاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَـلـهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَـآلـءِکَ هُمُ الْفَـسِقُونَ »؛ «مانند کسانى که خدا را از یاد بردند، پس ما آنان را از یاد خودشان بردیم، نباشید. آنان همان تبهکاران هستند.»

در روایت پیشین، خداشناسى از لوازم خودشناسى به شمار آمده و در آیه فوق نیز خود فراموشى از لوازم غفلت از خدا شمرده شده است. و نتیجه هر دو بیان عبارت است از وجود یک رابطه ویژه واقعى و تکوینى میان نفس انسان که مخلوق و معلول و وابسته است و خدا که خالق و علت مستقل و غیر وابسته است.

2. پیدایش حقیقت جویى در انسان

بیدارى و توجّه به نفس موجب مى شود که انسان درباره خویش بیندیشد و یک سلسله علوم حصولى را تحصیل نماید که در حرکت تکاملیش مؤثر است و در نتیجه نفس انسانى را بشناسد که چگونه موجودى است، از کجا آمده، در دنیا چه موقعیتى بیدارى و توجّه به نفس موجب مى شود که انسان درباره خویش بیندیشد و یک سلسله علوم حصولى را تحصیل نماید که در حرکت تکاملیش مؤثر است

دارد و به کدام سو در حرکت خواهد بود. از سوى دیگر، با پى بردن به اعماق نفس، آن را به عنوان آیتى از آیات الهى و مظهر بسیارى از صفات الهى مى شناسد؛ یعنى از طریق شناخت حصولى، به نوع دیگرى از خداشناسى حصولى دست پیدا خواهد کرد و ممکن است آیات ذیل ناظر به همین معرفت و خداشناسى باشد:

«وَ فِى الاْءَرْضِ ءَایَـتٌ لِّلْمُوقِنِینَ * وَ فِىآ أَنفُسِکُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ »؛ «و در زمین نشانه هایى [از خدا] است براى اهل یقین و در جانهایتان [نیز آیات و نشانه هاى خدا هست] آیا نمى بینید؟»

و در جاى دیگر مى فرماید: سَنُرِیهِمْ ءَایَـتِنَا فِى الاْءَفَاقِ وَ فِىآ أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ »؛ «به زودى نشانه هاى خود را در آفاق [و اطراف جهان] و در جانهایشان به آنان مى نمایانیم تا برایشان آشکار شود که او حق است.»

3. تلاش براى کسب کمالات انسانى

بیدارى و خودشناسى موجب مى شود تا انسان در فکر شناخت کمالات و مصالح خودش و راه کسب آنها بیفتد و براى تحصیل آنها تلاش کند و از سوى دیگر، عیوب و نواقص و مفاسد خویش را بازشناسد و خود را از آلوده شدن و سقوط باز دارد.

 

پدیدآورنده: سید جواد حسینى

راز و رمز عدد هفت

راز و رمز عدد هفت



در عرصه زندگی گروههائی هستند که اعتقاد خاصّی به حروف و اعداد و نقطه دارند که به نام جنبش حروفیّه و نهضت پسیخانیان معروفند و مبنای اعتقادشان توجّه خاصّ به حروف مقطّعه در قرآن کریم است.
اصالت حروف و اعداد و ارزش رمزی آنها در میان فرقه های صوفیّه گسترش فراوان دارد و شکل تکامل یافته آن علم جفر است که علم حروف هم می‌گویند.
عدد هفت در بین ملل مختلف جهان از اهمیّت خاصّی برخوردار است و هر ملّتی نگرش خاصّی به عدد هفت دارد. عدد هفت را می‌توان در ادیان و مذاهب مختلفه جهان و در تاریخ و هنر و طبیعت و بخصوص در ادبیّات فارسی و در تصوّف وعرفان و در گردش آسمان و ستارگان و دیگر موارد جستجو کرد و بررسی نمود.
در قرن هشتم هجری در آستانه پیدایش نهضت حروفیّه و نقطویّه و رونق گرفتن بازار شیوخ صوفیّه و اهمّیت دادن به مرشدان چلّه نشین، این مکتب رونق بیشتری یافت.
رهبر گروه حروفیّه فضل اله نعیمی می‌باشد که رساله ها و کتابهای متعدّد در این باب نگاشته است.
عدد هفت از سه حرف ساخته شده است: حرف«ه»نشان از هستی می‌دهد و حرف«ف» نمودار فرسایش است و حرف «ت» تباهی و نابودی را می‌رساند.
موارد مختلفه بکاربرده شده عدد هفت به شرح زیر است.

هفت خان رستم

در سفري كه رستم از سيستان به مازندران مي‌رود كه كيكاوس را رها سازد هفت مرحله از مراحل راه از براي او حوادثي پيش مي‌آيد كه آنها را هفت خان رستم مي‌ناميم:

1- كشتن شير

2- نجات از گرما و تشنگي

3- كشتن اژدها

4- هلاك كردن گنده پير جادو

5- اسير كردن اولاد ديو

6- كشتن ارژنگ ديو

7- هلاك كردن ديو سفيد.

 
هفت در قلمرو ادبيّات پارسي


هفت شهر عشق را عطّار گشت ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم


«مولانا»

در اين مورد حرف بسيار است شرح و توضيح آن در اين مختصر نمي گنجد. نخست فهرست وار از چند كتاب كه درباره هفت نگاشته شده است نام مي‌بريم و سپس به توضيح عدد هفت و جلوه هاي آن كه در ادب پارسي فراوان آمده است اشاره مي‌شود.

1. تحليل هفت پيكر نظامي
2. هفت بند محتشم كاشاني
3. هفت حصار خواجه عبدالله انصاري
4. هفت اورنگ جامي
5. هفت وادي در منطق الطّير
6. هفت آتشكده
7. هفت آسيا
8. هفت سيّاره منظومه شمسي
9. هفت خواهران
10. هفت قلم آرايش
11. هفت گردون
12. هفت اختر
13. هفت منزل
14. هفت اقليم
15. خاتون هفت قلعه
16. هفت ناي
17. كوچه هفت پيچ
18. مجالس سبعه مولوي
19. هفت سال در زندان
20. هفت داستان
21. هفت قصيده يا سبعه معلّقه و...


نظامي گنجوي

هفت پيكر: نظامي گنجوي از شعراي اواخر قرن ششم است و بهترين اثر نظامي پنج گنج يا خمسه نظامي است هفت پيكر يا بهرامنامه چهارمين مثنوي ا زخمسه نظامي است. اين منظومه ازسرگذشت بهرام پنجم ساساني معروف به بهرام گور است و بنياد آن بر شماره هفت است. بهرام با هفت دختر هفت پادشاه هفت اقليم ازدواج مي‌كند و آنان را در هفت گنبد به هفت رنگ جاي مي‌دهد. بهرام هر روز هفته را با يك دختر در يك گنبد به سر مي‌برد و هريك از دختران داستاني مي‌سرايد. نظامي جمعا هفت داستان از قول آنان روايت مي‌كند كه به نام هفت پيكر ناميده شده است كه از شاهكارهاي شعر فارسي است. اينك چند بيت به عنوان نمونه ذكر مي‌شود:


ما كه جزئي ز سبع گردونيم با تو بيرون هفت بيرونيم

در چنان بيستون هفت ستون هفت گنبد كشيد برگردون

هفت گنبد درون آن باره كرده بر طبع هفت سيّاره

بركشيده بر اين صفت پيكر هفت گنبدبه طبع هفت اختر

هفت كشور تمام در عهدش دختر هفت شاه در مهدش

چون كه بهرام شد نشاط پرست ديده درنقش هفت پيكر بست

هفت رنگ است زيرهفت اورنگ نيست بالاتر از سياهي رنگ

هفت گنبد بر آسمان بگذاشت اوره گنبـد دگر برداشـت

هفت مؤبد بخواند موبد زاد هفت گنبد به هفت موبد داد

تصوّف در مشرق زمين بالاترين اوج و عظمت را به ادبيّات ايران بخشيده و شعر را به اوج قدرت و عظمت رسانيده است.


شيخ عطّار

شيخ عطّار شخصيّتي است كه مولانا در حقّ او گويد:


هفت شهر عشق را عطّار گشت ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم

آنچه گفتم در حقيقت اي عزيز آن شنيـدستم من از عـطّار نيز

من آن مولاي رومي ام كه از نطقم شكر ريزد وليكن در سخن گفتن غلام شيخ عطّارم


از ميان مثنويهاي عرفاني عطّار منطق الطّير از همه مثنويهايش پر شكوه و مشهورتر است و منظومه‌اي است كه از زبان پرندگان گفته شده است. مرغان در اين مرحله تلاش دارند. خود را به سيمرغ برسانند ولي لازم است از هفت وادي عبور كنند تا به كعبه مقصود برسند كه كنايه است از وابستگي هاي انسان به جهان ماديّات كه چگونه مي‌توان از علايق دنيوي رهائي يافت و به هدف غائي رسيد در اين مرحله هفت وادي صعب و سخت وجود دارد كه مراحل سلوك ناميده مي‌شود و عبارتند از:
1. طلب
2. عشق
3. معرفت
4. استغناء
5. توحيد
6. حيرت
7. فقر و فنا


هست وادي طلب آغاز كار وادي عشق است از اين پس بيكنار

پس سيم وادي از آن معرفت هست چارم وادي استغنا صغت

هست پنجم وادي توحيد پاك پس ششم وادي حيرت صعبناك

هفتمين وادي فقر است و فنا بعد از اين وادي روش نبود ترا

عرفاي هند به جاي كلمه «فنافي الله» اصطلاح جاويدان «نيروانا» يا آرامش مطلق را به كار برده انددر تعقيب عدد هقت در منطق الطّير ابيات زير به چشم مي‌خورد:


گفت ما را هفت وادي در ره است چون گذشتي هفت وادي درگه است

هفت دريا يك شمر اينجا بود هفت اختر يك شـــرر اينجا بود

هفت سال القصّه بس آشفته بود باسـگان در كوي دختر خفتـه بود

كودكش گفت اي اميـر پر هنــر هفت طفليم اين زمان ما بي پــدر

خوش شد از گفتار او شاه جهان هفـت بار ديگــرش شــد ميهمــان

هفت گردون را بر آرم زير پر گر فرود آري بدين سرگشته سر

گفت اگر دوزخ شود همراه من هفت دوزخ سوزد از يك آه من




‌ ‌هفت کنگرۀ عرش الهی

ترا ز کنگرۀ عرش می زنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتاده است


«حافظ»

به طوری که از مفاد کتب اکثر عرفای بزرگ از قبیل مولانا جلال الدّین رومی صاحب کتاب مثنوی معنوی در مبحث معراج مفهوم می گردد به طور خلاصه و فشرده هفت کنگره عرش و هفت ملکی که موکّل بر آن هستند کنایه از مراحل ثبوتی و ارتباط معنوی و سرّی هر انسان به سوی مبدأ پروردگار عالمیان است.
در گرشاسب نامه اين عنوان آمده است: درختي كه هفت گونه بارش بود


درختی گشن رسته در پيش تخت كه دادي بر از هفت سان آن درخت

زانگور و انجير و نارنج و سيب ز نـار و تـرنج و بــه دلفــريـب

استاد نورالدّين ابوالبركات عبدالرّحمن بن نظام الدّين احمد بن شمس‌الدّين محمدحنفي جامي از شعرا و نويسندگان فاضل خراسان در سده نهم هجري است وبزرگترين استاد سخن و عارف و نويسنده و دانشمند بزرگ پارسي گوي است لقب اصلي عماد‌الدّين و لقب مشهورش نورالدّين است و تخلّص او در شعر«جامي» است و او خود گفته است كه اين تخلّص را به دو سبب برگزيده است نخست ا زآن روي كه مولد او «جام» بود ديگر آنكه رشحات قلمش از جرعه جام شيخ الاسلام احمدجام معروف به ژنده پيل سرچشمه مي‌گرفت.


مولودم جام و رشحۀ قلمم جرعۀ جام شيخ الاسلامي است

لا جرم در جريدۀ اشعار به دو معني تخلّصم جامي است

ميلاد جامي در بيست و سوم ماه شعبان سال817 هجري قمري اتّفاق افتاده است او در شمار صوفيان زمان خود بوده و از سلسله نقشبندي است.
جامي بعد از چند سفر كه در بلاد خراسان و يا بين النّهرين كرده بود مهمترين سفرش در سال877 هجري قمري به حجاز بود. در اين سفرها از بغداد آزرده خاطر شد ودر غزلي گويد:


از ناكسان وفا و مروّت طمع مدار وز طبع ديو خاصيت آدمي مجوي

جامی در هرات روز جمعه هيجدهم محرم هنگام اذان صبح از سال898 هجري در هشتاد و يك سالگي بدرود حيات گفت...

دريغا كه بي ‌ما بسي روزگار برويد گــل و بشكفـد نو بــهار

بسي تير و ديماه و ارديبهشت بيايد كه ما خاك باشيم و خشت

جامي نه تنها شاعر بزرگ بود بلكه در فنون علوم دين و ادب و تاريخ نيز مهارتي به سزا داشت امير عليشير نوائي كه خود از فضلاي عصر بود در وصف كمالات جامي گفته است:


عاجز از تعداد اوصاف كمال اوست عقل انجم گردون شمردن كي طريق اعور است؟

آثار جامي ازنظم و نثر بسيار است تمام آثارش را 99 گفته‌اند لكن آن مقدار كه معلوم و در دست است حدود پنجاه اثر و به قولي مجموع تأليفاتش از نظم و نثر به موافق شماره حروف تخلّص او «جامي» پنجاه و چهار دفتر و رساله است.

در مرثيه جانگداز پسرش صفي‌الدّين چنين گويد:


زير گل تنگدل اي غنچه رعنا چوني ؟ بي تو ما غرقه به خونيم تو بي ما چوني

سلك جمعيّت ما بي تو گسسته است زهم ما كه جمعيـم چنينيـم تو تنـها چــونـي

بي تو در روي زمين تنگ شده بر من جاي تو كه در زير زمين ساخته اي جاچوني


هفت اورنگ جامي كه از زبده ترين آثار او تشكيل مي‌شود :


این هفت سفینه در سخن یک رنگ اند وین هفت خزینه در گهر همسنگ اند

چون هفت برادرند بر این چرخ بلنـــــد نامی شده بر زمین به هفت اورنگ اند

شامل اين مثنوي ها است :
1. سلسله الذّهب «زنجير طلا» : مانند حدیقه سنایی ، بر وزن «فاعلاتن مفاعلن فعلن» سروده شده، در ذکر حقایق عرفانی و مباحث فلسفي و ديني و اخلاقي است، و ضمناً اعتراضاتـی است که بر شیعیان جهان روا داشته است روی این اصل از بغداد رانده شد. وی در این مورد گوید :


از ناکسان وفا و مروّت طمع مدار وز طبــــع دیو خاصیت آدمی مجوی

و شاه اسماعیل صفوی پس از تسخیر هرات قبر او را منهدم ساخته و خرابش کرده است.
2. سلامان و ابسال : يكي ديگر از هفت مثنوي، بر وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» سروده شده است، داستاني است كه اصل آن يوناني بوده و جامي آن را به نام يعقوب بيك پسر اوزون حسن آق‌قويونلو به نظم در آورده است. سلامان فرزند ارمانوس پادشاه روم بود زني هيجده ساله به نام ابسال دايگي او را به عهده گرفته بود. سلامان عاشق ابسال مي‌شود پدرش همین که از عشق آنها مطلع می شود شروع به نصیحت و موعظه پسر می نماید ولی موثر واقع نمی شود پسر از ترس پدر با معشوقه اش فرار مي‌كنند و به غربت مي‌افتند و سختيها مي‌بينند و دست به هم داده خود را به دريا ميزنند، ابسال ميميرد ولي سلامان زنده مي‌ماند اصل حکایت فوق در زبان یونانی بوده و خواجه نصیرالدّین طوسی آن قصّه را در شرح اشارات آورده است و جامی آن را به پارسی منظوم نقل می نماید. همچنین ابن سينا در كتاب «الاشارات و التّبنيهات» بدان اشاره دارد. اين مثنوي حاوي اشارات عرفاني و اخلاقي همراه با حكايات و تمثيلات است.


چیست آن ابسال در صحبت قریب وآن سلامان ماندن از وی با شکیب

3. تحفة الاحرار: منظومه اي است به بحر سریع «مفتعلن مفتعلن فاعلن» در وعظ و تربيت همراه با حكايات و تمثيلات بسيار در بيست مقاله.
اين مثنوي به شيوه مخزن الاســـرار نظامي و مطلع الانــوار امير خسرو دهلـــوي است و دليل نام گذاريش به تحفه الاحرار آن است كه به نام خواجه ناصرالدّين عبيدالله نقشبندي شيخ سلوك آن عصر كه معروف به «خواجه احرار» بوده و به سال 885 سروده شده است.


تحفه الاحرار لقب دادمش تحفه به احرار فرستادمش

4. سبحة الابرار: منظومه اي است، بر وزن رمل مسدّس «فاعلاتن فعلاتن فعلن» در ذكر مقامات سلوك ، تربيت ، تهذيب ، اصول عرفاني و اخلاقي كه شاعر آن را در چهل «عِقد» تنظيم كرده كه عبارتند از: در كشف حقيقت دل- در شرح سخن و سخنوري- در گفتار موزون- درشرح معنوي تصوّف و اغراض آن- در كشف راز پرهيزگاري- در اميد و رجا و درجات آن- در محبّت و مهرورزي- در آزادگي و حرّيّت- در جوانمردي و فتوّت در بردباري و حلم تا چهل عِقد.
این منظومه حکایتی است شیرین که با این بیت شروع می شود:


چارده ساله مهی بر لب بام چون مه چارده در حُسن تمام

5. يوسف و زليخا: قصّه در بحر هزج مسدّس «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل» اصل قصّه و داستان از عربی به فارس نقل شده است ولی تعبیرات و تشبیهاتی که ایرانی ها بر آن اضافه کرده اند رنگ دیگری به خود گرفته است.
این قصّه معروف مشروحاً در تورات و قرآن کریم ذكر شده است. در قرآن سوره 12 بنام یوسف است. که 111 آیه دارد و در سال یازدهم بعثت در مکه پس از سوره هود نازل شده ، سرگذشت عبرت آمیز يوسف پسر یعقوب پیامبر می باشد اما اسم زليخا در تورات و قرآن کریم نیامده و معلوم نیست عنوان مزبور را از کجا اخذ و نقل کرده اند. جامي اين منظومه عالي داستاني و عشق‌ را براي نظيره سازي با خسرو شيرين نظامي آفريده است.
6. ليلي و مجنون: عشق نامه اي است به پيروي از ليلي و مجنون نظامي گنجوي در سال889 هجري سروده شده كه داراي 3860 بيت مي‌باشد.
چنانكه خود گويد:


كوتـاهـي اين بلنــد بنيــاد در هشتصـد و نه فتـاد و هشتاد

ورتو به شمار آن بري دست باشد سه هزار و هشتصد و شصت

اصل اين داستان از عربي به پارسي راه يافته و مجنون كه اسمش قيس بني عامر است پسر عموي ليلي بوده است.
ليلي و مجنون جامي، توسط شزيchezy به فرانسه و هارتمنHartman به آلماني ترجمه شده است.
7. خردنامه اسكندري: به بحر متقارب «فعولن فعولن فعولن فعول » می باشد. این کتاب یک مجموعه اخلاقی و ادبی است که با این بیت شروع می شود:


الهی کمال الهی تـــراست جمال جهان پادشاهی تراست

خردنامه اسكندري به شيوۀ اسكندرنامه نظامي گنجوي در ذكر حِكم و مواعظ ، از زبان فيلسوفان يونان كه هر يك را به عنوان خردنامه ناميده است مانند خردنامه ارسطاطاليس و خردنامه سقراط يا فيثاغورث يا افلاطون. اين منظومه در سال890 هجري به نام سلطان حسين بايقرا منظوم شده.
جامی یک مثنوی هم در مناسک حجّ منظوم ساخته که آن نیز مانند تحفة الاحرار به بحر سریع «مفتعلن مفتعلن فاعلن» است.


ای ز گلت تـــــــازه سر حب دل ماند ز حب وطنت پا به گل

خیز که شد پرده کش و پرده ساز مطرب عشاق به راه حجـــاز

از جمله منظومه های جامی یکی هم تجنیس اللغات است.
جامی در فنّ معمّا هم چهار کتاب به عناوین «کبیر» ، « متوسط» ، «صغیر» و « اصغر» تالیف کرده است.
تأليفات منثور جامي نيز 7 كتاب به شرح زیر است:
1- نفحات الانس من حضرات القدس: اين كتاب در سال883 هجري تأليف يافته و آن شرح حال614 تن از فضلا و علما و مشايخ صوفيّه را حاوي است. اصل اين كتاب عربي بوده موسوم به «طبقات الصوفيّه» است كه بعدها خواجه عبدالله انصاري آن را به زبان هروي تقرير و توسيع نموده سپس جامي به حسب دستور امير عليشير نوائي آن را به فارسي ادبي در آورده و شرح حال مشايخ تا زمان خود را برآن افزوده است.

2. لوايح: رساله است در سير و سلوك صوفيّه به نظم و نثر فارسي مشتمل بر سي و سه لايحه و يك خاتمه هر لايحه شامل موضوعي از مراحل توحيد ربّاني و سير و سلوك عرفاني اين رساله داراي عباراتي موجز و مختصر و مفيد است كه نكته هاي بديع عرفاني را با رباعيّات نغز و دلنشين بيان مي‌كند يكي از لايحه ها چنين آغاز مي‌شود: آدمي اگر چه به سبب جسمانيّت در غايت كثافت است امّا به حسب روحانيّت در نهايت لطافت است، به هر چه توجّه كند رنگ آن پذيرد:


گر در دل تـو گل گذرد گل باشــي ور بلبل بي قــرار بلبــل باشي

تو جزوي و حق گل است اگر روزي چند انديشه گل پيشه كني گل باشي

3. كتاب لوامع في شرح الخمريّه: اصل خمريه قصيده اي است عربي در توحيد و سلوك ناظمش عمربن ابي الحسن حموي شهير به «ابن فارص» بوده است. اين قصيده به عربي و فارسي شروحي دارد كه از آن جمله شرح جامي است به نام «لوامع» و در سال 875 تحرير شده است.
4. شواهدالنبّوه: در حقيقت تتميم كتاب نفحات الانس است.
5. اشعة اللّمعات: به نثر فارسي در سلوك، شرح كتاب لمعات «فخرالدّين عراقي همداني» به درخواست وزير اميرعليشيرنوائي نوشته و مشتمل است بر مقدّمه‌اي و 28 لمعه.
6. بهارستان: كتابي است به شيوه و سبك گلستان سعدي داراي نظم و نثر اخلاقي به نام فرزندش ضياء الدّين يوسف تأليف كرده به سال892 هجري چنانكه گويد:


تكاپوي خامه در اين طرفه نامه كه جامي برآن كرد طبع آزمائي

به وقتي شد آخركه تاريخ هجرت شود نهصد ار هشت بروي فزائي

بهارستان جامي در هفت روضه است و آن را «روضة الاخيار و تحفة الابرار» هم مي‌نامند شرح حالي از شعرا در روضه هفتم دارد.
7. نقدالنصوص في شرح نقش الفصوص: در تصوّف و اصطلاح اهل سلوك به فارسي در حكمت و عرفان و در شرح وتفسير عقايد شيخ محي الدّين عربي «متوفي 628 هجري قمري» مولّف فصوص الحكم و مختصر آن يعني نقش الفصوص است در اين كتاب جامي اقوال مفسّرين ديگر خاصّه عقايد شيخ صدرالدّين محمد قونيوي را نيز داشته است. تأليف آن به سال863 بوده است. در مورد جامي از تحقيقات ارزشمند استاد بزرگوار جناب آقای كاظم خوش خبر استفاده شده و جاي تشكّر است.
هفت قصيده يا سبعه معلّقه «مونث معلق» زني كه شوهرش گم شده زني كه نه شوهر حاضر دارد و نه مي‌تواند شوهر ديگر اختيار كند ضمناً مطلّقه هر يك از معلّقات را گويند و آن نام هفت قصيده منسوب به هفت تن از شاعران دوره جاهليّت عرب است كه در نوع خود بي نظير بودند. گويند اين قصائد را به خاطر بلاغت و فصاحتي كه داشته است از ديوار خانه كعبه آويخته بودند و اثر طبع مرداني چون:
1ـ اِمْرَؤالقيسْ
2ـ طَرفه بن عَبد
3ـ زُهير بن ابي سلمي
4ـ از ابوعقيل لبيدبن ربيعة العامري
5ـ عمر و بن كلثوم بن مالك
6ـ عنتره بن شداد
7ـ الحارث بن حلزه.

هفت اورنگ: در صورت فلكي به هفت اورنگ موسوم است:
1- هفت اورنگ كهين يا دبّ اصغر يا بنات النعش صغري كه به شكل «خرس» نمايانده شده است و روبروي بنات النعش كبري قرار دارد وآن را خرس كوچك نيز نامند.
2- هفت اورنگ مهين يا دبّ اكبر يا بنات النعش كه هفت خواهران و هفت برادران نيز ناميده اند و آن را خرس بزرگ نيز گويند.
هفت گنج خسرو پرويز نام داستاني است از جمله360داستان باربد كه در فرهنگهاي فارسي آمده و نظامي در خسرو شيرين آن را به نظم درآورده است و اين داستان در وصف ثروت خسرو پرويز است كه آن هفت گنج نام دارد:
1-گنج عروس 2-گنج باد آورد 3-گنج افراسياب 4-گنج سوخته 5-گنج خضراء 6-گنج شاد آورد 7-گنج بار
فردوسي هم هفت گنج را بنام هفت گنج ديبۀ خسروي نگاشته است.
شاهنامه سلطنت خسرو پرويز، گفتار اندر بزرگي خسرو:

نخستين كه بنهاد گنج عروس زچين و ز بُر طاس و از هند و روس

دگر گنج باد آورش خواندند شمــارش بكــردند و در مـانـدنــد


دگر آنكه نامش همي بشنوي تو خـوانــي و را ديـبــه خســــروي

دگر نامـور گنـج افراسيـاب كه كس را نبود آن به خشكي و آب

دگر گنج كش خواندي سوخته كز آن گنـج بُد كشــور افروختــه

دگر گنج كز در خوشاب بود كه بالاش يك تيـــــر پرتاب بـــود

كه خضرا نهادند نامــش روان همـــان نـــامور كاردان بخــــردان

دگر آنكه بد شاد ورد بزرگ كه گويند رامشگران ستـــرگ
 
عدد هفت در اسلام


براي شناخت عدد هفت كه بيشتر در انجام فرايض ديني به چشم مي‌خورد نخست به كلام الله مراجعه مي‌كنيم و براي درك مطلب و فهم موضوع كتاب اَلمُعجَمُ المُفَهرَس تأليف استاد محمد فؤاد عبدالباقي دانشمند بزرگ مصري را ورق مي‌زنيم و در صفحه 340آن كتاب درباره عدد هفت «سبع» به تفصيل سخن گفته شده كه نمونه كوچك آن در اين بخش ذكر مي‌شود.
عدد هفت در عبادات اسلامي بيشتر به چشم مي‌خورد نخست اينكه مي‌خوانيم آسمانها هفت طبقه هستند و سوره حمد كه در نمازهاي يوميّه خوانده مي‌شود به اتّفاق همه مفسّرين هفت آيه دارد و اركان نماز هفت است:نماز شب قدر دو ركعت است كه در هر ركعت بعد از حمد لازم است هفت مرتبه قل هو الله خوانده شود.


سجده موقعي صحيح است كه هفت عضو بدن با زمين تماسّ داشته باشد.

ترا بــايدكه هفت اندام هنگام نماز اندر فــروسايي به خـــــاك تيره در كيش مسلماني

و گر از نام هفت اندام پرسي گويمت اينك دو شصت پاي و دو زانو دو پنجه دست و پيشاني

در اسلام مرد نمي تواند با هفت طبقه از خويشاوندان خود كه از راه همخوني محرم هستند ازدواج نمايد:
1.مادر
2. دختر
3. خواهر
4. دختر خواهر
5. دختر برادر
6. عمّه
7. خاله
و همچنین زن.

بزرگترين عبادات در اسلام شركت در كنگره عظيم حجّ است و در اين مرحله عدد هفت بيشتر به چشم مي‌خورد، اصولاً مناسك حجّ هفت تا است:
1- احرام 2- طواف 3- سعي 4- عرفات 5- مني 6- رمي 7- ذبح


« مناسك حجّ (ترجمه سيد محمود طالقاني) »


سعي بين صفا و مروه 7مرتبه است يعني آن فاصله را بايد 7 بار طيّ كرد، صفا و مروه نام دو كوه است در مكّه كه فاصله ميان آن دو كوه 420 متر است كه مي‌توان گفت در آن فاصله شصت تا هفت خوابيده است.هفت بار تهليل از اعمال حجّ است. پس از ايستادن در صفا بايد هفت بار تكبير گويد و هفت بار تهليل خدا كند.

در مشعر بايد هفتاد عدد سنگريزه جمع كرد تا در مني رمي جمره نمود، در روز اوّل ورود به مني اوّلين عمل واجب رمي جمره عقبه مي‌باشد، پس از نيّت كه چنين است هفت سنگ به جمره عقبه مي‌زنم بايد هفت سنگريزه نه كم و نه زياد به جمره عقبه بزند. روز يازدهم و دوازدهم نيز بايد رمي جمره كرد هر روز هفت سنگريزه به جمره اوّلي و هفت سنگريزه به جمره وسطي و هفت سنگريزه به جمره عقبه بزند «روزي21سنگريزه» و اگر شب سيزدهم هم درمني بماند بايد روز سيزدهم نيز به هر يك از جمرات هفت سنگريزه بزند.

طواف «پيرامون چيزي گشتن» عبارت از هفت مرتبه دور خانه خدا گرديدن است. شروع طواف بايد از حجرالاسود باشد ودر حجر الاسود ختم شود، طواف ا ز اركان حجّ است و كسي كه عمداً ترك كند حجّ او باطل است بايد دقّت كرد كه دورهاي كعبه از هفت مرتبه كمتر يا بيشتر نباشد.


« از كتاب به سوي كعبه تأليف اكبرفرد »

در قرآن كريم دفعات از سموات سبع نام برده شده است و در سوره حجر آيه 44 مي گويد كه جهنّم هفت درب دارد.

هفت سبع: قرآن را هفت سبع ناميده اند و دو وجه تسميه براي آن ياد كرده اند. نخست آنكه قاريان قديم آن را به هفت بخش تقسيم كرده هر روز يك سبع وهر هفته يك بار ختم قرآن مي‌كردند.

دوم آنكه قرآن مشتمل بر هفت موضوع است: وعد- وعيد- وعظ- قصص- امر- نهي- ادعيه


« فرهنگ معين »


در سوره يوسف آمده است كه پادشاه وقت در خواب هفت گاو فربه هفت گاو لاغر و هفت خوشه سبز گندم و هفت خوشه خشك مي‌بيند. ... حضرت يوسف در تعبیر آن خواب مي‌گويد كه هفت سال پرنعمت و سپس هفت سال خشك سالي خواهد شد كه شرح آن را مي‌توان از تفاسير معتبر استفاده كرد.

در علم تجويد قرآن كريم
در بحث استعلاء و استفال در مورد استعلاء كه به معني برتري طلبي و در اصطلاح تجويدي تفخيم مي گويند عبارت است از 7 حرف: ص‌ـ ض‌ـ ط‌ـ ظ‌ـ خ‌ـ غ‌ـ ق‌ـ حروف استعلاء بايد با صداي پر حجم و درشت تلفّظ شوند.

هفت بطن: هفت مفهوم كه براي آيات قرآني قايلند


حرف قرآن را بدان كه ظاهري است زير ظاهر باطني بس قاهري است
زير آن باطـن يكـي بطــن ســــــوم كه در او گردد خردها جمله گم
بطن چارم از نبي خود كس نــــديد جـز خــداي بـي نظيــر بي نديد
همچنين تا هفت بطن اي بوالكرم مي شمر تو زين حديث معتصم


حنوط: احكام حنوط هفت است بعد از غسل واجب است ميّت را حنوط كنند يعني به پيشاني كف دستها، زانوها و دو انگشت بزرگ پاها كافور بمالند.

اصولاً الفباي زبان عربي 28حرف دارد كه مي‌توان گفت از چهار تا، هفت ساخته شده است و وجوه صرف هم هفت تا است:

صحيح است و مثال است و مضاعف لفيف و نــاقص و مهمـــوز و اجوف


عدد هفت نه تنها در اسلام بلكه در ساير مذاهب و اديان و در نزد اقوام هند و اروپايي نيز مقدّس مي‌باشد در کتاب ريگ ودا آمده است كه هفت اسب همه گاه گردونه خورشيد را مي‌كشند.
تورات «اسفار خمسه عهد عتيق» نيز هفت را عدد كامل مي‌داند. گروهي از محقّقين و دانشمندان اروپا معتقدند كه نسخه تورات اصلي پس از وفات حضرت موسي در صندوق شهادت بوده علماء بني اسرائيل برحسب وصيّت حضرت موسي در هر هفت سال يك بار آنرا بيرون مي‌آوردند و بر بني اسرائيل مي‌خواندند. از قوم يهود خواسته شده بود كه هر هفت سال يك بار بندگان را آزاد كنند و از وامي كه به ديگران داده‌اند درگذرند.

« تاريخ تمدن ويل دورانت ترجمه احمدآرام »

كتاب مقدّس عهد عتيق «سفر پيدايش باب اوّل» :
1. در ابتدا خدا آسمانها و زمين را آفريد
2. خدا فلك را بساخت
3. علف و نباتات را بيافريد
4. ماه و ستارگان را بيافريد
5. جانوران و پرندگان و خزندگان را بيافريد
6. آدم را بيافريد تا بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان و بهايم و بر تمامي زمين و حشراتي كه بر زمين مي‌خزند حكومت نمايد.
7. روز هفتم خدا از همه كار خود كه ساخته بود فارغ شد پس خدا روز هفتم ‌را مبارك خواند و آن را تقديس نمود. در مذهب يهود حضرت موسي در فرامين ده‌گانه‌اش منع كار را در روز هفتم هر هفته مي‌دهد.

در مذهب يهود انسان در موارد ذيل نجس مي‌باشد: در درجه اوّل زايمان در صورتي كه اولاد پسر باشد تا 7روز و اگر دختر باشد تا14روز.

«سفرلاويان باب 12»

در مذهب يهود خون نه تنها نجس نيست بلكه ماليدن و پاشيدن خون حيوان قرباني وسيله تطهير و تقدس شناخته شده است.

«سفرلاويان باب28 و آيه 15»


زن حايض 7روز نجس مي‌شود وبراي تطهير كفّاره هم لازم دارد

اگر در كنار فردي كسي بميرد آن شخص تا 7روز نجس مي‌شود

زني كه پسر بزايد تا 7روز نجس است و پس از آن بايد تا 33 روز در خون تطهير خود بماند و چيز مقدّس را لمس ننمايد و به مكان مقدّس داخل نشود تا ايّام طهرش به پايان برسد و اگر دختر بزايد دوره نجاست او دو هفته «14روز» و مدّتي كه بايد در خون تطهيرش بخوابد 66 روز خواهد بود.

خلاصه تطهير شدن در مذهب يهود مدّت دار است به اين معني كه شخص مدّت زماني هم بايد صبر كند و انزوا اختيار كند. در بعضي مواقع قرباني دادن هم لازم است.

خانه شخص مبروص[1] بايد 7روز بسته شود «سفر لاويان باب13»

« كتاب مطهّرات تأليف مهندس مهدي بازرگان »

مسيحيت نيز هفت را گرامي مي‌دارد و آئين مسيح هفت معجزه از سي و سه
معجزه ‌را در انجيل يوحنّا ذكر مي‌كند. انجيل متي نيز ما را به شگفتي وا مي‌دارد، در انجيل متي از هفت روح پليد سخن رانده است به نظر فرقه كاتوليك هفت گناه اصلي و هفت نوع توبه و هفت نوع آداب هفت نوع شادي و هفت نوع غسل تعميد وجود دارد

« دائره المعارف اجتماعي چاپ1344 »


كليساي كاتوليك مقدّسات را هفت مي‌شمارد و آنها را امور مقدّسه گويند و عبارتند از:
1. تعميد كه حضرت عيسي خود آن را دستور فرموده « متي28-19 »
2. تأئيد ميثاق
3. عشاء ربّاني
4. اعتراف به گناهان و كسب مغفرت انفرادي ولي اين عمل نزد كليساي پروتستان معمول نيست
5. سازمان روحاني كليسا از مقام پاپ اعظم و كاردينالهاي او گرفته تا ادني مرتبه پيشوايان مذهبي و كشيشهاي ساده سه درجه دارند: شمّاس- كشیش- اسقف هرعيسوي بايد به اين سلسله مراتب مقدّسه اعتقاد داشته باشد
6. ازدواج كه مراسم آن بايد به ترتيب مخصوص در كليسا و در حضور كشيش انجام گيرد
7. مسح محتضر كه اين عمل نيز فقط نزد كاتوليك ها معمول است و عبارت ازآن است كه شخص مشرف به موت را با روغن زيتون مقدّس تدهين مي‌كنند و اسقف بر او دعائي مخصوص مي‌خواند.

« علي اصغر حكمت »


زرتشتيان اعتقاد خاصّي به هفت امشاسپندان دارند هفت فرشتگاني كه هر كدام نشانه‌اي از خوبي و رستگاري هستند. زردشتيان شعارشان گفتار نيك،پندار نيك، كردار نيك است در آئين زرتشتي در پاكيزگي راه مبالغه پيموده شده است مثلاٌ ارتكاب به گناه شخص را نجس مي‌نمايد
شديدترين ناپاكي، ناپاكي است كه در اثر موت بستگان به مايملك شخص تعلّق مي‌گيرد.
كسان مرده به حسب درجه قرابتي كه با ميّت دارند 5 تا 30 روز نجس بوده بايد انزوا اختيار نمايند و اعتقادي كه به آب و آتش و خاك دارند باعث شده است كه ملوّث كردن اين اشياء را خطاي بزرگ بدانند به طوري كه در كتاب زند مسطور است آن چيزي كه قوّت به اشيا مي‌دهد آب مي‌باشد و خرّمي دنيا به آب است. مبادا آب را آلوده نموده يا در آن مرده يا ناپاك بريزند زيرا براي اينكه خوراكیها سالم باشد لازم است در آب پاك پخته شود. يكي از زشترين اعمال كه مستوجب اعدام فردي است انداختن مرده در رودخانه است.

« كتاب مطهرات تأليف مهندس مهدي بازرگان صفحه94 »


[1] مبروص آنكه به برص مبتلا است، پيسي اندام پيسي ناخوشي جلدي كه پوست بدن مريض داراي لكه هاي كم و بيش سفيد مي‌شود، اين ناخوشي را امروزه نتيجه بهم خوردن متابوليسم عمومي بدن و عدم اعتدال ترشحات هورمونهاي غدد مترشحه داخلي دانند.
هفت خان اسفنديار

لهراسب كه كيخسرو او را جانشين خود كرده است پسري دارد موسوم به گشتاسب كه چون از پدر رنجيده مي‌شود به خاك روم مي‌رود و داستان عشق او باكتايون دختر قيصر اتّفاق مي‌افتد. بعد از آن كه به ايران بازگشته به جاي پدرش مي‌نشيند، زردشت به پيغمبري ظهور مي‌كند. ارجاسب پادشاه چين و توران از اين كه ايرانيان دين خود را تغيير داده اند و به جاي بتكدة نوبهار آتشكده زردشت را قبلة خود ساخته‌اند برآشفته لشكر به ايران مي‌كشد پهلوان ايران پيشواي زردشتيان در اين جنگها اسفنديار پسر گشتاسب است. ارجاسب لشكر به بلخ برده لهراسب را مي‌كشد و دختران گشتاسب را به اسارت مي‌برد. اسفنديار مي‌آيد و لشكر ارجاسب را شكست مي‌دهد و از براي باز آوردن خواهران خويش به جانب توران مي‌رود در راه هفت‌حادثه از براي‌او روي‌مي‌دهد كه‌هفت‌خان اسفنديار‌ناميده مي‌شود. بدين ترتيب:

1. كشتن گرگان

2. جنگ با شيران

3. هلاك كردن اژدها

4. كشتن گنده پيرجادو

5. پيكار با سيمرغ

6. نجات از برف و سرما

7. عبور از دريا و رسيدن به رويين دز

اين هفت ماجرا با هفت پيش آمد رستم بي شباهت نيست.
هفت وادی سلوک




اهل تصّوف و عرفان برای رسیدن به مقام کمال و وصل، راههایی دارند که آن را طرق سیر و سلوک می خوانند و معتقدند که انسان واقعی کسی است که این راه را مرحله به مرحله و منزل به منزل طیّ نموده به پایان آن رسیده باشد. ولی بعضی از عرفا عقیده دارند که انسان بر حسب استعداد می تواند بدون آن که بعضی از این مراحل را طیّ کرده باشد به سرمنزل مقصود برسد. یعنی در واقع چند منزل یک منزل بنماید. ولی این بسته به توفیقات غیبی است. والّا به حکم نردبان پله - پله تاکسی مراحل پائین را نپیموده باشد به مقامات بالاتر نمی تواند برسد. این مراحل و منازل را عرفا و مشایخ بزرگ هر کدام به طوری معیّن نموده اند که از یکدیگر متفاوت است.
ما در اینجا طریق سیر و سلوک را به طوری که یکی از عرفای بزرگ ایران شیخ فریدالدّین عطّار در کتاب مشهور خود موسوم به «منطق الطیّر» بیان نموده است، به طور اختصار از نظر خوانندگان گذرانده مسئلت می نمائیم که در طی این طریق توفیقات الهی شامل حالشان باشد. به عقیده عطّار سیر وسلوک هفت وادی است بدین قرار:

1- طلب
2- عشق
3- معرفت
4- استغنا
5- توحید
6 – حیرت
7- فقرو فنا

علاقه مندان برای شرح و بسط این مطالب می توانند به کتاب منطق الطّیر شیخ عطارد نیشابوری مراجعه فرمایند.
عجائب هفتگانه

عجايب هفتگانه از بحثهاي داغ و هميشگي مردم در مجالس و محافل است وبراي روشن شدن مطلب به چگونگي به وجود آمدن آنها اشاره مي‌شود.
1. اهرام ثلاثه مصر: مشهورترين فراعنه مصر سه پادشاه از سلسه چهارم اند كه در حدود سه هزار سال قبل از ميلاد مي‌زيسته اند و ابنيه عظيمي به عنوان خوابگاه ابدي خود ساخته اند كه به نام اهرام ثلاثه مصر معروف است. در يكي از سالنها جسد موميائي كئوپس فرعون مصر گذاشته شده است.2800سال قبل از ميلاد
2. حدايق معلّقه يا باغهاي آويزان: در بابل قديم يكي از عجائب هفتگانه جهان قديم است كه به قصر شاهي متصّل بود و منسوب به نبوكد نصر «بُخت نصر» دوّم است و گويند او باغها را براي زن خود سميراميس بر تپّه هاي مصنوعي كه باستون بنا شده بود و 75قدم از سطح زمين ارتفاع داشت با هزينه بسيار بنا كرد و درختان بلند كمياب كاشته بودند.
3. مجسّمه زئوس «ژوپیتر»: طبق افسانه هاي روم قديم وي خداي خدايان در شهر المپيا حاكم نشين يونان نصب شده بود و در خلال جنگهاي گوناگون از بين رفته است.
4. معبد آرتميس: يكي از معابد بزرگ جهان بوده داراي 127ستون مي‌باشد و پنج سال پيش از تولّد حضرت مسيح ساخته شده است جنس آن از مرمر خالص گرانبها است.
5. آرامگاه موسولوس: يكي ديگر از شاهكارهاي هنري است كه به دستور زن باوفايش در تاريخ325 پيش از ميلاد ساخته شده ولي بر اثر مرور زمان و زلرله هاي شديد قسمتهائي از آن شكــاف برداشته و خــراب شده است، در قرن نوزدهم قسمتهاي قيمتي آن به موزه لندن برده شده است.
6. مجسّمه آپولون : خداي روشنائي يونان باستان «وي پسرزئوس ولتو و برادر آرتميس بود» كه در سال 280قبل از ميلاد ساخته شده و نصب آن از شاهكارهاي صنعت است.
7. فار «فانوس» اسكندريّه: در نزديكي بندراسكندريّه برج بزرگي ساخته بودند كه در بالاي آن شب وروز آتشي روشن بود و به نام چراغ دريائي ناميده مي‌شد چراغ دريائي اسكندريّه جالبترين و سودمندترين عجايب هفتگانه است.
هفت در تقویم باستانی


هفته

مجموع هفت روز كه نزد مسلمانان از شنبه شروع و به جمعه«آدينه» ختم مي‌شود و نزد فرنگيان از دوشنبه شروع و به يكشنبه پايان مي‌پذيرد.
ايرانيان باستان ماه را به هفته تقسيم نمي كردند. بلكه هر ماه را به سي روز تقسيم مي‌كردند و هر روز به نام خاصّي خوانده مي‌شد.در ايران باستان هفته به معناي امروز وجود نداشت و هرماه 30 روز و هر سال12 ماه بود و هر روز نام بخصوصي داشت
. اعياد ملّي عبارت بودند آئين هاي نوروز و چهارشنبه سوري و سيزده بدر و... كه از اين اعياد برخي مانند عيد نوروز و چهارشنبه سوري و تا حدودي شب يلدا وجشن مهرگان هنوز هم جاري و ساري مي‌باشد ذكر اين مطلب كه سال شمسي365 روز است در حالي كه در تقويم قديم ايراني 30روز×12ماه=360 روز بوده است اين پنج روز مانده را خمسه مسترقه يا پنجه دزديده يا اندرگاه مي‌گفتند يعني سال كهنه تمام شده ولي سال جديد هنوز نيامده است.
اين پنج روز را هم داخل تعطيلات عيد مي‌كردند وجشن مي‌گرفتند تازمان سلطان جلال الدّين ملكشاه سلجوقي كه عمر خيّام به اتّفاق عدّه اي از دانشمندان تقويم را اصلاح كرد و 6 ماه اوّل سال را هر يك 31 روز و 5 ماه بعد را 30 روز و اسفندماه ‌را29 روز و هر چهار سال يك بار اسفند ماه را 30 روز قرار دادند كه كبيسه ناميده مي‌شود و طبق تصويب مجلس شوراي ملّي در سال1304تقويم رسمي كشور شد كه به نام تقويم جلالي ناميده مي‌شود
هفت دستگاه موسيقي


قديمي‌ها مقامات موسيقي را به دوازده برج منسوب ساخته‌اند:

1. راست (حمل)
2. اصفهان (ثور)
3. عراق (جوزا)
4. كوچك (سرطان)
5. بزرگ (اسد)
6. حجاز (سنبله)
7. بوسليك (ميزان)
8. عشّاق (عقرب)
9. حسيني (قوس)
10. زنگوله (جدي)
11. نوا (دلو)
12. رهاوي (حوت)

ز راه راست(1) چو آهنگ ‌مي‌كني به‌حجاز (2) ز اصفهــــان (3) گذري جانب عراق(4) انداز

ز نغمه زنگوله (5) در پرده ‌ رهــــــاوي (6) زن چو بوسليك(7)حسيني(8)صفت برآر آواز

مشو بزرگ (9) ز راه نياز كوچك (10) بــاش ز روي صدق به عشّاق (11) و با نوا(12) پرداز


ولي در قرن اخير تعداد آنها به هفت دستگاه تغيير يافته كه عبارتند از :

1. راست پنجگاه
2. چهار گاه
3. سه گاه
4. همايون
5. نوا
6. ماهور
7. شور

هر دستگاه داراي نغماتي است كه گوشه ناميده مي‌شود. ضمناً آوازهاي فرعي عبارتند از :

1. دشتي
2. بيات ترك
3. افشار
4. ابوعطا
5. بيات اصفهان

مجموعه ترانه و ماهني‌هائي كه تاكنون به زبان تركي جمع‌آوري و بر آنها نت نوشته شده است، جمعاً 56 ماهني مي‌باشد
سن و عدد هفت

چنانکه بارها یادآوری شد عدد «هفت» ازجمله اعداد مرموز و در عین حال متبرّک است.

یکی از عجایب و رموز آن فرمول زیر می باشد که سن و سال هر کس را با سه مرتبه تاکید بازگو می کند.


سن – سن – سن = 13 x سن 777x
هفت امشاسپندان به هفت فرشته ارجمندومقرّب اطلاق مي‌شود:
بهمن- ارديبهشت- شهريور- اسپندارمذ- خرداد- امرداد در آغاز پيدايش آئين زرتشت در راس اين شش امشاسپند ، سپنتامينو «خرد مقدّس» قرار داشت بعدها به جاي او اهورامزدا را قرار دادند وگاه نيز به جاي اهور مزدا سروش را جاي داده اند.


بهار آمد و رفت مـــــــــاه سپند نگارا در افكن بــــر آذر سپند

به نوروز «هر هفت» شد روي ماه به نيروي هر «هفت» امشاسپند


«ملك الشعراء بهار»


ايزد و ایزدان: فرشته، ملك، در دين زردشتي به فرشتگاني اطلاق مي‌شود كه از جهت مرتبه دون «امشاسپندان» هستند.
تعداد ايزدان بسيار است و به دو بخش تقسيم مي‌شوند: 1- مينوي 2- جهاني
اهورمزدا در رأس ايزدان قرار دارد.
لفظ«يزدان» جمع «يزد» است و در پهلوي و فارسي به جاي مفرد و به معني خدا به كار مي‌رود.
هفت سوراخ سر

در سر هر انسان هفت سوراخ وجود دارد كه عبارتند از :

1. دو چشم

2. دو گوش

3. دو سوراخ بيني

4. يك دهان




واگشايم هفت سوراخ نفــــاق در ضياي ماه بي خف و محــــاق

« مولوي »
هفت در قلمرو هنر




از نخستين روزهايي كه انسان پابه عرصه وجود گذاشت و به صورت نيمه وحشي زندگي را در غارها آغاز نمود در جستجوي زيبائيها و هنر بوده است. امروزه كه انسان متمدّن به درون غارها راه يافته مي‌بيند كه اكثر غارها منقوش به تصاوير گوناگون است و اين نشان‌دهنده ذوق و سليقه آدمي به هنر مي‌باشد كه از ابتداي زندگي در جستجوي زيبائيها بوده و مي‌خواسته آن چه در ضمير خود دارد به صورت نقش و نگار آشكار نمايد.

هنر را به هفت دسته تقسيم كرده‌اند كه عبارتند از :

1. نقّاشي
2. مجسّمه سازي
3. خط
4. رقص
5. موسيقي
6. تئاتر
7. سينما

نقّاشي مغز انسان را به تكاپو مي‌اندازد تا آنكه در دل دارد به صورت تصوير نشان دهد و مجسّمه سازي تكامل هنر نقّاشي است. كشيدن خطوط و ارتباط دادن آنها بهم الفبا را به وجود آورد تا هنر نوشتن آغاز گرديد.

حركات موزون يكي ديگر از هنرها به شمار مي‌رود كه حاصل آن رقص و پايكوبي است و هنر پنجم بشمار مي‌رود. امروزه اقوام وحشي اگر چه از مزاياي زندگي خوب محروم هستند و به صورت نيمه وحشي زندگي خود را ادامه مي‌دهند امّا علاقه مفرط به رقص و پايكوبي دارند و از مردمان متمدّن بيشتر مي‌رقصند و شادي مي‌كنند.

تحقيقات نشان مي‌دهد موسيقي نه تنها در روح آدمي اثر مي‌گذارد بلكه در پرورش گلها و گياهان و نباتات و حيوانات اثر شگرف دارد و چوپاني كه در نواختن ني مهارت داشته باشد. گوسفندانش بهتر رشد مي‌كنند. موسيقي هنر پنجم شناخته شده و از هنرهاي علمي است.

الفباي موسيقي از هفت نت تشكيل شده است:

1. دو
2. ر
3. مي
4. فا
5. سل
6. لا
7. سي

كه همه آهنگها به وسيله اين هفت نت نواخته مي‌شود و آن را اوّلين بار شخصي به نام «گيدو» راهب ايتاليايي اختراع كرد و در توالي نتها ملودي ساخته شد. اگر چند نت در آن واحد به گوش برسد هارموني ناميده مي‌شود.

در سال 1965 داوود محمد بيكوف موسيقيدان آذربايجان شوروي كتابي شامل 56 ترانه «ماهني» گردآوري كرد و در باكو انتشار داد كه بعدها به وسيله خانم منيژه عليپور بازنويسي شد و در ايران چاپ و منتشر گرديد و اوّلين ترانه آن به نام «آذربايجان مارالي» مي‌باشد.

كتاب ديگري به نام فرهنگ موسيقي ايران شامل لغات، اصطلاحات، اسامي موسيقيدانان و الحان موسيقي و غيره به كوشش ارفع اطراحي جمع‌آوري و چاپ و منتشر شده است و براي هر لحن و نوع آهنگ شعري گنجانيده شده كه براي نمونه چند بيت از آنها ذيلاً نشان داده مي‌شود.

مغنّي بـــــزن چنگ بـــــر ارغنــــــــون ببــــر از دلم فكـــــر دنيــــــاي دون


« حافظ »

شنيدم كه چون غم رســــــاند گـــــزند خـــــروشيــدن دف بـــــود سودمند


« حافظ »

همچو چنگم سرتسليم و ارادت در پيش توبه هر ضرب كه خواهي بزن و بنوازم


«سعدي»

افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل زَهـــره نماند زُهره را تا پرده خرّم زند


«مولوي»

چنان بر ســــاختي الحـــــــان مــــوزون كه زُهـــره چـــرخ مي‌زد گرد گردون


«نظامي»

زن چنگ زن چنگ در بــــــــر گرفت نخستين ، خـــروش مغان بر گرفت


«فردوسي»

بلبل باغي به باغ، دوش نــــوائي بــزد خــــوبتـــــر از باربد، نغز تر از بامشاد


«منوچهري»

بشنو و نيكو شنـــــو، نغمه خنياگــران به پهلـــواني سماع، به خسرواني سرود


«مسعود سعد سلمان»

ز صد دستــــــان كه او را بود در ساز گــزيده كــــردسي لحن خوش آواز


«نظامي»

گهي سماع زني گاه بربط و گه چنگ گهي چغانه و طنبور و شوشك و عنقا


«فرخي سيستاني»

باربد موسيقي دان معروف در باره خسرو پرويز ساساني آهنگهاي مختلفي مي‌ساخت بطوري كه در هر روز يك آهنگ و در سال 360 تغمه ساخته مي‌شد مانند نغمه‌هاي
1.معروف
 2.گنج آباد
 3.آرايش خورشيد
4. نيمروز
 5.نوروز
 6.كبك دري
 7.كيخسرو
 8.سبزه در سبزه
 9.مهرگان
 10.مرواريد و غيره...

كه در ميان اين نغمات آهنگ نوروز هم اكنون در دستگاه همايون نواخته مي‌شود. براي آشنايي بيشتر با موسيقي توجّه خوانندگان محترم را به مطالعه كتابهاي زير جلب مي‌نمايد. البته كتاب در اين باره بيشتر است.

1. سرگذشت موسيقي ايران روح الله خالقي
2. نظري به موسيقي روح الله خالقي
3. تأليفات ابوالحسن صبا
4. بحور الحان فرصت الدّوله شيرازي
5. موسيقي براي همه عزيز شعبان
6. موسيقي نظري علينقي وزيري
7. تئوري موسيقي مصطفي پورتراب
8. رديف آوازي محمود كريمي
9. مقاصد الحان عبدالقادر مراغي
10. كاوش در قلمرو موسيقي ايران پرويز منصوري
هفت خال

مجموع نقطه هاي هر دو سمت مقابل از طاس «كعبتين» : در كعبتين مقابل يك نقطه شش نهاده اند و در مقابل دو پنج و در مقابل سه، چهار بنابر آنكه خواسته اند نقش را از بالا وزير چون جمع كنند از هفت كه عدد سيّارات است تجاوز نكند.
نرد منطبق با وضع طبيعت است. تخته آن مظهر زمين، سي مهره اش نشانه سي روز پانزده مهره سپيد اشاره به روز و پانزده مهره سياه نشان شب و گردش اختران و خال هر طاس «تك خال» سَنبل خداي يكتا، دو خال نشانة آسمان وزمين، سه خال مظهر گفتار نيك، كردارنيك پندارنيك، چهارخال نشانة چهار جهت اصلي، پنج خال نشانه پنج حسن و پنج روشني : خورشيد ، ماه، ستاره، آتش،برق، شش خال منظور شش جشن بزرگ قديم و از شش طرف محصور بودن است.


فرياد كه از شش جهتم راه ببستند آن خال و خط و زلف و رخ و عارض وقامت

در داستانها آمده است كه طغانشاه باوزيرش احمد بديهي نرد بازي مي‌كرد. در پايان بازي شاه به يك جفت شش احتياج داشت تا بازي را ببرد. طاسها را انداخت به جاي دو شش دو يك افتاد سخت برآشفت و ناراحت شد. شاعر از رقي هروي حاضر بود في البديهه گفت:


گر شاه دوشش خواست دو يك نقش افتاد تا ظنّ نبري كه كعبتين داد و نداد

آن خال كه كـــــرده بود شاهنشه يــــــاد در خدمت شاه روي بر خاك نهاد
هفت پرده چشم


به عقيده قدما چشم از هفت پرده يا طبقه مركّب است:
1. ملتحمه
2. قرنيّه
3. عنبيّه «رنگ آن در اشخاص مختلف است»
4. عنكبوتيّه
5. شبكيّه
6. مشيميّه
7. صلبيّه
بيا كه پرده گلريز هفت خانه چشم كشيده ايــم به تحــــريـــر كارگاه خيال
اشك حرم نشين نهـــان خانة مــرا ز آنسوي هفت پرده به بازار مي‌كشي
هفت آتشكده



فرهنگ نويسان شماره آتشكده‌هاي ايران باستان را هفت دانسته و گفته‌اند
كه آنها را به شماره هفت سيّاره ساخته بودند و آن هفت آتشكده از اين قرار است:
1. آذر مهر
2- آذر نوش
3- آذر بهرام


4- آذر آیین
5- آذر خرداد
6- آذر برین
7- آذر زرد هشت
هفت اجرام يا هفت سيّاره




هفت كوكب كه هست عالم را گاه از ايشان نظـام و گـــاه خلل

قمر است و عطّـــــارد و زهره شمس و مرّيخ و مشتري و زحل


1. قمر= ماه: تأثيرش بيشتر در جزر ومدّ آبها است و ضمناً چراغ و فانوس محسوب مي‌شود

2. عطارد= تير: كوچكترين منظومه شمسي است قطرآن 5/1 برابر ماه مي‌باشد، مدّت حركت انتقالي آن 88 روز است و آن را دبير فلك گويند. فردوسي گويد.


شبي در برت گر برآسودمي سر فخر بر آسمان سودمي

قلم در كف تير بشكستمي كلاه از سر چرخ بر بودمي

3. زهره= «ناهيد- آناهيتا- رب النّوع موسيقي- ونوس» مدّت حركت انتقالي آن 225 روز است، ونوس رب النّوع زيبائي و عشق و شادي و اصالت و همرديف آفروديت «الهه زيبائي و عشق» در يونان باستان مي‌باشد.

4. شمس= خور - خورشيد - آفتاب رب النّوع زندگي و منبع نور و انرژي

5. مريخ= بهرام رب النّوع جنگ يكي از سيّارات منظومه شمسي كه كوچكتر از زمين است قطر آن تقريبا نصف قطر كره زمين است مدّت حركت انتقاليش برابر687 روز است دو قمر دارد به نامهاي ديموس و فربوس.

6. مشتري = برجيس يا اورمزد الهه سعادت وخوشبختي و يكي از بزرگترين سيّارات منظومه شمسي است، حركت انتقالي آن يازده سال و سيصد و پانزده روز است ودوازده قمر دارد و دورترين سيّاره نسبت به زمين است و سعد اكبر است.

7. زحل= كيوان، نحس اكبر، پس از مشتري از همه سيّارات منظومه شمسي بزرگتر است و تقريبا هفتصد برابر زمين است.

هفت رنگ اصلي


منتشــر گـــردد زنــور آفتـــاب هفــت رنگ مختلف اندر بصـــــر


قرمز و نارنجي و زرداست و سبز آبي و نيلي بنفش است اي پسر
هفت مردان

به عقيده صوفيّه مردان خدا هفت دسته اند كه آنان را هفت اخيار يا هفت مردان گويند و آن هفت دسته عبارتند از:


1- اقطاب جمع قطب: كسي است كه منظور نظر خداي تعالي است در همه از منه، وي تنها انسان كاملي است كه به نظر صوفيان احاطه اش به جميع آدميان محقّق است و همه مقامات و حالات تصوّف را مي‌داند.

2- ابدال: عدّه‌اي معصوم از صلحاو خاصان خدا كه گويند هيچگاه زمين از آنان خالي نباشد و جهان بديشان بر پا است و آن گاه كه يكي از آنان بميرد خداي تعالي ديگري را به جاي او برانگيزد تا آن شمار كه به قولي هفت و به قولي هفتاد است همواره كامل ماند.

3- اخيار جمع خير: نيكان و برگزيدگان و نيكوكاران و دين داران، آنان هفت تن هستند.


گردن كش هفت چرخ گردان محراب دعاي هفت مردان


4- اوتاد جمع وتد(ميخها): پيشوايان طريقت، چهار تن ازبزرگان كه در چهار جهت دنيا باشند و به منزله چهار ركن عالمند

5- غوث: فرياد رس و ملجا و پناه

6- نقباء جمع نقيب: آناني هستند كه بر ضماير مردم مطّلعند.

7- نجباء: مردم نجيب كه چهل تن اند كه امور بندگان و اصلاح حال و كارهاي آنان‌را به عهده دارند و در حقوق خلق تصرّف مي‌كنند
رقص (اويون‌هاوالاري)



رقص هفت نوع است:

1. ميرواري

2. هَجَري

3. مارالي

4. كولخوز رقصي

5. شاغاني

6. منزلي رقصي

7. ماهور رِنگي


ترانه‌هاي فولكلوريك آذربايجان
گردآورنده: داوود محمد بيك اف
بازنويس: منيژه عليپور
هفت سين ارتش

درجات نظامي آرتش روي هفت سين بنا شده و عبارتند از :

1. ستوان

2. سروان

3. سرگرد

4. سرهنگ

5. سرتيپ

6. سرلشگر

7. سپهبد

اخلاق عرفانی و صوفیانه


شاید همین چهره عبوس اخلاق فلسفی بود كه «ابوحامد غزالی» (450 ـ 505هـ .ق) را بر آن داشت، تا دو كتاب مهم و قابل اعتنا در اخلاق اسلامی تصنیف كند و روح جدیدی در اخلاق بدمد و به تعبیر خودش «عزم من جزم شده است كه در زنده گردانیدن علم های دینی و تازه كردن بحث های یقینی كتابی نویسم».یكی از این دو كتاب، اثر گران سنگ و جهانی او موسوم به «احیاء علوم الدین» است و دیگری كتاب «كیمیای سعادت» كه زبده اولی است و برای فارسی زبان ها به نثری شیوا و دلكش نگارش یافته است. «احیاء العلوم» از آثار دوره كمال و پختگی غزالی است. وی توجه به فرمان حق مبنی بر تزكیت نفس و تحلیت دل و تدارك و جبران اضاعت و اتلاف عمر را ضرورت می داند.
انگیزه دیگر غزالی این است كه علم را از انحصار در سه قسم خارج كند: یكی فتوای احكام كه به نظر وی به كار قضاوت و حكام می آید تا دفع منازعات و مخاصمات كنند؛ دوم جدل كه به زعم او، جویندگان مباهات و تفاخر و خواهندگان غلبه و تكاثر را به كار آید تا خصم را ملزم و چالشگر را درمانده گردانند و سوم سجع آراسته با تصنع و تكلف كه به اعتقاد وی، مذكران را به كار آید تا با آن بتوانند عوام را بفریبند.
غزالی این سه فن را شبكه جلب حطام دنیا و دام طلب حرام دانسته است؛ ازاین رو بر آن می شود تا سكه به نام علم طریق آخرت زند؛ علمی كه سلف صالح بر آن بوده اند و خداوند ـ سبحانه و تعالی - آن را در تنزیل رحمانی و منشور آسمانی، «فقه، حكمت، علم، ضیا، نور، هدایت و رشد» خوانده و از میان خلق رخت بربسته و سكه آن از رواج افتاده است.
غزالی كتاب خود را براساس چهار بخش ـ و به تعبیر خودش ربع ـ ساماندهی كرده و در هر بخش ده كتاب گنجانده است. این چهار بخش عبارتند از:
1.عبادات 2. عادات 3. مهلكات 4. منجیات
بیش از نه سده از عمر «احیاءالعلوم» می گذرد و دانشوران مسلمان از آن بهره می گیرند و كار سترگ غزالی را درپی افكندن این دانشنامه بزرگ علوم دینی می ستایند و درعین حال كاستی های آن را بر او خرده می گیرند.

نقاط قوت كار غزالی در مقایسه با كار دیگر نویسندگان كتب اخلاقی فراوان است ازجمله:
1- حل مسائل معضل و كشف مطالب مجمل(مبهم).
2- ساختارمندسازی، تنظیم حقایق اخلاقی.
3- رعایت ایجاز در مواردی كه دیگران به تفصیل بدان پرداخته اند.
4- حذف مكررات و اثبات اندیشه های اخلاقی پیشینیان.
5- تحقیق و تبیین مسائلی كه دیگران بدان ها پرداخته اند.

تبویب و ساختار «احیاء العلوم»، كه قالب این اثر ارجمند را تشكیل می دهد، نیكو، همگن و متوازن است، سخن غزالی روان و دلنشین و تحلیل او، عمیق و وزین است. هنوز دو قرن از برافروخته شدن این مشعل معنویت نمی گذشت كه «جلال الدین مولوی» با زیت عشق، آن را در شبستان مثنوی با فروغی صدچندان برافروخت و چندی بعد، «فیض كاشانی» آن را در غالب معارف شیعی نهاد و جامه تهذیب بر آن پوشاند.

موارد فراوانی از دیدگاه های اخلاقی غزالی در «احیاء العلوم» مورد انتقاد قرار گرفته و بر وی خرده گرفته اند كه پرداختن به آن ها از حوصله این مقال بیرون است. «زكی مبارك» در كتاب «الاخلاق عندالغزالی» به بیست مورد اشاره كرده است. وی نیز فصل چهارم این اثر را به دو اشكال عمده بر غزالی اختصاص داده است: یكی «غفلت» غزالی و آوردن حدود ششصد حدیث ضعیف و جعلی در كتاب خود و دیگری «عناد» او و اصرار بر باقی گذاردن اشتباهاتی كه در كتب او آمده است و انتقادناپذیری و واردآوردن اتهام كودنی، حسد و كذب به منتقدان خود.
از جمله منتقدان برجسته غزالی می توان از فیلسوف شهیر، «ابن رشد» ( 520 - 595 هـ)، «ابن تیمیه» (661 - 728 هـ.) و «ابن قیم» (571 - 691 هـ.) نام برد.
«محمدبن مرتضی»، مشهور به «فیض كاشانی» (1007 ـ 1091 هـ.ق) از عالمان بزرگ شیعه در قرن یازدهم، عزم خود را جزم می كند تا كتابی در تهذیب احیاء العلوم به رشته تحریر درآورد. وی در بیان غرض از تألیف كتاب، چنین می گوید :«...بیشتر احادیثی كه در آن (احیاء علوم الدین ) نقل گردیده، به افرادی اسناد داده شده كه به دروغ و افترا بستن بر خدا و رسولش شهرت دارند. كسانی كه به سخنانشان اعتمادی نیست، هر چند با عقل و دین مطابقت داشته باشد. در حالیكه در احادیث ما كه از امامان معصوم و خاندان وحی (ع) نقل شده است، بیانی نیكوتر و شیوه ای محكمتر یافت می شود. همچنین در آن كتاب، حكایتهایی عجیب و داستانهایی شگفت انگیز از اهل تصوف و امور دیگر نقل شده است كه دلهای حق جویان از اهل تشیع از آن آ‍زرده می گردد. پس بر آن شدم تا آن كتاب را تهذیب نمایم و نقص و عیب را از دامان آن بزدایم و مطالب آن را بر پایه های استوار بنا سازم، تا هیچ گونه شك و تردیدی در مورد آن روا نباشد .و در بعضی از ابواب، مطالبی را كه از امامان بزرگوار شیعه (ع) و پیروان آنها در خصوص اسرار و رموز، نقل شده است، بدان بیفزایم..».
«محقق فیض» پس از ذكر این سه ایراد اساسی - یعنی ابتنای احیاءالعلوم بر 1. اصول عامه(اهل سنت) 2. روایات ضعیف و مستند به راویان ناموثق 3. حكایات و قصص غریب از كرامات صوفیه- می كوشد «جامه تهذیب بر تن إحیاءالعلوم» بپوشاند و ضمن بهره گیری از ساختار «احیاءالعلوم» و تحقیقات عمیق و بدیع فراوانی كه در این دانشنامه بزرگ علوم دین به ودیعت نهاده شده است، حقایق و معارف ناب مكتب اهل بیت عصمت و طهارت ( علیهم السلام) را جایگزین اصول عامی و روایات ضعیف و حكایات و قصص غیرقابل باور سازد.
بدین سان «فیض كاشانی»، جامه تهذیب و تشیع بر اندام «احیاء علوم الدین» می پوشاند و راهی روشن (المحجهالبیضاء) فرا روی سالكان قرار می دهد.
برخی از منتقدان غزالی به گردآوری و سوزاندن نسخه های احیاءالعلوم فتوا داده اند. چنین داوری هایی ناصواب و دور از منطق خرد است. داوری درست از آن محقق فیض است كه آن را كتابی قابل اعتنا، سودمند و با قدر و قیمت می داند و به پالایش آن از نقاط ضعف و تكمیل و تهذیب آن می پردازد و با حفظ چارچوب اصلی مباحث این اثر و حذف احادیث و روایاتی كه غزالی از راه اهل سنت در كتاب آورده است و جایگزین كردن روایات وارده از طرق شیعه، به احیا و نوسازی آن پرداخته و بر رواج و رونق آن در میان شیعیان افزوده است تا آن جا كه بعضی از علمای شیعه آن را بهترین كتاب موجود در اخلاق اسلامی دانسته اند.

مرحله چهارم: اخلاق ترکیبی (نقلی ـ فلسفی - عرفانی)
گام چهارمی كه علم اخلاق اسلامی در بستر تاریخی خود برداشته و چهارمین مرحله از مراحل تطور علم اخلاق اسلامی می تواند به شمارآید، در كار سترگ علامه ذوفنون «ملامحمدمهدی نراقی» متبلور شده است. اثر بزرگ و گران سنگ او، «جامع السعادات»، تركیبی از اخلاق نقلی، فلسلفی و عرفانی است. این كتاب ارجمند، برخلاف كتاب هایی مانند «السعاده و الإسعاد» ابوالحسن عامری نیشابوری، و «تهذیب الاخلاق» ابن مسكویه و «اخلاق ناصری» خواجه نصیر طوسی كه عمده مباحث آن ها صرفا جنبه عقلی و فلسفی دارد و نیز برخلاف كتاب هایی مانند «احیاءالعلوم» و «كیمیای سعادت» غزالی و «المحجهالبیضاء» محقق فیض كه در آن ها جنبه دینی و عملی بر جنبه عقلی و نظری غلبه دارد، مشتمل بر هر دو جنبه است. «محقق نراقی» با اسلوبی بدیع، میان عقل و نقل و نظر و عمل الفت برقرار كرده و كوشیده است تا با رعایت جانب اعتدال، از فلسفه، عرفان و شریعت در تبیین اخلاق اسلامی بهره گیرد. دراین جهت، او گوی سبقت را از دیگران ربوده و مرحله جدیدی در علم اخلاق اسلامی پدید آورده است. وی در مقدمه كتاب خود به جامعیت آن اشاره می كند و می گوید:
«… فجمعت فی هذا الكتاب خلاصه ما ورد من الشریعه الحقه مع زبده ما اورده اهل العرفان و الحكمه علی نهج تقر به اعین الطالبین و تسر به افئده الراغبین.» :پس در این کتاب خلاصه آنچه در شریعت حق همراه با آنچه که اهل عرفان و فلسفه بیان کرده اند، را جمع کردم به گونه ای که چشم های جویندگان را روشن می کند و دلهای مشتاقان را روشن می کند.
شیخ آقا بزرگ تهرانی در الذریعه می گوید :" آن جامعترین كتابی است كه در علم اخلاق به وسیلۀ علمای متأخر نوشته شده است و ترجمۀ فارسی آن با تغییرات اندك، توسط فرزند مؤلف، مولی احمد بن مهدی نراقی (م- 1245 ه. ق ) صورت گرفته و با نام معراج السعاده انتشار یافته است ."
«محقق نراقی» در آغاز درباره نفس انسان و قوا و غرایز او سخن می گوید و هریك از فضایل اخلاقی را به یكی از قوای نفس نسبت می دهد و هر یك از رذایل اخلاقی را به غریزه ای مربوط می كند. آن گاه به شناساندن هر یك از فضایل و رذایل اخلاقی می پردازد و با استفاده از آیات و روایات و تعالیم اخلاقی اسلام، آن ها را تبیین و راه های درمان و معالجه هر رذیلتی را به شیوه ای حكیمانه و به سبكی صناعی بیان می كند و به مناسبت در میان مباحث، موعظه و نصیحت می كند.
ایرادی كه می توان بر محقق نراقی وارد آورد، این است كه ساختار و چارچوب كار او برگرفته از اخلاق ارسطو است. استاد محمد رضا مظفر، رییس دانشكده فقه در نجف اشرف، درمقدمه ای كه بر كتاب مزبور نگاشته، چنین آورده است: « شیوۀ علمی ای كه مؤلف، مباحث خود را از ابتدا تا انتها بر آن بنا نهاده، بر اساس نظریۀ وسط و افراط و تفریط در اخلاق می باشد. این نظریه، میراثی از فلسفۀ یونانی است كه نویسنده در جزء اول كتاب خود، دربارۀ آن بحث نموده است و شایسته نیست كه ما در این امر مناقشه كنیم. و این امر امتیازی برای این كتاب محسوب نمی شود، زیراویژگی این كتاب در تكیه كردن بر این نظریۀ اساسی، همچون ویژگی سایر كتابهای علمی است، كه در زمینۀ اخلاق اسلامی نوشته شده است».
نظام اخلاقی ارسطو به گونه ای پایه ریزی شده است كه می توان خدا را از آن برگرفت؛ بی آن كه زیانی در آن پدید آید. هر چند نراقی می كوشد با بهره گیری از پاره ای آیات و روایات، میان مبانی ارسطویی و اسلامی توفیق و تلائم برقرار كند؛ اما ناهمخوانی میان قالب و محتوا و نظام اخلاقی و مضامین مندرج در آن، كاملا آشكار است.

http://www.tahoordanesh.com/docs/75ac83012339.php