Sufism and Transnational Spirituality

 

PhD and Postdoc positions within research group on “Sufism and Transnational Spirituality,” Aarhus University

Applications are invited for one PhD position and one Postdoc position within a new research group on “Sufism and Transnational Spirituality” at Aarhus University, Denmark. Founded in 1928, Aarhus University is now the second largest university in Denmark, with approximately 35,000 students and a staff of about 9,000.

The research group has not yet received funding, and any appointment is therefore subject to funding being received. Successful applicants will be encouraged to develop an individual research project dealing with Sufism in both the West and the Muslim world (not just the West or just the Muslim world). The positions involve some teaching duties, but these are not onerous, and will start (subject to funding) in August 2009 or August 2010.

Applications are invited from any relevant disciplinary background, but candidates with a background in anthropology, Middle East/Islamic studies, or religious studies are especially encouraged to apply. Knowledge of Arabic or another appropriate language used in the Muslim world will be a distinct advantage. Knowledge of Danish is not required, and there are no restrictions concerning citizenship. Successful applicants will be expected to base themselves in Aarhus for the duration of their research, in either the Department of Anthropology and Ethnography or the Department of the Study of Religion. Residence and employment permits will be arranged by the university if necessary. Remuneration will be in accordance with the appropriate Danish Universities scale, and fieldwork expenses will be covered.

Applicants should email by August 22, 2008 a covering letter of no more than two pages describing in outline a possible research project, a full CV, and up to one writing sample, to Dr Nils Bubandt, Department of Anthropology and Ethnography, University of Aarhus, 8270 Hojbjerg, Denmark. Up to three letters of recommendation may also be submitted, but given the short time available before the deadline, such letters are not required. Any enquiries may be sent in advance of application to either Dr Bubandt (
bubandt@hum.au.dk) or Dr Mark Sedgwick (mjs@teo.au.dk).

همایش تخصصی عرفان های نوظهور و مدعیان دروغین در حوزه علمیه اهواز

عرفان

همایش تخصصی بررسی آسیبهای اعتقادی با عنوان عرفان های نوظهور و مدعیان دروغین پنجشنبه در حوزه علمیه اهواز برگزار می شود.

حجت الاسلام عبدالرحمن منصوری مدیر اجرایی همایش تخصصی بررسی آسیبهای اعتقادی با عنوان عرفان های نوظهور و مدعیان در گفت و گو با خبرگزاری رسا در اهواز اظهار داشت: این همایش تخصصی در راستای دوره های تخصصی تربیت مربی مهدویت در حوزه علمیه اهواز برگزار می شود.

وی افزود: در این حجت الاسلام و المسلمین نصوری از اساتید حوزه علمیه قم تدریس خواهند کرد.

مدیر اجرایی همایش تخصصی بررسی آسیبهای اعتقادی با عنوان عرفان های نوظهور و مدعیان ادامه داد: این همایش روز پنجشنبه چهاردهم آبان ماه از ساعت 8 صبح در مسجد اعظم اهواز جنب مدرسه علمیه امام خمینی(ره) برگزار می شود.

گفتنی است این همایش از سوی بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام شعبه استان خوزستان برپا می گردد

همايش بين‌المللي بزرگداشت انديشه‌هاي جهاني مولانا جلال‌الدين

همايش بين‌المللي مولانا  بزرگداشت  فرهنگ، ادب و عرفان ايراني

ايسكانيوز: معاونت پژوهشي دانشگاه آزاد اسلامي واحد رودهن، همايش بين‌المللي بزرگداشت انديشه‌هاي جهاني مولانا جلال‌الدين بلخي را در ابعاد ادبي، فرهنگي و فلسفي در تاريخ شنبه ٣٠ آبان‌ماه و يكشنبه اول آذر ٨٨ در تالار رسول اكرم(ص) واقع در دايره‌المعارف بزرگ اسلامي نياوران بالاتر از كاشانك برگزار مي‌كند. معاون پژوهشي دانشگاه آزاد اسلامي گفت: برگزاري همايش بين‌المللي مولانا براي آشنايي بيشتر علاقه‌مندان به فرهنگ، ادب و عرفان ايراني و اسلامي است. وي در مورد تاثيرات همايش در امور پژوهشي دانشگاه آزاد اسلامي خاطرنشان كرد: مولانا جلال‌الدين بلخي يكي از مشاهير فرهنگ و تمدن اسلام و ايران است، يكي از اهداف برگزاري اينگونه همايش‌ها ايجاد بستري مناسب، علمي و دانشگاهي براي نقد، بررسي و به‌چالش كشيدن آراي انديشمندان و محققان در رابطه با مشاهير و انديشمندان قديم و معاصر در قلمرو فرهنگ، ادب و عرفان ايراني و اسلامي است.

دکتر رهنما گفت: هدف اينگونه همايش‌ها آشنايي هرچه بيشتر علاقه‌مندان به فرهنگ، ادب و عرفان ايراني و اسلامي است. بزرگاني چون مولانا، حافظ و سعدي و ديگر مشاهير پرآوازه ايراني هرچند جزو افتخارات فرهنگ ايراني هستند اما همگي از گنجينه بزرگ انديشمندان پرآوازه‌اي هستند كه آوازه آنها از مرزهاي اين فرهنگ گذشته و به‌گونه‌اي رنگ جهاني پيدا كرده و براي جهانيان شناخته شده‌اند؛ انديشه‌هاي آنها به موضوعاتي قابل‌پژوهش در سطح جهان تبديل شده و گاه وجه شناسايي فرهنگ‌ها از طريق اين بزرگان صورت گرفته، طبيعي است چنين همايشي مي‌تواند گام موثري در معرفي فرهنگ و تمدن ايران اسلامي داشته باشد.
وي درخصوص تاثيرات جهاني همايش عنوان كرد: در مورد اين سوال بايد خارج از هرگونه برخورد احساسي و در چارچوب قابل‌استناد وارد بحث شد هرچند مواردي از اين قبيل مي‌تواند در علوم پژوهشي، كرسي‌هاي نظريه‌پردازي و ميدان‌داري تجليل از بزرگان كمكي درخور توجه و شايان ذكر فراهم كند.
رهنما ادامه داد: با اين حال بايد منتظر عكس‌العمل‌ها و انعكاس جهاني اين همايش و جمع‌بندي متفكران باشيم تا ضمن استفاده از ثمرات اين همايش در همايش‌هاي ديگر امكان بررسي علمي تاثيرات اين همايش را فراهم كنيم.
معاون پژوهشي دانشگاه در پاسخ به اين سوال كه آيا امكان دارد اين همايش سالانه برگزار شود؟ گفت: به‌طور كلي سياست دانشگاه آزاد اسلامي ايجاد و حمايت از هرگونه اقدام پژوهشي است كه به‌دور از اقدامات نمايشي است و محتواي غني و زمينه علمي منجر به برون‌داده‌هاي قابل‌دفاع در عرصه علمي و فرهنگي مورد نظر است.
رهنما ادامه داد: اگرچه قبول برگزاري سالانه چنين همايشي با توجه به كار بسيار سنگيني كه هيات‌اجرايي و علمي همايش در طول يك سال گذشته متقبل شده بودند زياد واقع‌بينانه نيست، به نظر مي‌رسد بايد ضمن جمع‌بندي نتايج و مطالعه بازخوردهاي مفاخر و دانشمندان ادب فارسي به‌دنبال راهكارهايي باشيم تا ضمن حفظ شأن و منزلت دانشگاه آزاد اسلامي در عرصه علمي و پرهيز از شوگرايي بتوانيم چنين همايش‌هايي را در قالب بين‌المللي با حفظ اصول اصلي دانشگاه آزاد اسلامي ارائه دهيم.
وي افزود: اجازه دهيد تاثيرات فعلي اين همايش توسط عزيزان دست اندركار و جامعه علمي اين فرهنگ غني موردارزيابي قرار گيرد تا از جمع‌بندي اين نظريات به چارچوب قابل‌دفاعي دست پيدا كنيم كه مي‌تواند چگونگي تكرارپذيري اين همايش را معلوم كند.
معاون پژوهشي دانشگاه درخصوص تعداد مقالات رسيده به دبيرخانه همايش و بخش‌هاي مختلف آن و پذيرفته‌شدن آنها به ايسكانيوز گفت: ببينيد ساختار اين همايش در ابتدا با ايجاد يك كميته سياستگذاري شكل گرفت كه رياست اين كميته را دكتر جاسبي رئيس دانشگاه آزاد اسلامي دانشگاه به‌عهده داشت.
وي افزود: اين كميته رئوس و چارچوب‌هاي مشخصي را بعد از نشست‌هاي مختلف در رابطه با انديشه‌هاي مولانا تصويب كرده‌اند. بعد از بحث و رايزني بسيار محورهايي تحت عنوان زندگي و آباي فكري مولانا، خداشناسي، هستي‌شناسي و انسان‌شناسي مولانا، مولانا در جهان معاصر، ويژگي زباني، ادبي و داستان‌پردازي مولانا، مولاناپژوهي و مولاناپژوهان، شروح مثنوي، مولانا و قرآن و حديث، ريشه‌هاي اديان در انديشه‌هاي مولانا و آثار مولانا در ابعاد ادبي عرفاني و كلامي به‌عنوان محورهاي اصلي همايش در نظر گرفته شد و طبيعي است مقاله‌ها در اين ٩ حوزه به دبيرخانه همايش ارسال شد، درمجموع تعداد مقالات رسيده به دبيرخانه همايش از داخل و خارج از كشور در سطح مناسبي بوده و مقالات پذيرفته‌شده از چندين كشور خارجي در برنامه همايش گنجانده شده است.
وي در مورد همكاري و مشاركت ارگان‌ها و موسسات دولتي و غيردولتي در برگزاري اين همايش به ايسكانيوز گفت: هر چند از ابتدا انجمن‌ها، نهادها و مراكز مختلفي درصدد مشاركت با اين همايش بوده‌اند ولي كميته سياستگذاري همايش سه نهاد را كه در اين موضوع بيشترين نقش ممكن را مي‌توانند داشته باشند، به‌عنوان همكاران اين همايش برگزيد كه فكر مي‌كنم جزو تصميم‌گيري‌هاي بسيار ظريف و كارشناسي‌شده شوراي سياستگذاري بود، توجه داشته باشيد كه مشاركت كميته فرهنگ و تمدن اسلام و ايران (شوراي‌عالي انقلاب فرهنگي) به همراه انجمن آثار و مفاخر فرهنگي و مركز دايره‌المعارف بزرگ اسلامي به‌عنوان نهادهاي تاثيرگذار است.
رهنما ادامه داد: همچنين با مشورت‌هايي كه طي جلسه‌هاي مكرر با بزرگاني چون دكتر ولايتي داشتيم، چارچوب قابل اعتمادي را در عرصه فرهنگ و ادب فراهم كرد و به جا است كه من در اينجا از اين عزيزان تشكر كنم و بدون شك اين عزيزان در برگزاري شكوهمند اين همايش بزرگ از هيچ لطفي فروگذاري نكرد

 
 
 

اولويت‏هاي پژوهش اخلاقي

مقدمه

«پژوهش» فرآيندي است كه به نوآوري مي‏انجامد، اما در پژوهش نيز مانند بسياري از امور، بايد دست به گزينش زد؛ چرا كه هرگاه انسان با محدوديت زمان و مقدورات مواجه شود، گزينش اولويت‏ها معقول‏ترين راه است.

عناوين و سرفصلهاي جديد دروس معارف اسلامي مصوب 23/4/1383 شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه درس اخلاق اسلامي را در چهار گرايش فلسفه اخلاق، اخلاق اسلامي، آيين زندگي و عرفان عملي ترسيم كرد، ما را بر آن داشت تا با معرفي اولويت‏ها در پژوهش اخلاقي مرتبط با سرفصل‏هاي جديد، همه صاحب‏نظران و اساتيد را به كمك بطلبيم تا با ارائه جديدترين آثار خود در محورهاي يادشده، موجب پويايي درس اخلاق اسلامي در دانشگاه‏ها گردند.

گروه اخلاقِ مركز برنامه‏ريزي و تدوين متون درسي، پيشاپيش ضمن سپاس و قدرداني از همه اساتيد، اميدوار است بيش از پيش از نظرات آنها بهره‏مند شود.

«گروه اخلاق اسلامي»

1- معرفت‏شناسي اخلاقي.

2- فلسفه اخلاق (اهميت، جايگاه و مسائل).

3- سير فلسفه اخلاق در انديشه اسلامي.

4- منشأ ارزش اخلاقي.

5- منشأ الزام‏هاي اخلاقي.

6- ميزان نقش عقل، كتاب، سنت و ... در احكام اخلاق اسلامي.

7- اخلاق در اديان.

8- احكام اخلاقي مشترك در اديان.

9- گزاره‏هاي بنيادين در اخلاق اسلامي (در قالب تبيين نظام اخلاقي اسلام).

10- مسئوليت اخلاقي.

11- معنويت، عرفان و اخلاق.

12- عرفان و دين.

13- عرفان و تصوف.

14- آثار اوليه عرفاني در اسلام.

15- اخلاق و روانشناسي.

16- اخلاق و حقوق.

17- اخلاق و فقه.

18- اخلاق و قانون‏گرايي.

19- اخلاق و روابط اجتماعي.

20- اخلاق و سكولاريسم.

21- اخلاق عرفاني (بررسي منابعي كه با رويكرد عرفاني به اخلاق پرداخته‏اند).

22- اخلاق عقلي (بررسي منابعي كه با رويكرد فلسفي و عقلي به اخلاق پرداخته‏اند).

23- اخلاق نقلي(روايي)( بررسي منابعي كه با رويكرد روايي به اخلاق پرداخته‏اند).

24- اخلاق جنسي (ضرورتها، چالشها و راهكارها).

25- اخلاق گفتگو.

26- اخلاق پژوهش.

27- اخلاق دانشجويي.

28- اخلاق كار و معيشت (شيوه‏هاي اخلاقي كسب ثروت، انتخاب شغل و ...).

29- اخلاق محيط زيست.

30- اخلاق آموزش و پژوهش.

31- اخلاق معاشرت (صله ارحام، اخلاق شهروندي).

32- اخلاق سياست (وظايف اخلاقي دولتمردان در قبال مردم و بالعكس).

33- اخلاق خانواده.

34- اخلاق مديريت.

35- اخلاق نقد.

36- اخلاق نويسندگي.

37- اخلاق ارتباط استاد با دانشجو(اخلاق معلمي).

38- اخلاق قضاوت (براي دانشجويان دانشكده‏هاي حقوق).

39- اخلاق پزشكي (براي دانشجويان دانشگاه‏هاي پزشكي).

40- اخلاق رسانه ( براي دانشجويان دانشكده‏هاي هنر و ارتباطات).

41- اخلاق ورزش (براي دانشجويان رشته تربيت بدني).

فراخوان مقاله ویژه کنگره بزرگداشت بابا افضل مرقی کاشانی


مرکز پژوهشی «کاشان‌شناسی» دانشگاه کاشان همایش ابعاد زندگی علمی بابا افضل مرقی‌ کاشانی در اردیبهشت ماه سال 89 را برگزار می‌کند.

به گزارش مرکز خبر حوزه، محققین و پژوهشگران می‌توانند آثار خود را در یکی از حوزه‌های پیشنهادی تاریخ و جغرافیا، عرفان و تصوف، ادبیات فارسی، فلسفه و کلام، جامعه و سیاست به آدرس دبیرخانه همایش ارسال کنند.

این همایش با اهداف معرفی آثار علمی، ادبی افضل‌الدین کاشانی به جامعه علمی و دانشگاهی، آشنایی پژوهشگران و مخاطبان با یکی از چهره‌های نام‌آور حکمت، ادبیات و عرفان اسلامی همچنین آگاهی بیشتر پژوهشگران نسبت به پیشینه فرهنگی، استعدادها و ظرفیت‌های علمی ادبی کاشان و مناطق همجوار آن برگزار خواهد شد.

اوضاع تاریخی، سیاسی و فرهنگی کاشان در قرن 6 و 7، تحقیق در مورد شاگردان، اساتید، بستگان و مخاطبان بابا افضل، سیمای این شخصیت علمی در آثار بزرگان، بررسی اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی بابا افضل و نگرش مستشرقین نسبت به ایشان، بررسی ابعاد سبک‌شناسی و زیباشناختی آثار ادبی، کتابشناسی و اندیشه‌های حکمی، فلسفی و کلامی برخی از عناوین پیشنهادی برای علاقه‌مندان به ارایه مقاله در این همایش است.

بررسی اندیشه‌های عرفانی و گرایش بابا افضل نسبت به مذهب باطنی، تاویل‌گرایی جهان‌بینی‌های فلسفی، اخلاقی، حکمی و مذهبی ایشان از دیگر عناوین پیشنهادی برای مقالات پژوهشگران است.

شایان ذکر است افضل‌الدین محمد ابن حسنی مرقی کاشانی معروف به بابا افضل از شاعران، دانشمندان و نویسندگان بزرگی است که اندیشه‌های او در آثاری چون جامع‌الحکمه، ینبوع‌‌الحیات، عرض‌نامه، دیوان اشعار، مدارج الکمال انعکاس یافته که به طور قطع و یقین اندیشه‌های حکمی و حقایق عرفانی را به صورت شعر در قالب رباعی بیان می‌نموده است.

مهلت ارسال چکیده مقالات تا 20 دی ماه خواهد بود و پژوهشگران موظفند تا تاریخ 15 اسفند مقالات خود را به دبیرخانه همایش به آدرس کاشان کیلومتر 6 بلوار قطب رواندی دانشگاه کاشان، دانشکده علوم انسانی، مرکز پژوهشی کاشان‌شناسی ارسال نمایند.

علاقه‌مندان به شرکت در این همایش می‌توانند از طریقه نشانی الکترونیکی www.mpk.kashanu.ac.ir  و یا با شماره تلفن 5912728-0361 تماس حاصل نمایند.

همایش "تصوف از منظر ادیان الهی" با شرکت جمعی از شخصیتهای دینی – دانشگاهی کشور آلمان هفتم آذرماه سال

 

در این کنفرانس که با همیاری بخش ادیان دانشگاه لایبنیتس هانوفر، کلیسای کاتولیک هانوفر و آکادمی انجیلی هانوفر برگزار می‌شود ، قرار است سخنرانان مدعو از منظر ادیان الهی - مسیحیت و اسلام  - پیرامون تصوف به سخنرانی بپردازند.

 

نگرش "مایستر اکهارت" به تصوف و نیز نگاه اسلام به عرفان و صوفیسم از مهمترین موضوعهای این کنفرانس است که توسط شرکت‌کنندگان در آن مطرح می‌شود.

 

میزگرد بحث و تبادل نظر از دیگر برنامه‌های این کنفرانس یک روزه در هانوفر است.

 

دومین همایش بین المللی تصوف وعرفان اسلامی در داﻧﺸﮕﺎه شعیب الدکالی -الجدیدة

-
نویسنده : أحمد موسی ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٤

در راستاى فعّالیتهاى علمى وﭘﮋوهشى ﮔﺮوه تحقیقات در سماع ومدیح وابسته به داﻧﺸﮕﺎه شعیب الدکالى از ﭼﻨد سال ﭘیش اقدام به برﮔزارى سلسله همایشهاى بین المللى تصوف وعرفان اسلامى کرده است که سال ﮔذشته به سوّمین دوره آن رسیده است. دوّمین همایش در سال 2007 به موضوع "بررسى نقش طرق صوفیه در تربیت روحى، طریقه قادریه بودشیشه به عنوان نمونه" ﭘرداخته است. مقالات زیادى به دبیرخانه همایش رسیده، که از میان آنها مقالات زیر براى ارائه وﭼﺎﭖ در مجموعه مقالات مورد قبول قرار ﮔﺮفته است :

o        السماع عند المتصوفة (حسن مسکین)

o        أهمیة التربیة الصوفیة فی توجیه المجتمع (نور الدین لحلو)

o        تصوف السلوک فی المغرب، بحث فی أصوله المعرفیة و خصائصه (محمد بوخنیفی)

o        التصوف الکلاسیکی و التصوف البراکماتی (محمد عجم)

o        کرامات الولی بن یفو من خلال تحلیل قصیدة "هذا سیف لقهر الجن" (نعیمة الواجیدی)

o        العرفان العملی من وجهة نظر الإمام الخمینی (أحمد على نور على وند)

o        رمزیة الرقص و السماع فی الطریقة المولویة (أحمد موسى)

o        التربیة الروحیة لدى جلال الدین الرومی (نرجس الخریم)

o        الطریقة القادریة البودشیشیة : الخصائص و الأبعاد (حکیم الإدریسی)

o        الإشعاع العالمی للطریقة البودشیشیة (أحمد أدیوان)

o        مفهوم التربیة عند أقطاب الزاویة البودشیشیة، الشیخ سیدی حمزة نموذجاً (میلود الضعیف)

o       التربیة الروحیة على الطریقة البودشیشیة، الغایات الحاضرة و التحدیات الحالیه (عبد الإله بوشامة)

و همینطور که ملاحظه مى فرمایید دو مقاله از مجموعه مقالات بالا به طور مستقیم به عرفان ایرانی وبخصوص به مولوى شناسى ﭘﺮداخته است، مقاله دکتر أحمد موسى که درباره طریقه مولویه نوشته شده است، ومقاله دکتر نرجس الخریم که در تربیت روحى نزد جلال الدین مولوى بحث مى کند، که اینک مختصرى از هر دو مقاله ایراد مى کنم :

 

o        رمزیة الرقص والسماع فی الطریقة المولویة (نماد رقص وسماع در طریقه مولویه) -أحمد موسى-

اهتم الأدباء الفرس بالتصوف اهتماماً بالغاً وخلّفوا آثاراً خالدة فی هذا الموضوع وکان من الطبیعی أن تحظى هذه الآثار بإعجاب القرّاء فی مشارق الأرض ومغاربها، فکثُرت ترجماتها وشروحها إلى اللّغات الشرقیة کالعربیة والترکیة والأردیة قبل أن یتلقّفها الغربیون فیما تلقّفوه من آثار صوفیة عربیة ویولوها العنایة التی نعرف. وقد صاغ الشعراء الفرس تجاربهم الصوفیة والروحیة شعراً، کما نظموا الملاحم والقصائد الطوال شعراً أیضا، مظهرین قدرة فائقة على نظم الحکایات الغرامیة و القصص الرمزیة ذات البعد الصوفی و العرفانی. فقد کتب فرید الدین العطار (627 ﻫ) منطق الطیر و أسرار نامه و مصیبت نامه و قد اعتمد فی أعماله هذه و فی غیرها من آثاره الشعریة الأخرى النفس الملحمی و القصصی مع کل ما یتطلبه هذا الفن من سرد و حوار و استطرادات و وصف. و ألّف سنائی (545 ﻫ)، بالإضافة إلى دیوانه الذی ضمّ ثلاثین ألف بیت، منظومة طویلة هی «حدیقة الحقیقة» تتصل بالأخلاق و یبلغ عدد أبیاتها أحد عشر ألف بیت. إلى جانب ستة مثنویات و کلها مطوّلات. أمّا نظامی اﻟﮕﻨﺟﻮی (599 ﻫ)، و هو من أکثر الشعراء تأثیراً فی تطور الأدب الفارسی فله خمس منظومات قصصیّة ذات نفس ملحمی سمّاها الکنوز و هی: "مخزن الأسرار" و "خسرو و شیرین" و "لیلى و المجنون" و "اسکندر نامه" و "هفت ﭘیکر". و لعبد الرحمن الجامی ( 898ﻫ) مثنویات قصصیّة جُمعت تحت عنوان «نجوم الدب الأکبر السبعة» بالإضافة إلى ثلاثة دواوین من الشعر الغنائی.

o        التربیة الروحیة لدى جلال الدین الرومی (تربیت روحى نزد جلال الدین مولوى) -نرجس الخریم-

یعتبر جلال الدین محمد بن محمد بن حسین البلخی الرومی، المعروف لدى الإیرانیین بلقب "المولوی" أو "مولانا"، أحد أرکان الشعر الفارسی إلى جانب کونه، على المستوى العالمی، من أقطاب التصوف الإسلامی. فهو الشاعر العارف و الناطق المشهور الذی اعتبره ذوو الخبرة و السالکون و نقاد الکلام و أصحاب الضمائر المضیئة رئیساً للمتیمین بحب الخالق فی العالم، کما اعتبروه من العرفاء الواصلین.

  ولد جلال الدین عام 604 ﻫ فی مدینة بلخ. و قد لقّب بالروّمی نسبة إلى أرض الروّم (بلاد الأناضول) حیث قضى معظم حیاته.کان أبوه بهاء الدین وَلَد من کبار علماء الدین و کان یتمتّع بنفوذ معرفی و دینی واسع حتى أنّه لُقِّب بـ"سلطان العلماء" و کان له موقف من المشتغلین بالفلسفة و علم الکلام من أبناء عصره، منهم فخر الدین الرازی. و قد تتلمذ بهاء الدین على الصوفی الکبیر نجم الدین کبرى، مؤسس الطریقة الکبرویة، الذی تنبّأ بغزو المغول لمدینة بلخ فنصح أتباعه و مریدیه بمغادرتها قبل فوات الأوان. و هکذا غادر بهاء الدین ولد موطنه صحبة أسرته. و حسب ما رواه مؤرّخو سیرة مولانا جلال الدین، فإن قافلته کانت أشبه بقافلة الملوک و الأمراء إذ ضمّت حوالی ثلاثمائة جمل تحمل أثاثه و مؤونته و مکتبته الضخمة.

  کان جلال الدین آنذاک فی الخامسة أو السادسة من عمره، أخذت الأسرة تنتقل من مدینة إلى أخرى، و فی نیشابور التقت بالشاعر الصوفی الکبیر فرید الدین العطار. و تذکر الرّوایات أنه أخذ الطفل بین یدیه و أهداه نسخة من منظومته «أسرار نامه»، متنبئاً له ببلوغ أسمى المقامات الصوفیّة و بأنه «سوف یضرم النار قریباً فی قلوب کل العشاق».

  و قد ظل جلال الدین طیلة حیاته یکن تقدیراً خاصاً لصاحب «منطق الطیر»، الذی قال عنه : لقد اجتاز مدن الحب السبعة أمّا أنا فلّما أزل فی منعطف أحد الشوارع.

     لم تمکث الأسرة طویلاً فی نیشابور، فقصدت بغداد و منها إلى مکة ثمّ إلى لارندا (قرمان الآن) حیث أقامت سبع سنوات. و خلال استقرار العائلة فی هذه المدینة قام جلال الدین بعدّة زیارات لکل من حلب و دمشق. و کان قد التقى فی إحدى زیاراته السابقة لحلب صحبة والده بالشیخ الأکبر فصاح هذا الأخیر عند رؤیته : «سبحان الله محیط یمشی خلف بحیرة».بعد هذه الرحلة الطویلة استقّر المقام ببهاء ولد و عائلته فی قونیة حیث وافاه الأجل.

  لقد تزامن هذا الانتقال الدائم الذی قطع الشاعر خلاله مسافات طویلة سواء صحبة أسرته أو بمفرده مع تکوینه الأوّل علی یدی والده ثمّ أصدقاء هذا الأخیر فیما بعد، فکانت رحلته على مستویین: جغرافی و روحی. و هذا السفر یکاد یکون سمة یشترک فیها معظم المتصوفة و أهل الذوق فی المراحل الأولى من حیاتهم لأنّه عادة ما یکون موازیاً لرحلة أخرى أکثر طولاً و أبعد غوراً هی البحث عن الحقیقة أو عن شیخ یأخذ بید السالک و یوجّهه الوجهة الصحیحة ..

 بعد مرحلة التکوین و اکتسابه معارف عصره و تفوقه فیها تولى جلال الدین التدریس فی مدینة قونیة حیث تزوّج من فتاة جمیلة ذات حسب و نسب و قد حظی بعطف سلطانها السلجوقی، فطاب له العیش فی هذه المدینة الخصبة ذات الجمال الأخاذ حتى أن العرب أطلقوا علیها اسم «أم البلاد» لما امتازت به من رغد العیش و طیب المناخ.

  و بفضل ما کان یتمتّع به من علم غزیر و من قدرة على التأثیر، تحلّق حوله عدد کبیر من الطلاب و محبی العلم. وکان حتى ذلک التاریخ لم یؤثر علیه اهتمام واضح بالتصوف أو نظمه للشعر و لعله أخفى ذلک لسبب من الأسباب أو للحفاظ على صورته کفقیه و رجل دین یلتزم بحرفیة النص لا یحید عنه.

 

همايش عرفان هاي کاذب در فارسان برگزار شد.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي چهارمحال و بختياري، مسؤول امور فرهنگي اداره تبليغات اسلامي فارسان در همايش عرفان هاي کاذب شرکت کرد.

مسؤول امور فرهنگي اداره تبليغات اسلامي فارسان گفت: همايش عرفان هاي کاذب توسط مرکز علمي کاربردي فارسان در سالن غدير اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي اين شهرستان بيست چهارم آذر ماه سال 88 با حضور نماينده ولي فقيه در استان و جمعي از مسؤولين شهرستاني و سخنرانان کشوري برگزار شد.

کاظم يوسفي در ادامه افزود: مباحثي چون شيطان پرستي و منحرفان وابسته به اين عرفان کاذب يهود مطرح شدکه عرفان کاذب يهود از خود نظرات قطعي ندارد و وابسته به عرفان هاي ديگر مي باشد و هدفش گناه گرائي،قتل،نابود کردن اصول اخلاقي مي باشد.

سخنران همايش در ادامه گفت: عرفان يهود به دنبال گرفتن يکي طهارت نسل و ديگري طهارت غذا از انسان مي باشد که با اين اوصاف راهشان جهت رسيدن به اهداف اصلي خود از اين طريق بهتر و نزديکتر خواهد بود.

در ادامه نيز به نقش عرفان و عرفاي دين مبين اسلام و جهان تشيع اشاره و مباحثي مطرح شد.

گفته مي شود در اين همايش تعداد300نفر از اقشار مختلف جامعه بويژه دانشجويان شرکت کردند.

 

"فراخوان واگذاري طرح هاي پژوهشي" از سوي كانون انديشه جوان اعلام شد

 كانون انديشه جوان پس از گذشت 10 سال از شروع فعالیت های فرهنگی و علمی و با انتشار بیش از 190 عنوان کتاب در حوزه های مختلف فکری و معرفتی بر آن است که با اعلام محورها و موضوعات پژوهشی از همکاری پژوهشگران و محققان بهره مند گردد. داوطلبان می توانند با انتخاب موضوعات زیر اقدام به تکمیل فرم مشخصات متقاضیان طرح های پژوهشی نمایند. بدیهی است کانون پس از بررسی فرم های مزبور، از افراد برگزیده برای ادامه روند همکاری دعوت به عمل خواهد آورد.

الف) گروه فرهنگ و مطالعات اجتماعی (تاریخ و تمدن – غرب شناسی – انقلاب – ادبیات  اندیشه – فرهنگ پژوهی )
1- تشریح وقایع و فرازهای حساس تاریخ انقلاب اسلامی
2- تاریخچه مبانی فکری و بسترهای گسترش انجمن حجتیه
3- بررسی تاریخ بهائیت در ایران
4- بررسی تطبیقی نظام آموزشی در ایران و غرب
5- مردم گرایی و نخبه سالاری در ج.ا.ا
6- سبک زندگی مذهبی در ایران


ب) گروه نظام های اسلامی ( فقه و حقوق – سیاست – اقتصاد – مدیریت – اخلاق )
1- زمینه ها و پیامدهای شکل گیری شرکت های هرمی
2- بایسته های حریم خصوصی اشخاص
3- جرم سیاسی
4- جامعه ملل و سازمان ملل متحد
5- زنان و سیاست
6- رفتار شناسی انتخاباتی در نظام ج.ا.ا


ج) گروه حکمت و دین پژوهی ( قرآن پژوهی – فلسفه – معرفت پژوهی – کلام و دین پژوهی  - عرفان )
1
- فمنیسم فلسفی و معرفت شناختی
2- انسان و طبیعت (مقایسه نگرش مدرن و نگرش اسلامی)
3- بازکاوی اندیشه های هایدگر
4- معرفت شناسی گزاره های عرفانی
5- موسیقی در اسلام (فقهی- روانشناختی)
6- مهدویت، شبهات و پاسخ ها
7- رابطه عرفان اسلامی و عرفان های نوپدید
8- تعامل عرفان و فلسفه اسلامی
9- مولوی شناسی
10- تفاوت الهام های رحمانی و شیطانی
11- گونه شناسی عرفان های نوپدید
12- مسیحیت صهیونیست
13- بررسی و نقد شخصیت های تأثیرگزار مسیحی
14- فلسفه هنر

 

متقاضیان به نشانی الکترونیک Kanoon.maktoob@kanoonandisheh.com  ارسال  نمایند

فراخوان واگذاری طرح های پژوهشی

 

"فراخوان واگذاري طرح هاي پژوهشي" از سوي كانون انديشه جوان اعلام شد

كانون انديشه جوان پس از گذشت 10 سال از شروع فعالیت های فرهنگی و علمی و با انتشار بیش از 190 عنوان کتاب در حوزه های مختلف فکری و معرفتی بر آن است که با اعلام محورها و موضوعات پژوهشی از همکاری پژوهشگران و محققان بهره مند گردد. داوطلبان می توانند با انتخاب موضوعات زیر اقدام به تکمیل فرم مشخصات متقاضیان طرح های پژوهشی نمایند. بدیهی است کانون پس از بررسی فرم های مزبور، از افراد برگزیده برای ادامه روند همکاری دعوت به عمل خواهد آورد.

الف) گروه فرهنگ و مطالعات اجتماعی (تاریخ و تمدن – غرب شناسی – انقلاب – ادبیات  اندیشه – فرهنگ پژوهی )
1- تشریح وقایع و فرازهای حساس تاریخ انقلاب اسلامی
2- تاریخچه مبانی فکری و بسترهای گسترش انجمن حجتیه
3- بررسی تاریخ بهائیت در ایران
4- بررسی تطبیقی نظام آموزشی در ایران و غرب
5- مردم گرایی و نخبه سالاری در ج.ا.ا
6- سبک زندگی مذهبی در ایران


ب) گروه نظام های اسلامی ( فقه و حقوق – سیاست – اقتصاد – مدیریت – اخلاق )
1- زمینه ها و پیامدهای شکل گیری شرکت های هرمی
2- بایسته های حریم خصوصی اشخاص
3- جرم سیاسی
4- جامعه ملل و سازمان ملل متحد
5- زنان و سیاست
6- رفتار شناسی انتخاباتی در نظام ج.ا.ا


ج) گروه حکمت و دین پژوهی ( قرآن پژوهی – فلسفه – معرفت پژوهی – کلام و دین پژوهی  - عرفان )
1
- فمنیسم فلسفی و معرفت شناختی
2- انسان و طبیعت (مقایسه نگرش مدرن و نگرش اسلامی)
3- بازکاوی اندیشه های هایدگر
4- معرفت شناسی گزاره های عرفانی
5- موسیقی در اسلام (فقهی- روانشناختی)
6- مهدویت، شبهات و پاسخ ها
7- رابطه عرفان اسلامی و عرفان های نوپدید
8- تعامل عرفان و فلسفه اسلامی
9- مولوی شناسی
10- تفاوت الهام های رحمانی و شیطانی
11- گونه شناسی عرفان های نوپدید
12- مسیحیت صهیونیست
13- بررسی و نقد شخصیت های تأثیرگزار مسیحی
14- فلسفه هنر

 

متقاضیان به نشانی الکترونیک Kanoon.maktoob@kanoonandisheh.com  ارسال  نمایند

عرفان علامه طباطبايي

علي شيخ الاسلامي

  چكيده‌

در اين‌ مقاله‌ عرفان‌ در سير تحولي‌ و تطوري‌اش، از ابتدا تا قرن‌ نهم‌ قمري‌ بحث‌ و بررسي، و بر معناي‌ «معنويت‌گرايي» و «وجهة‌ الاهي» عرفان‌ كه‌ منظور نظر صائب‌ و ثاقب‌ مرحوم‌ علا‌ مة‌ طباطبايي؛ در آثار و اثمار وجودي‌اش‌ بود، تكيه‌ و تأكيد شده‌ است‌ كه‌ او‌لاً‌ اين‌ معنا در فطرت‌ آدميان‌ و همة‌ اديان‌ و مذاهب‌ و ملل‌ و نحل‌ موجود است‌ و ثانياً‌ حقيقت‌ معنويت‌خواهي‌ و راه‌ و روش‌ نيل‌ به‌ آن‌ و شريعت‌ كاملي‌ كه‌ موصل‌ و مؤ‌د‌ي‌ انسانِ‌ سالك‌ به‌ اوج‌ معنا و قلة‌ بلند كمال‌ و قرب‌ الاهي‌ است، در اسلام‌ ناب‌ متجلي‌ شده‌ است.

از طرف‌ ديگر، «توحيد» كه‌ غايت‌ قصوي‌ و مقصد اَسني‌ در عرفان‌ اصيل‌ اسلامي‌ و فوق‌ نگرش‌ كلامي‌ و فلسفي‌ است‌ و به‌ «توحيد» حالي، شهودي‌ و ... مي‌رسد، در حقيقت، باطن‌ همة‌ ساحت‌هاي‌ سه‌گانة‌ معارف‌ اسلامي‌ يعني‌ عقيدتي، اخلاقي‌ و عرفاني، و فقهي‌ و شرعي‌ است‌ و «انسان‌ كامل»، همانا انسان‌ موحد ناب‌ است‌ و توحيد، فنا در ذات‌ الاهي، فناي‌ ذاتي، صفاتي‌ و افعالي‌ خواهد بود كه‌ مرحوم‌ علا‌ مه‌ در رسالة‌ التوحيد به‌ نحو احسن‌ و اكمل، وحدت‌ حقة‌ حقيقيه‌ را تبيين، آن‌گاه‌ اسما و مراتب‌ اسماي‌ حسناي‌ الاهي‌ را نيز در رسالة‌ الاسمأ ترسيم‌ و تصوير كرده‌ است.

به‌ هر حال، نويسنده، كاربرد چهارم‌ يعني‌ «معنويت‌ مداري» و وجهة‌ الاهي‌ عرفان‌ را عمق‌ انديشه‌هاي‌ عرفاني‌ علا‌ مه‌ و «توحيد ناب» را اوج‌ تكامل‌ عرفاني‌ و خلاصه‌ و عصارة‌ عميق‌ و شگرف‌ و شگفت‌ اسلام‌ ناب‌ برمي‌شمارد كه‌ مختص‌ فرهنگ‌ و شريعت‌ و معارف‌ اسلام‌ ناب‌ است‌ و ديگر هيچ.

 

واژگان‌ كليدي: عرفان، توحيد، اسم، صفت.

‌ ‌«عرفان» كه‌ معناي‌ لغوي‌ آن، «شناختن» يا باز شناختن‌ و ...2 است، در «عرف‌ خاص» و كاربرد اصطلاحي‌ خود، سرگذشت‌ پر ماجرايي‌ داشته‌ و دستخوش‌ دگرگوني‌هاي‌ فراواني‌ شده‌ است‌ كه‌ مهم‌ترين‌ آن‌ها عبارتند از:

1. اين‌ مقوله‌ در نخستين‌ كاربرد اصطلاحي‌ خود، همراه‌ با كلمة‌ «تصوف» به‌ معناي‌ شاخه‌اي‌ از معرفت‌ بشري‌ است‌ كه‌ در تعريف‌ آن‌ گفته‌اند: طريقة‌ معرفت‌ نزد آن‌ دسته‌ از صاحب‌نظران‌ است‌ كه‌ بر خلاف‌ اهل‌ برهان، در كشف‌ حقيقت‌ بر ذوق‌ و اشراق، بيش‌تر اعتماد دارند تا بر عقل‌ و استدلال.3 ... عرفان، معرفتي‌ مبتني‌ بر حالت‌ روحاني‌ و وصف‌ ناپذير است‌ كه‌ در آن‌ حالت، اين‌ احساس‌ براي‌ انسان‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ ارتباطي‌ مستقيم‌ و بي‌واسطه‌ با وجود مطلق‌ يافته، و اين‌ احساس، البته‌ حالتي‌ روحاني‌ وراي‌ وصف‌ و حد‌ وصف‌ناپذير است‌ كه‌ طي‌ آن، ذات‌ مطلق‌ را نه‌ با برهان، كه‌ با ذوق‌ و وجدان‌ درك‌ مي‌كند.4

در اين‌ تعريف، «عرفان»، قسيم‌ انواع‌ ديگر معرفت، يعني‌ «علم»، «فلسفه» و «هنر» مي‌شود و همان‌ طور كه‌ در تعريف‌ علم‌ آن‌ را دريافت‌ متكي‌ به‌ حس‌ و تجربه‌ و در وصف‌ فلسفه، آن‌ را دريافت‌ متكي‌ به‌ عقل‌ و استدلال‌ و دربارة‌ هنر، آن‌ را دريافت‌ متكي‌ به‌ احساس‌ و عاطفه‌ دانسته‌اند، عرفان‌ را نيز درك‌ و دريافتي‌ متكي‌ به‌ قلب‌ و از راه‌ كشف‌ و شهود و ذوق‌ و وجدان‌ شمرده‌اند و بديهي‌ است‌ كه‌ چنين‌ معرفتي، به‌ عالم‌ اسلام‌ اختصاص‌ نداشته‌ و امري‌ عام‌ بين‌ همة‌ اقوام‌ جهان‌ است.5

2. ورود اين‌ مقوله‌ به‌ دنياي‌ اسلام‌ و وصف‌ آن‌ به‌ «اسلامي»، مفهوم‌ اين‌ كلمه‌ را به‌ كلي‌ از تعريف‌ نخست‌ جدا كرده‌ و به‌ آن‌ معناي‌ جديدي‌ بخشيده‌ است‌ كه‌ بايد آن‌ را در كاربرد اصطلاحي‌ آن‌ دانست‌ و شايد كوتاه‌ترين‌ تعريفي‌ كه‌ براي‌ آن‌ كرده‌اند، اين‌ است:

هوالعلم‌ با سبحانه‌ من‌ حيث‌ اسمائه‌ و صفاته‌ و مظاهره‌ و احوال‌المبدأ والمعاد ... . و معرفة‌ طريق‌السلوك‌ و المجاهده.6

شيخ‌ بهايي‌ در كشكول، همين‌ تعريف‌ را پسنديده‌ و با ديگران‌ همراه‌ است‌ كه‌ عرفان، علم‌ به‌ مبدأ اعلا از راه‌ اسما و صفات‌ الاهي‌ و شناخت‌ ويژگي‌هاي‌ مبدأ و معاد و راه‌ و رسم‌ سير و سلوك‌ به‌ سوي‌ او است.7

3. معناي‌ ديگر «عرفان»، جنبة‌ فرهنگي‌ و وجهة‌ نظري‌ و علمي‌ «تصوف» است‌ به‌ اين‌ معنا كه‌ پس‌ از ظهور نحله‌ و فرقه‌اي‌ به‌ نام‌ صوفيه‌ در عالم‌ اسلام‌ و رسميت‌ يافتن‌ آن، اين‌ مشرب‌ به‌ بخش‌ «نظري» و «عملي» يا «علم‌ اصول» و «علم‌ وصول» تقسيم‌ شد كه‌ البته‌ در طول‌ تاريخ‌ و تقريباً‌ تا قرن‌ نهم‌ هجري، هر دو بخش‌ با هم‌ به‌ كار خود ادامه‌ مي‌دادند؛ اما پس‌ از آن، به‌ آن‌ بخش‌ از اين‌ نوع‌ معرفت‌ كه‌ به‌ بررسي‌ مبادي‌ و مسائل‌ نظري‌ اين‌ مشرب‌ مي‌پرداخت، «عرفان» گفتند و وجهة‌ رسمي‌ و اجتماعي‌ آن‌ كه‌ با طرح‌ سلسله‌ها و سابقه‌هاي‌ عملي‌ آن‌ كار داشت، «تصوف» نام‌ گرفت‌ و به‌ جانبداران‌ آن‌ نيز صوفيه‌ و متصوفه‌ گفتند.

4. كاربرد چهارم‌ و مهم‌ «عرفان»، مقوله‌اي‌ معادل‌ «معنويت» و «وجهة‌ الاهي» است‌ كه‌ اين‌ مقوله‌ در اين‌ استعمال، در حوزة‌ عرفان‌ و تصوف‌ رسمي‌ خلاصه‌ نمي‌شود، و محدود نمي‌ماند و حتي‌ قسيم‌ ديگر انواع‌ و شاخه‌هاي‌ معرفت‌ بشري‌ هم‌ نيست؛ بلكه‌ مفهومي‌ گسترده‌ و فراگير دارد كه‌ همة‌ ساحت‌هاي‌ دانش‌ و بينش‌ را شامل‌ مي‌شود؛ يعني‌ آن‌گاه‌ كه‌ بخواهيم‌ به‌ موضوع‌ و بحثي‌ از جنبة‌ الاهي‌ و معنوي‌ آن‌ نگاه‌ كنيم‌ و وجهه‌ و صبغة‌ رباني‌ آن‌ را لحاظ‌ كنيم، مقولة‌ «عرفان» را به‌ كار مي‌گيريم‌ و روشن‌ است‌ كه‌ چنين‌ كاربردي‌ در حوزة‌ همة‌ دانش‌ها و بينش‌ها مي‌تواند مورد داشته‌ باشد؛ براي‌ مثال‌ اگر در عالم‌ فقاهت‌ به‌ جنبه‌هاي‌ باطني‌ احكام‌ شرع‌ بپردازيم‌ و راز و رمز و اسرار ملكوتي‌ نماز و روزه‌ و حج‌ و جهاد را چنان‌كه‌ سنت‌ بسياري‌ از بزرگان‌ بوده‌ است، باز بشناسيم، به‌ «عرفان‌ احكام» پرداخته‌ايم‌ و «عارف» در اين‌ معناي‌ فراگير، ديگر به‌ هيچ‌ نحله‌ و مشربي‌ متعلق‌ نيست؛ بلكه‌ معنايي‌ معادل‌ و برابر با «عالِم‌ رباني» دارد كه‌ همة‌ ساحت‌هاي‌ معرفت‌ را با نگاه‌ خدابينانة‌ خود به‌ يك‌ديگر گره‌ مي‌زند و در هر چه‌ مي‌نگرد، سيماي‌ خدا را مي‌بيند.

آن‌ چه‌ ما مي‌خواهيم‌ دربارة‌ علامة‌ طباطبايي‌ بگوييم، عرفاني‌ از اين‌ دست‌ است‌ و نه‌ از اين‌ بابت‌ كه‌ وي‌ چهره‌اي‌ از چهره‌هاي‌ شناخته‌ شده‌ از شاخه‌اي‌ از شاخه‌هاي‌ معارف‌ اسلامي‌ يعني‌ تصوف‌ و عرفان‌ است. علامه، شخصيتي‌ چون‌ بايزيد بسطامي‌ يا ابوالحسن‌ خرقاني‌ و يا حتي‌ محيي‌الدين‌ بن‌ عربي‌ نيست‌ كه‌ به‌ مكتب‌ و مشربي‌ خاص‌ وابسته‌ باشد. و اگرچه‌ بزرگاني‌ چون‌ ابن‌ عربي‌ و سيد حيدر آملي، در ديگر حوزه‌هاي‌ معارف‌ گوناگون‌ ديني‌ و اسلامي، تجربه‌ و تبحر داشته‌ و گه‌ گاه‌ حتي‌ در جايگاه‌ فقيه‌ و مفتي، فتوا و حكمي‌ صادر كرده‌اند؛ اما به‌ هر حال، نام‌ آنان‌ در طول‌ تاريخ‌ در جدول‌ عارفان‌ صاحبِ‌ مكتب‌ ثبت‌ و ضبط‌ شده‌ است‌ و در عمل، از جرگه‌ و جريان‌ عالمان‌ دين‌ و مجتهدان‌ متشر‌ع‌ جدا شده‌اند و باهمة‌ كوششي‌ كه‌ در پيوند دادن‌ شريعت‌ و طريقت‌ و حقيقت‌ داشته‌اند، سرانجام‌ جدول‌ نام‌ و راه‌ و رسم‌ آنان، از راه‌ عالمان، فقيهان‌ و حكيمان‌ جدا شده‌ است؛ ولي‌ ما بزرگاني‌ از اهل‌ معرفت‌ داريم‌ كه‌ حضور فعال‌ و كارساز آن‌ها در همة‌ زمينه‌ها و صحنه‌هاي‌ علمي‌ و عملي‌ چنان‌ است‌ كه‌ با همة‌ تبحر و تسلطي‌ كه‌ در هر فني‌ دارند، به‌ هيچ‌ جمعيت‌ و جامعة‌ خاص‌ علمي‌ محدود نمانده‌اند و علامه‌ يكي‌ از همين‌ بزرگ‌مرداني‌ است‌ كه‌ اگر چه‌ هم‌ فقيه، هم‌ مفسر، هم‌ فيلسوف‌ و هم‌ عارف‌ است‌ و در همة‌ اين‌ ساحت‌ها جايگاه‌ دارد، اما او را به‌ هيچ‌ يك‌ از اين‌ جوامع‌ به‌ اين‌ معنا نمي‌توان‌ وابسته‌ دانست‌ كه‌ حضور او را در ديگر حوزه‌ها و ساحت‌ها كمرنگ‌ كند و شايد يكي‌ از لطايف‌ كاربرد كلمة‌ «علا‌ مه» براي‌ اين‌ اشخاص‌ همين‌ باشد و به‌ همين‌ دليل، ديگر در روزگار ما كه‌ دوران‌ تخصص‌هاي‌ خاص‌ و دقيق‌ علمي‌ است، نتوان‌ براي‌ چنين‌ شخصيت‌هايي‌ كه‌ پرورده‌ و ساخته‌ و پرداخته‌ زمانه‌ و روزگار مجموعة‌ معارف‌ ديني‌ بوده‌اند، جانشين‌ و جايگزيني‌ يافت‌ و اين‌ تعبير را براي‌ آن‌ها به‌ كار برد. به‌هرحال، از ابعاد مهم‌ جامعيت‌ علامه، همين‌ بُعد معنوي‌ و وجهة‌ الاهي‌ او است‌ كه‌ آزمودگي‌ و آموزندگي‌ اين‌ ساحت‌ از شخصيت‌ او را در مجموعة‌ اقوال، اعمال، احوال، افكار و در سير و سلوك‌ و راه‌ و رسم‌ زندگي‌اش‌ مي‌توان‌ حس‌ كرد.

پيش‌ از آن‌ كه‌ وارد ساحت‌هاي‌ تخصصي‌ «علم‌ اصول» و «وصول» عرفاني‌ حضرت‌ علامه‌ شويم، نشانه‌هاي‌ روشن‌ اين‌ گرايش‌ به‌ «عرفان‌ ناب‌ اسلامي» را در مجموعة‌ احوال، آثار، استادان، شاگردان‌ و گفته‌ها يا نوشته‌هاي‌ وي‌ از همان‌ روزهاي‌ نخستين‌ زندگي‌ علمي‌اش‌ مي‌بينيم‌ كه‌ با باوري‌ ترديدناپذير به‌ توصيه‌ و تأكيد در پذيرش‌ و گرايش‌ به‌ اين‌ بُعد معنوي‌ مي‌پردازد؛ از همان‌ سال‌هاي‌ اولي‌ كه‌ دست‌ به‌ قلم‌ مي‌برد و به‌ ارائة‌ مقالاتي‌ مي‌پردازد و بعدها اين‌ مقالات‌ به‌ وسيلة‌ ديگران‌ فراهم‌ مي‌آيد و به‌ نام‌ فرازهايي‌ از اسلام‌ و معنويت‌ تشيع‌ و... به‌ چاپ‌ مي‌رسد. مقالاتي‌ چون‌ درسي‌ از قرآن، عالم‌ غيب، معنويت‌ تشيع‌ و نظاير آن، سرشار از همين‌ آموزه‌ها و ارزش‌هاي‌ عرفاني‌ است‌ كه‌ به‌ زبان‌ ساده‌ و بي‌پيرايه‌ براي‌ استفادة‌ عموم‌ مردم‌ نگارش‌ يافته، همچنان‌ به‌ سير تكاملي‌ خود ادامه‌ مي‌دهد تا به‌ آرا و انظار قيم‌ و محكم‌ و تخصصي‌ عرفان‌ مي‌رسد كه‌ نمونه‌هاي‌ اعلاي‌ آن‌ را در تفسير كم‌ نظير الميزان‌ و در ذيل‌ آيات‌ شريفة‌ قرآن‌ مي‌توان‌ ديد كه‌ چون‌ ما در انديشة‌ تأليفي‌ بزرگ‌ با همين‌ عنوان‌ (عرفان‌ حضرت‌ علامه)هستيم، بحث‌ مستوفاي‌

اين‌ جريان‌ تكاملي‌ را به‌ آن‌ كتاب‌ وامي‌گذاريم‌ و در اين‌ مقاله، به‌ مباني‌ آراي‌ علا‌ مه‌ در مقولة‌ اصلي‌ عرفان‌ كه‌ معركة‌ آراي‌ صاحب‌نظران‌ اين‌ مشرب‌ و شالودة‌ اساسي‌ همة‌ بحث‌هاي‌ نظري‌ عرفان‌ اسلامي‌ است، مي‌پردازيم‌ و رأي‌ و نظر اين‌ عارف‌ الاهي‌ را در بحث‌ توحيد رقم‌ مي‌زنيم‌ و گوشه‌اي‌ از لطايف‌ و حقايقي‌ را كه‌ در كتاب‌ مستطاب‌ الرسائل‌ التوحيديه‌ بيان‌ فرموده‌است، باز مي‌گوييم.

توحيد، اصل‌ اصيل‌ و محور مهم‌ دعوت‌ عموم‌ انبيا و اوليا است‌ كه‌ چون‌ پايه‌ و اساس‌ همة‌ عقايد و اعمال‌ و احكام‌ ديني‌ ماشمرده‌ مي‌شود، بيش‌ترين‌ آيات‌ قرآني‌ و احاديث‌ و روايات‌ ولايي‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ و حضرات‌ معصوم‌ - سلام‌ا عليهم‌ اجمعين‌ - در اين‌ باره‌ داد معنا داده‌ و آفاق‌ و ابعاد اين‌ حقيقت‌ دلپذير را باز كرده‌اند و عارفان‌ و حكيمان‌ متأله‌ ما، همة‌ تبحر و تضلع‌ خود را به‌ پاي‌ اين‌ پاية‌ محكم‌ دين‌ ريخته‌ و با تمام‌ توان‌ و كوشش، به‌ حل‌ معضلات‌ و پاسخ‌ به‌ پرسش‌هاي‌ آن‌ پرداخته‌اند. با اندكي‌ تامل‌ در آن‌ همه‌ آثار، به‌ خوبي‌ مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ هيچ‌ مبنا و مبحثي‌ به‌ وسعت‌ و دقت‌ مبدأشناسي، مطمحِ‌ نظر اهل‌ نظر و عرفان‌ نبوده‌ است؛ به‌ همين‌ دليل، ميراث‌ گرانبها و ذخيرة‌ ارزشمندي‌ كه‌ در فرهنگ‌ الاهي‌ در اين‌ باره‌ به‌جا مانده، بي‌نظير و در همة‌ فرهنگ‌ها و جوامع‌ علمي‌ جهان، بي‌سابقه‌ است. ابعاد گستردة‌ اين‌ بحث، به‌ طور تقريبي، همة‌ آفاق‌ قديم‌ و جديد معرفت‌شناسي، هستي‌شناسي، انسان‌ شناسي‌ و ... را در بر گرفته‌ و به‌ وسعت‌ وجود و تمام‌ هستي‌ گسترش‌ يافته‌ و با تازگي‌ و طراوت‌ به‌ پيش‌ مي‌رود و خصلت‌ و خصوصيت‌ مهم‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ هيچ‌ حد‌ و مرزي‌ را نمي‌شناسد. نگاهي‌ به‌ يكي‌ از جنبه‌هاي‌ اين‌ تحقيق‌ دقيق‌ كه‌ همان‌ تقسيم‌ توحيد و بيان‌ مراتب‌ آن‌ است، به‌ خوبي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ سهم‌ انديشه‌هاي‌ عرفاني‌ تا چه‌ حد‌ فراتر از حوزه‌ وساحت‌هايي‌ است‌ كه‌ به‌ طور مثال، فيلسوفان‌ و متكلمان‌ دنبال‌ كرده‌اند. اهل‌ كلام، اين‌ مراتب‌ را در توحيد ذاتي، صفاتي‌ - افعالي‌ و سرانجام‌ مرتبة‌ خلقي‌ آن‌ كه‌ توحيد عبادي‌ است، خلاصه‌ كرده‌اند؛ در حالي‌ كه‌ وقتي‌ به‌ مأثورات‌ عرفاني‌ مي‌نگريم، مي‌بينيم‌ نه‌ تنها اين‌ مراتب‌ در اين‌ درجات‌ چهارگانه‌ منحصر نمي‌شود، كه‌ سخن‌ از توحيد حالي، توحيد الاهي‌ و توحيد شهودي‌ و حتي‌ به‌ گفتة‌ يكي‌ از بزرگان‌ اين‌ مكتب، سي‌وشش‌ نوع‌ توحيد است‌ كه‌ اين‌ عارف‌ بزرگ‌ در كتاب‌ سترگ‌ خود، با تكيه‌ بر آيات‌ شريفة‌ قرآن، به‌ شرح‌ اين‌ مراتب‌ پرداخته‌ و افزون‌ بر آن‌ كه‌ هر يك‌ از اين‌ مراتب‌ را به‌ آيه‌اي‌ از قرآن‌ زينت‌ بخشيده، به‌ شرح‌ و بسط‌ مستوفاي‌ آن‌ پرداخته‌ است. حضرت‌ علامة‌ طباطبايي‌ نيز در اين‌ باره، كتاب‌ مستقل‌ و مستطابي‌ به‌ نام‌ الرسائل‌ التوحيديه‌ دارد كه‌ انصافاً‌ جوهرة‌ همة‌ آرا و انظار فلسفي‌ و عرفاني‌ در توحيد است. وي‌ در ذيل‌ همة‌ آيات‌ توحيدي‌ قرآن‌ و تفسير قيم‌ الميزان، به‌ بيان‌ اسرار و رموز اين‌ اصل‌ اصيل‌ پرداخته‌ و خواننده‌ را از زلال‌ معارف‌ وحياني‌ و ولايي‌ سيراب‌ ساخته‌ است‌ كه‌ مراجعه‌ به‌ هر يك‌ از آياتي‌ نظير آية‌ شهادت، آية‌الكرسي، آية‌ نور، آيات‌ سورة‌ مباركه‌ حديد، آيات‌ پاياني‌ سورة‌ مباركة‌ حشر و .... و تفسير و تبيني‌ كه‌ حضرت‌ علامه‌ در ذيل‌ آنها دارد، براي‌ اثبات‌ مد‌عاي‌ ما كافي‌ است؛ البته‌ اين‌ گونه‌ مباحث‌ قرآني، از سلسله‌ مباحث‌ فلسفئي‌ كه‌ استاد در تعليقات‌ خود بر اسفار اربعة‌ صدرا و شرح‌ اصول‌ كافي‌ و ديگر متون‌ فلسفي‌ نگاشته‌ جداست‌ و ذكر و مباحث‌ ارزنده‌اي‌ كه‌ در پاسخ‌ به‌ بسياري‌ از شبهات‌ پرسشگران‌ گوناگون‌ طرح‌ فرموده‌ است‌ نيز از حوصلة‌ اين‌ مقاله‌ خارج‌ است. اما ايشان‌ در كتاب‌ مورد بحث‌ مايفي‌ الرسائل‌التوحيديه‌ كه‌ حاوي‌ چهار رسالة‌ جداگانه‌ با عناوين‌ رسالة‌التوحيد، رسالة‌الاسمأ، رسالة‌الافعال، و رسالة‌الوسائط‌ است، در هر زمينه‌اي‌ داد معنا داده‌ و هيچ‌ نكته‌ و رقيقه‌ و دقيقه‌اي‌ را از نظرتيزبين‌ و ملكوت‌نگر خود دور نداشته‌ است.

رسالة‌ التوحيد پنج‌ فصل‌ دارد كه‌ در آن، به‌ وحدت‌ حقة‌ حقيقيه‌ و اطلاقي‌ وجود پرداخته‌ است‌ و البته‌ شناخت‌ وسعت‌نظر و عمق‌ انديشه‌ و زيبايي‌ و دلپذيري‌ بيان‌ او را بايد در خود متن‌ و كتاب‌ ديد و به‌ قطع‌ با اين‌ قلم‌ به‌ وصف‌ نمي‌آيد؛ اما نكتة‌ گفتني‌ و بسيار مهم‌ و تازه‌ و بي‌سابقه‌اي‌ كه‌ در فصل‌ پنجم‌ اين‌ رساله‌ آمده، اين‌ است‌ كه‌ ساحتي‌ از ساحت‌هاي‌ توحيد، خاص‌ آيين‌ مقدس‌ اسلام‌ است‌ و حتي‌ در اديان‌ الاهي‌ پيش‌ از اسلام‌ هم‌ نيامده، است‌ و چون‌ تاريخ‌ اديان‌ الاهي‌ در دعوت‌ خود تكاملي‌ است، شرح‌ اين‌ مرتبه‌ از توحيد، به‌ دين‌ مقدس‌ اسلام‌ واگذار شده‌ است. عين‌ عبارت‌ علا‌ مه‌ اين‌ است:

و هذا المعني‌ من‌ التوحيد اعني‌ الاطلاقي‌ مماانفردت‌ باثباته‌ الملة‌ المقدسه‌ الاسلاميه‌ وفاقت‌ به‌ الملل‌ و الشرايع‌السالفه‌ فظاهر مابلغنا منهم‌ في‌ التوحيد هو المقام‌ الواحديه‌ ... .

وي‌ در مقاله‌اي‌ الحاقي‌ به‌ رساله، چنين‌ تأكيد مي‌فرمايد:

مبين‌ فيها ان‌ ما ندب‌ اليه‌ دين‌ الاسلام‌ المقدس‌ آخر درجة‌ من‌ التوحيد، پيدا است‌ كه‌ دعوت‌ اسلام‌ دعوت‌ به‌ آخرين‌ مرتبة‌ توحيد است.

و در پايان‌ فصل‌ دوم‌ آن‌ يادآور مي‌شود:

وقد ظهر مماتقدم‌ ان‌ اثبات‌ اكمل‌ مراتب‌ توحيدالحق‌ سبحانه‌ هو الذي‌ اختص‌ به‌ شريعة‌ الاسلام‌ المقدسه‌ و هذا هو المقام‌ المحمدي‌ الذي‌ اختص‌ به‌ محمد و الطاهرون‌ من‌ آله‌ صلي‌ا عليهم‌ و الاوليأ من‌ الأمه‌ علي‌ نحو الوارثه.

اين‌ گونه‌ جملات، نكتة‌ لطيفي‌ را به‌ ياد انسان‌ مي‌آورد كه‌ محيي‌ الدين‌ بن‌ عربي‌ در جاي‌ جاي‌ فصوص‌ و فتوحات‌ مكيه‌ به‌ طور عام‌ و در فص‌ نوحي‌ فصوص‌الحكم‌ به‌ طور خاص‌ به‌ ذكر آن‌ پرداخته‌ و گفته‌ است: هيچ‌ مكتب‌ و مشرب‌ توحيدي‌ در جمع‌ ميان‌ تشبيه‌ و تنزيه‌ صفات‌ حق، جمله‌ و عبارتي‌ را كه‌ قرآن‌ كريم‌ در بخش‌ كوتاهي‌ از آيه‌ شريفة‌ سورة‌ شوري‌ ذكر فرموده‌ است، نياورده‌ و حق‌ مطلب‌ را ادا نكرده‌ است. او مي‌گويد: جمله‌ ليس‌ كمثله‌ شيًو هو السميع‌ البصير، جامع‌ترين‌ آيه‌ در جمع‌ ميان‌ تشبيه‌ و تنزيه‌ است؛ زيرا عبارت‌ ليس‌ كمثله‌ شيًحاكي‌ از تنريه‌ و جملة‌ و هو السميع‌ البصير حاكي‌ از تشبيه‌ است. هر كدام‌ از اين‌ دو جمله‌ نيز جداگانه‌ تشبيه‌ و تنزيه‌ را در خود و با خود دارند؛ چه، اگر كاف‌ را دركلمة‌ كمثله‌ زايد بدانيم، جمله‌ از تنزيه‌ حق‌ و نداشتن‌ همانند حكايت‌ دارد و اين‌ تنزيه‌ است؛ ولي‌ اگر كاف‌ را زايد

ندانيم، اين‌ پاره‌ آيه، حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ هيچ‌ كس‌ را همانندي‌ با حق‌ در صفت‌ نيست‌ و اين‌ نوعي‌ تشبيه‌ و جملة‌ بعد نيز به‌ همين‌ ترتيب‌ قابل‌ تحليل‌ است. اگر «هو» را مبتدا بگيريم، جمله‌ از تشبيه‌ و اگر ضمير حصر بگيريم، از تنزيه‌ حكايت‌ دارد و يكي‌ از معاني‌ اعجاز قرآن‌ همين‌ است‌ كه‌ در كوتاه‌ترين‌ عبارت، عالي‌ترين‌ و دقيق‌ترين‌ نوع‌ معرفت‌ را بي‌هيچ‌ تكلف‌ و تصنعي‌ مطرح‌ مي‌كند.

                                                   منبع: قبسات شماره 24

عرفان در افق انديشه استاد شهيد مرتضي مطهري(ره)  

عرفان در افق انديشه استاد شهيد مرتضي مطهري(ره)

چكيده‏
در اين مقاله بر آن شده‏ايم تا «عرفان» را از ديدگاه استاد شهيد مطهري بررسي كرده، به تبيين نگرش‏ها وگرايش‏هاي عرفاني او بپردازيم؛ چه اين‏كه استاد، عرفان را از نوع شناخت شهودي و مبتني بر سير و سلوك عملي‏ دانسته تا انسانِ عارفِ سالك، از مرحله «فهميدن» به منزل «رسيدن و ديدن» تكامل يافته، به مقام توحيد درمراتب گوناگون نائل شود كه عرفان را با توحيد ناب و انسان كامل نسبتي تام و تمام خواهد بود و در اين جهت برخي‏ازاصول عرفاني از وحدت شخصي وجود، سلوك و شهود، رياضت و عشق و محبّت بررسي شده و استاد، مقوله«وحدت وجود» را در مقام تصوّر و تصديق از نوع سهل و ممتنع دانسته، معتقد است: بسيار اندكند كساني كه به‏حقيقت معنا و ماهيت آن‏ مي‏پردازند.
به اعتقاد استاد، عرفان با تصوّف فرق دارد و اوّلي را مقوله‏اي فرهنگي و دومي را اجتماعي مي‏داند و به‏شدّت برنظريه اصالت، استقلال و غناي عرفان اسلامي و زايش و رشد و بالندگي عرفان اسلامي از دامن فرهنگ و آموزه‏هاي‏ قرآني ـ روايي تأكيد دارد و نظريه بيگانه بودن عرفان با آموزه‏هاي اسلامي يا التقاطي و تلفيقي بودن عرفان اسلامي با عرفان‏هاي هندويي، مسيحي و... را نقد كرده، نمي‏پذيرد؛ اگر چه تأثير و تأثّر فرهنگ‏هاي اخلاقي ـ عرفاني را با عرفان‏ اسلامي قبول دارد.
و نيز در اين مقاله بر آن شديم تا به تجليّات و نماد و نمونه‏اي از گرايش‏هاي عرفاني استاد شهيد مطهري و تحوّل‏تكاملي انديشه، انگيزه و عمل وي از حكمت به عرفان به‏ويژه در اواخر عمر گرانبهايش اشاراتي داشته‏ باشيم.
واژگان كليدي: عرفان، وحدت وجود، رياضت، عشق و محبّت، اخلاق، حكمت و فلسفه و....
مقدّمه‏
تفسيري كه از شاكله و شخصيت استاد شهيد مطهري در اذهان خاص و عام وجود دارد، اين است كه او راشخصيت فلسفي و حكمي مي‏دانند و همين بُعد وجودي استاد، ظهور بيش‏تري دارد و اكثر نوشته‏ها و گفته‏هاي آن‏ متفكّر بزرگ نيز از خردورزي و عقل‏گرايي او در تبيين انديشه و بينش و حتّي گرايش‏هاي ديني حكايت مي‏كند كه‏ حكمت انديشي و فلسفه‌ورزي او بر هيچ اهل معرفتي پوشيده نيست؛ امّا به اين معنا نيست كه در عرصه‏ها و ساحت‏هاي ديگر از مطالعات، اظهارنظر و تضلّع ويژه بهره‏مند نبوده است؛ بلكه شخصيت جامع‏الاطراف شهيد مطهري جواز ابراز انديشه و اظهار رأي صائب و ثاقب وي را در ابعاد گوناگون تفكّر ديني نيز منطقي و معقول مي‏نمايد؛ به‌ويژه اين‏كه گرايش‏هاي علمي و عملي استاد شهيد به مقوله عرفان پژوهي در اواخر عمر شريفش، موارد معيار سنجش، و ارزيابي، استخراج و تبيين ديدگاه‏هاي عرفاني او را نيز مطلوب، بلكه ضرور مي‏كند؛ افزون بر اين‏كه از صاحب نظري و كارشناسي ژرف‏انديش، با گستره علمي و مطالعاتي فراوان، نيازشناسي، زمان‏شناسي و درك و درد ديني‏كه استاد داشت، انگيزش بيش‏تري را فراروي ما مي‏نهد تا نگرش‏ها و گرايش‏هاي عرفاني ـ سلوكي وي را بيش از پيش ‏مورد كاوش معرفتي قرار دهيم و اين ساحت معرفتي شهيد مطهري نيز به اصحاب معرفت و ارباب فضيلت و دانش‏پژوهان و حقيقت جويان معرّفي شود؛ چه اين‏كه در آثار و اثمار گونه‏گون گفتاري و نوشتاري يا بياني و بَناني آن متفكّر اسلام‏شناس، مواضع گوناگوني يافت مي‏شود كه زمينه‏ها و بسترهاي كافي را در حصول و تبيين اين وجه شخصيتي وي ‏در اختيار ما مي‏نهد.
بديهي است ذهن و زبان و قلم استاد به تفكيك قلمرو و گستره هر كدام از فلسفه و عرفان و حكمت عقلي وشهودي به‏طور كامل آشنا بود و التزام عملي استاد در رهاوردهاي علمي‏اش در امتياز مقوله‏هاي حكمي ـ عرفاني ‏كاملاً مشهود است؛ امّا چه توان كرد كه اشتراكات فراوان در حوزه‏هاي نظري هر كدام از معرفت فلسفي و عرفاني و اين‏كه زبان عرفان «فلسفه» و «فلسفي» است (مطهري، 1362: ص 190)، زمينه‏هاي لازم را در نوع نگرش‏ها وگرايش‏هاي استاد به‏صورت جامع فراهم ساخت؛ به ويژه آن‏كه راه برهان و عرفان و معرفت استدلالي و ذوقي را مانعةالاجتماع ندانسته، هر دو را داراي ارزش معرفتي قلمداد مي‏كرد و حتّي معتقد بود كه ترجيح يكي بر ديگري، از نظر علمي و معرفتي بيهوده است:
... به نظر ما، سخن از ترجيح آن راه بر اين راه بيهوده است. هر يك از اين دو راه، مكمّل ديگري است و به هر حال، عارف، منكر ارزش ‏راه استدلال نيست (مطهري, 1360: ص 146 ـ 154).
به همين ميزان، دو هدف ما را بر آن داشت تا به تبيين اجمالي نگرش‏ها و گرايش‏هاي عرفاني استاد شهيد اهتمام ‏ورزيم: 1. انديشه‏ها و نگرش‏هاي عرفاني استاد از لابه‏لاي آثارش استخراج و به آگاهان جامعه به‏ويژه نسل جوان وروشنفكر معرّفي شود و تبيين‏هاي عرفاني و اصول و معيارهاي انديشة آن شهيد فرزانه و پاسخگويي‏هايي كه به‏برخي سؤالات و شبهات در حوزه عرفان، ادبيات عرفاني و شخصيت‏هاي عرفاني ـ ادبي داده, مغفول و مهجور نماند و اين ساحت پربركت معرفتي استاد نيز در جامعه علمي حضور و ظهور داشته باشد.
2. روح و روحيه عرفاني و گرايش‏هاي سلوكي و درد سير و سلوكي استاد شهيد در لابه‏لاي معارف فلسفي وعقلاني‏اش پوشيده نماند و فقط تفسير تك‏بعدي و تك‏ساحتي از شخصيت علمي و عملي استاد نداشته باشيم. افزون ‏بر اين، گرايش‏هاي عرفاني ـ سلوكي در عرفان عملي كه استاد شهيد در اواخر عمر شريفش يافته و تحوّلي در شخصيت وي شمرده شده است نيز مطرح مي‏شود تا مورد توجّه جدّي قرار گيرد. از سوي ديگر، اعتقاد خاصّ استاد به عرفان اصيل اسلامي كه آن‏را داراي اصالت، استقلال و غنايي ويژه مي‏دانست، تبيين، تحكيم و از آن دفاع شود و به‏ويژه در برابر انديشه‏هايي كه عرفان را غيراصيل، غيرمستقل و حتّي بيگانه و وارداتي مي‏دانند و برخي نيز با كمي‏ تسامح، آن ‏را تلفيقي و التقاطي قلمداد مي‏كنند، لازم مي‏نُمايد كه نگرش‏ها، بينش‏ها، اعتقادات و حتّي نظريه استاد در اصالت، استقلال و جامعيت عرفان اسلامي به‏طور كامل تبيين و آشكار شود.
استاد شهيد، «اصالةالفطره‏اي» است (ر.ك: رودگر، 1380: ص 27) و «فطرت را ام‏المعارف مي‏داند (مطهري، 1375: ص 250) و در تعبيري روشن و شفّاف و مستدل و مبرهن مي‏فرمايد:
از نظر ما، راز تكامل را در «فطرت» انسان بايد جست‌وجو كرد.
عرفاني كه شهيد مطهري از آن سخن مي‏گويد و در بطن و متن آموزه‏هاي قرآني و حديثي و سنّت و سيره علمي وعملي معصومان‏عليهم السلام ريشه دارد و هماره فطرت انسان به چالش كشيده مي‏شود، تا «ليستادوهم ميثاق فطرته» تحقّق ‏يابد، شناخت آن نوع از عرفان رنگ و بوي ديگري دارد كه به انسان درد خدا و درد خلق و گرايش به درون و برون را توأمان عنايت مي‏كند؛ بدين‏سبب، از خودآگاهي عرفاني به‏صورت راز سير و سلوك يا عرفان عملي و نيل به مقام‏توحيد و كمال سخن به ميان مي‏آورد (مطهري، 1378: ج 2، ص 324 ـ 324)؛ پس معرفت به خود، محاسبه خود و مراقبت از خويشتن، سرمايه‏هاي اصلي عرفان اسلامي هستند.
چيستي عرفان و اقسام آن از ديدگاه استاد شهيد مطهري‏
عرفان، شناخت حق و اسما و صفات الاهي از طريق تهذيب نفس و تزكيه و طهارت دروني است كه در اثر سير وسلوك حاصل مي‏شود و تفسير ويژه‏اي از عالم و آدم يا جهان هستي ارائه مي‌كند؛ در پرتو آن، عالم را جلوه حق و مظهراسماي حُسناي الاهي مي‏بيند و «توحيد»، واپسين مقصد سير و سلوك عارف است؛ توحيدي كه وجود حقيقي رامنحصر در خدا دانسته، ماسواي الاهي را تجلّيات آن وجود و «نمود» مي‏داند، نه «بود»؛ يعني اگر در حكمت وفلسفه از «بود و نبود» و در اخلاق از «بايد و نبايد» بحث مي‏شود، در عرفان از «بود و نمود» بحث مي‏شود و در تفسير عرفاني هستي، وجهه الاهي و معنوي، وجه اصيل وحقيقي قلمداد مي‏شود؛ پس در عرفان از دو مقوله «خدا» «و انسان كامل» يعني توحيد و موحِّد سخن به ميان مي‏آيد كه «شهود توحيد» يا «توحيد شهودي» و راه‏رسيدن به مقام منيع توحيد ناب و عرفاني در منازل و مقامات تعريف‏پذير و تحقّق بردار است كه سالك بايد لزوماً درسير و سلوك به آن دست يازد. به تعبير استاد شهيد مطهري، «توحيد عارف يعني طيّ طريق كردن و رسيدن به مرحله‏جز خدا هيچ نديدن» (همو، 1362: ص 188). عرفان از منظر استاد، به دو بخش عرفان علمي و عرفان عملي ‏تقسيم‏پذير است كه از دو جنبه مي‏توان درباره آن‏ها بحث كرد: 1. جنبه فرهنگي ـ عرفان؛ 2.جنبه اجتماعي ـ تصوّف‏ كه دو بخش علمي و عملي وابسته به جنبه علمي و فرهنگي عرفان قلمداد شده است؛ اگرچه عرفان علمي اشتراك‏ها و افتراق‏هايي با اخلاق داشته و عرفان عملي به «سير و سلوك» در عرفان نامگذاري شده است كه سالك براي نيل‏به قلّه منيع انسانيت يعني «توحيد»، بايد مراحل و منازلي را بپيمايد و در فهم و طريقت چنين مراحل و مقاماتي و اين‏كه چه بايد بكند و چه حالاتي براي او حاصل مي‏شود، واردات قلبي‏اش چه و چگونه است و چه وظايف و مراقبت‏هايي را بايد اعمال كند و سالك به‏طور كامل بايد از راه و رسم منزل‏ها آگاه باشد، به انسان كامل يا خضر راه، پير طريق، مراد، طاير قدس، و... نيازمند است؛ يعني در رسيدن به توحيد و مقام توحّد سالك، سير و سلوك و پير راه، لازم ‏است تا از خطر گمراهي برهد و به سر منزل مقصود برسد و تلائم و تعامل، تلازم و ترابط ويژه‏اي بين عرفان علمي و عرفان عملي برقرار است كه در سير و سلوك عرفاني متجلّي مي‏شود و استاد شهيد، روي اين مقوله‏ها بسيار تأكيد دارد (همان: ص 187). در اين‏جا لازم است بر اساس انديشه‏ها و نگرش‏هاي استاد، اشتراك‏ها و افتراق‏هايي را كه بين ‏عرفان و فلسفه و عرفان و اخلاق وجود دارد، مطرح سازيم.
اشتراك و افتراق عرفان و فلسفه‏
استاد مطهري معتقد است: چون عرفان نظري به تفسير هستي مي‏پردازد و از خدا، جهان و انسان بحث مي‏كند، مانند فلسفه الاهي، داراي موضوع، مبادي و مسائل است و حتّي اعتقاد دارد كه اگرچه استدلال‏هاي عرفاني ازمايه‏هاي عرفاني و كشفي و ذوقي استفاده مي‏كند، به زبان ديگري يعني فلسفه تعبير و تبيين مي‏شود (همان: 190). در هر حال، عرفان و فلسفه در اين‏كه به تفسير هستي و نوعي جهان‏بيني مي‏پردازند مشتركند؛ امّا در دو ناحيه ‏با هم امتيازاتي دارند:
أ. اختلاف و افتراق در ناحيه بينش‏ها؛
ب. اختلاف و افتراق در ناحيه روش‏ها.
أ. در ناحيه بينش‏ها، از نظر عارف فقط خدا اصالت دارد و ماسواي الاهي همه نمودها و مظاهر خداي سبحان ‏هستند و عرفان به وحدت شخصي وجود يا وجود ذات مظاهر اعتقاد دارد؛ در حالي‏كه در فلسفه، هم خدا و هم غيرخدا اصالت دارند، جز اين‏كه خدا واجب‏الوجود و قائم بالذّات و غيرخدا ممكن‏الوجود و قائم بالغير و معلول ‏واجب‏الوجود يعني وجود ذات ‏مراتب هستند.
عارف در بينش خويش به شهود حقيقت نائل مي‏شود و به مقام قرب الاهي و فنا در ذات خدا مي‏رسد؛ البتّه با قدم‏سير و سلوك؛ ولي فيلسوف در بينش خويش فقط به «فهم جهان» و داشتن تصويري جامع و كامل از جهان در ذهن خويش مي‏پردازد؛ يعني در بينش عرفاني سخن از سلوك و شهود يا «شدن»، و در بينش فلسفي سخن از «شناختن» و «فهميدن» است.
ب. در ناحيه روش‏ها، روش عرفاني، سلوكي و مبتني بر تزكيه و تهذيب نفس و نورانيت باطني است، و روش‏فلسفي بر عقل و استدلال و برهان تكيه دارد كه در روش‏ها، اختلاف از ابزارهاي معرفتي هر كدام از فيلسوف و عارف‏حادث و حاصل مي‏شود به اين‏كه ابزار معرفتي عارف، قلب و دل، و ابزار معرفتي فيلسوف، «عقل و ذهن» است وبه همين دليل، استاد مطهري، در مواضع گوناگون پاورقي اصول فلسفه و روش رئاليسم و جاهاي ديگر درباره تبيين‏ فلسفي و مسائل فلسفي مي‏فرمايد:
«تا ذهن را نشناسيم نمي‏توانيم فلسفه را بشناسيم» (مطهري، 1362: ص 54: 2/1362: ص 132). مباحث عرفاني، چه نظري و چه عملي، بر روي شناخت دل و راه قلب و فطرت قلبي و بايد و نبايدهاي سلوكي ‏تكرار و تأكيد مي‏كند؛ بدين‏سبب، در فرق نهادن ابزاري و متديك حكمت و عرفان مي‏نويسد:
ابزار فيلسوف، عقل و منطق و استدلال است؛ ولي ابزار كار عارف، دل، و مجاهده و تصفيه و تهذيب و حركت و تكاپو در باطن است ‏(همو، 1362: ص 191).
استاد شهيد، امتيازاتي را كه بين نحله‏ها و نظريه‏هاي مختلف فلسفي از حكمت مشّا، اشراق و حكمت متعاليه ‏وجود دارد نيز به‏طور كامل تبيين كرده است كه در فهم نگرش‏ها، روش‏ها، بينش‏هاي فيلسوفان و فلسفه‏هاي متنوّع‏ كاربرد فراوان دارد (همان: ص 100 ـ 113).
وي در پايان به‏طور كلّي در افتراق حكمت و عرفان مي‏نويسد:
از نظر حكمت الاهي، هدف خصوص معرفةاللَّه نيست؛ بلكه هدف، معرفت نظام هستي است؛ آن‏چنان كه هست. معرفتي كه هدف‏حكيم است، نظامي را تشكيل مي‏دهد كه البتّه معرفةاللَّه ركن مهمّ اين نظام است؛ ولي از نظر عرفان، هدف، منحصر به معرفة‌اللّه است. از نظر عرفان، معرفةاللَّه، معرفت همه چيز است. همه چيز در پرتو معرفةاللَّه و از وجهه توحيدي بايد شناخته شود و اين‏گونه شناسايي فرع برمعرفةاللَّه است. (همان: ص 100 ـ 113)
اشتراك‏ها و افتراق‏هاي عرفان عملي و اخلاق‏
استاد شهيد، مطهري‏(ره) ضمن اين‏كه اخلاق را مقدّمه عرفان عملي مي‏داند و بخش عملي عرفان را ماننداخلاق و علم اخلاق (همان: ص 187 و 188) مي‏شمرد ـ چون هر دو درباره روابط انسان با خدا، جهان و انسان «ياچه بايد كردها» و وظايف او بحث مي‏كنند كه در حقيقت، نقطه اشتراك عرفان و اخلاق است ـ به تفاوت‏ها وافتراق‏هاي هر كدام از عرفان و اخلاق نيز اشاراتي دارد كه عبارتند از:
1. عملاً بحث عرفان عملي درباره رابطه «انسان با خدا» است. اگرچه درباره رابطه انسان، جهان و خود نيزبحث مي‏كند، چنين ضرورتي درباره بحث از رابطه انسان با خدا، در همه سيستم‏هاي اخلاقي وجود ندارد و اگرچه ‏فقط در سيستم‏هاي اخلاق ديني و مذهبي اين بُعد مورد توجّه و عنايت قرار گرفته است.
2. سير و سلوك عرفاني «پويا» يعني مبتني بر طيّ منازل، مراحل و مقامات است كه رابطه ويژه‏اي از نوع رابطه‏علّي و معلولي بين منازل و مقامات برقرار است؛ امّا در اخلاق، چنين ماهيت و رابطه‏اي وجود ندارد كه اخلاق ساكن وايستا است؛ يعني از نقطه آغاز و انجام و مراحل و مقامات سخني به بيان نيامده است؛ بدين‏سبب در عرفان«صراط» و تربيت منازل در طريقت وجود دارد؛ امّا در اخلاق چنين نظام، ساختار و ترتبّي وجود ندارد.
3. عناصر روحي اخلاق، محدود به معاني و مفاهيمي است كه اغلب آن را مي‏شناسيم؛ امّا عناصر روحي عرفاني،گستره و قلمرو گسترده‏تري دارد كه در سير و سلوك عرفاني يك سلسله واردات، احوال، كشف و شهودها و تجربيات‏عرفاني وجود دارد كه به سالك آن راه منحصر است و ديگران از آن بي‏خبر و بي‏بهره‏اند (برگرفته از همان: ص 189ـ 187).
نسبت عرفان با اسلام‏
يكي از پرسش‏هاي محوري و بنيادي كه در گذشته و حال وجود داشته و دارد و بسياري از متفكّران، اعمّ ازمورّخان، حكيمان، عارفان، فقيهان و... را به خود مشغول كرده و امروز، در معرفت‏شناسي فلسفة علم، فلسفه دين وفلسفه عرفان نيز به‏شدّت مورد توجّه اصحاب پژوهش و معرفت است، پاسخ به اين سؤال است كه بين عرفان با دين و به‏ويژه عرفان با اسلام چه نسبتي برقرار است كه پاسخ درست و جامع به اين پرسش، بسياري از شبهات و سؤال‏هاي ‏ديگري را نيز حلّ و فصل مي‏كند؛ براي مثال، آيا عرفان ديني داريم يا نه؟ آيا عرفان اسلامي داريم يا نه؟ يا اساساً عرفان، فراديني و فرامذهبي است و در قالب اديان نمي‏گنجد و مي‏توان عرفان منهاي دين و مذاهب نيز داشت؛ يعني ‏حتّي عرفان غير ديني يا الحادي يا...؟ هماره نزاع‏هاي سختي بين فرقه‏هاي گوناگون اسلامي و مشارب گونه‏گون ديني ‏نيز وجود داشت...؛ امّا در اين ميان، استاد شهيد مطهري(ره) يك عقيده خاصّي دارد كه با كمال شجاعت وصراحت و صداقت مي‏نويسد:
يكي از علومي كه در دامن فرهنگ اسلامي زاده شد و رشد يافت و تكامل پيدا كرد، علم عرفان است (همان: ص 186)؛
يعني بستر تولّد، تكامل، زايش و رويش عرفان را فرهنگ اسلامي مي‏داند و بين اسلام، معارف اسلامي و فرهنگ‏اسلامي و عرفان چه علمي و چه عملي نسبت وجودي و استكمالي قائل است و مي‏نويسد:
عرفان، هم در بخش عملي و هم در بخش نظري، با دين مقدّس اسلام تماس و اصطكاك پيدا مي‏كند؛ زيرا اسلام مانند هر دين و مذهب ‏ديگر و بيش‏تر از هر دين و مذهب ديگر، روابط انسان را با خدا و جهان و خودش بيان كرده و هم به تفسير و توضيح هستي پرداخته است ‏(همان: ص 191)،
و در نسبت‏شناسي و نسبت سنجي عرفان با اسلام مي‏نويسد:
البتّه عرفاي اسلامي هرگز مدّعي نيستند كه سخني ماوراي اسلام دارند و از چنين نسبتي سخت تبرّي مي‏جويند. بر عكس، آن‏ها مدّعي‏هستند كه حقايق اسلامي را بهتر از ديگران كشف كرده‏اند و مسلمان واقعي آن‏ها مي‏باشند. عُرفا چه در بخش عملي و چه در بخش نظري، همواره به كتاب و سنّت و سيره نبوي و ائمّة اكابر صحابه استناد مي‏كنند (همان: ص161).
مايه‏هاي اصلي و سرچشمه‏هاي اوّليه عرفان اسلامي از ديدگاه استاد مطهري، «اسلام» و فرهنگ اسلامي است‏كه در تفسير عالم وجود و هستي‏شناسي‏هاي اسلامي متجلّي شده و چون روابط چهارگانه 1. رابطه انسان با خدا، 2.رابطه انسان با خود، 3. رابطه انسان با جامعه، 4. رابطه انسان با جهان از حيث نظري و عملي در مكتب و فرهنگ‏اسلامي به خوبي و با حساسيّت و جامعيتي خاص تبيين شده است، لايه‏هايي از نگرش‏ها و گرايش‏هاي اسلامي وفرهنگ اسلامي، لايه‏هاي باطني و عرفاني است كه عارفان از آموزه‏هاي اسلامي و متون و بطون معارف اسلامي‏استخراج و نظام‏مند ساخته‏اند؛ اگرچه استاد شهيد، سه نظريه را در نسبت‏شناسي اسلام با عرفان مطرح و تفسير مي‏كند كه عبارتند از:
أ. نظريه گروهي از محدّثان و فقيهان اسلامي در عدم پايبندي عارفان به اسلام و عوام فريبي آن‏ها در استناد سازي عرفان به كتاب وسنّت، يعني از ديد اين گروه، عرفان هيچ نسبت و ربطي به اسلام ندارد.
ب. نظريه گروهي از متجدّدان معاصر كه معتقدند: عرفان و تصوّف، نهضتي از سوي ملل غير عرب ضدّ اسلام و عرب، زير پوششي ازمعنويت بوده است؛ يعني معتقدند: عرفان، نهضتي وارداتي و بيگانه براي ضدّيت با اسلام و مسلمانان بوده است و به تعبير استاد شهيدمطهري، گروه اوّل، با تكيه بر اسلام و توده‏هاي مسلمان با «عارفان» و «عرفان» ستيز و مبارزه مي‏كنند و گروه دوم با تكيه برشخصيت برخي عارفان با اسلام مبارزه مي‏كنند و به ستيز با انديشه‏هاي عميق و ظريف اسلامي برخاستند.
ج. نظريه معتدل يا گروه بي‏طرف كه بر نقد برخي نظريات عرفاني به‏ويژه عرفان عملي كه به تصوّف و فرقه‏بازي و بدعت‏ها و انحراف‏هاانجاميده است پرداخته‏اند؛ امّا معتقدند كه عارفان مانند ساير طبقات فرهنگي اسلام و مانند غالب فرقه‏هاي اسلامي به اسلام، نهايت‏خلوص را داشته و هيچ سوء نيت نداشته‏اند.
استاد مطهري، نظريه سوم را كه در واقع دو بخش دارد، پذيرفته است:
1. بخشي كه به معارف باطني و عمق فرهنگ اسلامي مربوط مي‏شود كه به عرفان موسوم شده است.
2. بخشي كه به نظريات عرفاني برخي عارفان و كاركرد و عملكرد برخي فرقه‏هاي عرفاني يا صوفيه مربوط است.
وي معتقد است:
عرفان، ساحتّي از ساحت‏هاي فرهنگ و معارف اسلامي است كه نبايد از آن غافل شد و لايه‏هاي‏باطني دين مقدّس اسلام در عرفان اصيل و خالص اسلامي به ظهور رسيده است؛ اگرچه عملكرد عارفان و كاركردعرفان و تصوّف نقدپذير است: در سنجش و ارزيابي انطباق نظرهاي عارفان با كتاب و سنّت و فرهنگ‏اصيل اسلامي و نوع كاركرد عرفان و تصوّف بايد كارشناسان و متخصّصان مربوطه بررسي و اظهارنظر كنند (همان: 192 و 193)؛
نتيجه آن‏كه استاد شهيد معتقد است:
عرفان اسلامي، مايه‏ها و مادّه‏هاي اصلي خود را از اسلام گرفته است ‏(همان: 195).
و عارفان براي آن‏ها ضوابط و اصول كشف كرده‏اند و به‏تدريج در فرهنگ اسلامي رشد و تكامل يافته است؛ اگرچه ‏در تفسير و كشف اصول و توسعه عرفان نظري و عملي تحت تأثير جريانات خارج به‏ويژه انديشه‏هاي كلامي، فلسفي‏بالاخص انديشه‏هاي فلسفي اشراقي قرار گرفته‏اند (همان: ص 196) و پس از طرح نظريه برخي فقيهان در نقد و نفي ‏نظريات عرفاني عارفان مي‏نويسند:
حقيقت اين است كه نظريه اين گروه، به هيچ وجه قابل تأييد نيست. مايه‏هاي اوّلي اسلامي بسي غني‏تر است از آن‏چه اين گروه به جهل‏و يا به عمد فرض كرده‏اند. نه توحيد اسلامي به آن سادگي و بي‏محتوايي است كه اين‏ها فرض كرده‏اند و نه معنويت انسان در اسلام منحصر به زهد خشك است و نه نيكان صحابه رسول اكرم آن‏چنان بوده‏اند كه توصيف شد و نه آداب اسلامي محدود است به اعمال جوارح واعضا.... تعليمات اسلامي توانسته است الهام‌بخش يك سلسله معارف عميق، در مورد عرفان نظري و عملي بوده‏است (همان: ص167).
در اين موضوع لازم است براي فهم «نسبت دين و عرفان» و امكان‏ناپذير بودن عرفان منهاي مذهب و امتيازاتي‏كه عرفان اسلامي بر برخي عرفان‏هاي ديگر دارد، چند نكته محوري را از افق انديشه و بينش استاد مطهري بياوريم:
نكته اوّل: عرفان متعالي و برين در قرآن‏
استاد شهيد پس از ذكر آياتي از قرآن «115 بقره، 3 حديد» مي‏نويسد:
بديهي است كه اين‏گونه آيات، افكار و انديشه‏ها را به سوي توحيدي برتر و عالي‏تر از توحيد عوام مي‏خوانده است؛ لهذا در حديث‏ كافي آمده است كه خداوند مي‏دانست كه در آخر الزمان مردماني متعمّق در توحيد ظهور مي‏كنند؛ لذا آيات اوّل سوره‏ الحديد و سوره «قل‏ هواللَّه احد» را نازل فرمود. در مورد سير و سلوك و طيّ مراحل قرب حق تا آخرين منازل كافي است كه برخي آيات مربوط به«لقاءاللَّه» و آيات مربوط به «رضوان‏اللَّه» و آيات مربوط به وحي و الهام و مكالمه ملائكه با غير پيغمبران مثلاً حضرت مريم ومخصوصاً آيات معراج رسول اكرم را مورد نظر قرار دهيم. در قرآن سخن از نفس امّاره، نفس لوّامه، نفس مطمئنه آمده است. سخن از علم افاضي و لدني و هدايت‏هاي محصول مجاهده آمده است: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا» در قرآن، از تزكيه نفس به عنوان يگانه موجب فلاح و رستگاري ياد شده است: «قَدْ أَفْلَحَ مَن‏زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا». در قرآن، مكرّر سخن از حبّ الاهي مافوق همه محبّت‏ها و علقه‏هاي انساني ياد شده است. قرآن ازتسبيح و تحميد تمام ذرّات جهان سخن گفته است و با تعبيري از آن ياد كرده كه مفهومش اين است كه اگر شما انسان‏ها «تفقه» خود راكامل كنيد، آن تسبيح‏ها و تحميدها را درك مي‏كنيد. به علاوه، قرآن در مورد سرشت انسان مسأله نفخه الاهي را طرح كرده است... سخن دروجود چنين سرمايه عظيمي است كه مي‏توانسته الهام‏بخش خوبي در جهان اسلام باشد... (همان: ص 197 و 198).
نكته دوم: كلمات پيامبر اكرم(ص) و احاديث و روايات، الهام بخش عرفان اصيل اسلامي‏
كلمات رسول اكرم‏(ص) از جمله گفت‏وگوي او پس از اداي نماز صبح با يكي از اصحابش درباره يقين و نشانه‏هايش ‏و نقش عبادت الاهي در تنوير دل‏ها و رساندن انسان به مقام «احسان» و «شهود» و «مكاشفه» و همچنين‏آموزه‏هاي ديگر نبوي و معارف «علوي» و «ولوي» چنان سرچشمه‏هاي زلال بينش‏هاي الاهي و گرايش‏هاي‏معنوي و هيجانات روحي و واردات قلبي و سوز و گدازها و عشق‏هاي آسماني و معنوي شده است كه به‏واقع الهام‏بخش عرفان اصيل اسلامي و توحيد ناب و تربيت موحَّد كامل شده، و كافي است به نهج‏البلاغه كه منشأ عرفان عميق‏نظري و سرچشمه ژرف عرفان عملي به‏صورت گسترده شده است نگاهي بيفكنيم؛ به‏ويژه به خطبه‏هاي 220 در تفسير آيه 27 نور و 218 در تبيين اوصاف عارفان و مواضع گونه‏گون ديگر كه در توحيد علمي و عيني و عرفان اصولي‏ و وصولي، دستمايه‏هاي شگرفت و شگفتي شده‏اند اندك توجّهي داشته باشيم و به ادعيه اسلامي كه قلّه‏هاي بلند عرفان و معنويت و سلوك و شهود را با چشم‏اندازي گسترده در معرض ديد اصحاب عقل و دل نهاده‏اند، از جمله‏ مناجات شعبانيه، دعاي كميل، دعاهاي پانزده‏گانه امام سجادعليه‌السلام دعاي عرفه و... توجّه كنيم. به تعبير استاد شهيد مطهري، «آيا با وجود اين همه منابع، جاي اين هست كه ما در جست‏وجوي يك منبع خارجي باشيم؟» (همان: ص200)
اين منابع گسترده و متنوّع چنان وضوحي در آموزه‏هاي اخلاقي و عرفاني اسلام دارند كه افرادي مانند نيكلسن ‏انگليسي و ماسينيون فرانسوي «كه مطالعات وسيعي در عرفان اسلامي دارند و با اسلام بيگانه نيستند، صريحاً اعتراف دارند كه منبع اصلي عرفان اسلامي، قرآن و سنّت است (همان: ص 201).
نكته سوم: محال و بي‏معنا بودن عرفان منهاي مذهب‏
استاد شهيد مطهري به ممتنع بودن و بي‏معنا بودن عرفان منهاي مذهب اشاراتي دارد:
اخيراً به عرفان توجّه پيدا كرده‏اند از باب اين‏كه آن را فرهنگ انسانگرا مي‏دانند كه اساس عرفان، خدا آگاهي و تسليم به خدا است‏مي‏خواهند عرفان را از خدا جدا كنند و عرفان هم باشند. خيلي عجيب است! من در نوشته‏هاي امروز ايراني‏ها مي‏بينم به عرفان گرايش‏پيدا كرده‏اند. عرفان منهاي خدا و مذهب! اين خيلي عجيب است! امكان ندارد. امام باقرعليه‌السلام فرمود: «غَّرَبوا و شَرّقوا» (مجلسي،33/46 :1372) به غرب عالم برويد، به شرق عالم برويد آخرش بايد بياييد اين‏جا. زانو بزنيد تا حقيقت را بفهميد (مطهري، 1378: ج 2، ص 25 ـ 28).
نكته چهارم: منطق عرفاني قرآن‏
استاد پس از طرح و تفسير آيه سوره نور و بحث از هدايت‏هاي عقلي، باطني، وحياني و حتّي هدايت‏هاي حسّي كه‏ از مشكات و مصباح و زجاجه مستفاد مي‏شود، به طرح سؤالي كه آن چراغ هدايت در چه خانه‏اي است، پرداخته و پاسخ داده:
در خانه وجود انسان. هدايت وحي به‏ويژه در خانه اولياي خدا است: «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ»؛ آن‏گاه به نقل مطلبي از مرحوم آقا سيّد مهدي قوام كه بالاي منبر به تفسيرِ «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ‏ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ» (بقره (1): 114) پرداخته، آن‏را تطبيق كرد بر اين‏كه هر كس بدن و اندامش مسجدي براي روح اواست و مانع شدن از اين‏كه اين بدن، مسجدهاي ذكر خدا باشد، به هر شكلي ستم است. يك شكل آن اين است: «كشتن مؤمن، خراب كردن مسجد است» و بالاترينش كشتن اولياي خدا است» فرموده است: «خيلي خوشم‏آمد» (همو، 1369: 121)؛
سپس استاد در تفسير آيه ياد شده سوره نور فرموده است:
در اين خانه‏ها، صبح و شام ]تسبيح خدا مي‏شود[ مفسّرين گفته‏اند: مقصود اين است كه علي‏الدّوام تسبيح و ذكر خدا مي‏شود، نه فقطصبح و شام و بقيّه‏اش به غفلت مي‏گذرد. مسبّح چه كساني هستند؟ تعبير قرآن را ببينيد: «رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكراللَّه». مقصود از كلمه «رجال» همان‏طور كه مفسّرين گفته‏اند، اين نيست كه يعني «نه زن‏ها» بلكه به اصطلاح «الغاء خصوصيّت»مي‏شود، و به‏علاوه، عنايت روي اين است كه يعني «با همتّاني» بزرگ همتاني كه تجارت و خريد و فروش، آن‏ها را از ياد حق بازنمي‏دارد؛ البتّه تجارت و بيع به عنوان مثال است؛ يعني شغل و كار و تدريس و معلّمي و وعظ و خطابه و بنّايي و معماري و طبابت و غيره هم‏از همين قبيل است. مردهايي كه كارشان آن‏ها را از ياد خدا باز نمي‏دارد. از اين‏جا تفاوت منطق عرفاني قرآن با خيلي از عرفان‏ها روشن‏مي‏شود. قرآن نمي‏گويد مرداني كه از كار و تجارت و بيع و بنّاني و معماري و آهنگري و نجّاري و معلّمي و خلاصه «وظايف» دست‏ برمي‏دارند و به ذكر خدا مشغول مي‏شوند. مي‏فرمايد: آن‏ها كه در همان حالي كه اشتغال به كارشان دارند، خدا را فراموش نمي‏كنند. يگانه ‏چيزي كه هيچ وقت او را فراموش نمي‏كنند، خدا است. يك چنين آدمي واقعاً بدن او مسجد است؛ چون هميشه در اين بدن، ياد خدا و ذكرخدا و تسبيح خدا است. همه كارهاي درستي كه ديگران مي‏كنند، او هم مي‏كند؛... امّا تفاوت در اين است كه او در عين اشتغال به كارش‏ يك لحظه از خدا غافل ‏نيست... (همو، 1375: ج 4، ص 121 ـ 124).
نكته پنجم: اساس عرفان اسلامي‏
اساس عرفان اسلامي بر دو محور «خودشناسي» و «خودسازي» يا «خودآگاهي و خداآگاهي» قرار داردكه فرهنگ اسلامي مملّو از مباحث معرفتي و آموزه‏هاي عميق و دقيقي در ساحت خودشناسي و تهذيب نفس وخودسازي است و بر محور خودآگاهي، به‏ويژه «خودآگاهي عرفاني» تكيه مؤكّد دارد. استاد شهيد مطهري درمواضع گوناگون از جمله انسان در قرآن (همو، 1378: ج 2، ص 25 ـ 28)، سيري در نهج‏البلاغه (همو، 1360 : ص 276 ـ 305) به آن پرداخته و از خود فراموشي، خدافراموشي، خود زياني، خودباختگي، با خودبيگانگي و... بر حذرداشته و اين عوامل را آفات خودآگاهي و خوديابي دانسته است و از عوامل رشد؛ فلاح، سعادت و كمال نيز ياد خدا،عبادت و پرستش الاهي، خدمت به محرومان، توكّل، صبر، شرح صدر و تقوا را نام برده است (همان، 1368: ص 210 ـ 254).
برخي اصول نظري عرفان از ديدگاه استاد شهيد مطهري‏
1. وحدت وجود: استاد شهيد با قلمدادكردن ركن اصيل عرفان اسلامي، يعني «توحيد» و تفسيري كه عارفان ازآن ارائه داده‏اند، يعني هستي‏شناسي عرفاني يا جهان‏بيني عرفاني كه بر «توحيد ناب» مبتني است و شناخت وشهود توحيد يا توحيد علمي و عيني عرفاني (همان، 1362: ص 186 ـ 191) در مواضع متعدّد به تبيين «وحدت‏وجود» از منظر فلسفي و عرفاني يا با رويكردهاي عقلاني و كشفي پرداخته است. كه به برخي مواضع با نگرش وروش عرفاني اگر چه به زبان فلسفي و عقلاني مي‏پردازيم:
اصول وحدت و تصوّف بيش از همه جا در قرآن ذكر شده، و همچنين پيغمبر مي‏گويد كه خداوند مي‏فرمايد: چون بنده من در اثرعبادت و اعمال نيك ديگر به من نزديك شود، من او را دوست خواهم داشت؛ بالنتّيجه من گوش او خواهم بود كه با من بشنود و چشم او خواهم بود كه با من مي‏بيند و زبان و دست او خواهم بود كه به توسّط من مي‏گويد و مي‏گيرد. اوّل بياييم سراغ مسأله «وحدت وجود» كه گفتيم محور، جهان‏بيني عرفاني است. اصلاً «وحدت وجود» چيست؟ وحدت‏وجود از آن انديشه‏هايي است كه كم‏تر كسي به عمق اين انديشه پي برده و پي مي‏برد. اين ‏را ديگر بدون تعارف بايد گفت بعضي به هر چيزي‏كه مي‏رسند، مي‏گويند وحدت وجود. اين‏هم يك وحدت وجود! حالا ما با لفظش كار نداريم ممكن است هر مكتبي را اسمش بگذارندوحدت وجود! امّا ببينيد مثل اصالت وجودي است كه در اگزيستانسياليسم الان دارند مي‏گويند ما خودمان در فلسفه اسلامي مبحث‏گسترده‏اي داريم به نام اصالت وجود يك چيز كمي هم اين‏ها دارند. خوب اسمش را مي‏خواهند بگذارند اصالت وجود. كسي دعوا ندارد؛يعني در انحصار كسي نام نيست و به نام خودش كسي ثبت نكرده است. بسيار بسيار كمند افرادي كه بتوانند تصوّر صحيحي از «وحدت‏وجود» كه عُرفا دارند، داشته باشند از مستشرقين گرفته و غيرمستشرقين شما مي‏بينيد هميشه مستشرقين. و علمايي از غيرمستشرقين‏خودمان اين «وحدت وجود» را چيزي تعبير مي‏كنند به‏نام حلول و اتّحاد، در صورتي‏كه حلول و اتّحاد، ضدّ وحدت وجود است. به قول ‏شبستري:
حلول و اتّحاد اين‏جا محال است‏ كه در وحدت دويي عين ضلال است‏
منتهايش مي‏گويد: خوب اگر اتّحاد نيست، حَلاّج چطور گفته است «انا الحق»؛ پس معناي «انا الحق» اتّحاد است. خير آقا! «انا الحق» همه‏جا اتّحاد نيست. نه اتّحاد است و نه حلول (مطهري، 1365: ص 141).
استاد شهيد در اهميّت تصوّر دقيق و درست از مقوله‏ها و مفاهيم ماوراءالطبيعي مي‏نويسد:
مي‏گويند: درست هم مي‏گويند: اشكال مسائل ماوراءالطبيعي در مرحله تصوّر است، نه در مرحله تصديق؛ يعني عمده اين است كه‏ذهن بتواند تصوّر صحيحي از آن معاني پيدا كند و پس از آن‏كه چنين توفيقي يافت، تصديق كردن آن‏ها بسي آسان است برخلاف ساير علوم ‏كه تصوّر معاني و مفاهيم آن‏ها آسان است و هر مشكلي هست در مرحله تصديق و اثبات است و هم از اين جهت است كه ورود در اين فنّ‏را جز براي افراد خاصّي روا نمي‏شمارند. انديشه‏اي به وسعت اقيانوس و قريحه‏اي به لطافت نسيم صبحگاهي بايد في المثل محتواي‏ قاعده بسيط‌الحقيقه را در خود جاي بدون آن‏كه آسيبي به مظروف خويش برساند؛ از اين‏رو اكثر اشتباهاتي كه رخ مي‏دهد؛ از نرسيدن به مدّعا و خوب تصوّر نكردن‏است (مطهري، 1360: ص 36). توحيد عارف، يعني موجود حقيقي، منحصر در خدا است. جز خدا هر چه هست، «نمود» است، نه «بود». توحيد عارف يعني«جز خدا هيچ نديدن (همو، 1362: ص 188).
2. سلوك و شهود: اساس عرفان در حقيقت در نسبت و قياس به كمال مطلق و نيل به مقام قرب و لقاي الاهي ودست‏يازي به وصال يار و دلبر و دلدار، همانا در «عرفان عملي» متجلّي مي‏شود كه به «سير و سلوك» موسوم،و در آن، سالك، مسلك، مسلوكٌ‏اليه يا رونده، راه و هدف تعبير شده است و اگر انساني از مفهوم و دانش‏هاي حصولي‏و حتّي عرفان علمي عبور كند و تعيّن‏ها را رها سازد و «اِسقاط اضافات» كند. به تعبير شيخ محمود شبستري‏ (1362: ص 105).
نشانـي داده‏اند اندر خرابـات‏ كه «التوحيد اسقـاط الاضافـات»
و به تعبير استاد، علاّمه حسن‏زاده آملي (1364: ص 302)،
در آن رؤياي شيرين سحرگاه‏ كه «التوحيد اَنْ تَنْسي‏ سِوَي اللَّه»
و به بيان شيوا و شيرين استاد شهيد مطهري، «سالك براي رسيدن به قلّه منيع انسانيت، يعني «توحيد»، بايد آن‏ها را انجام و مسير را با ضوابط و چگونگي‏ها دانسته و داشته باشد تا با طيّ مقامات و منازل و انجام اموري متناسب‏ با مراحل به كمال مقصود نائل گردد» (مطهري، همان: ص 187 ـ 118)؛ لذا درگذر از مفهوم به مشهود و حصول به‏حضور و قيل و قال به «حال» سالك خود «مسلك» يا رونده خود «راه» نيز خواهد شد و به‏سوي هدف يا مسلوكٌ اليه در حركت است تا به مقام فناي في‏اللَّه و بقاي باللَّه باريابد و از درگاه به بارگاه عبور نمايد (مطهري، 1366: ج 2، ص 168).
در هر حال، سير استكمال وجودي انسان از ابتدا تا انتها از آغاز تا انجام يعني وصول به مقام توحيد ناب و انسان‏كامل شدن كه به طيّ «طريقت» الاهي ممكن و ميسور مي‏شود تا به كوي حقيقت قدم نهد، همانا «سير وسلوك» تا منزل «شهود» ناميده شده، و در همين مقام است كه مقوله «شريعت»، «طريقت» و «حقيقت» مطرح مي‏شود و از امّهات مباحث سلوكي عرفان و عارفان است و استاد شهيد مطهري در مواضع ‏متعدّد مقوله سير و سلوك، اسفار اربعه عرفاني، مختصات و اوصاف انسان كامل و شريعت، طريقت و حقيقت را مطرح كرده است و در مجموع مي‏نويسد:
عارف كه كمال را در رسيدن مي‏داند نه در فهميدن، براي وصول به مقصد اصلي و عرفان حقيقي، عبور از يك سلسله منازل و مراحل و مقامات را لازم و ضروري مي‏داند و نام آن ‏را «سير و سلوك» مي‏گذارد (همو، 1362: ص 226).
3. رياضت: «رياضت» در حقيقت، تمرين و آماده سازي «روح» است كه به تعبير استاد شهيد مطهري‏(ره)‏ استفاده از اهداف سه گانه رياضت كه شيخ‌الرئيس، ابوعلي‏سينا آن‏را در نمط نهم اشارات مطرح ساخته متوجّه به سه‏هدف است كه يكي از آن سه هدف، به امور خارجي يعني غفلت‌زدايي و رهايي از شواغل و عوامل غفلت مربوط مي‏شود و دومي به انتظام قواي دروني و از بين بردن آشفتگي‏هاي روحي كه از آن به رام ساختن نفس امّاره براي نفس‏مطمئنه تعبير شده و سه ديگر به نوعي تغييرات كيفي مربوط مي‏شود كه به باطن روح ارتباط داشته و از آن به «تلطيف سرّ» تعبير شده است؛ پس رياضت، تن دادن به يك سلسله اعمال است كه در آن، انجام واجبات و ترك‏محرّمات اصالت دارد تا روح را براي اشراق نور معرفت آماده سازد.
استاد در جاي ديگري مي‏فرمايد:
سالك از آن جهت كه رونده است و با پاي خود بايد اين راه را طي كند، لازم است خود را آماده كند. نام اين تهيّو و آمادگي،«رياضت» است تا تزكيه نفس نموده و به مقام «تخليه» دل از غير خدا و وارستگي و انقطاع از ماسواي الاهي برسد و به‏تدريج بتواندگرايش‏هاي عالي وجودش را بر گرايش‏هاي داني وجود خود يا عقل را بر شهوت حاكم نمايد و در صحنه كشمش‏هاي قواي سِفْلي و عِلْوي، جنبه سفلي نفس كه نفس امّاره ناميده مي‏شود را مطيع و تسليم جنبه علوي و عقلي گرداند كه نفس مطمئنه ناميده مي‏شود و بارياضيت و تمرين نفس آهسته آهسته آماده دريافت انوار و تجليّات الاهي بشود كه زهدورزي و عبادت گرايي و موعظه‏پذيري و عقل لطيف ‏و عشق عفيف، دستمايه‏هاي او در رسيدن به مقاصد بلند عرفاني هستند [استاد درباره هر كدام از زهد، عبادت، موعظه، و عقل ظريف وعشق حقيقي، مباحث عميق و اَنيق فراواني را ارائه داده است‏] (1365: ص 169 و 170)؛
پس رياضت، تلاش بي‏امان، مجاهده و تحمل مشقّات راه و عمل به شريعت در طيّ طريقت الاهي تا رسيدن به‏حقيقت است كه به تعبير استاد شهيد، «همان تمرين‏ها و مجاهدت‏هايي است كه عارف انجام مي‏دهد. اين ‏مجاهدت‏ها زياد است و عارف بايد منازلي را در اين خلال طي نمايد» (مطهري، 1362: ص 238)
4. عشق و محبّت: استاد شهيد در بحث منازل و مقامات و مقوله رياضت با استفاده از نمط نهم اشارات از عشق و انواع آن، يعني حقيقي و مجازي سخن به ميان آورده و بر اساس ديدگاه حكيمان تعريفي از آن ارائه داده است:
عشق حقيقي يعني عشقي كه معشوقش حقيقي است؛ زيرا حقيقت مطلق و جميل بالذّات است، و آن همانا عشق كمّلين است به حق، و امّا عشق مجازي يعني عشقي كه معشوقش مجازي است يعني جمال و كمال كه در معشوق هست از آن خود وي نيست، عاريت است.
عشق‏هـايي كز پـي رنگـي بود عشق نبود، عاقبت ننگـي بود
عشق آن بگزين كه جمله انبياء يا بافتند از عشق او كار و كيا
عشق مجازي بر دو قسم است: نفساني و حيواني، عشق حيواني همان است كه هدف وي اعمال شهوات است...؛ امّا عشق نفساني‏عبارت است از علاقه به حسن و شمائل معشوقش كه منشأش يك نوع سنخيّتي است بين نفس عاشق و نفس معشوق (همان: ص234).
استاد عشق و محبّت حقيقي و عشق عفيف را كه از نوع عشق نفساني و روحي باشد، از ضروريات سير و سلوك‏وعرفان عملي مي‏داند و با وام‏گيري از تعبير شاعران فارسي، آن‌را «اكسير» يا كيميايي مي‏داند كه قدرت تبديل داشته ‏و انسان خاكي را فوق افلاكي مي‏كند. او مي‏نويسد:
عشق است كه دل را دل مي‏كند (همو، 1378: 17/244)،
و آثاري برجاي مي‏گذارد كه عبارتند از:
1. نيرو و قدرت؛
2. چالاك سازي انسان سنگين و تنبل؛
3. تيزهوش نمودن انسان كودن؛
4. بخشنده كردن بخيل؛
5. شكيبا ساختن انسان كم طاقت و ناشكيبا؛
6. ايجاد رقّت و لطافت در روحي كه غلظت و خشونت پيدا كرد؛
7. متوحّد كردن و متمركز ساختن فردي كه متشتّت و متفرّق است از نظر نيروهاي وجودي‏اش؛
8. الهام‏بخش و فيض رساننده است؛
9. بيداركنندة قواي خفته؛
10. آزاد سازنده قواي بسته شده و مهار گشته؛
11. مكمّل نفس و ظاهركننده استعدادهاي حيرت‏انگيز باطني؛
12. تصفيه‏گر روح از مزيج‏ها و خلط‌ها است؛
13. انسان را از خودي و خودپرستي رها مي‏سازد و موجب توسعه وجودي انسان و عامل بزرگ اخلاقي و تربيتي است؛
14. از عالم محدود به عالم نامحدود رهنمون مي‏شود و حجاب مادّه و طبيعت را پاره مي‏كند (همان: ص 254 ـ 244).
به هرحال، عشق حقيقي از نظر استاد، مقدّمه حيات معنوي و سلوك عرفاني بوده و سازنده، سوزنده و گدازنده‏ است و «شاهكارهاي زيبا، مولود دو عامل عشق و مصيبت است» (همو، 1377: 7/108 و 109)
در موضعي ديگر آورده است:
... از آن‏جا كه زيبايي وجود دارد، عشق و طلب هم هست و خود زيبايي موجِد جنبش و حركت است (همان، ص570)،
و در زمينه عشق حقيقي و مجازي و تفاوت‏هاي آن‏ها با هم و رابطه عقل و عشق در مسير تكاملي انسان، مطالب ‏فراواني است كه اين مقال و مقاله بيش از اين مجال بحث و بررسي آن‏ها را نمي‏دهد؛ نتيجه آن‏كه استاد شهيد مطهري، 1. عشق به خدا يا محبوب حقيقي؛ 2. عشق به اولياي الاهي و انسان‏هاي كامل را كه در قرآن با واژه‏هاي محبّت، موّدت، وُدّ و... موسوم و معروف شده است، عامل استكمال‏وجودي و زمينه‏ساز رشد و فلاح و كمال‏يابي انسانِ سالك، و از ضروريات اجتناب‏ناپذير عرفان عملي مي‏داند كه در موضوع محبّت و عشق‏و پير راه و پير مغان و انسان كامل قرار مي‏گيرند (همو، 1377: 16/ 250 ـ 255 ـ‌ و 1362: 187 ـ 189 و ...)
مقامات و منازل در عرفان عملي‏
استاد در اين زمينه، مباحث مستقل و متنوّعي ندارد، مگر اين‏كه مختصري در شرح نمط نهم يا مقامات عارفان وبحثي در سفرهاي چهارگانه عرفاني مطرح، و بحث مقامات را با استفاده از ديدگاه بوعلي‏سينا فقط در دو منزلِ أ. اراده ‏كه عبارت بود از ميل و شوق مُفْرِط به پرواز كه در نفس پديد مي‏آيد و ب. رياضت كه در جهت رفع موانع خارجي و داخلي و رفع خشونت و غلظت از قلب صورت مي‏پذيرد تا به‏تدريج نفس براي اشراقات الاهي و انوار غيبي آماده‏شود كه حالاتي معنوي و ملكوتي ايجاد مي‏شود و در اصطلاح عارفان آن ‏را «وقت» مي‏نامند، بحث كرده است ‏(همان). اگر چه بحث‏هاي غيرمتمركزي در آثار گفتاري و نوشتاري خود با استفاده از آيات قرآن، نهج‏البلاغه، احاديث و روايات دارد به‏طور كلّي معتقد است:
عرفا براي رسيدن به مقام عرفان حقيقي، به منازل و مقاماتي قائلند كه عملاً بايد طيّ شود و بدون عبور از آن منازل، وصول به عرفان ‏حقيقي را غيرممكن مي‏دانند (همو، 1362: ص 225)؛ آن‏گاه از زهد، عبادت و عرفان و سپس منزل اراده، رياضت و سپس خَلْسه‏هاي ‏روحاني و اوقات خوش و حالات ملكوتي عرفاني در سير و سلوك دادِ سخن سرداده‏اند و از آيات قرآني و كلمات نوراني امام علي‏عليه‌السلام ‏بهره‏هاي وافي و وافري جسته‏اند (همان: ص 226 ـ 228).
پس از آن، استاد به دو دليل از «زبان عرفاني» و اصطلاحات عارفان سخن به ميان آورده كه آن ادلّه عبارتند از: 1. زبان عرفان زبان «رمزي» است و شناخت زبان و اصطلاحات عرفاني، لازمه فهم و عمل به عرفان خواهد بود.
2. عرفان از دسترس عوام و نااهلان و نامحرمان مصون و خارج است؛ بدين ‏سبب، عرفان با سرّداري و مكتوم ‏ماندن، تناسب و سنخيت بيش‏تري دارد و وجود «ملامتيان» و «قلندريان» و... را نيز در فهم مقاصد عرفاني ‏عارفان. يك شكل قلمداد كرده و به همين علل به شرح اصطلاحات آن‏ها پرداخته است (همان: ص 239 و 240)، و اصطلاحات عرفاني را در دو بخش 1. عرفان نظري، مثل فيض اقدس، فيض مقدّس، وجود منبسط، حقّ مخلوقٌ‌به، حضرات خمس، مقام احديت، مقام و احديت، مقام غيب‏الغيوب و... 2. عرفان عملي، مثل وقت، حال و مقام، قبض ‏و بسط، جمع و فرق، غيبت و حضور، ذوق، شرب، ري، سُكر، محو، محق، صحو، خواطر، قلب، روح و سرِّ مطرح واصطلاحات كليدي بخش دوم يعني عرفان عملي را توضيح داده است (همان: ص 248 ـ 241).
گرايش‏هاي عرفاني استاد مطهري‏
در فرجام اين مقال و مقاله و پايان بحث، مناسب است به گرايش‏هاي عرفاني چه عرفان علمي و عرفان عملي ‏استاد شهيد از زبان بزرگان اهل معرفت و توحيد و اصحاب حكمت و فرزانگي و خانواده محترم و دوستانش اشاراتي‏ داشته باشيم.
علاّمه، آيت‏اللَّه جوادي آملي، ضمن طرح گرايش‏هاي عرفاني و معنوي استاد به‏ويژه اواخر عمر شريفش، او را مصداق بارز حركت از «لهم درجات» به «هم درجات» دانسته و او را مصداق سلوك از كوي عقل به منزل«عشق» رسيدن و با «حضور» و «شهود» به سراغ مبدأ عالم رفت مي‏داند و اشعار لسان‏العرفاء و ناظم‏الاولياء حافظ شيرازي را در وصف شخصيت معنوي و عرفاني‏اش ذكر كرده‏اند كه عبارت است از:
سحـرگـاهـان كه مخمـور شبــانـه گـرفتــم بــاده و چنـگ و چغـانـه‏
نهـادم عقـل را ره توشــه از مــي‏ بــه شهـر هسـتـي‏اش كـردم روانـه‏
نـگـار مِـيْ فـروشـم عشـوه‏اي داد كـــه ايمـن گشتـم از مكـر زمـانـه‏
ز ســاقـي كمـان ابـرو شـنيـديـم‏ كه اي تير غمت (ملامت) ما را نشانه‏
نبـنـدي زان ميــان طـرفي كمروار اگـــر خــود را بـبيـنـي در ميـانـه‏
بــرو ايـن دام بـر مـرغ دگـر نـه‏ كــه عاشـق را بلنـد اسـت آشيـانـه‏
بـده كشتـي مـي تـا خوش برانيم‏ از ايــن دريــاي نـاپـيـدا كــرانــه‏
نديم و مطرب و ساقي همه اوست‏ خيــال آب و گـل در ره بـهــانــه‏
وجـود مـا معمـايـي است حافـظ كـه تحقيقـش فسـون است و فسانه‏
استاد، آيت‏اللَّه سيدمحمدحسين حسيني تهراني‏(ره) ضمن آن‏كه رسالة لب‏اللباب در سير و سلوك كه تقريرات‏درس‏هاي اخلاقي ـ سلوكي علاّمه طباطبايي‏(ره) بود را به روح ريحاني و روحاني استاد مطهري اهدا مي‏كند (1360: 1/ 198)، در كتاب روح مجرّد نيز از فضايل، دانش، بينش و حالات اشراقي و عرفاني استادشهيد يادي مي‏كند و خاطره خلوت خواهي و ملاقات شهيد مطهري با مرحوم سيدهاشم حدّاد از شاگردان سلوكي‏ميرزا علي آقا قاضي طباطبايي را بيان مي‏دارد (روح مجرد، 1418: ص 159 ـ‌162).
به هرحال، شيفتگي استاد شهيد، مطهري به اخلاق و سير و سلوك عرفاني حضرت امام‏(ره) و عشق و شيدايي‏اش‏به انديشه‏هاي حكمي و بينش قرآني و روح و روحيه عرفاني و كشف و شهود علاّمه طباطبايي و علاقه زائدالوصفش‏در ديدار مرحوم سيدهاشم حدّاد و از طرفي هم شيفتگي و دلباختگي‏اش به مرحوم ميرزا علي آقا شيرازي و تهجّدها وشب زنده‏داري و سحرخيزي‏هاي استاد شهيد از زبان خاصّان و خانواده و خويشاوندان و دوستان و خواب معنوي ورؤياي صادقانه‏اش، سه شب قبل از شهادت و خاطره‏اي از دكتر علي لاريجاني داماد گرامي وي از تهجّد و شب‏ زنده‏داري او را نقل مي‏كنيم كه فرمود:
... معمولاً دو ساعت مانده به طلوع فجر، مشغول عبادت مي‏شدند و اين برنامه حتّي در مسافرت‏ها نيز تغيير نمي‏كرد؛ گرچه به خاطركثرت كار در برخي ايّام، مجبور مي‏شدند دير وقت به بستر روند. استراحت ايشان هم منظم بود و معمولاً حدود 9/5 يا 10 شب براي‏استراحت مهيّا مي‏شدند؛ البتّه اين توفيق الاهي در عبادت با اين نظم لا يتغيّر جز در سايه عشق و اُنس با حضرت حق حاصل نمي‏شود(پاره‏اي از خورشيد، 1379، ص 154 و ر.ك: همان، ص 142 ـ 81)، و به تعبير حكيم فرزانه، دانشمند محترم، و دوست هميشگي وهمفكر استاد مطهري، يعني مقام معظم رهبري، حضرت آيت‏اللَّه خامنه‏اي سلّمه اللَّه تعالي «مرحوم مطّهري، مردي اهل عبادت و اهل‏تصفيّه و تزكيّه اخلاق و روح بود. وقتي ايشان به مشهد مي‏آمد، خيلي از اوقات به منزل ما وارد مي‏شد. گاهي هم وارد منزل خويشاوندان‏ همسرشان مي‏شد. فراموش نمي‏كنم هر شبي كه ما با مرحوم مطهري بوديم، مي‏ديدم اين مرد نيمه شب نماز شب مي‏خواند و گريه مي‏كرد؛به طوري كه صداي گريه و مناجات او افراد را از خواب بيدار مي‏كرد (همان: ص 180) و....





منابع و مأخذ
1. قرآن كريم.
2. نهج‌البلاغه.
3. انسان كامل، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، تهران، سال 75.
4. آشنايي با قرآن، ج 1، سال 69.
5. آفتاب احياگران، محمدجواد رودگر، انتشارات قبلي، قم، 80.
6. آشنايي با علوم اسلامي، مرتضي مطهري، انتشارات جامعه مدرسين، قم، سال 62.
7. انسان و ايمان، مرتضي مطهري، صدرا، تهران، سال 67.
8. احياء تفكر ديني، مرتضي مطهري، صدرا، تهران، سال 67.
9. آئينه جام، مرتضي مطهري، صدرا، تهران، سال 67.
10. بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، جلد 46، باب 19، بيروت، سال 73.
11. پيرامون جمهوري اسلامي، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، تهران، سال 68.
12. پاورقي اصول فلسفه و روش رئاليسم مرتضي مطهري ، انتشارات صدرا، تهران، سال 62.
13. پاره‌اي از خورشيد، گردآوري و تدوين، حميدرضا سيدناصري، اميررضا ستوده، مؤسسه نشر و تحقيقات ذكر، تهران، سال 77.
14. تماشاگه ‌راز، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، تهران، سال 63.
15. تفسير موضوعي قرآن مجيد، عبدالله جوادي آملي ، مركز نشر اسراء، قم ، سال 66.
16. خدمات متقابل اسلام و ايران، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، تهران، سال 68.
17. جمال عشق، محمدجواد رودگر، انتشارات تجلّي، قم، سال 80.
18. روح مجرد، سيدمحمدحسين حسيني‌تهراني، انتشارات علامه طباطبايي، مشهد، سال 1418 هـ‌ .ق.
19. راه‌هاي اثبات وجود خدا، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، تهران، سال 67.
20. سيري در نهج‌البلاغه، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، تهران، سال 65.
21. شرح مبسوط منظومه، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، تهران، سال 1378.
22. ويژه‌نامه استاد مطهري، جمع نويسندگان، انتشارات حزب جمهوري اسلامي، تهران، سال 62.
23. مقالات فلسفي، مرتضي مطهري، انتشارات حكمت، تهران، سال 76.
24. مجموعه آثار، ج 17و 14و 79و 6و 3و 2، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، تهران، سال 80 ـ 74.
25. مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، تهران، سال 64.
26. نقدي بر ماكسيسم، مرتضي مطهري، انتشارت صدرا، تهران، سال 63.
27. يادنامة استاد مطهري، جمعي از دانشمندان، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، تهران، سال 60.


منبع:قبسات :24

تحول گرايي عرفان و سياست در حكمت متعاليه


نويسنده: غلامرضا اسم حسيني




حضرت امام(ره) با تأثيرپذيري از مشرب فلسفي حكمت متعاليه، در تقابل با دو نظام سرمايه‌داري و كمونيستي توانستند نظامي را كه عهده دار سعادت فردي و اجتماعي است، تحقق بخشند. با همين مبنا، حكومت اسلامي را تئوريزه كنند، و با حضور عيني مردم بر آن، جامه ي عمل بپوشانند. اين حركت بزرگ به نوع برداشت امام خميني(ره) از انسان كامل در عرصه سياست و حكومت بر مبناي مشرب فكري حكمت متعاليه مربوط مي‌شود. هدف پژوهش حاضر، كاوش در اين موضوع است. در اين راستا اين سوالات مطرح شده است كه نگاه امام خميني(ره) به مفهوم انسان كامل و ابعاد آن در عرصه سياست و حكومت چيست، و چگونه توانست با برجسته ساختن همين مبنا در مقابله و تحدي با ديگر مكاتب مادي و معنوي، نظامي را تأسيس و رهبري كند كه عهده دار حفظ و گسترش كرامت انسان و جامعه باشد. براي پاسخ به اين سؤال و تحليل و تبيين جامع ويژگي‌هاي انسان كامل، ابتدا خاستگاه و پايه اصلي بحث، يعني معرفت‌شناسي و هستي‌شناسي در حكمت متعاليه – كه همان چارچوب نظام فكري حضرت امام است- بيان شده است. در ادامه، جايگاه انسان‌شناسي در حكمت متعاليه و سير تكامل انسان در اين مكتب بررسي گرديده است.
واژه‌هاي كليدي: حكمت متعاليه، انسان كامل، امام خميني، سياست، عرفان.

مقدمه

در بررسي انديشه‌هاي سياسي معاصر شاهد تحقق تحول بزرگ و همه جانبه ي انقلاب اسلامي هستيم كه بر انديشه ي عميق و الهي حضرت امام استوار بود؛ انديشه اي كه در تقابل با دو نظام فكري- سياسي سرمايه‌داري و كمونيسم، نظام اسلامي مبتني بر ولايت را كه عهده دار سعادت فردي و اجتماعي است، تحقق بخشيد. همچنين اين انديشه توانست بزرگ ترين شكاف ها و چالش‌هاي فكري- سياسي را در نظام بين الملل ايجاد كند و عامل تحكيم بخش هويت، عزت و خودباوري ملي ايرانيان در اقصي نقاط دنيا باشد.
اهداف و جامعيت اين انقلاب به عنوان يك نظام فكري كه پاسخ‌گوي زندگي دنيوي و اخروي است و دقيقاً در راستاي – رسالت انبيا و ائمه اطهار داعيه ي اصلاحات، سعادت و هدايت بشر را دارد، برخاسته از درك عميق و جامع حضرت امام و نگاه عارفانه و دريافت حكيمانه ي او از هستي، انسان، جامعه و نظام سياسي، اجتماعي و فرهنگي است. امام عالم هستي و تمام عرصه ي فعاليت انسان و نهادهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و در رأس همه حكومت اسلامي را محضر خدا دانسته و تمام مقصد را معرفت‌الله معرفي مي‌كند. بديهي است اين نوع نگاه بر غني‌ترين تجربه ي فردي امام، يعني تجربه ي شهودي و عرفاني خاص او كه برگرفته از قرآن و اهل بيت است مبتني بوده، و رسيدن به سعادت را بزرگ ترين هدف براي حيات بشر مي‌داند. اين نگاه تشكيل حكومت را بزرگ‌ترين فريضه، كه شامل آسايش دنيوي و رستگاري اخروي است، مي‌داند.
امام با اين نگاه ضمن ارائه ي يك نظام اجتماعي- سياسي منسجم و هماهنگ با فطرت و عقلانيت و شريعت، عملاً تمامي انديشه هاي متحجر و منفعل فلسفي، عرفاني، اجتماعي و فرهنگي را كنار زده، و در عوض پويايي، تحول‌گرايي، تلاش، خودباوري و نوآوري را به ارمغان آورد. به تعبيري اين همان نظام توحيدي است كه با حضور مردم به عينيت مي‌رسد. در نهايت، مي‌توان گفت، انديشه سياسي امام نتيجه ي انديشه و بينش عرفاني و اعتقادي وي بوده، و نگاه او در تمام عرصه‌ها، نگاه توحيدي و تحولي در مسير تحقق سعادت و كمال است.
حال با اين مقدمه اين سؤال مطرح مي شود كه در آثار عرفاني و سياسي امام، رابطه عرفان و سياست چگونه بيان شده است؟ عرفان و سياست در نظر امام چه ويژگي‌هايي دارد؟ آيا در آنها سياست به معناي مصطلح روز كه همان ابزار مادي يعني قدرت است، به كار رفته؟ همچنين، آيا عرفان از نگاه امام فردگرا، و درون‌گراست يا اجتماعي، و منشأ اثر در عالم خارج است؟ و نهايتاً، فرضيه امام به عنوان الگوي نمادين كه بتواند سعادت انسان و جامعه را تضمين كند و رابط بين خالق و مخلوق قرار گيرد ولايت داشته باشد، داراي چه ويژگي‌هايي است؟
مفروض اين پژوهش عبارت است از: اولاً در انديشه ي امام رابطه ي بين عرفان و سياست نظامند بوده و هر دو حاكي از يك حقيقت‌اند. ثانياً، نظام فكري و ارزشي امام توحيدگرا است. ثالثاً مفهوم سعادت و تكامل بزرگ ترين انگيزه و هدف براي تحول و رسيدن به آرامش و وصال حقيقي و خشنودي خدا است. ضمناً يادآوري مي شود كه مبناي نظري اين نوشتار معرفت‌شناسي ديني و انسان شناسي امام است كه ملهم از حكمت متعاليه بوده و برگرفته از آثار عرفاني و سياسي حضرت امام است؛ با تأكيد بر اثر عرفاني ايشان، كتاب شريف، مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه.

مفهوم سياست و جايگاه آن در معرفت شناسي ديني امام

سياست در نگاه امام خميني به مفهوم مصطلح و رايج آن، يعني علم قدرت، و به مفهوم حيله، مكر، فرصت‌طلبي، نيرنگ بازي و بهره‌گيري از هر نوع وسيله در جهت هدف نيست. چنان كه امام خميني با بياني صريح، روشن و همه فهم با تأسيس انقلاب و نظام جمهوري اسلامي و هدايت و رهبري خود اين‌گونه دريافت‌ها و سلوك‌هاي سياسي را نفي مي‌كند، و دريافت خود از سياست را به عنوان دريافتي هدايتي و تربيتي برخاسته از متن دين و قرآن كريم و سيره ي ائمه اطهار مطرح مي‌كند(1).
شأن دين هدايت، مديريت، توجيه و تنظيم زندگي انسان‌ها در مسير حيات معقول، و اصلاح زندگي اين جهاني و زندگي آن جهاني مردمان است و سياست هم در منظر امام خميني همين شأن را دارد. سياست به معناي حقيقي آن عبارت است از مديريت، توجيه و تنظيم زندگي انسان‌ها در مسير حيات معقول.
سياست با نظر به اين تعريف همان پديده ي مقدس است كه اگر به طور صحيح انجام گيرد، با ارزش‌ترين [يا حداقل] يكي از با ارزش ترين تكاپوهاي انساني است. اين فعل ارزش‌مند در هدف بعثت پيامبران الهي منظور شده و عالي‌ترين تلاشي است كه يك انسان داراي شرايط مي‌تواند انجام دهد. اين همان عبادت ارزشي است كه در اسلام به منزله واجب كفايي مقرر گشته و در صورت انحصار اشخاص برازنده و شايسته براي انجام وظيفه ي سياست در يك يا چند انسان، براي آنان واجب عيني است.
منابع اوليه ي اسلامي اين ضرورت و ارزش را براي سياست به طوري اثبات كرده است كه ديگر جايي براي كم ترين ترديد نمي‌ماند كه سياست از واجب ترين عبادات و وظايف انسان‌هايي است كه داراي شرايط هستند(2). امام خميني براي سياست شأني والا، انساني و الهي قائل است و آن را اين گونه بيان مي‌كند:
«سياست به معناي اينكه جامعه را راه ببرد و هدايت كند به آن جايي كه صلاح جامعه و صلاح افراد هست. سياست اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد. تمام مصالح جامعه را در نظر بگيرد و تمام ابعاد و جامعه را در نظر بگيرد و اين‌ها را هدايت كند به طرف آن چيزي كه صلاحشان هست، صلاح ملّت است، صلاح افراد هست، اين مختص به انبياست... ديانت همان سياستي است كه مردم را از اين جا حركت مي‌دهد و تمام چيزهايي كه به صلاح ملّت است و به صلاح مردم است، آن‌ها را از راه مي‌برد كه صلاح مردم است كه همان صراط مستقيم است (صحيفة نور، ج 13، ص 217) «اسلام يك دين عبادي – سياسي است كه در امور سياسي‌اش عبادت منضم است و در امور عبادي‌اش سياست» (صحيفة نور، ج 13، ص 123) «ديانت اسلام يك ديانت عبادي تنها نيست، و فقط وظيفه بين عبد و خداي تبارك و تعالي، وظيفه ي روحاني تنها نيست، عبادي است و سياسي است و سياستش در عبادات مدغم است. يعني همان جنبه ي عبادي يك جنبه ي سياسي دارد»(3).
در مجموع، مي‌توان گفت كه از نظر امام دين و سياست به طور حقيقي با هم آميخته‌اند، سياست عين عبوديت و دين است و شأن و منزلت آن هدايت و ارشاد انسان‌هاست.

مفهوم عرفان و جاي‌گاه آن در معرفت‌شناسي ديني امام

بنا به مفروضات مقاله، كاملاً پيداست كه عرفان از نظر امام ابزاري براي رسيدن به مقصود اصلي، يعني خشنودي خداوند و سعادت بشر است؛ چنان كه نوع هدايت و رهبري امام نيز نشان‌گر عرفاني است كه در خدمت خداوند و خلق خدا است. و علي‌رغم مشكلات عديده ي سياسي، فرهنگي، نظامي و امنيتي نگاه عارفانه امام به منزله ي يك سيره ي عملي، خود را در قالب محبّت، مودّت، همدلي، همياري، ايثار و شهادت نشان مي‌داد.
بديهي است اين برداشت از عرفان برداشتي كاركردي، عملياتي و معطوف به عمل است، و آن قرب خدا است و از اهميت بالائي برخوردار است. به تعبيري، مي‌توان گفت كه شناخت كاركردهاي عرفاني در جامعه ي اسلامي، مهم تر از شناخت ذاتي آن است. تعريف ذاتي مي‌گويد كه عرفان چه ماهيتي دارد؟ اما تعريف كاركردي است كه مي‌گويد؛ عرفان چه كاري را انجام داده و مي‌دهد؟ چيستي عرفان هر چند مهم است، ولي هيچ چيز مهم‌تر از كاركردهاي آن نيست(4). امام(ره) نيز به كاركردهاي عرفاني توجه دارد. ايشان در تمام سخنراني‌هاي پس از انقلاب چنين رويكردي دارد. در تعريف وي، رزمندگان اسلام عارف واقعي‌اند و آن‌هايي كه در پي ايجاد عدالت هستند، عارف اند.(5) اين تعريف دربرگيرنده ي عنصري كاركردي است.
امام «عرفان» را به گونه اي تعريف مي‌كند. كه آن را برابر با «دين» قرار مي‌دهد، و اين برابري عرفان و دين ريشه در ديدگاه نظري وي دارد... كه به آن مي پردازيم. ايشان نگرش تقابلي را نقد مي‌كند؛ همان‌گونه كه تقابل ميان دين و حكومت را به نقد مي‌كشد و در يك چشم‌انداز گسترده، حكومت، سياست و دين را برابر هم مي‌نهد. از اين رو، دين و عرفان در پي فرصتي براي ايجاد حكومت و برقراري عدالت هستند(6). امام در تعريف عرفان، روي‌كردي غايي- كاركردي دارد. تعريف‌هاي كاركردگرايانه را غالباً «در برگيرنده» مي‌نامند؛ يعني اين نوع تعريف طيف گسترده‌اي از پديده‌ها را در چهارچوب مفهومي خود در بر مي‌گيرد. در واقع، اين نوع تعريف دلالت بر اين دارد كه هر چيزي كه كاركرد ياد شده را دارد، عرفان به شمار مي آيد.
اگر عرفان به معناي چيزي تعريف شود كه حكومت و عدالت اجتماعي را در راستاي انسان سازي هدف غايي و كاركردي خود بداند، بايد عرفان و دين را يكي بدانيم. زيرا دين نيز چنين غايت و كاركردي دارد. تعريف‌هاي كاركردي معمولاً به چشم اندازي نظري وابسته‌اند كه درصدد تبيين پديده بر مبناي نقش اساسي فرد و جامعه است. پس عرفان- همانند دين- نظامي از باورداشت‌ها و عمل‌كردهايي است كه از طريق آنها، گروهي با مسائل غايي زندگي بشر كلنجار مي روند. اين مسائل بنيادين چيزي جز عدالت همه سويه و انسان‌سازي در اين دنيا و رستگاري در آخرت نيست. از اين جا «وظيفه» نقش خود را نشان مي‌دهد. «وظيفه» همان چيزي است كه يك عارف يا ديندار بايد آن را انجام دهد تا خشنودي خدا را به دست آورد.
تفاوت مسائل غايي مي‌تواند تفاوت‌هايي را نيز در چيستي دين و عرفان نزد افراد پديد آورد. مسئله غايي زندگي بشر براي بسياري از انسان‌ها مي‌تواند اين باشد كه چگونه مي‌توان تا آن جا كه ممكن است از زندگي لذت برد، از رنج پرهيز كرد، و سرخوشي را تضمين نمود. اين كه مسائل غايي دين چيست يا عرفان در پي چه هدفي پديد آمده است، در ديدگاه عارفان و دينداران پاسخ‌هاي متفاوتي مي‌يابد. برخي هدف دين را آخرت، و مسائل آن را رهايي و رستگاري در آخرت مي‌دانند. برخي ديگر نحوه ي ارتباط فرد با خدا را هدف و مسئله ي غايي برمي‌شمارند؛ و گروهي ديگر مسئله ي غايي دين را آرامش و معنا‌بخشي به دنيا و مانند آن مي‌دانند. همين اختلاف در مسئله، در شيوه‌هاي رسيدن به اهداف و مسائل غايي نيز وجود دارد(7).
امام چنين مي‌گويد: «خيال كردند كه يك دسته زيادي كه معناي عرفان عبارت از اين است كه انسان يك محلي پيدا بشود و يك ذكري بگويد و يكسري حركت بدهد و يك رقصي بكند و اين‌ها، اين معناي عرفان است: (8)
از مجموعه ي نظرات و مستندات مربوط به امام مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه دغدغه ي مهم و مركز ثقل انديشه‌اي امام سعادت انسان است، و اين زيربناي نظام فكري امام را تشكيل مي‌دهد، به طوري كه عرفان، سياست، احكام، اخلاق، مديريت و همه و همه در اين فرآيند نقش عملياتي و كاركردي داشته و در رأس همه حكومت اسلامي وظيفه فراهم‌سازي رستگاري فردي و جمعي در جامعه را به عهده دارد.

انسان‌شناسي در انديشه ي عرفاني- سياسي امام

قبل از ورود به بحث انسان‌شناسي از ديدگاه امام، بهتر است زيربناي فكري امام را كه در قالب هندسه ي توحيد، اسلام، انسان، سعادت، مردم و جامعه قرار مي‌گيرد، به شرح زير معرفي كنيم:
1. توحيد افعالي، به اين معنا كه در هستي همه ي وقايع مستند به خواست خداوند است و هيچ موجودي مستقل از حق تعالي اثري ندارد. توحيد صفاتي، به اين معنا كه همه كمالات در عالم از آن حق تعالي است و هيچ موجودي مستقلاً داراي كمال نيست. باور به توحيد منشأ اصلاح رفتار، گفتار و كردار انسان است.
2. انسان داراي بدن و نفس است؛ داراي بعد مادي و معنوي است؛ داراي ظاهر و باطن است كه در يكديگر تأثير مي‌گذارند، و در دنيا و آخرت حيات دارد.
3. انسان در ابتدا حيواني داراي فطرت است؛ فطرت عشق به كمال مطلق و تنفر از نقص؛ و به كمك تربيت مي‌تواند انسان شود.
4. اسلام براي ساختن انسان نازل شده و به همه ي شخصيت و ابعاد انسان توجه دارد. اما دعوت او فقط براي اصلاح آخرت انسان است كه در گرو ساختن نفس، بعد معنوي و باطن او است. اصلاح ظاهر و بعد مادي و بدن، در جهت اصلاح آخرت است.
5. رسيدن به بالاترين كمال انساني با خدمت به مردم و هدايت جامعه حاصل مي شود. اين مسئله هم در مورد انبياي الهي مطرح است (سفر چهارم عرفاني)، و هم در مورد مردم. همچنين اديان الهي با رهبانيت به كلي مخالفند(9).
هم چنان كه از اين اصول پيداست، در ساختار خلقت، انسان و سعادت و تكامل او از محوري‌ترين مباحث است، و جزء رمز و راز هستي محسوب مي‌شود؛ به طوري كه به تبع آن رسالت، ولايت، عدالت، تشكيل جامعه و حكومت معني پيدا مي‌كند. بر همين اساس شناخت انسان پايه ي تمام شناخت‌ها، حتي شناخت خود خداوند متعال، مي‌شود. (من عرف نفسه فقد عرف ربه). اين اساس و نگاه در آثار عرفاني، كلامي، سياسي و فرهنگي امام كاملاً مشهود است و نگاه امام به انسان معنوي و عرفاني است، و با همين نگاه وارد عرصه ي سياسي، اجتماعي و فرهنگي شده است.
در منظر امام خميني، شناخت انسان اساس همه شناخت‌هايي است كه به نوعي به انسان و مناسبات او باز مي‌گردد. تا انسان شناخته نشود، تاريخ و مبارزات تاريخي، جامعه و مسائل اجتماعي، سياست و امور سياسي، حكومت و مسائل حكومتي، دولت و رفتارهاي مديريتي و غيره به درستي شناخته نمي‌شود. در منظر امام خميني، شناخت انسان كليدي‌ترين و راه‌گشاترين معرفت است. امام در كتاب شريف مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه، چنين مي‌نويسد:
و المرقاه لا مثال هذه المعارف بل كل الحقائق للسّالك العارف معرفه النفس. فعليك بتحصيل هذه المعرفه، فإنَّها مفتاح المفاتيح، و مصباح المصابيح؛ من عرفها عرف ربّه.
نردبان اين گونه معارف، بلكه نردبان همه ي حقايق از براي عارف سالك، همانا معرفت نفس است. پس بر تو باد كه اين معرفت را به دست آوري كه شناخت خود كليد همه ي كليدها، و چراغ همه ي چراغ‌هاست؛ و هر كه خود را شناخت پروردگار خود را شناخت و بالجمله. انسان كامل كه آدم ابوالبشر يكي از مصاديق آن است، بزرگترين آيات و مظاهر اسما و صفات حق و مقل و آيت حق تعالي است(10).
امام كل هستي را ملك الهي مي‌داند؛ به طوري كه تنها اراده ي حاكم بر آن، اراده ي الهي است، سلطنت حق تعالي بر همه ي مراتب وجود گسترش دارد و هيچ چيز نيست مگر آن كه در تحت سلطنت و مالكيت او است. انسان شناسي انديشه ي سياسي امام حاصل اين برداشت عرفاني است. از اين ديدگاه، خلقت نتيجه ي مشيّت الهي، انسان عصاره ي خلقت و خليفه ي خدا بر روي زمين است، و اين عصاره ي خلقت داراي ابعاد مختلف است.
خود انسان، اين موجودي كه عصاره ي همه ي خلقت است. جنبه‌هاي مختلف، ابعاد مختلف و شئون مختلف دارد. از جنبه‌اي با نباتات شريك است و جنبه ي حيواني هم مثل ساير حيوانات دارد.... و بالاتر از اين هم يك مرتبه ي متعالي انسان دارد... چيزهايي هست كه «يختّص الانسان به» تعقل و به يك معنويت و يك تجرد باطني كه ساير حيوانات اين مرتبه تعقل و مرتبه ي تجرد انساني را ندارند(11).
بر اين اساس در انديشه ي ايشان انسان محور اصلي است و چگونگي سلوك و مشي زندگي اهميت تعيين ‌كننده دارد. امام غالب شدن جنبه ي حيواني و نفساني انسان بر اعمال و رفتار وي را منشأ تمامي مفاسد و مظالم عالم، و گرايش انسان به معنويت را عامل اصلاح وي در دنيا مي‌دانند:
اساس اين گرفتاريهايي كه بشر به آن مبتلا هست، از آدم صفي‌الله تا امروز تا روز حشر، آن كه بشر بدان مبتلا است و اساس تمام فسادها و جنگ‌ها و ظلم‌ها تعدي و تجاوز بر آن محور است. اساسش حبّ نفس است و مظاهري دارد كه اگر ملاحظه بفرماييد اين مظاهر كه پايه‌اش حبّ نفس است، بشر را به تباهي كشيده و مي‌كشد(12).
هدف نهايي خلقت سعادت و كمال‌جويي انسان است؛ و از سوي ديگر، هدف پيامبران الهي انسان‌سازي و هدايت انسان به سوي كمال است. هدف انبيا تربيت انسان‌ها است، و امام اساس تربيت ديني را توجه دادن انسان‌ها به فضايل روحي و معنويات و توسعه دادن نظرهاي محدود مردم از جهان كوچك مادي، به فضاي لايتناهي جهان غيبي مي‌دانند؛ كه برخلاف تربيت‌هاي مادي است. از اين رو، براي تربيت مطلوب و شايسته ي انسان‌ها، تربيت انبياي الهي ضروري است؛ و آن هم مستلزم حكومت الهي است.
انسان‌سازي در انديشه امام خميني از جايگاه رفيعي برخوردار است، و اساساً امتياز اصلي و مهم حكومت‌هاي الهي بر ساير حكومت‌ها همين است. از ديدگاه امام، انبياي خدا براي اين مبعوث شدند كه آدم تربيت كنند، انسان بسازند، بشر را از ضد ارزش‌ها، پليدي‌ها، فسادها و رذائل دور سازند، و با فضايل اخلاقي آشنا كنند.
بُعد ديگر از ديدگاه امام تأثير اصلاح فردي بر اصطلاح اجتماعي است. به نظر امام، اگر انسان اصلاح شود جامعه و دنيا اصلاح مي شود، و اين محور انديشه‌هاي سياسي ايشان است. امام بيش از هر چيز بر تهذيب دروني انسان تأكيد مي‌كنند، راه اصلاح جامعه را در اصلاح و تهذيب دروني افراد مي‌بينند، و علت فساد جوامع را قرار گرفتن قدرت و حكومت در دست افراد ناصالح مي‌دانند. البته قدرت في‌نفسه از ديدگاه امام مفهومي منفي ندارد، بلكه چنانچه در مسير اصلي و نهايي، يعني سعادت انسان، قرار گيرد، بسيار هم مطلوب است.
امام چنين مي‌فرمايند:
قدرت اگر چنانچه به دست اشخاص غير مهذب برسد، خطر دارد. قدرت خودش يك كمال است. خداي تبارك و تعالي قادر است. لكن چنانچه قدرت به دست اشخاص فاسد برسد، همين كمال را به فساد مي‌كشانند. دنيا امروز گرفتار اين است كه قدرت در دست اشخاصي است كه از انسانيت بهره‌اي ندارند... قدرت اگر در دست انسان كامل باشد، كمال براي ملت‌ها ايجاد مي‌كند(13).
بنابراين، تشكيل يك حكومت كه در مسير اهداف الهي باشد، ضرورت پيدا مي‌كند و تنها راه تحقق اين اهداف قرار گرفتن قدرت در دست افراد صالح است. نتيجه اين كه بين سعادت فردي (كمال‌جويي) انسان و نوع و ساختار سياست و اجتماع، ارتباط عميقي برقرار مي شود؛ زيرا حكومت مي‌تواند زمينه ساز شكل‌گيري اجتماع فاسد شده و زمينه ي كمال‌جويي فردي را از ميان ببرد.
نگرش عرفاني امام به انسان و تأثير اصلاح جوامع نيز به بُعد ديگري توجه دارد. در واقع، از ديدگاه امام بين اصلاح فرد و اصلاح جامعه رابطه ي متقابل وجود دارد و بر يكديگر تأثير مستقيم مي‌گذارند. ولي تأكيد امام بر ضرورت حكومت انسان‌هاي مهذب، از اين لحاظ اهميت پيدا مي‌كند كه انديشه سياسي وي هم نتيجه ي منطقي تفسير عرفاني از معناي وجودي انسان است، و هم نافي هر گونه حكومت ناصالح است.
توجه به اينكه بسيار حائز اهميت است كه نگرش عرفاني امام به انسان، به برداشتي خاص از سياست منتهي مي‌شود كه براساس آن همان‌گونه كه بندگي هواي نفس مانع سعادت فردي است، تبعيت از دستگاه حاكم فاسد و ناصالح نيز مانع سعادت و كمال‌جويي جامعه در سطح گسترده خواهد بود. به همين دليل، مي‌توان گفت كه انديشه سياسي امام فرع و نتيجه ي انديشه و بينش عرفاني ايشان است.
نگرش امام به كاركرد، وظايف و اهداف حكومت اسلامي ناشي از همين بينش عرفاني است كه هدف حكومت اسلامي را تربيت اخلاقي و روحي و بهبود حيات مادي و معنوي جامعه دانسته، هدف نهايي را نيز سعادت اخروي و دنيوي بشر مي‌دانند. از ديد ايشان حكومت جايگاه بسيار مهمي در حركت افراد جامعه به سوي كمال انساني دارد. به همين دليل ايشان همواره بر اصلاح ساختار و كاركردهاي حكومت تأكيد مي‌كردند و اصول اسلامي را مبناي حركت و جامعه و حكومت مي‌دانستند.

انسان كامل: نماد و محصول پيوند عرفان و سياست در نگاه تحوّلي امام

با توجه به ديدگاه‌ها حضرت امام در مورد عرفان و سياست و همچنين مباحث معرفت‌شناسي ديني و انسان‌شناسي ايشان، مي‌توان گفت تفكر ايشان نظامند و داراي مباني محكم است. اين تفكر غايت‌مدار است و تمامي عناصر فكري و عملي و ساختارهاي فردي و جمعي را در راستاي رسيدن به خدا و تكامل و خير و سعادت مي‌داند. بديهي است در چنين نظام فكري‌اي آگاهي و هدايت محور اصلي بوده و جامعه ي انساني در رسيدن به سرمنزل مقصود نيازمند يك نماد اصيل و خدايي است. اين نماد در معرفت‌شناسي ديني و كلامي ما مسلمانان همان «انسان كامل» است كه در دوره ي نبوت بصورت نبي مرسل و در دوره ي امامت بصورت امام معصوم و در دوران غيبت امام معصوم بصورت انسان حكيم و عارف و عالم در رأس نظام فكري سياسي متجلي مي شود.
از نظر امام خميني انسان كامل در رويكرد سياسي از منظر حكمت متعاليه، عنصري معنوي و عرفاني است كه از لحاظ هستي شناسي جلوه نا چيزي از ذات اقدس خداوند بوده، از جاي گاه بلند خليفه الله اعظم برخوردار است. تمام هستي مقدمه وجودي انسان كامل است و انسان تنها موجود برگزيده ي خداست و بر تمام اشياء و امورات ولايت و قيومت مطلق دارد. انسان بايستي با غلبه بر خواسته هاي شيطاني و تهذيب و خدمت به بندگان، و همچنين طلب خير و صلاح بر آ نان و داشتن انگيزه و نيت اللهي، وجود مطلق خداوند متعال را در هستي خود، جامعه، حكومت و سياست به نمايش گذارد.

انسان كامل، مظهر اسم اعظم اللهي

امام خميني در كتاب مصباح الهدايه چنين مي فرمايد: «عين الثابت للانسان الكامل خليفه الله الاعظم في الظهور بمرتبه الجامعيه و اظهار الصور الاسمائيه في النشاه العلميه» (14)
پس از ظهور اسم اعظم، نخستين حقيقتي كه مظهر كامل اسم اعظم و منعكس كننده تمام اوصاف و كمالات آن حقيقت عظمي گرديد، عين ثابت انسان كامل در عالم اعيان است. از اين عين ثابت به عين ثابت محمديه (ص) و حقيقت محمديه(ص) تعبير شده است: «اول اسم اقتضي ذلك هو الاسم الله الاعظم رب العالمين الثابته المحمديه، حضره الجامعه الحقايق الاسمائيه فظهرت بصوره العين الثابته المحمديه(ص)». (15)
حقيقت انسان كامل كه مظهر تام اسم اعظم است، صورت تعيين يافته اسم اعظم بوده، و اسم الله باطن و غيب حضرت انسان كامل است. چون بنا به قواعد عقلي همواره بين دو مقوله ي ظاهر و مظهر اتحاد وجودي و تغاير عقلي وجود دارد و تعيين و شيء متعين در هستي يك حقيقت واحداند. پس بين اسم اعظم الله و انسان كامل رابطه عينيت وجود دارد و حقيقت انسان در واقع عين اسم اعغظم است؛ به گونه اي كه اين دو در وجود وحدت و عينيت دارند، ولي از لحاظ عقل و تعابير مفهومي متفاوت اند: «لان الحقيقه الانسان عين ذلك الاسم الجامع لاتحاد التعين و المتعين». (16)
لذا، حقيقت انسان كامل نخستين ظهور در عالم اعيان ثابته است. حكيمان از موجودات و حقايق عالم اعيان به ماهيات ممكنه تعبير مي نمايند. اين حقيقت انساني واسطه ي فيض حق و وسيله ي ظهور كليه اسما و اوصاف جمالي و جلالي حق به ساير عوالم ممكنه است. چنان كه حق تعالي از مجراي وجود او عنايات خود را از لطف و قهر و جلال و جمال ساري مي نمايد: «فالعين الثابت للانسان الكامل اول ظهور في نشأه الاعيان الثابته و مفتاح مفاتيح ساير الخزاين الالهيه و الكنوز المختفيه». (17)
حضرت امام در مصباح الهدايه چنين بيان كرده است: «فالحقيقه المحمديه هي التي تجلت في صوره العالم و هي باطن العالم و العالم من الذره الي الدره ظهورها و تجليها» (18) حقيقت انسان كامل مشكات فيض و منشا تجلي اسما و صفات حق تعالي در صور اعيان است، و اگر آن حقيقت ظهور نمي يافت ، هيچ يك از اعيان ثابته و عوالم عقول و نفوس و عالم برزخ و مثال و جهان طبيعت و ماده و به طور كلي عوالم ملك و ملكوت تحقق نمي يافت، و سرچشمه هاي فيض بخش الهي ساري نمي گشت.

انسان كامل، اسوه ي حسنه در عرفان سياسي امام

انسان كامل در ديدگاه امام خميني صرفاً انسان آرماني دست نيافتني يا انسان منزوي و دور از جامعه و مردم نيست، و بنا به اصل تكامل انسان و جامعه ي انساني اين انسان كامل است كه همه ي نيروهاي جامعه را در جهت كمال هاي معنوي آن به كار مي بندد و جامعه را به حركت در آورده و وظيفه خطير اجراي احكام الهي و پايه گذاري ساختار حكومت اسلامي و قانون و عدالت را به همراه مردم به عهده مي گيرد. لذا تحقق عيني ولايت انسان كامل خدمت به مردم و جلب رضايت آنهاست.
امام خميني مفهوم انسان كامل را در عينيت جامعه به گونه ي روشن ارايه ميدهد، و فهم نويني از جاي گاه اين نظريه در تربيت انسان ها باز مي تاباند. امام از همگان مي خواهد تا اعضاي يك انسان باشند و همه در خدمت انسان كامل كه رسول اكرم(ص) است قرار گيرند و همه به منزله ي اعضاي او باشند. (19)

علو ذاتي انسان كامل

امام چنين مي نويسند:
قال الله تعالي: «لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلين. و هذا بحسب القوس النزولي و يدل علي الكينونه السابقه قبل عالم الطبيعه كما هو المحقق عندهم.
خداوند متعال فرمود: «همانا انسان را در نيكوترين ساختار آفريديم و سپس به پست ترين حالات و جايگاهها بازش گردانيديم» و اين به حسب قوس نزولي است و بر هستي سابق انسان پيش از [وردش به] عالم طبيعت دلالت دارد: همان گونه كه نزد علما ثابت است:
و بازگشت از علا عليين به اسفل سافلين ممكن نيست جز با عبور از مراتب و منازل وسط: پس (انسان) از حضرت واحديت و عين ثابت در علم الهي به عالم مشيت و از آنجا به عالم عقول و روحانيين كه از ملايكه مقربند و از آنجا به عالم ملكوت عليا كه نفوس كليه اند، و از آنجا به برزخها و عالم مثال و از عالم مثال به عالم طبيعت، با طي مراتب آن تا اسفل سافلين (كه همان عالم هيولا و زمين اول است و به اعتباري زمين هفتم و طبقه پايين تر [از همه طبقات] است.) كه اين آخرين حد نزول انسان است و سپس درجات صعودي سير از هيولا كه مقبض كمال (و انتهايي ترين نقطه زه كمان (در قوس نزولي وجود)] است تا [مقام] «دني فتدلي فكان قاب قوسين او ادني» را پيمود.
بنابر اين، انسان كامل [جامع] تمامي سلسله وجود است و دايره ي [هستي] با او كامل ميگردد، و اوست اول و آخر و ظاهر و باطن و اوست كتاب كلي الهي: و اعتبارات سه گانه ي[سابق الذكر] در مورد او نيز صادق است. پس، اگر او [به منزله] كتابي واحد فرض شود، سرّ روح و عقل و نفس و خيال و طبعش ابواب و سوره ها و مراتب آن كتابند كه هر يك از آنها، آيات و كلمات الهي است: و چنانچه او [به منزله] كتابهاي متعدد فرض شود، هر يك از سرّ روح و عقل و نفس و خيال و طبع وي كتابي جداگانه خواهد بود كه فصول و ابوابي دارد، و چنانچه دو اعتبار مذكور را جمع نماييم [به منزله] كتابي خواهد در مجلدات عديده و قرآني داراي سوره ها و آيات. پس، وي به اعتبار وجود تفريقي و كثرت «فرقان» است، همان طور كه در روايت آمده كه علي (ع) جدا كننده ي حق و باطل است، و به اعتبار وجود جمعي «قرآن» است. (20)

راه رسيدن به مقام انسان كامل

در مشرب تحول گراي حكمت متعاليه انسان داراي حقيقت واحد ذومراتب است، در ذات و گوهره ي خود دائماً در تحول و سيلان است و به واسطه اين حركت از مرتبه ي طبيعي، نفساني و عقلي مي گذرد و به مرحله ي الهي مي رسد. بر اين اساس در نظر امام در عالم هستي و نشئه ي امكاني تنها انسان است كه آئينه تمام نماي خداوند و مظهر اسما و صفات الهي است. خوش بختانه اين مسير و دريافت اين مقام براي تمامي انسانها بعنوان سالك الي الله باز است و براي او سفرهاي چهارگانه عرفاني لازم است كه انسان را از يك مسير دروني و فردگرا به سير بروني و جمع گرا و حضور در سياست و مديريت جامعه و رهبري آن سوق ميدهد. از اين سفرها به «اسفار اربعه» ياد مي شود. اهل معرفت بر اين باورند كه انسان كامل بايد «اسفار اربعه» را با قدم شهود و براق معرفت طي كند. اگر چه همه آنان كه به مقام انسان كامل رسيده اند در طي اين مراحل يكسان نيستند و هر كدام درجه و مقام خاصي دارند، اما اصل سفر براي همه ي آن ها مطرح است.
سالك در مرحله اول از خلق به سوي حق، در قدم دوم از حق با حق، در نوبت سوم از حق به سوي خلق با حق، و بالاخره در سفر چهارم از خلق به سوي خلق با حق سفر مي كند. اين سفرها در آثار اهل معرفت با روشهاي گوناگون طرح و تبيين شده اند. حضرت امام سفرهاي چهارگانه را چنين مطرح مي فرمايند:
سفر اول از خلق به سوي حق «مقيد» كه همان فيض مقدس و تجلي فعلي حق است مي باشد كه براي سالك پس از رفع حجاب هاي امكاني، رؤيت جمال حق حاصل مي گردد.
سفر دوم از حق مقيد آغاز مي شود و به حق مطلق «الله سبحانه» مي رسد كه در پي [اين] مرحله، تمام هويات وجودي در نزد او نابود مي گردد و همه ي تعينات امكاني مستهلك مي شود و حق براي او با مقام وحدانيت تجلي مي نمايد. سالك در اين مرحله، عالم هستي را نمي بيند و ذات، صفات و افعال او را در حق فاني مي شود.
سپس اگر توفيق و عنايت الهي شامل او شد، سفر سوم را آغاز مي كند كه از حق به سوي خلق با حق است. بعد از آن سفر چهارم را شروع مي كند كه سفر از خلق ـ يعني اعيان ثابته ـ به سوي اعيان خارجي مي باشد. سالك در اين سفر، جمال حق را در همه چيز مشاهده مي كند و در اين مرحله است كه انسان كامل، صاحب شريعت مي گردد و احكام شرعي را براي هدايت مردم بازگو مي نمايد و از حق سبحانه و اسما و صفات او و ديگر معارف به مردم خبر مي دهد. (21)
حضرت امام پس از طرح اسفار اربعه و تبيين تفاوت مقامات انبيا و اولياي الهي در پيمودن اين سفرها، به مقام و منزلت خاتم الانبيا اشاره نموده، آنگاه چنين گفته است:
همه ي اين سفرهاي چهارگانه كه براي خاتم الانبيا حاصل شده است و تمام مقاماتي را كه آن حضرت دارا بوده است، در حقيقت خاتم ولايت مطلقه محمدي يعني علي بن ابي طالب و اولاد معصوم عليهم السلام او موجود است. ليكن با اين تفاوت كه مقامات ياد شده براي حقيقت محمدي به نحو اصالت، و براي اوصياي معصوم او به صورت تبعيت و وراثت تحقق دارد. (22)

ولايت و خلافت، دو شاخصه ي مهم در تبيين ابعاد انسان كامل

يكي از مباحث مهمي كه در مورد جاي گاه انسان كامل در آفرينش مطرح است، موضوع خلافت و ولايت الهي او است و در مباحث عرفاني نيز اين دو از محورهاي بحث انسان كامل اند. به نقل از امام سرآغاز پيدايش خلافت انسان كامل از هويت غيبي بوده و از بزرگ ترين شئونات الهي محسوب مي شود، و از اين خلافت است كه جريان خلافت در عالم هستي آغاز مي‌گردد. حضرت امام معتقدند كه اين خلافت نه تنها روح، ريشه و سرآغاز خلافت محمدي است، بلكه اساس خلافت در همه ي عوالم هستي و اصل جريان خلافت و خليفه و استخلاف از همين خلافت سرچشمه مي‌گيرد(23).
در بينش عرفاني، مفهوم ولايت داراي مرتبه‌هايي است و هر نبي و ولي كه سهم او از درخشش‌ها و جلوه‌هاي اسماء الهي بيش‌تر باشد، دايره ي ولايت او گسترده‌تر و جامع بودن او نسبت به كمال‌هاي وجودي بيش‌تر و شريعت وي فراگيرتر و كامل‌تر است. همين‌طور انسانهاي سالك نيز داراي مرتبه‌هايي هستند و هر يك به همان اندازه كه كمال‌ها و ويژگي‌هاي نيك را در خود به گونه ي خوشايند گرد آورده‌اند، نسبت به افراد ديگر ولايت مي‌يابند. اين گرايش در قلمرو ولايت ظاهري، سبب شده است كه جامعه ي شيعي قرن‌ها پس از غيبت امام دوازدهم از سه چشم‌انداز عرفاني، كلامي و حكمي، و در پي آنها فقهي، و با بهره‌گيري از ولايت باطني امام غايب، رهبري سياسي جامعه به دست ولي فقيه را بپذيرند.
در انديشه ي شيعي ولايت معنوي پيامبر(ص) و حضرت علي(ع) و پيشوايان معصوم عليهم اسلام هرگز از ولايت ظاهري آنها جدا نيست، و عالمان بلند پاي ي شيعه قبول دارند كه حاكم در مقام حكومت لازم است به تدبير، سياست و مديريت اين جهان تن دهد. درباره ي حاكمان عدل ديگر نيز بر اين باورند: سياست و مديريت اين جهاني بايد به گونه‌اي باشد كه دوگانگي جايگاه دنيا و آخرت را به دنبال نداشته باشد. در فهم ديني اينان، كسي كه زير قبه ي نفساني خود قرار دارد و ولي نفس خود است و براي نفس خود انيت يا انانيت ثابت مي‌كند، نمي‌تواند مقام مهم ولايت، هر چند نوع ظاهري آن، را به عهده گيرد(24).
واژه ي خلافت و ارتباط آن با ولايت يكي از مباحث مبسوطي است كه امام به آن پرداخته‌اند، و در اينجا به مختصر آن را نقل مي‌كنيم:
اين خلافت همان روح خلافت محمدي است. رب است ريشه و سرآغاز او است، در همه ي عوالم اصل خلافت از او آغاز شده و بلكه سرآغاز اصل خلافت و خليفه و كسي كه استخلاف به سوي او شده است مي باشد و اين خلافت در حضرت اسم اعظم الله كه رب حقيقت مطلق محمدي و اصل حقايق كلي الهي است با تمام ظهور ظاهر شده است پس حضرت اسم الله اعظم، اصل خلافت است و خلاقيت ظهور او است بلكه آنچه ظاهر است در حضرت اسم الله همان خلافت اوست چون ظاهر و مظهر با همديگر متحدانه چنانچه در وحي الهي اشاره لطيفي به اين معني شده است كه ميفرمايد ما آن را در شب قدر نازل كرديم(25).

خلاصه

انقلاب اسلامي ايران در راستاي تأمين سعادت و تكامل انسان‌ها و آزادي و استقلال كشور به رهبري حضرت امام تأسيس پيروز شد. اين انقلاب به نوبه ي خود بزرگ‌ترين حركت اجتماعي، سياسي و ديني قرن بيستم در مقابل نظام فكري- سياسي سرمايه‌داري و كمونيستي محسوب مي‌شود. امام با فهم و درك عميق اسلام ناب محمدي و با تحليل و برداشت خاصي از انسان كامل از منظر فلسفي، عرفاني، اخلاقي و كلامي در عرصه ي سياست، حكومت، جامعه، و با تبيين جايگاه و وظايف انسان در انجام رسالت الهي، توانست تصوير روشني از ساختار سياسي- اجتماعي مبتني بر ولايت الهي ارائه دهد. ايشان عملاً اين تفكر و منش را در قالب حكمت نبوي و علوي و نظام جمهوري اسلامي، با تكيه بر آگاهي‌هاي ديني و سياسي مردم حاكم ساخت. مركز ثقل اين تفكر كه به نوبه ي خود چالش‌هاي وسيعي از لحاظ فكري، فرهنگي، سياسي و اجتماعي در قرن معاصر ايجاد كرده است، برخاسته از مكتب فكري و تحوّلي حكمت متعاليه است. مكتبي كه آميزه ي كاملي از شهود، استدلال، وحي و قرآن است. امام خميني با همين مبنا، يعني نگاه عارفانه و دريافت حكيمانه از خداوند هستي، انسان، اسلام، حكومت و جامعه، و همچنين با تأكيد بر ديدگاه كاركردگرايانه از مفاهيمي چون عرفان، سياست و مديريت عرفان و سياست را حاكي از حقيقت توحيد مي‌دانند. ايشان در بررسي سياست اين آميختگي را مفروض داشته و سياست را عين عبادت و شأن آن را هدايت و ارشاد انسان‌ها مي‌دانند. ايشان عرفان را نيز با دين برابر مي‌داند. و تقابلي آن دو را نفي، و عرفان را وظيفه محور، انسان‌سازي، و مايه ي رستگاري فردي و جمعي و سعادت بشر تعريف مي‌كنند. ايشان عرفان را از انفعال، رخوت و درون‌گرايي بيرون آورده، و در متن جامعه و حكومت‌داري قرار مي‌دهند.
امام به انسان نيز نگاه عارفانه و معنوي دارد و با مبنا قرار دادن مكتب تحولي حكمت متعاليه و آيات و روايات معتقدند كه شناخت انسان ريشه و اساس همه ي شناخت‌ها، از جمله شناخت تاريخ، جامعه، سياست، حكومت، روش‌ها و رفتارهاي مديريتي و غيره است. امام به دست آوردن اين معرفت را براي هر سالك عارف واجب مي‌داند. در نظر امام انسان در هستي شناسي خود فطرتاً قابليت تلاش و تغيير تدريجي و ذومراتبي (طبيعي، نفساني، عقلاني و الهي) را دارد، و در مسير سعادت و تكامل در حركت است. از لحاظ معرفت ‌شناختي و عرفاني انسان كامل مظهر تام اسم اعظم بوده و همان عين ثابت محمديه است كه تجلي و تحقق آن در عيون ثابته ي عالم هستي نمايان مي شود. از نگاه امام انسان كامل عنصري معنوي و عرفاني بوده و از جاي‌گاه رفيع خليفه الهي برخوردار است؛ به گونه‌اي كه دايره ي ولايت او برابر كمال انسان‌ها و رساندن آنان به سر منزل مقصود، يعني رستگاري و فلاح گسترش يافته است، و ساختن زندگي مادي و معنوي و خدمت به خلق خدا و برپايي قدرت و اقتدار الهي و مردمي از جمله از وظايف او تلقي مي‌شود. انسان كامل به عنوان نماد و محصول پيوند عرفان و سياست در نگاه تحولي امام قرار گرفته و از نظر ايشان به عنوان يك نظريه در پايه‌گذاري يك جامعه و حكومت فضيلت‌گرا محسوب مي شود. مطابق ديدگاه كاركردگرايانه ي ايشان، انسان كامل صرفاً انسان آرماني دست نيافتني نيست، و از مردم و جامعه بدور نيست؛ بلكه در متن و عينيت جامعه قرار دارد و تمامي امكانات و نيروهاي جامعه را در جهت سعادت و تكامل مادي و معنوي پيش مي‌برد. امام ولايت و خلافت انسان كامل را در راستاي ولايت و خلافت انبيا و معصومين(ع) مي‌داند، و ولايت آنها را صرفاً باطني نمي‌داند؛ آن را از ولايت ظاهري جدا نمي‌داند و نقش‌آفريني ولايت انسان كامل در سياست و مديريت اين جهاني براي زمينه سازي حيات آن جهاني را لازم و واجب مي‌داند.

پي نوشت‌ها

1. جعفري، محمدتقي، حكمت اصول سياسي اسلام، ص 40.
2. همان، ص 47.
3. خميني، روح‌الله، صحيفه نور، (مجموعه رهنمودهاي امام خميني) تهران، مركز مدارك فرهنگ انقلاب اسلامي، ج 3، ص 12.
4. مجموعه آثار كنگره ي انديشه‌هاي اخلاقي و عرفاني امام، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، شماره 10، ص 420.
5. صحيفه نور، ج 20، ص 149.
6. صحيفة نور، ج 20، ص 149.
7. مجموعه آثار كنگره انديشه‌هاي اخلاقي و عرفاني امام، شماره 10، ص 421.
8. صحيفه اماميه، ج 20، ص 421.
9. بروجردي، مسيح، آراء اجتماعي امام خميني، سايت شيعه.
10. دلشاد تهراني، مصطفي، مقدمه‌اي بر انديشه سياسي امام خميني، تهران، سازمان چاپ و انتشارات فرهنگ و ارشاد اسلامي، چ دوم، عارض خورشيد، ص 152.
11. خميني، روح‌الله، شرح دعاي سحر، ص 252.
12. صحيفه نور، ج 16، ص 458.
13. صحيفه امام، ج 18، ص 206.
14. خميني، روح‌الله، مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه، ترجمه احمد فهري، تهران، پيام آزادي، ص60.
15. همان، ص 122.
16. همان، ص 60.
17. همان، ص 122.
18. همان، ص 58.
19. صحيفه نور، ج 17، ص 115.
20. شرح دعاي سحر، ص 56 و 57.
21. مجموعه آثار كنگره انديشه‌هاي اخلاقي و عرفاني امام، ج 5، ص 300.
22. مصباح‌الهدايه، ص 89.
23. مصباح الهدايه، ص 27.
24. از عرفان ابن عربي تا عرفان امام خميني، سايت آفتاب.
25. مصباح الهدايه، ص 53.

منبع:فصلنامه علوم سیاسی _شماره 43

نگاهی تطبیقی به عرفان شیعی و هندو

 


 
   ● نويسنده: محمد رضا - رودگر

● منبع: فصل نامه - كتاب زنان - شماره 16

 
 

عرفان شناسی تطبیقی اگر چه پیشینه تاریخی نسبتاً مقبول و موجهی دارد، لكن آنچنان روشمند و كارآمد و در عین حال مرسوم نبوده است، تا شاهد آثار وجودی گران سنگ عارفان بزرگ و پژوهشگران عرفانی در این زمینه ها باشیم؛ با این وجود در كتب و آثار محققین هر از چند گاهی بین مسائل عرفانی در حوزة نظر و در حوزة عمل بحثهای وافر و وافی صورت پذیرفته است. به طور كلی ادیان شناسی تطبیقی در نیمة دوم قرن نوزدهم میلادی، در غرب رایج شد و در گذر زمان تعمیق و توسعه پیدا كرده است، مستشرقین آلمانی، فرانسوی و حتی انگلیسی نیز در صدد مقایسه عرفانهای ادیان و مكاتب برخاستند، لكن چون به همة منابع اصیل دسترسی نداشته و با مبادی و مبانی عرفانها بخصوص عرفانهای وحیانی آشنایی عمیق نداشتند، لذا مباحث ابتر و ناقص باقی ماند؛ تا در نیمة دوم قرن بیستم بزرگانی در این حوزه ظهور پیدا كردند، مانند «هانری كربن» فرانسوی كه زانوی شاگردی به محضر امثال علامه طباطبایی(رض) زد و «ایزوتسو» فلیسوف و عارف بزرگ ژاپنی كه از استاد جلال الدین آشتیانی محقق و مدقق حكمت و عرفان بهره برد و یا «آن ماری شیمل» كه در عرفان پژوهی و حتی بحثهای تطبیقی گامهای قابل توجهی برداشتند. بگونه‏ای كه عرفان اسلامی بخصوص عرفان شیعی كه در ذهن و زبان، غربیها، مستشرقین و حتی محققین شرق محجور مانده بود، توانست حیاتی دوباره بیابد و در حد خود تحولی نوین در این عرصه ایجاد نماید. با این وجود در دنیای پیشرفته غرب با تكنولوژی مدرن اطلاع رسانی، هنوز بسیاری از معارف و آمیزه های بلند و توانمند و سازندة معرفتی ادارك نشده است، شگفت انگیز تر اینكه در تحقیقات آكادمیك نیز چنین می‏باشد و پژوهشهای انجام گرفته، تنها پدیدار شناسانه و تاریخی است، لذا عمق و اساس مسائل و غایات عرفانی روشن نشده است، چه برسد به اینكه ریشه یابی درونی و بیرونی شده باشد.


بنابر این با توجه به ضعف وخلل جدی در عرفان تطبیقی لازم دانسته شد سلسله مقالاتی به عرفان شناسی تطبیقی آنهم محتوایی و درونی نه تاریخی، پرداخته شود.


در این راستا عرفان اصیل اسلامی مورد بررسی مقایسه ای با عرفانهای هندویی، یهودی، مسیحی، سكولار و لیبرال نوین قرار می گیرد. تا افقی جدید در این عرصه گشوده شود و به برخی پرسشها و شبهات نسل جدید پاسخهای كافی و لازم داده شود تا سرفصل جدیدی برای اصحاب اهل فن و تحقیق قرار گیرد؛ البته قطعاً این مقالات نواقص و خلاءهای فراوانی دارند، لكن امید آن است كه دستمایة حلقه‏های پژوهشی، دانشجویان و استادان عزیز و عظیم‏القدر چنین عرصه‏هایی باشد.


البته در زمان حاضر تلاشهای بی شائبه بزرگانی از حوزه مثل علامه طباطبایی(رض)، محمدرضا حكیمی و از دانشگاه عبدالحسین زرین كوب و جلال الدین همایی و … كه پیش زمینه های بسیار مفیدی را فراهم ساختند و بررسی های تاریخی و حتی محتوایی ارجمندی را فرا روی دانش پژوهان عرفان نهاده اند.


قبل از ورود به بحث ذكر دو نكته لازم است: اول، روش ما بررسی مقارنه ای برخی مؤلفه ها و شاخص های عرفانی می باشد از قبیل: توحید، انسان كامل (ولایت)، مقام و موقعیت سلوكی انسانها و زبان عرفانی می باشد البته با بررسی مطلوب و جامع فاصله دارد، بلكه فقط نقبی و نقدی بر بعضی و راهكارهای عملی سیر و سلوكی زده می شود، تا زمینه برای آسیب شناسی سلوكی و هدف شناسی عرفانی فراهم گردد و دریابیم كه «راه چنان روید كه راهروان رفتند» یعنی تنها عرفان اصیل اسلامی یا عرفان ناب با شریعت محور، توان رساندن انسان به سرور و سعادت حقیقی را دارد و نداها و خواسته های فطری را در كمال شناسی و كمال‏یابی پاسخگو می باشد. بنابراین در عرفان تطبیقی، مؤلفه‏های ساختاری، شاخص ها، روشها و غایت مورد توجه قرار می‏گیرند و همة وجوه عرفانی مورد نظر نیست. چه اینكه محور اساسی تطبیق، شناخت عناصر اصلی تكوین، تكامل عرفانها، ماهیت شناسی و دریافت نقاط قوت و ضعف هر كدام خواهد بود.


دوم، عرفان مورد نظر در این نوشتار، عرفان به معنای اعم است، به عبارت دیگر عرفان در نخستین كاربرد اصطلاحی خویش همراه با كلمة «تصوف» به معنای شاخه ای از شاخه های معرفت بشری است كه بر ذوق، اشراق، كشف حقیقت و پایه های درونی و سلوكی تكیه و تأكید می‏ورزد و «قسیم» معرفت‏های علمی، فلسفی، هنری، فقهی و … می‏باشد؛ بنابراین عرفان، علم به مبدأ اعلی از راه اسماء، صفات الهی، شناخت ویژگیهای مبدأ و معاد، از طرق سیر و سلوك می‏باشد كه در دو حوزة نظری علمی یا عرفان اصولی و سلوكی عملی یا عرفان وصولی متبلور شده است بدین جهت برخی جنبه های اجتماعی آن را «تصوف» نامیده‏اند. اما عرفان در یك نگاه كاربردی تر و در عین حال بسیار ژرف و شگرف به معنای «معنویت خواهی» و «وجهة توحیدی و الهی» تحول یافته كه در حوزة عرفان و تصوف رسمی محدود نمی‏گردد و حتی قسیم دیگر انواع و شاخه های معرفت بشری نیز نخواهد بود، بلكه مفهومی گسترده داشته و همة ساحتهای دانش و بینش الهی و بشری را نیز شامل می‏گردد كه در فطرت و سرشت آدمیان هم ریشه دارد، اگر این نگاه و رویكرد عرفانی منظور قرار گیرد، نقد ایجابی و سلبی یا آرایشی و پیرایشی عرفانهای الهی و بشری بهتر و جامع تر صورت خواهد پذیرفت كه همان هدف اولی و اصلی در نگارش این مقاله خواهد بود.


 


پیشینه تاریخی


نخستین فردی كه در شرق به بررسی مقایسه‏ای عرفان اسلامی و هندویی پرداخت و توجه ویژه‏ای در این خصوص داشت، دانشمند جامع، مرحوم «ابوریحان بیرونی» می‏باشد كه نقش بسیار مؤثری در تحقیق پیرامون آئین هندوان و آشنا سازی مسلمانان با عرفانهای هندوئی داشته است. وی معتقد بود بین عرفان اسلامی با عرفان هندویی وجوه تشابه فراوانی وجود دارد، حتی مشابهت هایی بین اندیشة بایزید، حلاج و شبلی با مكتب «پاتانجل» وجود دارد كه بیشتر ناظر به عرفان صوفیانه است، چنانكه ابوریحان می‏گوید: «تا زمانی كه داری اشاره می‏كنی «موحد» نیستی، مگر پس از آن كه «حق» بر اشارة تو مستولی شود و اشاره در تو محو گردد و دیگر «مشیر» و «اشاره» ای باقی نماند. در كلام صوفیان مطالبی وجود دارد كه اشاره به عقیدة اتحاد ذات و موضوع دارد؛ مانند پاسخ یكی از صوفیان به پرسش از «حق» كه می‏گوید: چگونه محقق نكنم كسی را كه آن كس منم در «انیت» و نه در «اینیّت»؟ اگر باز گردم با بازگشت، جدا می‏شوم و اگر غفلت ورزم، باتخلف سبك بار می‏شوم و با اتحاد «یكی» می‏گردم. مانند گفته ابوبكر شبلی كه : بِكَن از كل تا با كلیت به ما پیوندی، پس باشی و اخبارت از ما نباشد و كردارت كردار ما باشد و مانند پاسخ ابویزید بسطامی كه از وی پرسیده شد:‌ به چه چیزی رسیدی؟ گفت: من از خویش بریدم، آنگونه كه مار از پوستش جدا می‏شود، سپس به ذات خویش نگریستم، دیدم كه من «او» یم.»


از سوی دیگر ابوریحان مقایسه های مختلفی پیرامون محتوا و مضمون كتاب «گیتا» و گفته های صوفیان انجام داده است كه بیشتر درصدد اثبات مشابهت بین هندویی و صوفیانه می‏باشد، لكن دو ضعف عمده دارد:


الف) عدم تفكیك بین عرفان وحیانی و ناب اسلامی با عرفان هندوئی است، زیرا تكوین و تكامل عرفان اسلامی بر پایه های قرآنی، سنت، سیرة علمی و عملی پیامبر اكرم (ص) و عترت طاهره‏اش(ع) می باشد، برعكس عرفان هندوئی كه از پایه های وحیانی و عقلی خالی می‏باشد.


ب) در بررسی وجوه امتیاز، افتراق و ضعف عرفانهای صوفیانه و هندویی نقد سلبی ننموده است.


اما در نیمه دوم قرن نوزدهم، در غرب نیز پس از تحولات علمی، فرهنگی و گرایش به متدلوژی علوم و ادیان شناسی تطبیقی، نخستین كسی كه تصوف اسلامی را متأثر از عرفان هندویی قلمداد نمود، «ویلیام جونز» است وی معتقد بود، می‏توان «وحدت وجود» صوفیانه را به مذهب عرفانی «وندانتا» مقایسه نمود، ایشان حتی بین مثنوی مولوی و غزلیات حافظ شیرازی با «گیتا گاوندای» پیوندی نزدیك برقرار نموده است.


پس از «ویلیام جونز»، «آلفرد كرمر» در سال 1868 م. و «راین هارت دوزی» در سال 1869م. مقوله تأثیر پذیری تصوف اسلامی از ادیان و مكاتب هندی را مطرح نمودند. همچنین تطبیق، در بین نظریات برخی از مستشرقین چون «ماسینیون»، «نیكلسون» و نیز مورخان مسلمان ایرانی، مثل «دكتر قاسم غنی»، «زرین كوب» و … نیز چنین اعتقادی (با شدت و ضعف) وجود داشته و مقایسه هایی نیز صورت گرفته است به طور كلی، مجموعه دیدگاههای عالمان و پژوهشگران اسلامی نسبت به استقلال یا عدم استقلال عرفان اسلامی و نسبت دین با عرفان، سه نظریه كلی وجود دارد:


الف) – عرفان؛ مقوله ایی بیرونی و وارداتی است كه محدثان و فقهاء با انگیزة دفاع از دین به مخالفت با آن پرداخته اند.


ب)ـ‌عرفان؛ مقوله ایی درونی و اصیل اسلامی است كه با مایه ها و پایه های قرآنی ـ روایی شكل گرفته و از منابع دینی سرچشمه یافته است، لكن در عرفان چنین اشتباهاتی رخ داده كه به نظر رسیده، بیشتر عرفان اسلامی، عرفان متصوفه است؛ اما با این وجود در متصوفه هم ضدیت با اسلام و عناد با آن مطمح نظر نبوده و آنان نسبت به اسلام صمیمیت و خلوص كامل داشته اند.


ج) – عرفان مقوله ایی تركیبی و تلفیقی است، این نظر را برخی متجددان به جهت مخالفت با اسلام مطرح كرده اند. به هر حال با اعتقاد به اصالت و غنای فرهنگ عرفانی اسلام و نگرش عرفان قرآنی ـ ولایی، نه عرفان تلفیقی، تركیبی و التقاطی (عرفان اسلامی با عرفان هندویی، مسیحی، یهودی، نوافلاطونی، زرتشتی و …) در چند مقوله و مؤلفه به تطبیق عرفان اسلامی با عرفان هندویی می‏پردازیم:


 


توحید و موحد


عرفان اسلامی، معرفت به حضرت حق از حیث اسماء و مظاهرش، علم به مبدأ و معاد، معرفت به حقائق عالم و چگونگی بازگشت آن حقائق به ذات احدی می‏باشد،به تعبیر «شیخ الرئیس ابوعلی سینا» عارف كسی است كه ضمیر خویش را از توجه به غیر حق بازداشته و متوجه عـالم قـدس نمـوده تـا نـور حـق بـدان بتـابد «و المتصرف بفكره الی قدس الجبروت مستدیاً لشروق نور الحق فی یسره»یعنی انصراف از ماسوای الهی و غیر خدا، توجه به جهان قدس جبروت، تابش پایدار نور حق در ذات خویش همانا عبور از خود تا خدا و از خــاك تا افـلاك است كه در ظل ولایت خاصة الهی قرارگیرد.


از نظر ابوعلی سینا، عرفان بمعنای: جداسازی روح از شواغل، دست افشاندن به ماسوی الله، دست شستن از خویش، فانی گشتن و رسیدن به مقام جمع است، برای ذاتی كه به تدریج، متخلق به اخلاق الهی می‏شود. این راه و مقام بر روی همة آدمیان باز است و الگوهای تمام عیار و سر مشق های آشكار نیز وجود دارند تا بر همة انسانها اتمام حجت شده باشد. شیخ الرئیس ابوعلی سینا نیز اشارة لطیفی دارد مبنی براینكه: «العارفون المتنزّهون، اذا وضع عنهم درن مقارنه البدن وانفكوا عن الشواغل خلصوا الی عالم القدس و السعادة، وانتقشوا بالكمال الاعلی و خصلت لهم اللذة العلیا و قد عرفتها» عرفان در حقیقت نزاهت از عالم ناسوت و طهارت ظاهر، باطن، تزكیة نفس، تبتل و جدایی از شواغل، در سیر بسوی عالم قدس و سعادت است، تا باطن مدارج و معارج كمال بتدریج لذت حقیقی كه همانا قرب الهی، مقام شهود وصول و دیدار دلبر و دلدار است حاصل آید چه اینكه «العارف یرید الحق الاول» تا چنین عارفی آئینه دار طلعت دوست و جمال دل آرای حق گردد كه: «صار سره مرآة بحلوه محاذیاً شطر الحق و درت علیه اللذات».


امید عارفان و قطب سالكان امام علی(ع) فرموده اند: «طهروا سوا انفسكم عن انس الشهوات تدركوا رفیع الدرجات» یعنی نسبت طهارت نفس ـ تطهیر درون از تمنیات و شهوات ـ‌ با ادراك مقامات معنوی و نیل به درجات عرفانی و غیبی نسبت مقدمه و ذی مقدمه است، یا نسبت شرط و جزا می‏باشد. در فرازی دیگر فرموده اند: « لكل شیء معدن،‌ معدن التقوی قلوب العارفین»ـ صیانت نفس و تقوی الهی، در دلهای عارفان یافت می‏شود چنانكه فرموده اند: «العرفاء غرباء» یعنی سالكان كوی حق، این جهانی و ملكی نیستند و چند روزی در این دیر خراب آباد و دامگه حادثه و زندان دنیا گرفتار آمده اند، در اینجا به آنجا می اندیشند و ملكوت را شهود می‏كنند تا ملكوت نشین شوند همانطوریكه در صفات عارفان امام علی(ع) دادسخن در داده اند و صفاتی چون: «فزهر مصباح الهدی فی قلبه، و اعدّ القری لیومه النازل به» یعنی چراغ هدایت در دلهایشان افروخته و آمادة آن روزی هستند كه مانند میهمان بر او وارد خواهند شد «فقرب علی نفسه البعید، و هون الشدید» پس دور را بر خود نزدیك و سخت را بر خود آسان گرفت «نظر فابصر (فأقصر) و ذكر فاستكثر» (به عوامل عبرت و حكمت هستی) نگریست و به مقام بینایی رسید. به یاد خدا افتاد و به ذكر فراوان افتاد «از نهر گوارا و شیرین سیراب شد كه جایگاههای ورود به آن نهر را برای او تسهیل نمود، نخستین آب گوارا را نوشید و راهی روشن و هموار در پیش گرفت و . . .»


بنابراین عرفان بر دو پایة 1- معرفت نفس(خودآگاهی، خود شناسی) 2- مراقبت نفس (خود نگهداری، خودباوری) استوار گشته است این دو امر مهم (معرفت و مراقبت نفس)، بر روی دو عنصر بسیار مهم و بنیادین قرار گرفته كه عبارتند از: الف) توحید ناب؛ ب) انسان كامل (موحد كامل). بنابراین عرفان اصیل اسلامی كاملاً توحیدی خدا محور است كه هستی و انسان را با مبدأ، معاد، اسماء، اوصاف و مظاهر و تجلیات معرفی می‏نماید كه در قوس نزول از «عالم جبروت» به «عالم ناسوت» و «انسان كامل» و در قوس صعود از «انسان كامل» تا مافوق «عالم جبروت» به ترسیم و تبیین عالم و آدم می‏پردازد. البته سیر و سلوك انسان عرفانی، از مقام یقظه و بیداری تا توحید ناب و كامل همان شریعت جامع و نورانی الهی و صراط مستقیم می‏باشد كه انسان سالك عرفانی را به مقام خلافت الهی و عبودیت كامل و خالص نائل می‏گرداند، تا مظهر اسماء جمال و جلال خداوندی شود.


اما در عرفانهای هندویی روح یكتاپرستی و توحیدی موجود نیست و عمدتاً در ادیان هندویی، مسائل الحادی و بت پرستانه (كرنا و سانسارا) مطرح می‏باشد، بطور نمونه در بت پرستی های «ظریف» مثل نفس پرستی، یا بت پرستی های «ضخیم»، مثل پرستش اشیاء، اشخاص، حیوانات و شریك قائل شدن موجودات دیگر، در برابر خدا منتهی می‏شود، زیرا وحدت وجود عرفان هندویی با مبانی كامل عرفانی و تفكیك وحدت شخصی وجود عرفانی، با وحدت وجود و موجود فلسفی طرح و تبیین نشده است.


اگرچه برخی از مضامین بلند سرودهای مذهبی هندو ـ یعنی «اوپانیشادها» با برخی از مضامین توحیدی عرفان اسلامی، مشابهت هایی دارند، به گونه ای كه مرحوم علامه طباطبایی(رض) نسبت به سرودهای «او پانیشاد» معتقد ند كه این سرودها از عالیترین مضمون توحیدی برخوردارند كه در اثر زبان برهنه و عریان و گذر زمان از توحید به شرك تبدیل شده‏اند.


 


با توجه به مكاتب مختلف عرفان هندوئی از «هندوئی»،«برهمائی»، «ودانتیسم»، «بودائیسم»، «جینیزیم» و …، شاخه ها و گرایش های مختلف هر كدام، در غایت یكسان نمی‏باشد. یعنی عرفان هندوئی، غایت مشخص واحدی را تعقیب نمی‏كند، بلكه برطبق مكتب ها، غایات متفاوت می‏شوند؛ مثلاً در عرفان بودائی، مقام «بودهی»، و «نیروانا» و یا رسیدن به كشف، كه غیر وحیانی است؛ با مقام «فنا فی الله» و كشف شهود عرفان اسلامی در تغایر می‏باشد و یا غایت عرفان «یوگایی»، تصرف در كائنات، نفوس افراد و رسیدن به برخی اخبار غیبی می‏باشد.


پس مسئله توسعه وجودی انسان، قرب الی‏الله، آرامش صادق و ناب در وصال به محبوب است و توحید حقیقی، غایت عرفان هندویی نمی‏باشد. ناگفته نماند كه كشف و شهود در عرفان هندوئی دارای میزان و معیار، صواب و خطا نمی‏باشد، برعكس عرفان اسلامی كه روشمند و دارای متدولوژی و معیار شناسایی است و از امتیاز كشف درست از كشف نادرست و یا كشف حق از باطل برخورد می‏باشد، متن قرآن كریم، سنت صحیح، عقل سلیم و مكاشفات معصوم می‏باشد.


بنابراین غایت عرفان هندویی بر خلاف غایت عرفان اسلامی، تربیت انسان موحد و كامل آنهم بر مدار مبدأ باوری و شریعت مداری الهی و وحیانی نیست، اگرچه خاستگاههای فطری مضامین توحیدی و گرایش به مبدأ عالم نیز در ادیان و عرفان هندویی به چشم می‏خورد، لكن چنان عمیق و دامنه دار و نظام یافته نیستند، كه غایتی خدا محورانه و موحدگرایانه را بر محور نظام و سیستمی روشن تعقیب نمایند.


 


زبان عرفانی


بدیهی است كه «زبان عرفانی»، نقشی «همسان» با محتوا و مضامین عرفانی (جهان‏بینی، ایدئولوژی عرفانی یا نگرشها و گرایشهای عرفانی) دارا می‏باشد، كه این امر در تبیین، تبلیغ، قضاوت و داوری نهادن عرفان در برابر صاحبان اندیشه، اصحاب تحقیق و مصونیت بخشی عرفان در برابر انحرافهای نظری و عملی نقش محوری ایفاء می‏نماید.


زبان عرفان در عرف خاص عرفاء، زبانی ویژه و اشارتی است، چه اینكه عرفان بر محور كشف، شهود، روش تهذیب و سلوك باطنی قرار گرفته، بنابراین یافته های مكاشفه‏ایی، آموزه‏های سلوكی و خلسة ـ شهودی، اساساً در قالب عبارات و الفاظ عمومی و عرفی نمی‏گنجد، لذا قابل انتقال و آموزش نمی‏باشند. ماهیت وجودی عرفان دارای زبان، اصطلاحات و اشارت یابی خاصی است كه استعداد خاص، قابلیتهای ویژه و همدلی شرط لازم فهم و دریافت مقوله‏های عرفانی می‏باشد.


عرفان اسلامی از زبان اشارت، رمزداری همراه با نزاكت، سنجیدگی، لطافت و از عفت ویژه‏ای برخوردار است اما عرفان هندویی از این زبان خاص بهره مند نیست و همین مقوله عامل بسیاری از انحرافات، خبط، خطاهای علمی و عملی در عرفان به خصوص عرفان هندویی گشته است در این زمینه مرحوم استاد علامه طباطبایی (رض) می‏فرمایند:


«عرفان در عین حال كه برآمده از اسلام است و خود اسلام و نیز عرفانهای ادیان دیگر، مانند عرفان و دین هندی و غیره، جز یك توحید دقیق و بسیار عمیق مقصدی ندارند، لیكن قالبهای بیانی اسلام با آنها متفاوت است. بیانات اسلام نسبت به مطالب عالی عرفانی از سنجیدگی، نزاكت و دقت خاص برخوردار است. به گونه ای كه سبب پرده دری و بی‏پردگی، كه خود موجب سوء فهم و انحراف در افهام عامه می‏گردد، نمی‏باشد. خلاصه زبان اسلام، زبان نرم و مطبوع است و از بی باكی و دریدگی دوری می‏گزیند. لیكن زبان عرفان مجوسی (زرتشتی) و مسیحی كه از متون این آئین ها بدست می‏آید، زبان و بیانی دریده، بی‏پرده، ناسنجیده، بی باكانه و نامطبوع است؛ بگونه‏ایی كه همین زبان بی پرده و آشكار در هر یك از سه عرفان، سبب سوء فهم ها و برداشتهای غلطی گردیده است. (به همین دلیل) عرفان و آئین هندی در نزد پیروان خود، به آئین بت پرستی مبدل گردیده است. عرفان مجوسی، ره به تقدس فرشتگان و قدیسان بشر و عناصر، به ویژه آتش برده است، عرفان مسیحی نیز در دام تثلیث كه متأثر از تثلیث بت پرستان است، افتاده است. تمام این آفات ناشی از زبان ناهموار و بیانات ناسنجیدة این متون است.»


 


آئین سیر و سلوك و ریاضتهای عرفانی


بر همگان روشن است كه عرفان بیش از آنكه نظری، نگرشی و علمی باشد، عملی و عینی است، شیخ محمود قیصری به نقش عرفان علمی در عرفان عملی نیز توجه ویژه نهاده و آورده اند: «ان الوصول الی الله سبحانه قسمان: علمی و عملی و العملی مشروط: بالعلمی، لیكون العامل و علی بصیرة فی علمه» بنابراین با گفتن،‌ شنیدن و خواندن حاصل نمی‏شود؛ بلكه با عمل كردن، چشیدن، تجربه نمودن و تحمل مشكلات و ریاضت، ممكن و مقدور خواهد بود. همة عرفانها برای نیل به چنین هدفی دستورات و آئین هایی را برای سلوك پیروان خویش تدوین نموده اند. چون هدف در عرفان اسلامی توحید ناب، رنگ خدایی پیدا كردن، متصف به اوصاف الهی و متخلق به اخلاق خدایی شدن است. لذا «صراط مستقیم»ترسیم، «شریعت»تبیین و «الگوهای كامل» در عرفان اسلامی معرفی شده‏اند. ریاضت اسلامی و شرعی همانا رعایت تقوای الهی، انجام واجبات و ترك محرمات می‏باشد، از جمله ریاضت های اسلامی ‏می‏توان به این موارد اشاره نمود:‌ مراقبه و محاسبة نفس، انجام نوافل، خواندن ادعیه و نیایشها و مقاماتی چون توبه، انابه، خلوص، سحرخیزی، صمت، صوم و … .


یكی از ویژگیهای مهم در عرفان اسلامی همان پرهیز از ریاضتهای غیر معقول و رهبانیتهای افراطی می‏باشد اما در عرفانهای دیگر، به خصوص عرفان هندویی چنین جامعیت، سهولت، هدفداری، روشنی، نظام‏مندی، توجه به قابلیت ها، استعدادها و … دیده نمی‏شود، در این زمینه نیز مرحوم علامه طباطبایی (رض) كه اسلام شناس كم نظیر و عارف كامل و سالك كم بدیل است، می‏نویسند: «دستوراتی كه عرفانهای هندی، مسیحی، مجوسی برای سالكان و پیروان خود بیان می‏كنند، حالت سلبی و منفی دارند؛ به بیان دیگر دستورات و فرامین آنها، دستور به پرهیز، دوری از اوصاف متعدد و افعالی خاص است. انسان برای اوج گرفتن و تعالی یافتن باید خود را با تكیه بر فرامین این آئینها از امور متعدد و بسیاری، محروم سازد. بدون آنكه امكان جایگزینی اعمال مشروعی كه با تعالی او تعارضی ندارد، مورد توجه و امر قرار گرفته باشد. در حالیكه در عرفان اسلامی از یكسو به جنبه های سلبی و منفی محروم كه همان محروم ساختن نفس از اعمال و اوصاف خاصی می‏باشد اشاره شده است و از سوی دیگر به جنبة ایجابی و مثبت كه با تكیه بر امور معنوی و مادی به اشباع نیازها و تأمین خواسته های مشروع و جبران خلاءهای وجودی می‏پردازد، تأكید كرده است. عرفان اسلامی، هم پیرایش است و هم آرایش. برای مثال در عین حال كه دستور به پرهیز از روابط نامشروع می‏دهد، لیكن از طرف دیگر، راه مشروع تأمین نیاز جسمانی را روشن می‏كند.»


به طور كلی ریاضت در عرفان اسلامی بر شرایط ذیل استوار است:


خداشناسی؛ از رهگذر خودشناسی؛ به خصوص خودشناسی شهودی؛


سیر و سلوك؛ با توجه به شریعت و رعایت احكام ایجابی و سلبی (واجب و حرام)؛


عمل صالح؛ البته با مراعات و خلوص در نیت و عمل، به عبارت دیگر خلوص در انگیزه، اندیشه و انگیخته ها؛


توجه تام به خدای سبحان؛ با رعایت حضور قلبی تام در تمام مراحل زندگی؛


مراقبت و محاسبة نفس؛ به جهت بازسازی و بهینه سازی معنوی.


مرحوم علامه طباطبایی (رض) بر اساس حقیقت اسلام و با بهره گیری از آیات قرآن و احادیث، سیره عملی پیامبر اكرم(ص)، ائمه(ع) و سیرة شاگردان مكتب اسلام ناب، در این باره می‏فرماید:


«همانا شریعت اسلام به هیچ عنوان اجازة توجه به غیر خدای سبحان را برای اهل سلوك نمی‏دهد و تمسك به غیر خدای سبحان را روا نمی‏دارد، مگر راهی كه خود شریعت به لزوم و به كارگیری آن فرمان داده است و همانا شریعت اسلام، كمترین ذره نیز در بیان احكام سعادت و شقاوت فروگذاری نكرده و هیچ چیزی را كه در سیر الی الله برای سالكان لازم است، فرو نگذاشته است؛ خواه آن چیز كم اهمیت، یا مهم و بزرگ باشد، پس هر كسی در گرو عمل خویش است و بر اساس آن نیز حسابرسی خواهد شد. همانگونه كه خداوند سبحان می‏فرماید:


« و نزلنا علیك الكتاب تبیاناً لكل شئی» این كتاب را كه روشنگر هر چیزی است، بر تو نازل كردیم. آنگاه مرحوم علامه به دو نوع نفس كشی اشاره می‏نمایند:


الف) نفس كشی تدریجی و دائمی؛ ب) نفس كشی دفعی. ایشان ریاضتهای شاقه و افراطی را در جهت نفس كشی دفعی و روی آوردن به ریاضتهای سخت را یك نوع فرار از سختتر به آسانتر است؟! برمی‏شمارد، چه اینكه تبعیت از شرع را جزء نفس كشی دائمی و تدریجی برنمی‏شمارد، زیرا مادام كه نفس موجود باشد، ریاضتهای شرعی نیز باید انجام گیرد، اما ریاضتهای سختی كه شرع دستور نداده را نوعی قتل دفعی و فرار از تبعیت شریعت معتدل قلمداد می‏نماید و در انتهاء نتیجه می‏گیرد كه در عرفان اسلام، شرع به كیفیت سیر و سلوك از راه نفس، توجه كافی مبذول داشته و نسبت به آن اهمال ننموده است.»


اما با بررسی و تبیین آئین های عملی و سلوكی آئین هندوان از «برهمائیسم» و «دانتیسم» به خصوص آئین «بودایی»، چنین سهولتی در ریاضیات شرعی دیده نمی‏شود، ویژگیهای آنها بر حسب كلی به این قرار است:


1- سخت، دشوار و افراطی؛ 2-‌ تأكید بر بعد سلبی و پیرایشی؛ 3- رهایی از رنج، بدون خدا محوری و معاد باوری؛ 4- عزلت و خلوت گزینی افراطی، دوری از خلق و خـدمت به مردم؛ 5- سركوب كردن كرامت و عزت نفس آدمی، مانند گدایی های بی جا و ملامت شدنهای غیر انسانی و غیر اخلاقی.


اصول چهارگانه، موارد هشتگانه و دستورات عملی و اجتماعی سه گانه آئین بودا بیانگر مطالب یاد شده است. به جهت همین دشواریها و نقائص، برخی از فرق بودایی، امثال «هنیانا» و «مهایانا» به بازسازی و اصلاح بودائیسم پرداخته‏اند. در حالی كه عرفان اصیل اسلامی ـ نه عرفان صوفیانه كه آمیخته با اشتباهات، افراط و تفریطهایی در شریعت گرایی افراطی و شریعت گریزی تفریطی در آن بروز یافته، كه صوفیان اصیل در گذشته و حال به شدت با آن مخالف بوده اند ـ بر اصول ذیل مدون گشته است: 1- شریعت معتدل؛ 2- عزت و كرامت نفس؛ 3- خداگرایی؛4- آخرت مداری. آئین كامل سلوك عرفانی انسان عارف، از آغاز تا انجام، سیر و سلوك عرفانی و مدارج معنوی می‏باشد. نهایت عرفان، رسیدن به «توحید» از توحید حالی تا شهودی ـ كه فوق توحید كلامی و فلسفی است ـ كه نتیجه آن «عبودیت» با همه مراحل و مراتب آن تا مرحلة‌ لقاء الهی و شهود رب پیش می‏رود، می‏باشد. «و اعبد ربك حتی یأتیك الیقین» كه عبودیت برای نیل به مقام یقین و دارالشهود است.


 


طبقات و گروههای عرفانی و سلوكی


عرفان اصیل اسلامی، اصالت را به فطرت الهی و توحیدی انسان می‏دهد، از آنجا كه حقیقت فطرت انسانی، كمال شناسی و كمال گر است، لذا اصالت در افق اندیشه های وحیانی با «روح آدمی» نه جسم آن است؛ بنابراین عوارض وجودی دیگر انسان تابع جواهر و جبلت او هستند. اندیشه، انگیزه و ارزشهای وجودی چون: علم، معرفت، محبت، ایمان، تقوی، خلوص و… از خواص روح شمرده می‏شود. لذا برای «روح» مذكر و مونث معنا ندارد. بلكه حقیقتی مجرد است كه تمام كمالات و ارزشهای حقیقی انسان به آن برمی‏گردد. بدین جهت درمقام سیر و سلوك عقلانی و عرفانی، هیچ امتیازی بین افراد و طبقات وجود ندارد، مگر به میزان ارتباط آنها با خدای سبحان؛ چه اینكه معیارهای برتری و فضیلت از منظر قرآن كریم اولاً: علم؛ «هل یستوی الذین یعملون و الذین لایعلمون»،«یرفع الله الذین آمنوا منكم و الذین اوتوا العلم درجات»، ثانیاً: تقوی؛ «ان اكرمكم عندالله اتقیكم»، ثالثاً: جهاد در راه خدا؛ «فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیما»، و رابعاً: سبقت در ایمان؛ «السابقون السابقون اولئك المقربون»،می‏باشد. از آنجا كه علم، تقوی، جهاد در راه خدا و سبقت در ایمان، منحصر به هیچ صنف، طبقه و فرد خاصی نیست به همین جهت خدای سبحان می‏فرمایند:‌ «من عمل صالحاً من ذكر او انثی فهو مومن فلنحیینه حیاة طیبة» یعنی در سیر و سلوك و عرفان عملی، جهت نیل به قرب الی الله و كمالات وجودی، زن و مرد بودن ملاك نیست، بلكه معیار طبق كلام الهی ایمان و عمل صلاح می‏باشد. بنابراین «حیات طیب» نتیجة عقیده، اخلاق و عمل نیكو است. لذا در آیة دیگری می‏فرماید: «الیه یصعد الكلم الطیب و العمل الصالح یرفعه»، پس راه توحید، ولایت و لقاء الله كه مقصد اقصی و مرصد أسنی می‏باشد به روی تمام آدمیان گشوده شده است. ولایت همان رسیدن به درجه ای از كمال عرفانی می‏باشد، كه عالم و آدم را تحت تدبیر ولایت مطلقة الهیه، مشهود می‏گرداند، تا به مقام فناء در ذات، صفات و افعال برساند.


این راه بر روی تمام زنان و مردان باز است، زن هم مانند مرد می‏تواند سالك الی الله شود تا به مقام اولیاءالله برسد. لذا جزء ویژگیهای اولیاء الله و اوصاف سالكان كوی حق، هرگز زن یا مرد بودن مطرح نشده حتی چه زنانی كه به مقامات بلند عرفانی و سلوكی رسیده اند كه كاملترین آنها، مقام حضرت صدیقة كبری فاطمة زهرا(س) می‏باشد كه ایشان چه از جهت مقامات علمی، عملی، عصمت در اندیشه و انگیزه، عصمت در اخلاق و اعمال از والاترین و بالاترین مقامات معنوی برخوردار هستند. به گونه ای كه همة اولیاء الله خویش را ریزه خوار خوان گستردة معرفت، محبت، توحید و مقام ولایی آن ذات مقدسه و نورانی می‏دانند كه حضرتشان به مقام «نبوت تسدیدی»، «نبوت تعریفی»، «نبوت استعدادی» و «ولایت» نائل شده است. «صحیفة فاطمیه» ره آورد این سلوك ولایی اش بوده است. یا زینب كبری (س) كه عقیلة بنی هاشم و عالمة غیر معلمه و مظهر صبر ـ نه فقط صابر و صبّارـ شده اند. البته زنان دیگری كه در این راه گام برداشته اند و در صدر اسلام، درخشیدند می‏توان به سمیه (مادر عمار یاسر) اولین شهید زن در راه اسلام، سوده و … اشاره نمود. در عالم تصوف هم، از عارف بزرگ، «رابعة عدویه» (متوفی185 یا 180هـ.ق)، كه بنیانگذار «مكتب عشق» در عالم تصوف معروف است، می‏توان نام برد. در عصر حاضر نیز از عالمه، فاضله و مجتهده «نصرت امین» كه به بانوی اصفهانی شهره است،یاد نمود كه در این بزرگان برهان و عرفان به مقامات عالیة علمی و عملی رسیده اند و راه بر روی همة مستعدان در عالم عرفان گشوده اند.


بنابراین هیچ اثری از ویژگیهای جسمانی، ظاهری و صنفی چون ذكور یا اناث در عرفان اصیل اسلامی وجود ندارد، لكن در عرفانهای دیگر از جمله عرفان هندویی مقوله طبقات و كاستهای اجتماعی مطرح و ملاك است. بنابراین زنان و گروهی از مردان از عرفان و سیر و سلوك محروم هستند، یعنی در عرفان هندویی مرد مداری یا مردسالاری حاكم است. در این راستا نیز مرحوم علامه طباطبایی (رض) می‏فرماید: «در عرفان هندی ما شاهد محرومیت زنان و گروهی از مردان می‏باشیم، همچنانكه در عرفان مسیحی شاهد محرومیت زنان، از زندگی معنوی هستیم. در حالی كه در عرفان اسلامی هیچ كس محروم نبوده و این طریق هر كس را فراخور حال خودش تعلیم داده و تربیت می‏كند.»


بنابراین در مقایسه اندیشة عرفان اسلامی با آئین و عرفان هندویی در می‏یابیم كه چه محدودیت های علمی و عملی در عرفانهای دیگر وجود دارد و نوع نگرش آنها به انسان چگونه می‏باشد؟! در حالیكه اسلام، ناب، عمیق و وسیع به جهان و انسان نگریسته است، اساساً انسان شناسی عرفانی اسلام، بسیار ممتاز با دیگران است، زیرا انسان علاوه بر جنبه های ناسوتی،دارای ساحتهای لاهوتیاست. بنابراین بر اساس حدیث نبوی «ان الله خلق آدم علی صورته» از انسان با عنوان «صورت الهی»،«عالم اصغر»،«عالم كبیر»،«جامع حق و خلق»و «كون جامع» یاد شده است. پس در اندیشة اسلامی و عرفان ناب، اصالت با روح كه همان حقیقت وجودی انسان است می‏باشد بنابراین هیچ امتیازی بین فقیر و غنی، كارگر و كشاورز، صنعت گر، عامی، عالم و … نمی‏باشد، بلكه هر كسی نسبت به توان، استعداد و قابلیتش می‏تواند از حقایق، عنایات و افاضات غیبی بهره گیرد و سیر به سوی سماوات و عالم ملكوت داشته باشد، تا مظهر اسماء جمال و جلال الهی گردد.


در این رابطه داستان خلقت انسان و سیر از عالم قرب و جوار حضرت رب تا عالم قالب و ظلمت یا تنزل از ملكوت تا ملك و سپس قصة «صعود» و «عروج» از ملك تا ملكوت و سیر از ناسوت تا جبروت بسیار شیرین و دلنشین است. حال این بینش و نگرش به « انسان» كجا و نگرش و بینش هندویی، مسیحی و … به «انسان» كجا؟! به خصوص با دقت كردن در احوالات عرفاء بزرگ، پیرامون نحوه سیر و سلوك‏ آنها و طی مقامات بلند معنویشان، اختلاف مبنایی (نه بنایی) عرفان اسلامی با عرفان هندویی آشكار می‏گردد.


به طور كلی ریشه تغایر این دو مكتب بزرگ عرفانی در انسان شناسی آنها نهفته است، چون انسان با جامعه، جهان و مبدأ عالم در ارتباط است و انسان شناسی پیوندی نزدیك با هستی شناسی و خداشناسی دارد، به همین جهت خلأ انسان شناسی، موجب خلأ در نوع رابطه های انسان با خدا، انسان با خود و انسان با جامعه می‏گردد، به همین جهت شاهد چنین خلاءهایی در عرفانهای هندوئی از «برهمایی» تا «ودایی» و «بودایی» هستیم. اما در عرفان اسلامی، بزرگترین عارفان در صحنه اجتماع حضور داشته اند، تكامل و رشد خود را در همین راه می‏دانند كه مظهر تام و تمام آن در زمان معاصر امام خمینی«ره» بودند. با امید به اینكه تمام انسانها در این راه انسان سازی قدم برداشته و توفیق لقاء یار را كسب نمایند

تجربه‌هاي عرفاني و شبه‌عرفاني

  هادي وكيلي*

چكيده

مقاله حاضر كوشيده ‌است تا تجربه‌هاي عرفاني براساس معيارهاي ويژه‌اي تعريف و شاخص‌بندي شود تا پس از آن بتوان ملاك‌هايي براي تعريف و بازشناسي تجربه‌هاي شبه عرفاني و وجه مميزه  آن‌ها از تجارب اصيل عرفاني تعيين كرد.

بابررسي ملاك‌ها و مشخصه‌هايي كه در مكاتب عرفاني قديم و جديد و ديني و غير ديني مي‌توان سراغ گرفت، چنين به‌نظر مي‌رسد كه دو ملاك نهايي براي عرفاني بودن تجربه‌هاي معنوي وجود دارد: نخست وحدت‌گرايي و دوم بيان‌ناپذيري. براساس اين ملاك‌ها، دو شرط اساسي براي عرفاني بودن يك تجربه معنوي كه به مثابه ملاك‌هاي لازم و نه كافي براي عرفاني بودن و عرفاني شناختن تجارب معنوي است، فراهم خواهد آمد.

مقاله حاضر پس از بررسي ملاك‌هاي پيشگفته، به طرح مفهومي نوين و برگرفته از تحقيقات پروفسور لطفي‌زاده دانشمند ايراني و برجسته رياضيات و منطق با عنوان «فازي» (Fuzzy) مي‌پردازد و با بهره‌گيري از پس زمينه مفهومي اين اصطلاح، عرفاني بودن را مفهومي فازي معرفي مي‌كند. طبق اين ديدگاه، عرفاني‌بودن، مفهومي وسيع شامل طيفي گسترده از تجارب گوناگون معنوي و متعالي است كه عميق‌ترين و اصيل‌ترين تجارب ديني تا تجارب ناشي از تمرينات روان تني و تجارب ناشي از مصرف داروها و ديگر انواع تجارب فوق‌العاده را دربر دارد. از اين‌رو براي تمايز اين‌گونه تجارب كه در اين مقاله «شبه‌عرفاني» خوانده مي‌شود از تجارب اصيل عرفاني، علاوه بر دو ملاك لازم براي عرفاني بودن، به ملاكي كافي نيز احتياج است كه اين ملاك كافي عبارت‌ است از سازگاري با شرع يا ديني خاص، عقل و عرف.

اين مقاله در پايان، با تكيه بر مباحث گذشته، راهكارهايي در باب آسيب‌شناسي تجارب عرفاني پيش‌رو نهاده است؛ به‌گونه‌اي كه بتوان بر مبناي معيارهايي عيني، ميان دو دسته از تجارب عرفاني و تجارب شبه عرفاني، تفاوت و تمايزي مشخص قايل شد. به‌اين ‌ترتيب طيفي وسيع از تجارب معنوي بشر، با توجه به ملاك‌هاي عرفاني بودن، مجازي و نا اصيل و آسيب‌رسان خواهند بود؛ هرچند به لحاظ فازي بودن ماهيت عرفان و عرفاني بودن، مي‌توان از آن‌ها با عنوان تجربه‌هاي شبه‌عرفاني در برابر تجارب اصيل و حقيقي عرفاني ياد كرد.

واژگان كليدي: وحدت‌گرايي، بيان‌ناپذيري، عرفان و عرفاني، منطق فازي، تجربه عرفاني و شبه عرفاني.

* * *

جهان ما، جهاني كه در آن زندگي مي‌‌كنيم، امور و وقايع عادي و غيرعادي، طبيعي و غيرطبيعي، متعارف و عجيب و غريب را يكجا هر چند نه به يك اندازه در خود دارد.

تقسيم‌بندي امور و وقايع اين جهان به عادي و غيرعادي حتي در مورد خود امور غير‌عادي نيز تكرار پذير است؛ زيرا پاره‌اي از پديده‌هاي جهان گرچه در مقياس كلي و در قياس با ديگر پديده‌ها غيرطبيعي و نامتعارف به نظر مي‌رسند، ولي در مقياس جزئي و دروني و در قياس با اجزاي خويش نيز مي‌توانند به طبيعي، غيرطبيعي،  متعارف و نامتعارف، تقسيم دوباره پذيرند.

يكي از نمونه‌هاي بارز اين  پديده‌ها، «عرفان» و به تبع آن «تجربه عرفاني» است. واژه «عرفان» را به معاني و مفاهيم گوناگوني آورده و اراده كرده‌اند كه شايد بتوان مجموع آن‌ها را در معاني پنج‌گانه روش، بينش، دانش،  خوانش و منش خلاصه و در نتيجه عرفان را در قالب‌هاي ذيل تعبير و تفسير كرد:

الف. روش نظري براي كسب معرفت يا روشي عملي براي استكمال نفس.

ب. بينش كلي و جهان‌شمول به هستي (خدا، انسان و كيهان).

ج. دانشي شامل مجموعه‌اي از گزاره‌هاي منطقاً متوالي و به هم بسته و پيوسته.

د. خوانشي باطني و روايتي ذوقي و معنوي گرايانه از دين.

ه‍ . منشي معنويت‌مدارانه و كيش شخصيتي ذوقگرا و تاويلگرا.

تعريف عرفان هرچه باشد، آن‌چه مسلم است اين است كه واژگان «عرفان»، «عرفاني» و «عارف» و به ويژه مقوله «تجربه عرفاني» در محاورات كنوني عرف عام و عرف خاص به نحو گسترده و چشمگيري دچار كژفهمي، دژگويي و كاربرد نابجا شده است. حتي مكاتب و نظام‌هاي ديني نيز اين واژه را به نحو دقيقي به كار نبرده‌اند. معناي اين واژگان در زبان و بيان روزمره چنان تيره و تار گشته كه قدرت آن‌‌ها را در برقراري ارتباط با مفاهيم و مقولات خود، تضعيف يا حتي سلب كرده است. اين امر همان‌گونه كه بدان اشاره شد، معلول‌ آن است كه پديده عرفان و تجربه عرفاني، هم خودبه‌خود پديده‌اي غيرمتعارف و فرا هنجار است و هم در درون خود اين پديده، تقسيم به دو نوع متعارف و غيرمتعارف  و اصيل و غيراصيل واقع مي‌شود و اين خصلت دوگانگي در عرفان، عرفاني و تجربه عرفاني، كار تشخيص اصيل و تمايز آن از غير اصيل را دوچندان مشكل و ناهموار مي‌سازد.

در حال حاضر طيف گسترده و متنوعي از اين‌گونه تجارب وجود دارد كه هم‌صاحبان آن‌ها و هم صاحبنظران از آن‌ها به‌عنوان تجارب عرفاني ياد مي‌‌‌كنند؛ ولي به راستي معيار تشخيص تجربه عرفاني در معناي اصيل آن و ملاك تمييز ميان اصيل و غيراصيل و به تعبيري اصلي و بدلي چيست؟ و اساساً چرا و چگونه در تجاربي از اين دست ما با دوگونه متمايز يا نامتمايز از آن‌ها مواجهيم و چگونه است كه وصف «عرفاني»، يكسان و حتي به يك معنا و مفهوم بر آن‌ها اطلاق مي‌شود؟

مقاله حاضر به واقع در مقام پاسخ به اين دو پرسش فراهم آمده است و بحث از تجربه عرفاني را از آن جهت مهم و برگزيده مي‌داند كه اقبال عام و گسترده كنوني از سوي جوامع جهاني و به‌ويژه جامعه‌اسلامي ايران به مقوله عرفان، تجربه عرفاني و معنويت، آن هم با شدتي بيش از گذشته، جهان مفاهيم ومقولات عرفاني و معنوي را با چالشي جدي مواجه ساخته است؛ زيرا هم وجود تنوع و تحول فرهنگي و ديني جوامع و هم تعدد و گوناگوني تفاسيري كه هر يك از آن‌ها از مقوله‌هاي دين،فرهنگ، معنويت و بويژه خود عرفان و عرفاني ارائه مي‌‌كنند، به‌طور طبيعي طيفي وسيع، دامنه‌دار و پيچيده از سيستم‌ها، رويكردها و روش‌هاي  نظري و عملي درباره پديده عرفان به وجود آورده است و اين امر به نوبه خود، سبب بروز دو پديده متناقض شده است؛ بدين شكل كه از سويي به‌طور فزاينده بر ابهام، نسبيت، دسترس‌پذيري و در نتيجه توسعه كمي روش‌ها، فنون و بينش‌هاي معطوف به  كسب رفتارها و تجربه‌هاي عرفاني دامن زده است و از سوي ديگر با همپوشاني عناصر اصيل و غيراصيل در آن، درجه فعليت‌يافتگي عرفان را كاهش بخشيده و خطر آسيب‌رساني آن را افزايش داده است؛ گرچه پديده نخست، ويژگي مثبت و ممتازي است كه عرفان به سبب خصلت ذاتي خود آن را دارا است، ولي شكي نيست كه پديده دوم ما را ناگزير از بازخواني عرفان از منظر آسيب‌شناختي مي‌سازد.

بار ديگر دو پرسش پيشين را مرور مي‌كنيم:

الف. ملاك و معيار كلي يا اكثري براي «عرفاني» بودن يا «عرفاني» دانستن يك تجربه نامتعارف و فوق‌ عادي چيست؟

ب. منطق حاكم بر تجاربي از اين‌گونه كه خصلت‌هاي دوگانه را برمي‌تابند چيست؟

1. معيار عرفاني بودن در تجارب متعالي

در زبان فارسي در برابر واژگان انگليسي( (Mysticismو (Mystical) به ترتيب معادلهاي فارسي «عرفان» و «عرفاني» را نهاده‌اند و اين خود اتفاقي عجيب و غريب در دنياي ترجمه محسوب مي‌شود؛ زيرا واژگان انگليسي بالا كمتر با معرفت و عرفان و بيشتر با امور راز آميز و عجيب و غريب قرابت معنايي مي‌يابند؛ به همين سبب شايد واژگان لاتين (Gnosticism) و ( (Gnosticگزينه‌هاي مناسب يا مناسب‌تري به ازاي معادلهاي فارسي و عرفان و عرفاني تلقي شده و مي‌شوند.

 واژه ((Mysticism از واژه لاتين (Mysticus) و واژه يوناني Mustikos)) مشتق شده است. از ديدگاه يونانيان، صفت عرفاني به كسي اطلاق مي‌شد كه به تازگي در سلك يكي از اديان باطني درآمده بود. گرچه اتيمولوژي يا تبارشناسي واژگان اغلب مفيد واقع مي‌شود، ولي در خصوص واژه عرفاني باعث گمراهي مي‌شود. اين اشتقاق‌ها شايد براي ما  اين باور را ايجاد كند كه عرفان، امري مرتبط با اعمال ديني باطني محسوب مي‌شود و اين خود باعث آن مي‌شود كه درباره عرفان و عرفاني به عنوان  امري رازآميز و عجيب و غريب دچار سوءتفاهم شويم.

معناي لغوي و تحت‌اللفظي ((Mustikos عبارت است از «دهان دوخته» و «مهر بر دهان زده» كه به معناي سكوت اختيار كردن در مورد آن دسته از حقايق ديني است كه فرد اخذ كرده است. با اين حال نه عرفان‌هاي شرق و غرب عالم كاملاً باطني و مستور بوده‌ و نه عارفان معمولاً در برابر بيان تجارب عرفاني خويش سكوت اختيار كرده و دهان بردوخته‌اند؛ در نتيجه بين «معرفت باطني» كه تنها براي اهلش فاش گفته مي‌شود و «بيان ناپذيري» تجربه عرفاني تفاوتي بارز وجود دارد. آن‌چه باطني است مي‌تواند به كسوت الفاظ درآيد و براي افراد برگزيده بازگو و شناخته شود؛ ولي تجربه عرفاني هرگز از اين راه قابل شناخت نيست.

واژه‌نامه انگليسي آكسفورد واژه «عرفاني» را به‌‌صورت «اتحاد معنوي انسان با خدا  از راه تعالي يافتن قوه ادراك وي» تعريف كرده است كه مبناي مناسبي براي كاوش و پژوهش در ادبيات، متون و مآخذ غربي در اين خصوص مي‌تواند باشد؛ ولي بايد به گونه‌اي اصلاح و تعديل شود تا بتواند شامل حال عارفاني نيز بشود كه مدعي اتحاد با حقيقتي غير شخصي مثل «واحد» فلوطين يا «برهما»ي هندو هستند. هم فلوطين و هم گروهي از هندويان به‌ويژه پيروان ادوايتا ودانتا بر اين باورند كه در تجربه عرفاني، هويت فردي به‌طور كامل ذوب و منحل مي‌شود و با حقيقت نهايي اتحاد مي‌يابد. عارف شهير مسيحي در قرون مياني، مايستر اكهارت، بهترين نمونه اين ديدگاه در سنت مسيحي است. در اصطلاح فلسفي، اين نوع عرفان متضمن آن چيزي است كه «تك انگاري مطلق»[1] ناميده مي‌شود و مدعي است كه همه حقيقت، واحدي الاهي و نامتمايز است و اشخاص و اشياي جهان، تجليات آن حقيقت يا در نهايت، موهوم هستند؛ چنان‌كه در اين بيت عرفاني از عارفان مسلمان نيز بدان اشاره شده است:

كل ما في الكون و هم او خيال    او عكوس في المرايا اوظلال

گرچه عارفان در تعبير از حقيقت نهايي، راه‌هاي متفاوتي رفته‌اند، ولي همگي بالاتفاق، تجربه عرفاني را بيان ناپذير مي‌دانند؛ يعني همان خصلتي كه با تعبير «تعالي‌يافتن قوه ادراك بشري» پيش از اين از آن ياد شد.

بنابراين براي يك تجربه عرفاني مي‌توانيم دو شرط لازم كه فقط در كنار يكديگر كافي خواهند بود، در نظر بگيريم: اتحاد با حقيقت نهايي و بيان‌ناپذيري، تعابيري از قبيل «وما رميت اذ رميت» يا «تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز» در عرفان اسلامي؛ همچنين تعابيري مثل «نه من بلكه مسيح» در عرفان مسيحي، «نه من بلكه آتمان يا برهمان» در سنت هندويي و «نه من بلكه ماهيت بودا» در سنت بودايي كه  همگي حاكي از دو خصلت اصيل پيش‌گفته‌اند.

بنابراين تجربه كلي زيبايي، «عرفاني» نمي‌تواند بود؛ زيرا فقط با معيار بيان ناپذيري سازگاري دارد. معمولاً ما مدعي آن نيستيم كه با موضوع يا متعلق زيبايي متحد شده‌ايم. همانند اغلب تجاربمان، تنها وحدت موجود همانا دريافت واحد از اشياي زيبا است. بسياري از تجارب ما متضمن بيخود شدن از خود است؛ ولي عرفاني خواندن اين تجربه‌ها حتي در آن دسته از تجربه‌ها كه از شدت و كيفيت زيباشناختي بالايي برخوردارند، نادقيق و نامفيد خواهد بود.

معمولاً وقتي مي‌گوييم كتابي، ديني يا فلسفه‌اي «عرفاني» است، منظورمان اين است كه عميق، فوق‌العاده، نظري، مابعدالطبيعي، باطني يا به وضوح فلسفي است. به‌ويژه خلط ميان «مابعد الطبيعي بودن» و «عرفاني بودن» مرسوم است. از نگاه يك فيلسوف رسمي، مابعدالطبيعه صرفاً مطالعه هستي يا واقعيت است كه از باور به مادي بودن موجودات تا معنوي يا روحاني بودن موجودات را شامل مي‌شود. مطابق با تعريفي كه پيش از اين از «عرفاني» ذكر كرديم، صرف‌نظر از بوديست‌ها و فيلسوفان چيني نظير «زوانگ زي»، اغلب عارفان گرچه مابعدالطبيعه‌اي را مفروض مي‌گيرند، ولي اين ما بعدالطبيعه‌، سيستم تك‌انگاري كاملاً خاصي است كه بر نوعي اتحاد بيان ناپذير با حقيقت معنوي  استوار مي‌شود؛ براي نمونه برخي عارفان مسيحي از ذوب شدن خويش در وجود مسيح يا خدا سخن گفته‌ و گاه مدعي شده‌اند كه عيسي مسيح در برابر آن‌ها ظاهر شده و با آنان سخن گفته است. در اين‌جا تمييز اين دو ادعا از يكديگر و عرفاني دانستن اولي و خيالبافي خواندن دومي بسيار ضروري است؛ در غير اين‌صورت «عرفاني» بودن مفهوم خود را از دست خواهد داد؛ همچنين گرچه برخي تكنيك‌هاي مراقبه و تمركز به حصول تجارب عرفاني مي‌انجامد، ولي ارتباطي ضروري ميان مراقبه و عرفان وجود ندارد. در بوديسم نخستين دو نوع مراقبه وجود داشته است: مراقبه سكوت و سكون (Samatha bhavana) و مراقبه بصيرت و فراست (ipassana bhavana)، نوع اول به منظور خاموش‌سازي هيجانات، بازداري آدم‌ها از خواهش‌هاي نفساني و به اوج رساندن حساسيت در برابر همه جانداران طراحي شده است. تكنيك دوم بيشتر عقلاني بوده و در Prajna به بار مي‌نشيند كه عالي‌ترين صورت معرفتي دريافت شده از سوي بودا است. اين معرفت، متشكل از معرفت پيشين بنياديني است كه مي‌تواند با  تعابيري از قبيل «همه چيز ناپايدار است» يا «آتمان وجود ندارد» بيان شود. بديهي است كه مطابق تعريف پيشين عرفان، هيچ‌يك از اين‌دو نوع مراقبه نمي‌تواند به «تجربه عرفاني» بينجامد. دست كم به دو دليل Prajna معرفتي عرفاني نيست: نخست اين‌كه پراجنا، معرفت به واقعيت تغيير يافته هزاران حادثه گذرا است و دوم اين كه پيش فرضش اين است كه فراوان گفتني است و آشكارا بيان‌ناپذير نيست. با وجود مفهوم Dharmakaya)) يا پيكر جهاني بودا، بوديسم ماهايانا قادر به برقرارسازي ارتباط بين مراقبه و عرفان نيست؛ البته اين مفهوم در نوشته‌هاي بودايي نخستين يافت نمي‌شود.

از سويي ديگر كتاب‌هاي مورد علاقه عموم از قبيل «تائوي فيزيك» و «سماع گران وولي» گرچه در معرفي عجايب و غرايب فيزيك معاصر نقش مؤثري داشته‌اند، ولي نويسندگان آن‌ها در توصيف فيزيك معاصر به‌عنوان «عرفاني» راه خطا پيموده‌اند. «فريتيوف كاپرا» و «گري زوكاف» ضمن مقايسه فيزيك معاصر با فلسفه و عرفان آسيايي، به نادرستي از واژه «عرفان» مدد مي‌جويند؛ در حالي‌كه شايد بهره‌گيري از واژگان «كليت باورانه (holistic) يا «انداموار» (Organic) به جاي «عرفاني» (Mystical) مناسب‌تر و براي مقصود آن‌ها وافي‌تر باشد.

يكي ديگر از حوزه‌هاي مطالعاتي مرتبط با عرفان و تجارب عرفاني كه به ناچار خود را درگير اين‌گونه تجارب و تعيين ملاك عرفاني بودن آن‌ها ساخته است، حوزه روانشناسي عرفاني يا تجربه عرفاني است كه با بهره‌گيري از شيوه‌هاي متداول تحقيقات روانشناسي تجربي و فيزيولوژي اعصاب و همچنين توصيف و تحليل رويكردهاي بيولوژيك، نورولوژيك و حتي فرا روانشناسي، دستاوردهاي عظيم و جالب و در عين حال پيچيده‌اي در خصوص ماهيت، ويژگي‌ها و عوامل ايجاد كننده تجربه عرفاني فراهم آورده است. اين تحقيقات كه عمدتاً مبتني بر آثار و آراي «ويليام جيمز» و به ويژه اثر گرانقدر وي «تنوع تجربه ديني» (Yarieties of Religious Experience) و نيز حاصل كوشش‌هايي است كه محققان پس از وي از قبيل «رودولوف اوتو»، «آبراهام مزلو»، «ديويد لوكوف»، «آرتور دايكمن»، «والترتي استيس» و ديگران در زمينه تحقيق تجربي «عرفان» به عمل آورده‌اند،  طيف گسترده‌اي از مفاهيم و روش‌هاي روانشناسي و قلمروهاي گوناگوني از علوم شناختي و روانشناختي را درگير كرده‌اند. روانشناسي عمقي، روانشناسي فرا شخصي، روانشناسي فرا طبيعي، فرا روانشناسي، فلسفه‌هاي معطوف به حالات و رخدادهاي ذهني و نفساني از قبيل فلسفه نفس، فلسفه ذهن و گوشه‌اي از مطالعات و پژوهش‌هاي  مربوط در اين زمينه‌اند. جالب آن‌كه در هر يك از اين قبيل مطالعات و نيز در تفسير هر يك از دانشمندان و محققان تجربه عرفاني، ماهيت اين تجربه و ويژگي‌ها و شاخصه‌هاي آن به گونه‌‌اي خاص و از رويكرد و زاويه‌اي ويژه مورد مطالعه و تحليل قرار گرفته است.[2]

جالب آن‌كه در بيشتر مآخذ مربوط به اين پژوهش‌ها، ويژگي‌هاي اصيل و اصلي تجارب عرفاني همان‌هايي قلمداد شده‌اند كه پيش از اين ياد كرديم: اتحاد با امر متعالي و مطلق و بيان ناپذيري. گرچه برخي از منابع به يكي از اين دو و پاره‌اي نيز به ذكر ويژگي‌هايي ديگر كه از ديدگاه نگارنده فرعي و غيركلي يا غير اكثري به‌نظر مي‌رسند، بسنده كرده‌اند.

يكي از مهم‌ترين و جالب‌ترين جنبه‌هاي پژوهش‌هاي روانشناختي در باب تجارب عرفاني، تفسير و تحليل تكنيك‌هاي حصول اين تجارب، تعيين آثار و نشانگان باليني آن‌ها و به ويژه اثر داروهاي مؤثر (يا به ادعاي كساني مؤثر) در رخداد حالات و تجربه‌هاي عرفاني و نيز بررسي اين قبيل تجارب از ديدگاه آسيب‌شناختي و روانشناسي مرضي و تفكيك و تمييز و طبقه‌بندي ويژگي‌هاي اين تجارب و تجارب مربوط به بيماران روان‌نژند يا روان‌پريش به ويژه گروه اسكيزوفرنيك است. در بخش مطالعات دارو شناختي تجارب عرفاني، به‌خصوص به طيف وسيعي از تحليل‌هاي گوناگون و گاه ضد و نقيض در خصوص اثر داروهاي گروه LSD)) در رخداد حالات و تجارب عرفاني مي‌توان اشاره كرد. در اين بررسي‌ها با  تكيه بر دو اصل لزوم جامعيت شواهد تجربي و اصل بي‌تفاوتي علي و با رويكردي تحويل‌نگرانه و سكولار، ضمن تبيين تجربه عرفاني به‌عنوان حالتي دگرگون از هشياري‌ـ كه در طي آن شخص خودآگاهي خويش را از دست داده و به احساسي از هستي سرشار از هشياري عميق‌تر و متعالي‌تر دست مي‌يابدـ به بررسي كليه عوامل و علل ايجاد كننده يا تسهيل كننده تجارب عرفاني پرداخته و بر طبق معيارهاي خويش به ارزيابي صحت و سقم اين‌گونه تجارب و شايستگي يا صدق عنوان «عرفاني» بر تجارب مورد مطالعه مي‌پردازند و در واقع بحث آسيب‌شناسي عرفان يا تجربه‌هاي عرفاني در همين‌جا خود را مي‌نماياند. از قضا بحث از معيار عرفاني بودن تجارب، دقيقاً به بحث آسيب‌شناسي تجارب عرفاني گره خورده است. به‌طور كلي آسيب‌شناسي عرفان از دو اصل كلي ذيل پيروي مي‌كند:

الف. اصل آسيب‌شناختي: آسيب‌ عرفاني فرآيندي است كه با عدول و تخطي از اصول و عناصر اوليه يك سيستم عرفاني اصيل آغاز مي‌شود، با التقاط و اختلاط با پاره‌اي اصول و عناصر بيگانه با سيستم عرفان اصيل ادامه مي‌يابد و سرانجام با جانشين‌سازي كامل اصول بيگانه ثانويه به جاي اصول اوليه پايان مي‌گيرد.

ب. اصل فازي‌نمايي عرفان:[3] مطابق با اين اصل، كه نام خود (Fuzzy) را وامدار تحقيقات بديع رياضيدان برجسته ايراني «پروفسور لطفي‌زاده»، استاد دانشگاه كاليفرنيا/بركلي در زمينه منطق فازي (Fuzzy Logic) است، عرفان از جمله پديده‌هايي است كه ذاتاً مستعد كاركردهاي دوگانه و واجد خصلت‌هاي متقابل و متناقض‌نما است و اين خصلت به اين علت بروز مي‌يابد كه اين‌گونه پديده‌ها و به‌ويژه عرفان در مرز ظاهر و باطن و در ميانه دنياي درون و برون مي‌زيند و اين دوزيستي، ناگزير هم‌ پاي در چارچوب مفاهيم ظاهري و متعارف بشري دارد و لذا انساني، بيروني و اين سويي است و هم پا را به آن سوي مقولات متعارف بشري ‌مي‌گسترد و در ژرفاي عالم اسرار فرو مي‌رود و لذا وجهي فرا انساني و دروني و آن سويي مي‌يابد؛ البته با آن‌كه عرفان، هم اين سويي و هم آن سويي، يعني نه يكسره اين سويي و نه سراسر آن سويي است، گاه در اين ميانه، پاره‌اي از خصلت‌هاي اين يا آن سو را با تأكيد بيشتري به خود مي‌گيرد و آثار آن خصلت‌‌ها را بهتر مي‌نماياند و در اين حين در حقيقت به دامن اين يا آن سو فرو مي‌غلتد و از حد تعادل خارج مي‌شود و  اين‌جا است كه اختلال بروز مي‌كند و عرفان آسيب‌ مي‌بيند و آسيب مي‌رساند.

مطابق با دو خصلت اصيل تجارب عرفاني، يعني وحدت‌گرايي و بيان‌ناپذيري، رمز و راز اصالت يا اضالت عرفان و حقيقي يا مجازي بودن آن در گرو حفظ تعادل و عدم خروج از جاده اعتدلال و استقامت، يعني انطباق آن با دو ويژگي اصيل بالا است و بالطبع هرگونه عرفان يا مدعاي عرفاني با اين معيار سنجيده مي‌شود؛ يعني هرچه از اين نقطه تعادل بيشتر فاصله بگيرد، به همان اندازه از صحت، صدق و سلامت آن كاسته و به آسيب‌زايي آن افزوده مي‌شود و هرچه به اين نقطه نزديك‌تر باشد، به همان اندازه به صحت، صدق و سلامت آن افزوده و از آسيب آن كاسته مي‌شود.

كوشش چشمگير و ارزشمند برخي عارفان در طول تاريخ عرفان اسلامي به منظور آشتي ميان «طريقت» و «شريعت» و گره زدن آن‌دو به هم در نقطه‌اي كانوني و طلايي به نام «حقيقت» را نيز در همين راستا مي‌توان توجيه كرد.[4]

نقطه طلايي حقيقت علاوه بر نقطه تلاقي طريقت و شريعت، شامل دو نقطه تلاقي ديگر نيز مي‌باشد و در واقع كانون «حقيقت» به مثابه معيار بازشناسي عرفاني از شبه عرفاني داراي سه مؤلفه است كه عبارتند از: شريعت‌مداري، عقل‌گرايي و عرف‌پذيري و عرفان به دليل خصلت ذاتاً دوگانه خويش گاه به اين نقاط نزديك و گاه از آن‌ها دور مي‌شود و در همين نقاط فاصله است كه شبه عرفان‌ها و شبه عرفاني‌ها پديدار مي‌شوند و آسيب‌هاي گوناگوني از قبيل آسيب‌هاي اعتقادي، اخلاقي، اجتماعي و روان ــ تني را به همراه مي‌آورند.

نوع نخست از آسيب‌ها، هم در حوزه مطالعات اسلامي و هم غير اسلامي، در قلمرو آراي نظري و عقيدتي صوفيان و ناشي از كژروي‌هاي فكري در مباحث مختلف خداشناسي، وجودشناسي، معرفت‌‌شناسي، انسان‌شناسي و جهان‌شناسي به صورتي خودآگاه و ناخودآگاه پديدار مي‌شود. اين قبيل آسيب‌ها كه مهم‌ترين انواع آسيب‌هاي عرفاني به شمار مي‌آيد، در طي فرآيندي پيچيده و با گذار از مراحل مختلف تجربه شامل مكاشفه و رؤيت و سپس تعبير و تأويل ذهني و تعبير و تفسير زباني به شكلي بالقوه و پنهان، ضمن تهديد سيستم، صاحبان و پيروان آن را نيز تهديد مي‌‌كند. توجه به گوشه‌اي از اختلاف نظرهايي كه در خصوص تفسير نظريه وحدت وجود، الاهيات اسما و صفات، فنا و بقا، ولايت و ختم ولايت، عشق و مباحث مربوط به آن، تفسير و تأويل قرآن‌كريم، تفسير عذاب و تأويل‌هاي مربوط و … رخ داده است، از عمق و ميزان تأثيرات مخرب اين دسته از آسيب‌ها حكايت مي‌كند.

دومين دسته از آسيب‌ها، شامل آن آسيب‌هايي است كه ناشي از تخطي سيستم‌هاي عرفاني و صاحبان آن‌ها از قواعد عرفي و هنجارهاي زندگي روزمره فردي و اجتماعي بروز مي‌كند. گفتني است كه گرچه گزند اين نوع از آسيب‌هاي عرفاني به اندازه نوع پيشين نيست و اتفاقاً به دليل ماهيت خاص خود، نمود بيروني و تظاهر علني بيشتر و تشخيص پذيرتري دارد، اما دامنه ابتلاي به آن به علت جاذبه ظاهري عرف‌شكني،  عادت‌ستيزي و شالوده شكني در نزد مردم به‌ويژه عوام يا حتي پاره‌اي خواص، گسترده‌تر از دو نوع ديگر است.

نوع سوم از آسيب‌هاي عرفاني شامل آن دسته از تجارب است كه به صورت اختلالات رواني يا بدني يا روان ــ تني و ناشي از كاربرد فنون و تكنيك‌هاي مربوط به رياضت، مراقبه، مديتيشن، يوگا، هيپنوتيزم و امثال آن‌ها و نيز استفاده بي‌رويه از مواد مخدر و دارو‌هاي روان‌گردان، توهم زا و مانند آن‌ها ظاهر مي‌گردد. اين نوع آسيب‌ها از شايع‌ترين موارد ثبت شده در كلينيك‌هاي روانپزشكي، روانكاوي، روانشناسي و مشاوره به‌شمار مي‌آيد و به تصريح پژوهشگران در شمار مخاطره آميزترين و پيچيده‌ترين اختلالات رواني قرار دارد.[5]

2. منطق فازي و تجارب عرفاني و شبه عرفاني

در اين‌جا پرسشي مطرح است و آن اين‌‌كه اگر عرفان بالطبع داراي خصلت‌هاي دوگانه متقابل و متناقض‌نما باشد، پديد آمدن شبه عرفان‌ها و شبه عرفاني‌ها، امري قهري و گريز‌ناپذير خواهد بود؛ بنابراين تلاقي با نقاط سه‌گانه شريعت (دين)، عقل وعرف و اشتمال بر دو خصيصه وحدت‌گرايي و بيان ناپذيري به‌عنوان معيار بازشناسي عرفان از شبه عرفان و شرط تحقق عرفان حقيقي چه معنايي مي‌‌تواند داشته باشد؟آيا آن‌چه در تحليل حقيقت عرفان يا به تعبيري عرفان حقيقي و اصيل گفته شد و به‌عنوان معيار بازشناسي عرفان از شبه‌عرفان معرفي گرديد، به واقع تناقض‌آميز، گمراه كننده و ناقض غرض نيست؟

پيشتر گفتيم كه عرفان پا را به فراسوي چارچوب‌هاي متعارف و شناخته شده بشري مي‌نهد؛ در نتيجه خصلت‌هاي متناقض‌آميز مي‌يابد و همين خصلت ذاتي تناقض‌آميزي، تحيرافكني و ابهام زايي است كه با عنوان خصلت «فازي نمايي» از آن ياد كرديم؛ بنابراين عرفان را مي‌بايد در رديف پديده‌هاي فازيك بدانيم.

واژه فازي (Fuzzy) نامي است كه در سال 1965 ، «پروفسور لطفي‌زاده» در مقاله خود با عنوان مجموعه‌هاي فازي (Fuzzy Sets) براي نخستين بار آن را مورد استفاده قرار داد  و بر پايه مفهوم عميق آن، نخست دنياي منطق، رياضيات و فن‌آوري و پس از آن، جهان علم، فلسفه و علوم انساني را تحت تأثير شگرف خود گرفت.[6]وي كه در آن زمان رياست دپارتمان مهندسي برق دانشگاه كاليفرنيا را بر عهده داشت، در مقاله خود از منطق چند ارزشي «لوكاسيه ويچ» براي توصيف مجموعه‌‌ها و گروه‌هاي اشيا استفاده كرد و برچسب يا نام «فازي» را روي اين مجموعه‌هاي گنگ يا چند ارزشي كه عضوهايشان به درجات مختلفي به آن‌ها تعلق دارند، نهاد. لطفي‌زاده با بهره‌گيري از اين نامگذاري، مفاهيم منطقي و رياضي مورد نظر خويش را از فضاي منطق دو ارزشي رايج در زمان خويش كه از دوره ارسطو به اين سو به ميراث رسيده بود، دور ساخت؛ هرچند به اين وسيله خشم شديد علوم و سازمان‌هاي دولتي و مراكز تحقيقي را عليه خود برانگيخت. با اين حال اين نظريه بدون آن‌كه از حمايت‌ و ياري‌هاي علمي متداول آن دوران برخوردار شود، رشد كرد و بالغ شد تا آن‌جا كه در طراحي ماشين‌هاي هوشمند و رايانه‌هاي پيشرفته به كار گرفته شد و بازارهاي تجاري جهان را به‌ويژه در شرق آسيا به تسخير خويش درآورد.

 در حال حاضر با پيدايش كاربردهاي عملي منطق فازي و آشنايي و شناخت بيشتر جهان علم با مفاهيم و اصول فازي، به تدريج مخالفت‌ها به تحسين و تشويق مبدل شده است؛ به گونه‌اي كه هم اكنون سالانه صدها كتاب و هزاران مقاله در زمنيه فازي به چاپ مي‌رسد و ده‌ها همايش مختلف علمي در سراسر جهان همه ساله به بررسي وجوه و ابعاد گوناگون اين تفكر مي‌پردازند؛ اما معنا و مفهوم فازي چيست؟

«فازي» در معناي كلي عبارت است از «نادقيق بودن». هر چيزي كه نتواند به‌طور دقيق يعني مطابق با برخي معيارها يا هنجارهاي عموماً پذيرفته شده «دقت» تعريف شود و مرزهاي توصيف شده مشخصي در زمان و مكان نداشته باشد، حامل خصلت «فازي نمايي» به شمار مي‌رود. ما در جهاني كه همچون رودي خروشان در جريان است و مرتب جلوه‌هاي جديدي از خود بروز مي‌دهد، همواره با استفاده از برچسب‌هاي سفيد و سياه به طبقه‌بندي پديده‌ها مي‌پردازيم؛ اما برچسب‌ها از حالت دقيق به حالت غير دقيق تبديل مي‌شوند؛ زيرا همه چيز در حال تغيير است، همواره رشته‌اي از چيزها تغيير مي‌كند و به چيز ديگري تبديل مي‌شود، اين رشته امتداد يافته يا پاره مي‌شود يا با رشته‌هاي ديگري گره مي‌خورد. با افزايش دقت در نگاه خود به پديده‌ها نه تنها نمي‌توانيم خصلت خاكستري بودن را از آن‌ها بيرون بكشيم، بلكه برعكس با افزايش دقت، اين حالت خاكستري بيش از پيش به آن‌ها تعلق مي‌گيرد. در اين‌جا مرزبندي دقيق ميان پديده‌ها و تفكيك و طبقه‌بندي آن‌ها بر اساس نظام كهن دو ارزشي كه مبتني بر تفكر ارسطويي است، ناممكن مي‌گردد؛ زيرا اين مرزبندي وقتي دقيق‌تر و متعين‌تر مي‌گردد، بيشتر به ضد خود يعني مرزشكني مبدل مي‌شود.

گرچه در نگاه نخست، دستيابي به جايگزين براي حالت دو ارزشي، بسيار دشوار و نامأنوس مي‌نمايد، ولي فراموش نكنيم كه هرگز نمي‌توانيم يك تعبير دقيق علمي يا ادعايي از بيان واقعيت نظير درخشش ماه يا سبزي علفزار يا معادله (( E = mc2  را صددرصد به عنوان يگانه تعبير علمي به اثبات رسانيم. شواهد و مدارك جديد همواره يقين علمي را تا حدي به شك مبدل مي‌سازد. واقعيت اين است كه مصاديق ايمان  علمي و منطق دو دويي ارسطويي با متضادهاي خود فقط اندكي تفاوت تقريبي دارد و در نهايت، امكان توجيه‌ نهايي آن‌ها با منطق رايج دو ارزشي وجود ندارد. اما به راستي هيچ جانشيني براي قواعد خشك سياه و سفيد علم و منطق نداريم؟ واقعيت آن است كه جدا شدن از علم و منطق سمبليك، مانند روآوردن به سخنان غيرمنطقي و گزافه‌گويي و مهمل بافي است؛ حتي اينشتين نيز جايگزيني براي حالت دو ارزشي نداشت؛ ولي تأمل در نمونه‌هاي فراواني از پديده‌هاي جهان، نشان دهنده واقعي بودن جوهر فازي نمايي است. چيزهاي فازي در واقع شبيه غير چيزهاي فازي هستند؛ بنابراين چيزهاي فازي، مرزهايي نامشخص و در هم با متضاد خود، يعني غير فازي‌ها دارند. هر قدر چيزي به متضاد خود بيشتر شبيه باشد، فازي‌تر است. در فازي‌ترين  حالت، يك چيز مساوي با متضاد خود خواهد بود. ليوان پر و ليوان خالي، يوناني كه مي‌گفت همه كرتي‌ها دروغ مي‌گويند كه هم دروغ مي‌‌گويد و هم دروغ نمي‌گويد و نمونه‌هاي ديگر. جالب آن‌كه خصلت فازي نمايي، تناقض‌هاي كهنه انديشه غربي را حل كند و دريچه‌هاي جديدي به بيكرانه رياضي مي‌گشايد و تفسيري مناسب و موافق با انديشه‌هاي شرقي به‌ويژه انديشه‌هاي عرفاني فراهم مي‌آورد.

نتيجه گيري و پيشنهاد

اگر به‌عنوان پايه بحث حاضر بپذيريم كه سه مقوله شريعت (دين)، عقل و عرف، پديد آورنده سيستم متعارف بشري و شكل دهنده جهان بيروني و اين سويي ما است، با توجه به ماهيت فراروند و ظاهر گريز عرفان با دو وضعيت روبرو خواهيم بود: در نسبت با شريعت از سويي با عرفاني روبروييم كه هم، پا را فراتر از حريم دين و شرع مي‌گذارد و هم ملتزم  به آن باقي مي‌ماند و در عين حفظ ظاهر به باطن راه مي‌برد و از سويي ديگر با عرفاني كه خود را از شريعت مي‌رهاند و التزام بدان را از دست مي‌دهد. در حال نخست، عرفان به معناي تعميق‌ شريعت و پيوند ظاهر دين به باطن آ‎ن است و در حالت دوم، عرفان از مرز شريعت عبور مي‌كند و دين را وا مي‌نهد و پيوند با ظاهر را به قيمت كسب باطن از كف مي‌دهد.

در نسبت با عقل از سويي با عرفاني مواجهيم كه فراتر از عقل و احكام آن است؛ ولي به اين معنا كه آن را تعميق مي‌بخشد و مرزهاي ظاهر آن را مي‌گسترد و با ظاهر به فراسوي باطن پر مي‌گشايد و از سويي با عرفاني كه خود را از قيد و بند عقل و لوازم آن رها كرده، از حريم ظاهري آن مي‌گريزد و در واقع با انكار منطق و عقل متعارف، خود را به‌طوري وراي طور عقل مي‌كشاند.

در نسبت با عرف و عادت نيز از سويي با عرفاني كه به قواعد عرف و آداب ظاهري و هنجارهاي فردي و اجتماعي گردن مي‌نهد مواجهيم؛ گرچه به فراسوي آن‌ها نيز مي‌رود و از سويي با عرفاني روبروييم كه با بي‌اعتنايي به قواعد و آداب عرف و عادت پا به وادي عرف‌ستيزي، سهل‌انگاري و اباحي مسلكي مي‌نهد.

همان‌گونه كه ملاحظه شد، عرفان در حالت نخست، عرفاني حقيقي و متعادل است؛ زيرا ظاهر و باطن را توأمان خواستار است و يكي را به قيمت ديگري از دست نمي‌نهد و التزام به يكي را بدون پاسداشت ديگري نمي‌طلبد؛ ولي در حالت دوم، عرفان آسيب‌ ديده و آسيب‌رسان است كه در قوي‌ترين حالت، ضد شريعت، عقل، عرف، عادت و در ضعيف‌ترين حالت، گريزان از اين مقولات است.

پس عرفان اصيل و حقيقي يا همان چيزي كه درمعناي واقعي كلمه مي‌توان آن را عرفان خواند، عرفاني دشوار، ديرياب و ناب است و كار سهل‌انگاران و خوش‌نشينان نيست. در مقابل، عرفان‌هاي بدلي يا شبه عرفان‌ها هستند كه بي‌اعتنا به شريعت، عقل و عرف‌اند؛ از اين‌رو هم متعددند، هم سهل الوصول و هم جاعلان و حاميان آن بسيارند.

البته همان‌گونه كه درباره فازي‌نمايي عرفان و پديده‌هاي عرفاني گذشت، همين شبه عرفان‌ها نيز به نسبت قربشان به حقيقت عرفان از اين حقيقت بهره‌ مي‌برند و در نزد بسياري مطلوب و جاذب مي‌افتند و در عين حال به مقدار بعدشان از اين حقيقت، مجازي و ميان تهي تلقي مي‌شوند كه هم آسيب‌ مي‌بينند و هم آسيب‌ مي‌زنند.

از آن‌چه گذشت مي‌توان  اصولي را برگرفت و در راه  اصلاح و تعديل رويارويي با شبه عرفان‌ها و شبه عرفاني‌ها به كار بست:

1. عرفان‌ها بايد به اصول و متون ديني بازگشت كنند كه در آن‌ها وجود خداي مطلق و متعالي مفروض گرفته مي‌شود.

2. عرفان‌ها بايد طريقت و شريعت را با هم مقرون كنند و آن را با هم و نه جدا از هم بخواهند.

3. عرفان‌ها بايد بر پايه‌هاي عقل سليم و مباني نظري قوي و به ويژه برمبناي منطق فازي توجيه شوند.

عرفان نظري و عملي را بايد با هم دانست و با هم خواست.

4. عرفان‌هاي غيرديني بايد با عرفان‌هاي ديني قياس شوند تا صحت و سقم آن‌ها معلوم گردد؛ زيرا روح و جوهر اصلي عرفان‌ها كه همان وحدت‌گرايي و بيان‌ناپذيري است، تنها با عرفان ديني قابل تفسير و توجيه است.

5. همه پديده‌هاي روانشناختي و فرا روانشناختي مرتبط با تجارب عرفاني بايد با محك‌ها و معيارهاي تجربه عرفاني ديني سنجيده و صحت و سقم آن‌ها باز نموده شود.

6. همه تجارب شبه عرفاني چه در حالت‌هاي تعادل روحي و رواني و چه در موارد ناهنجاري‌هاي روانشناختي و مرضي بايد شبه عرفان يا عرفان مجازي تلقي شوند و چند وچون آن‌ها بايد تنها با مرجع قرار گرفتن تجربيات اصيل ديني سنجش شود. اين پديده‌ها شامل طيفي وسيع از طالع‌بيني‌هاي هندي، چيني، خورشيدي تا انرژي درماني، عرفان درماني، عشق درماني، روح پژوهي، طريق دارما، عرفان آكنكار، يوگا، بودا و آثار كساني از قبيل: كاستاندا، كوئيلو، كريشنا، سيلور استاين، پل توئيچل، راد استايگر، اشو، اريك فروم، جك كانفيلد و ديگران مي‌شود.

 



*. عضو هيأت علمي پژوهشكده امام خميني (ره).



[1]. Absolute Monism.

[2]. نمونه‌اي خواندني از اين نوع كاوش‌ها و پژوهش‌هاي فلسفي و روان‌شناختي در كتاب «عرفان و فلسفه» استيس بازجستني است.

[3]. در زمينه مفهوم فازي و نيز مبتكر اين مفهوم در بخش ب بيشتر خواهيم گفت.

[4]. نمونه شاخص اين قبيل كوشش‌ها را مي‌توان در آثار عارف بزرگ شيعي، «سيد حيدر آملي» به ويژه در كتاب‌هايش «جامع الاسرار و منبع‌الانوار» و نيز «اطوار الطريقه و اسرار الشريعه و انوار الحقيقه» دريافت.

[5]. براي نمونه در اين زمينه بنگريد به:

Krishna, Gopi,: The Biological basis of Religion and genius Deikman, Arthur J.: De __ automatization  and The Mystic Experience Hunt, harry T.A: cognitive psychology of mystical and altered-state exterience

[6]. Zadeh, L: 1965 Fuzzy Sets, Information and control, 8. 1965. P   P. 338 __ 359.

همایش منطقه ای "اسلام و عرفان"
زمان برگزاری :30/9/1388
آخرین مهلت ارسال مقالات :30/8
اعلام نتایج :15/9
با همکاری
دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه
دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج
دانشگاه آزاد اسلامی واحد ایلام
دانشگاه آزاد اسلامی واحد کنگاور
دانشگاه آزاد اسلامی واحد دره شهر
دانشگاه آزاد اسلامی واحد سقز
دانشگاه آزاد اسلامی واحد اسلام   آباد غرب
اهداف همایش
1. معرفی عرفان ناب  اسلامی و مبا نی نظری و عملی آن  در ابعاد زندگی اجتماعی و شخصی بشریت.
2. اصلاح اندیشه و برخورد مخالفان عرفان وتصوف با ارایه ی عرفان ناب اسلام ناب.
3. معرفی جاذبیت های فکری عرفا ن در همه ی ابعاد زندگی بشر
4. اثبات این حقیقت که عرفان و برهان و قرآن از یکدیگرجدا نیستند.
5. آشنایی کامل وملموس با قرائت عرفا ن ناب ازدین ومذهب.
6. آشنایی بافرق تصوف و نقاط قوت و ضعف آنها و مشترکات ایجاد وحدت و امنیت ملی.

محور های همایش
a. معنا شناسی و روش شناسی عرفان و تصوف
b. تحلیل تاریخی و تاریخ تحلیلی صوفی ستیزی در ادبیات عرفانی ، سیاسی ، فقهی و...
c. اصول و فروع دین یا مبانی نظری و عملی شریعت در عرفان و تصوف
d. عرفان و اخلاق
e. عرفان و جامعه

ااستان کرمانشاه - شهرستان صحنه - میدان امام حسین - دانشگاه آزاد اسلامی واحد صحنه - اداره امور پژوهشی

تلفن : 3232603- 0838

دورنگار:  3227394 - 0838

http://www.sahnehiau.com/

برگزاری همایش بین‌المللی بزرگداشت اندیشه‌های جهانی مولانا جلال الدین محمد بلخی

 

معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن، در نظر دارد؛ به منظور بزرگداشت اندیشه‌های سترگ مولانه جلال‌الدین محمد بلخی، اقدام به برگزاری همایش ملی و بین‌المللی در روز‌های 30 آبان تا اول آذرماه سال جاری نماید

www.mawlana.ir

 

 

UNIVERSAL SUFISM [Dr H J Witteveen]

UNIVERSAL SUFISM [Dr H J Witteveen] There is more to Sufism than mere words or ideas. Sufism is not a theory. It possesses no dogma. Simply said Sufism is a way of life, an attitude towards living. Its roots are deep in the rich spiritual soil of ancient Egypt but the flowering of Islam brought forth further developments which led to its status as a holy way of living; an ideal which strives to keep the balance between the inner and outer world. This highly accomplished and deeply spiritual book is an exploration of the teachings of Hazrat Inayat Khan, the great Indian mystic who modernised the age-old wisdom of Sufism at the turn of the century. To this end he created the Universal Worship with the aim of joining all religions together in one inspiring religious service. Written with a heartfelt passion, this book is an enlightening journey through the inner wisdom of Universal Sufism, which also manages to cast a light on the development of Sufi mysticism with a special emphasis on the teachings and writings of Hazrat Inayat Khan. As more and more people seek a sense of inner and outer peace this beautiful book makes for essential reading. { 178pp, 140x215mm, January 1997; PB, £8.99

UNLIMITED MERCIFIER : The Spiritual Life & Thought of Ibn 'Arabi [Stephen Hirtenstein]

UNLIMITED MERCIFIER : The Spiritual Life & Thought of Ibn 'Arabi [Stephen Hirtenstein] Muhyiddin Ibn 'Arabi (AD 1165-1240) is unquestionably one of the most profound figures in the history of world spirituality, a visionary of superlative wisdom and compassion. Known as the "Greatest Master" (al-Shaykh al-Akbar), he led an extraordinary inner and outer life. He travelled huge distances, from his native Spain to Syria and Turkey, writing over 350 books on the mystical path. His whole life was dedicated to exposing, at the deepest level, the primordial Unity underlying all human and natural existence, and the true degree of human dignity. The book presents a unique portrait of Ibn 'Arabi 'from the inside', using his own writing to tell the story of his life and teachings. The biographical chapters, supplemented with photographs and maps, give a vivid picture of his life and times during the height of medieval culture. These are interwoven with a series of chapters that portray the central elements of his thought, and highlight their relevance in today's world. This unusual approach gives a direct flavour of Ibn 'Arabi's genius, whose life and thought are inextricably linked. Above all, his deep insights into what it means to be truly human are applicable to people of all times and places. This highly readable and lucid book will appeal to anyone interested in the heart of Sufism or the mystical path and has a unique arrangement of biographical chapters alternating with chapters on major themes in his work. { 289pp, 155x230mm, January 1999; PB, £17.50,

فراخوان آثار پژوهشی چهارمین جشنواره بین‌المللی فارابی اعلام شد

فراخوان آثار پژوهشی چهارمین جشنواره بین‌المللی فارابی ویژه تحقیقات علوم انسانی و اسلامی اعلام شد.
به گزارش حیات به نقل از روابط عمومی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش، «جشنواره بین‌المللی فارابی»، ویژه تحقیقات علوم انسانی و اسلامی توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، به صورت سالانه برگزار می‌شود.
این جشنواره با عنایت به اهداف مشخص شده برای آن در 2 حوزه نظری و کاربردی، از حیث سازمانی به گونه‌ای تعریف شده است تا از حداکثر حمایت مراکز پژوهشی و آموزشی فعال در گستره علوم انسانی برخوردار باشد.
برای این منظور تجارب ارزنده جشنواره‌های بین‌المللی کشور و دیدگاه‌ها و پیشنهادهای ارائه شده از سوی فرهنگستان‌ها‌ و مؤسسات پژوهشی و علمی کشور مورد توجه قرار گرفت و در طراحی جشنواره به کار گرفته شد.
کلیه نهادهای علمی، پژوهشی، حوزوی و دانشگاهی به صورت مؤثر جهت مشارکت در سیاستگذاری جشنواره فراخوانده شده‌اند؛ که در مجموع، تلاشی فراگیر و اقدامی جمعی را برای شناسایی و تقدیر از برگزیدگان علوم انسانی و اسلامی، شکل می‌دهد.
جشنواره بنا به تعریف در 2 سطح «جوان (زیر 35 سال)» و «بزرگسال» به دریافت، بررسی و انتخاب آثار برگزیده می‌پردازد، و از حیث قلمرو جغرافیایی 2 حوزه داخل و خارج را پوشش می‌دهد.
در حوزه داخل کشور، کلیه آثار تولید شده توسط ایرانیان، فارغ از محل کنونی سکونت و اشتغال، مدنظر است و در حوزه خارج، تولید آثار پژوهشی توسط کسانی که دارای تابعیت ایرانی نیستند،‌دنبال می‌شود.
موضوع اصلی جشنواره، «بررسی و معرفی آثار پژوهشی حوزه علوم انسانی و اسلامی» است که ممکن است به صورت منتشر شده، منتشر نشده، پایان نامه یا در هر قالب دیگری به دبیرخانه چشنواره ارائه شود.
در بخش جنبی جشنواره، هر ساله مرکز پژوهشی، نشریه علمی پژوهشی، و انجمن علمی برتر، در حوزه علوم انسانی معرفی شده و مورد تقدیر قرار می‌گیرند.
از اهداف این جشنواره، زمینه‌سازی و ایجاد فرصت برای ارتقا، تقویت و توسعه علوم انسانی، کمک به تبیین اهمیت، کارکرد و نقش علوم انسانی در فرآیندهای برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری، آشناسازی و عمق‌بخشی نسبت به نقش علوم انسانی در حوزه تولید علم، فرهنگ و تمدن‌سازی و معرفی توان علمی ایران و جهان اسلام در حوزه علوم انسانی است.
شناسایی و معرفی آثار، دیدگاه‌ها و استعدادهای برتر کشور در حوزه علوم انسانی، تمهید شرایط مناسب برای تشویق و هدایت استعدادهای جوان به انجام پژوهش‌های بومی عمیق، بنیادی و کاربردی در حوزه علوم انسانی ،تشویق خلق دانش بومی در حوزه علوم انسانی در ایران و جهان اسلام و کمک به بازاندیشی و بازخوانی میراث فکری و علمی ایران و جهان اسلام در حوزه علوم انسانی از دیگر اهداف این جشنواره است.
گروه‌های علمی جشنواره شامل تاریخ، جغرافیا و باستان‌شناسی، حقوق، زبان و ادبیات، علوم اجتماعی و علوم ارتباطات، علوم اقتصادی، مدیریت و حسابداری، علوم تربیتی، روان‌شناسی، علوم رفتاری و تربیت بدنی، علوم سیاسی، روابط بین الملل و مطالعات منطقه‌ای، فقه، اصول، علوم قرآنی و حدیث، فلسفه، کلام، اخلاق، ادیان و عرفان، فناوری اطلاعات، اطلاع رسانی و کتابداری، مطالعات هنر و زیبایی شناسی است.
مهلت ارسال آثار تا پایان اردیبهشت 1389و زمان برگزاری این جشنواره آبان 1389 است؛ علاقه‌مندان به شرکت در جشنواره می‌توانند با مراجعه به پایگاه اینترنتی جشنواره نسبت به دریافت و تکمیل فرم‌های مربوط اقدام، و اثر خود را به همراه سایر مدارک به صورت پستی به نشانی دبیرخانه جشنواره ارسال کنند.
نشانی دبیرخانه، تهران، پاسداران، خیابان شهید مؤمن نژاد (گلستان اول)، شماره 124، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی است.

اولین همایش بین المللی روانشناسی ، دین و فرهنگ

 

با استعانت از الطاف الهی ، نظام روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی و دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران  برگزار می کنند :  

اولین همایش بین المللی روانشناسی ، دین و فرهنگ

تهران، 29-31 اردیبهشت 1389

اهداف همایش

·         تلاش برای تبیین مبانی روان شناختی دین و فرهنگ

·         کمک به روشن شدن مفاهیم و چهارچوبهای نظری حوزه ی میان رشته ای روان شناسی، دین و فرهنگ

·         تاکید بر اهمیت مبانی نظری و شفاف کردن تشابهات و اختلافات در رویکردهای موجود

·         بررسی نظریه ها، رویکردها و تحقیقات روان شناسی با ملاحظه جایگاه دین و عوامل فرهنگی

·         بررسی تحقیقات و رویکردهای الهیاتی به روان شناسی مدرن و عوامل فرهنگی و دینی

·         تبادل اطلاعات و تجربه هاي علمي دانشمندان و پژوهشگران فعال در اين زمينه

·         کمک به تعریف چالشهای نظری و تحقیقاتی در این حوزه و  بررسی راه کارها

·         جلب نظر دانشجويان و اساتيد حوزه و دانشگاه به مباحث روان شناسی، فرهنگ و دین و تحقيقات جديد در اين زمينه

·         گسترش مشاركت پژوهشگران و علاقه مندان  از رشته‌هاي مختلف در يك مكالمة سازندة ميان رشته ای

·         ارائه اخبار و اطلاعات از فعاليتهاي داخلي و خارجي و رويكردهاي نوين جهاني در این حوزه به دانشجويان و اساتيد حوزه و دانشگاه

·         گسترش تحقيقات ميان رشته اي و تخصصي براي تكامل و پردازش نظريه‌هاي مبتني بر فرهنگ و معارف اسلامي

·         معرفي اهميت نقش مباحث علم و دين در تمامي مباحث اجتماعي، فرهنگي و سياسي كشور و ارائه‌ي طرح‌هاي كاربردي در اين زمينه

·         كمك به فرهنگ سازي در زمينه‌ي تعامل مثبت روان شناسی، دین و فرهنگ

·         تلاش در ارائه اصول و مولفه های مشترک دین و فرهنگ از منظر روانشناسی اجتماعی در جوامع اسلامی

·         برررسی مبانی روانشناختی عقلانیت در باورهای دینی و فرهنگی  مردم در گستره جهان

·         تلاش در تبیین مبانی روانشناختی باورهای دینی و فرهنگی مردم در جوامع مختلف 

·         ترسيم سيمايي شايسته و چند بعدي از جمهوري اسلامي ايران در مجامع بين‌المللي

 

 

 

فراخوان مقاله

 

الف ) مباحث بنیادی

1-      ریشه ها

Ø      مباحث هستی شناسی و شناخت شناسی

Ø      ریشه های دین، فرهنگ و روان شناسی مدرن

Ø      روابط علم-دین و فرهنگ

 

2-     مباحث روش شناسی

Ø      نقش فلسفه، فلسفه علم، فلسفه ی روان شناسی در مطالعات میان رشته ای و چند رشته ای حوزه ی روان شناسی، دین و فرهنگ

Ø      تقلیل گرایی

Ø      فیزیکالیزم غیر تقلیل گرا

Ø      کل گرایی

Ø      واقع گرایی انتقادی، عقل گرایی انتقادی

Ø      برنامه های تحقیقاتی علمی- الهیاتی

 

3-     مفاهیم اصلی

Ø      معنا، سیستمهای سمبلیک و شناخت

Ø      معنای انسان بودن

Ø      شعور و آگاهی

Ø      تعاملات اجتماعی

Ø      اخلاقیت

Ø      رشد انسان

Ø      سلامت و اختلال

Ø      مفهوم مرگ

Ø      فرایندهای روانی/ذهنی

Ø      تجربه ی دینی/معنوی/عرفانی

 

 

 

 

ب)  نظریه ها، تحقیقات تجربی/ تحقیقات در حال پیشرفت

4-  رویکردهای علمی به دین، معنویت و فرهنگ

Ø      مکاتب روان شناسی

Ø      روان شناسی رشد

Ø      روان شناسی کار

Ø      روان شناسی اجتماعی-فرهنگی

Ø      روان شناسی تکاملی

Ø      علوم شناختی و اعصاب

Ø      علوم بهداشت روان

Ø      مردم شناسی، بوم شناسی،...

Ø      زبان شناسی

Ø      علوم آکادمیک دین (جامعه شناسی دین، دین پژوهی، فلسفه دین،...)

Ø      سنجش و اندازه گیری دین ، دینداری، معنویت

Ø      رویکردها و گرایشهای دیگر

 

5-  رویکردهای الهیاتی، مذهبی و فلسفی  به  رفتار و فرایندهای روانی/ذهنی شامل دین و معنویت)/ مطالعات تطبیقی

Ø      شامانیزم هندوئیزم ،بودیزم،شینتوئیزم ، کنفوسیوئیزم ،زردتشت، یهودیت، مسیحیت، اسلام،...

Ø      رویکردهای میان فرهنگی و میان دینی

 

ج) مباحث کاربردی

6- اخلاق، خانواده و جنسیت

Ø      اخلاق در قرن 21

Ø      اخلاق جهانی

Ø      اخلاق زیستی،  زیست شناسی اجتماعی، ...

Ø      اخلاق حرفه ای روان شناسی، مشاوره، روان درمانی

Ø      خانواده در قرن 21

Ø      آموزش و تحصیلات

Ø      موضوعات جوانان

Ø      موضوعات جنسیتی

 

راهنمای ارائه چکیده مقاله ، پوستر ، میزگرد و گارگاه :

مهلت ارسال چکیده مقالات 20 آذر 1388 می باشد . پس از ارزیابی چکیده مقالات لازم است اصل مقالات برگزیده حداکثر تا 1 اسفند 1388 به دبرخانه ارسال شوند. اولویت بررسی موضوعات با تحقیقات و مطالعات میان رشته ای  و چند رشته ای می باشد.

 

مطالب ارسال شده باید شامل موارد زیر باشد :

1-     فرم ثبت نام شرکت در همایش بین المللی . (لازم است لااقل یک نفر از تهیه کنندگان پوستر و مقاله و کارگاه و ... در همایش ثبت نام کنند .کلیه مکاتبات با نویسنده اول مقاله صورت می گیرد.)

2-     کارنامه تحصیلی و تحقیقاتی ((CV  نویسندگان مقالات و یا ارائه دهندگان پوستر و میزگرد . (حداکثر در دو صفحه A4 (

3-     چکیده فارسی و انگلیسی (فایل مطالب مورد نظر پژوهشگر به صورت  PDF یا WORDبه پیوست باشد . لازم به ذکر است که علاقمندان می تواننند فایل مورد نظر را از طریق پست الکترونیکی به دبیرخانه ارسال نمایند. ) در صورتی که دوهفته پس از ارسال مطالب خود از دبیرخانه همایش پاسخی دریافت نکردید با تماس تلفنی از دریافت چکیده مقاله خود اطمینان حاصل کنید.

4-     ارسال مطالب درخواست شده در صفحات زیر ، شامل : اطلاعات شخصی ، چکیده فارسی ، انگلیسی ، و پیوست چکیده ضروری است . 

صفحه اول :

نام و نام خانوادگی مولف (مولفین )

نام و نام خانوادگی ارائه کننده

نام مقاله و شماره محور موضوعات

آخرین مدرک تحصیلی ارائه دهنده

آدرس دقیق پستی ، تلفن و پست الکترونیک

صفحه 2:

عنوان و شماره مقاله

چکیده مقاله (حداکثر 300 کلمه شامل مقدمه ، روش ، یافته ها ، بحث و نتیجه گیری ) ، فهرست منابع .

5 کلید واژه

صفحه 3 :

عنوان و چکیده مقاله به زبان انگلیسی

 5 کلید واژه

 

 

 

 

پیوست چکیده مقاله

نام مولف

عنوان و شماره مقاله

الف ) لطفا جهان بینی، نظریه ی انسان، تعریف دین و نظر شخصی خود از ادعای حقیقت دین به طور عام و دین مورد مطالعه  یا تحقیق به طور خاص بیان کنید (حد اکثر   120 کلمه)

ب) مشخص کردن نظریه ی پایه تحقیقات : نظریه پرداز، گرایش تخصصی علمی، ... ( حداکثر 100 کلمه )

ج) پیش فرض های نظریه ی پایه: شامل جهان بینی و شناخت شناسی: رویکرد طبیعتگرایی، ماده گرایی، دوگانه انگاری، ...

د) فایده ها (حوزه ی توضیحی، کاربرد، ...) و محدودیت ها

ه) چه نوع داده هایی از نظریه/ مطالعات یا تحقیقات شما حمایت می کنند ؟

و) چه نوع داده های تجربی می تواند با نظریه/ نتایج تحقیقات یا مطالعات ناهماهنگ باشد؟

ز) چگونگی امکان استفاده تحقیقات دیگر از نتایج این تحقیق

ح) شناسایی پشتوانه ی تاریخی-فرهنگی فرد یا گروه مورد مطالعه ی شما تا چه حد در این تحقیقات اهمیت داشنه است؟

ط) آیا نیازمند شناسایی و/یا تمایز میان عناصر دینی و فرهنگی و تعاملاتشان با هم شده اید؟

 

 

آدرس پستی دبیرخانه

 

 

نشانی الکتریکی:

نشانی پایگاه اینترنتی:

 

 

ثبت نام همایش:

جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد ثبت نام درهمایش بین المللی، امتیاز بازآموزی همایش و برنامه های پیش از روزهای اصلی همایش به آدرس سایت اینترنتی همایش بین المللی مراجعه و یا دبیرخانه تماس حاصل فرمایید.

 

برخی سخنرانان بین المللی

 

Dr. K.G. Boehnke (Jacobs University, Germany)

Dr. W. Brown (Fuller theological Seminary, USA)

Professor S. Heine (Vienna University, Austria)  pending

Dr. Jr.  Hood (University of Tennessee, USA)

Dr. N. Murphy (Fuller theological Seminary, USA)

Dr. R. Paloutzian (International  Journal of  Psychology of Religion, USA)

Dr. P.E. Priester (North Park University, USA)

Prof. Dr. A. Pritz (Sigmund Freud University, Austria)
Dr. A. Richardson (McMaster University, Canada)

Professor F.M. Wimmer (Vienna University, Austria)  pending