مصطفي ناصري

 

 

 

 عظمت مخلوق از نظر ابوسعيد ابوالخير متفكر بزرگوار مشرق زمين بعضي را تصور بر اين است كه عرفا را با خلق كاري نيست آنان از همه بريده و در گوشه اي مشغول عبادت خالق خويش اند البته اين ديد نسبت به عرفا ممكن است ناشي از عمل بعضي از عارفان صوفي مسلك باشد كه معمولاً انس با ديگران و نشست و برخواست با آنان حشر و نشر با انسانهاي ديگر را نمي پسندند. و يا نشأت گرفته از قصور فهم عامه از مراحل كمال عارفان و درك مقامات معنوي آنان است چون نوع مردم در زندگي عادي خود در مورد حلال و حرام و پرهيز از محرمات حتّي در حدّ يك حبة گندم و يا دانة خرما زياد موشكافي و دقت نمي نمايند در حاليكه عارفان واقعي تا حقيقت چيزي را نفهمند به او دست نمي زنند و بعضي همين را به غلط بريدن از خلق تعبير مي نمايند باالأخره دليل هر چه باشد اين تصوّر در مورد عارفان سالك هرگز صحيح نمي باشد چونكه عرفان حقيقي يعني شناخت خدا در حدّ امكان و شناخت مخلوق خدا و ارزش قائل شدن به آن بطوريكه آشنايان وادي عرفان يكي از مراحل عرفان را رجعت از خالق به خلق يا به تعبير ديگر رجعت از حق به خلق مي دانند و در اين مرحله است كه عارف كامل مي شود و عاشق و شيفتة خلق خدا. اينجانب بمناسبت برگزاري كنفرانس بين المللي ابوسعيد ابوالخير متفكّر بزرگوار مشرق زمين كه بدستور رئيس جمهور پرتلاش و فرهنگ دوست كشور برادر و همسايه تركمنستان جناب آقاي قربان قلي بردي محمداف در اين كشور برگزار مي شود در اين مقاله سعي كرده ام مراحل نوع دوستي و ارزش گزاري عارف فرزانه و متفكّر كم بدليل و عالم روشن بين و روشنگر ابوسعيد ابوالخير را به رشتة تحرير در آورده و به خوانندگان و شنوندگان نشان دهم كه چگونه آن عارف عالم به ديگر مخلوقات احترام قائل بوده و در راه آسايش و رفاه آنان چگونه جان فشاني مي كرده است اين بحث ذيل چهار عنوان به شرح زير توضيح داده خواهد شد. 1

1- نقش آزادي و آزاد انديشي از نظر ابوسعيد ابوالخير پر واضح است كه اگر كسي ديگران را قبول نداشته باشد به انديشة آنان احترامي قائل نمي شود در حاليكه مي بينيم ابوسعيد راه آزادگي را در روزگار خود برگزيده بود و اين در حالي بود كه فقيهان و محدثان آن عصر هر چه مربوط به فكر و انديشه بود خط بطلان كشيده و در مسير براندازي بساطِ آزادي فكر و انديشه حركت مي كردند. پير مهنه در زمان رواج تقليد واوهام بر همة آنها پشت پا زد و ظواهر شريعت را وسيله اي مي دانست براي رسيدن به حق و در نظر او هدف همة اديان الهي يكي بود و آن عبادت خالق. او براي همة اقوام و نژادها احترام قائل بود و رنگ پوست و ظاهر از نظر آن منبع احسان هيچ ارزشي نداشت. 2

2- نقش ابوسعيد در تربيت مردم همه مي دانيم كه ركن اساسي تأثيرگذاري حرف انسان در ديگران عامل بودن شخص به چيزي است كه مي گويد و صدق و صفا باعث مي شود كه هر چه مربي مي گويد شنونده او را در جان خود بكارد در اين ميدان نيز مقتداي عارفان شيخ ابوسعيد ابوالخير سرآمد بود او با اخلاص، ايثار و صدق در گفتار و پرهيز از ريا كاري و ريا ورزي چنان تأثير عميق در شنوندگان مي گذاشت كه او را از خود بي خود مي كرد و به تفكر در آنچه شيخ گفته بود غرق مي شد.

3- نحوة رفتار ابوسعيد با مردم ابوسعيد از دل و جان براي خدمت به مردم كمر بسته بود از آشنائي خود با معاريف و شخصيتهاي بزرگ و رفت آمدي كه آنها خدمت شيخ داشتند همواره براي بهبود حال مردم و رفع مشكلات آنان بهره مي برد هميشه از فقراء و درويشان دلجوئي مي كرد و حوِائج آنان را برآورده مي ساخت. آن نور عارفان در ارتباطات مردمي خود به يك قشر خاص اكتفاء نمي كرد بلكه از شاه گرفته تا وزير، رئيس، شيخ، صوفي، عارف و عامي حشر و نشر داشت و با هر كدام به متقضاي حال خود بر خورد مي كرد.

 4- انسان دوستيِ ابوسعيد از مطالعة احوال پير ميهنه در كتب مختلف و آثار ارزشمندي كه از وي به يادگار مانده است چنين بر مي آيد كه او محبوب عموم مردمِ زمان خود بود او انسانها را از صميم قلب دوست مي داشت و به آنها عشق مي ورزيد. بهمين دليل هم همة مردم از خواص تا عوام، مرد و زن، نيكوكار و تبهكار، فقير و غني، جهود و مسلمان و كارگر و دهقان همه و همه گوش به فرمان شيخ ايستاده و دل به مراد خود داده بودند.

 5- ابوسعيد و جوانمردي مرادنگي و فتوّت از او صاف مردان خداست و كامل كنندة صفتهاي نيك انساني ملاحظة احوال مقتداي عارفان شيخ ابوسعيد ابوالخير ما را به اين حقيقت مي رساند كه او جامع جميع صفات جوانمردان و در جود و سخا و اخلاق كريمه و مهمان نوازي پيشگام و در ايثار صدقات و مهرباني با مردم ممتاز بود. شرح همة اين موارد در اصل مقاله خواهد آمد انشا... مصطفي ناصري رايزن فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در تركمنستان